نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

سوزوکی!

جدیدا هر کی منو می بینه انگار دلش میخواد زیارت قبول بگه! بسکه من نبودم!

انگار رفتم مسافرت طولانی مدت!

یاد مجید سوزوکی میفتم که زندان بود ولی برای حفظ آبرو گفته بود مکه بودم، اونوخ سوغاتی مُهر مشهد آورده بود از مکه!!

تو عمرم اینطوری درس نخونده بودم..روزی 14-15 ساعت شاید کمتر شاید بیشتر تو این سن و سال ما(من احسان 18 سال دارم!)

تازه هنوز تموم نشده مقاله ها و شبیه سازی به عنوان پسلرزه ها همچنان هست و اساتید عظام تا این چند تا شوید باقی مونده رو مخمون رو به باد فنا ندن ول کن نیستن.....من که خودم حس میکنم رولبه تنکولوژی هستم و دارم مهمترین کار دنیا رو انجام میدم! از دید استاد راهنمام(روحی فداه و قدس سرّه و قربونش برم الاهی) یک سرباز علمی هستم که باید نگم کیَکه چی گفت ؟ باید بگم: من میگم!!

خلاصه..جالبه..هنوز از آلکاترس درسها آزاد نشدم افتادم تو گوانتاناموی پروژه!!...کارفرمامون هم مثل عروس 18 ساله فعلا نازش میچره و تو حل حل گرما هوس برف و تگرگ کرده و فعلا نازش مثل اسبی چموش  میتازه و میتازه!

ما هم برای یه جواب بله از این عروس نازنازو فعلا شب و روزمون رو بهم میدوزیم...

خدایا اینم شد زندگی؟ نه ..خدایا شکرت که کافرمای ناز نازی دارم....خدایا شکرت که اساتید بدوش دارم....خدایا شکرت که دیشب تو اتوبان همت آمپر بنزینم خراب شد و از یه ربع به 2 ی نصف شب تا ساعت 3 بدون بنزین کنار اتوبان مونده بودم و آخرش به ازای 4 لیتر بنزین 350000 ریال ناقایل تخ کردم تو جیب امداد خودرو..دندم نرم باید علم غیب میداشتم که آمپر بنزینم خرابه!

پارسال تابستون اوضاعم سخت تر از این حرفا بود....شکر خدا گذشت..خیلی هم خوب گذشت..امسال هم میگذره....مثل پارسال...مهم اینه که تو تلاشمو می بینی و خیلی وقته یاد گرفتم قضاوت بقیه برای اهمیتی نداره!

راستی نمرات دانشجوهامو وارد کردم..بازم کسیو نتونستم بندازم..حتی دو تا دختر دانشجوی سرتِخ که اصلا ازشون خوشم نمیومد و تازه یکیشون هم بعضی وقتها استیکر قلب قرمز واسم میفرستاد و میخواست آدامس خروسمو بدزده ولی من خیلی وقته آدامس خروسمو قورت دادم و  دلم خیلی میخواست بندازمشون  ولی باز رعفت؟ رافت؟ رعفط؟ اسلامیم گل کرد و به همه 2 نمره اضافه کردم!..زیر 10 ها رو هم 10 دادم....نمیدونم چرا کمک میکنم به رشد فزاینده بی سوادی در کشور! ولی معتقدم انداختن هم کمکی چندانی به این جوونای این دوره زمونه نمیکنه..چون خستن! میدونی؟ خسته! خیلی هم خسته........

فعلا همینا....

معین
۱۸ تیر ۹۶ , ۰۰:۴۲
با درود فراوان خدمت شما ما برگشتیم
نظر یادتان نرود...

پاسخ :

بسلامتی
کی رفتی؟ کی برگشتی؟
بهارنارنج :)
۱۸ تیر ۹۶ , ۰۴:۴۳
استادان بدوش:)))))

جداااا خسته نباشید واقعا!بعدا بامدرکتون چی کارمیکنید احیانا؟:دی

پاسخ :

هیچی ..میذاریم در کوزه آبشو میخوریم!
مهندس .میم
۱۹ تیر ۹۶ , ۰۲:۲۸
ایول، هیچ وقت کسیو ننداز که خدا نندازدت :)))

پاسخ :

انداختن دانشجو یه جور به رخ کشیدن قدرت استاده
ولی نمیدونم چرا دلم نمیاد؟
زهرا
۲۱ تیر ۹۶ , ۰۰:۳۰
خوشبحالتون که استیکر قلب قرمز بهتون میدن، من به زرد و سفیدشم راضی بودم حتی .اینهمه ناشکری نکنین:))..یکی از همین دانشجو نماهای من در ترم ده تشریف نیاورده سر امتحان و پیغام فرستاده در حد ادبیات اینکه هوییییییی چرا نمره منو ندادی مگه نمیفهمی وضعیت منو!!!!!

پاسخ :

خواهش میکنم...میخواین بهش بگم برای من استیکر قرمز بفرسته منم بفرستم برای شما!
اون دانشجو رو اگر من داشتم با اسب سفیدم از روش رد میشدم!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
Designed By Erfan Powered by Bayan