نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

آهویی دارم خوشگله...

آخ چی میشد یه تخت بود با لحاف و تشک گرم و نرم

من تو این جنگل میخوابیدم

این آهوی خوشگل هم میومد منو ناز میکرد و میرفت

بعد همینجور به خوابم ادامه میدادم

شب میشد هوا تاریک میشد و گرگها میومدن منو میخوردن تموم میشدم میرفت!!!! (آخرش دیگه حوصله نداشتم رویاپردازی کنم، این شد که بهش کشیدم رفت!!!..حالا گرگ کجا بود تو تهران تو این حل حل گرما!)


Va hid
۲۰ تیر ۹۶ , ۱۵:۲۵
زیبا.

پاسخ :

مرسی
هلما ...
۲۰ تیر ۹۶ , ۱۵:۲۷
:))
منتظر بودم باید دم برکه و .... یهویی تو ذوقم خورد. :)

پاسخ :

دیگه حوصله نداشتم...گفتم زود تموم شه
Alireza z.i
۲۰ تیر ۹۶ , ۱۵:۴۴
رویا پردازی زیبایی بود

ولی آخرش غمگین تموم شد

:(((

پاسخ :

مرسی..دیگه کم حوصلگی همین میشه دیگه
kerman man
۲۰ تیر ۹۶ , ۱۷:۲۲
سلام
جالب بود .
مخصوصاً آخر رویاپردازی تون که به خورده شدن توسط گرگ ختم میشه :)

پاسخ :

سلام
ممنون....آخرش تراژدی بود
sepi AL
۲۰ تیر ۹۶ , ۱۹:۰۳
ولی اگه گرگ بخوره تون دیگه راحت میشین ازین پروژه ها و سردردا!

پاسخ :

بیشتر از همه از دست شماها راحت میشم!!! با اون قرقی و حیاط و استخر و موش و خواستگاراتون!
بهارنارنج :)
۲۰ تیر ۹۶ , ۱۹:۱۳
قشنگ معلومه استادا باهاتون چه کردن:)))

پاسخ :

می بینید؟؟؟؟!!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
Designed By Erfan Powered by Bayan