نوشته های خیس من

ساحل آرامش لحظه هام

چندم مهره امروز؟

  • يكشنبه ۲۳ مهر ۹۶
  • ۱۵:۱۲

بعد از یک ترافیکِ مامانِ 5 کیلومتری که ناشی از خراب شدنِ یک فروند اتوبوس، زیر پلِ زیر گذرِ یکی از اتوبانهای تهرانِ بزرگِ خراب شده بود، خودمو مویرگی از لای ماشینهای ملتِ همیشه در صحنه، رهایی بخشیده و به یک پمپ بنزین پناه آوردم! (نفس دارید هنوز یا خدایی نکرده بند اومد؟؟!!)

جلوتر که رفتم از تعجب شاخ درآوردم!

دیدم اوضاعِ اونجا غاراشمیشطره!!!! (عُمیدوارم که از عِملای این کلمه سربلند بیرون اومده باشم!)

دو تا مامورِ پمپ بنزین با لباسای آبی نفتی، افتاده بودن بجون هم و یکیشون اون یکیو خاک کرده بود و با مشت میکوبید تو سر بنده خدایی که خاک شده بود!!!

یادم نمیاد تو بوکس هم از این غلطا بکنن که با مشت بزنن تو سر طرف، گمونم یه جور فول حساب شه

از این جور حرکتها و ورزشها فقط تو ایران هست!

شکر خدا بنده خدایی که خاک شده بود و مشت میخورد طوریش نشد و بالاخره فیصله پیدا کرد...

من که هنوز پیاده نشده بودم تا بقیه ماستشونو کیسه کنن، ولی همکارای ناجوانمردش این دو تا رو جدا هم نمیکردن!

الان جوری شده دو نفر همدیگه رو ریز ریز هم کنن کسی کاری نداره! چه ملت با فرهنگی هستیم که در کار دیگران فضولی نمیکنیم!

بعد ملت اینقدر حالشون خوبه و به اعصابشون مسلط هستن که اگر به یکی بگی من با نظرت کاملا مخالفم، چاقوشو در میاره و قلبتو کاملا پهن میکنه رو کف پیاده رو!!!

حیف که جامعه به امثال من نیاز وافر داره (الکی) والا همه چیو ول میکردم میرفتم استان کوهکولویه و بویر احمد یه زندگی جدید روستایی رو آغاز میکردم....

اصلا میرفتم میشدم معلم مدرسه شون با دوچرخه میرفتم مدرسه بعد این دخترای روستا عاشق من میشدن من میذاشتم میرفتم روستای بغلی

بعد اونا عاشق میشدن و همینطور یه استانو عاشق میکردم.......خیلی جدی نگیرید..خواستم آخر پستم با عشق تموم شه نه با خین و خین ریزی!!!!

(راستی وقتی از پمپ بنزین اومده بودم بیرون چند صدمتر جلوتر با بوق یکی از ماشینا متوجه شدم در باک مونده رو در صندوق  عقب اسب سفید خوشگلم و خلاصه در باک اسبمو نبستم! اینو نمیگفتم رودل میکردم! گفتم در جریان باشید چون خیلی مهمه خیییلی!! )

  • نمایش : ۱۴۱
  • دریا _ گاه نوشته های من
    والا با این حساب منم جز فقرا محسوب میشم چون ایران خودرو سوار میشم
    شما هم به جمع فقرا خوش اومدید
    نگران نباشید جا برای همه هست
    دریا _ گاه نوشته های من
    من تو پمپ بنزین درباک را نمی تونم جابندازم همیشه مردی که اونجاست میاد جا میندازه تو خونه بارها امتحان کردم میره جا
    در باک با آبروی من بازی میکنه
    مگر در رفته که باید جا بندازید در باکو
    در باک پورشه فقط بد جا میره بقیه اش مشکلی نداره 
    بفروشید مثل ما فقرا ماشین ایرانخودرو سوار شید مشکلتون حل میشه
    هلما ...
    :)))
    معلومه شکرخدا حالتون خوبه و وقتتون خالی :)
    بله شکر خدا
    هلما ...
    :)))
    وای خدا شماره کارت واقعنیه؟؟ :))
    نه الکی نوشتم
    هلما ...
    همون بازرس استان خوبه :)
    ممنون.
    خواهش میکنم
    شماره حساب بانک پاسارگاد منم اینه:
    6012343565777069
    از الان امکان واریز هست
    هلما ...
    :)))
    منم ناظم ببرید لطفا باشه؟؟ :))
    نه نه خط رو خط شده :))
    شما رو میذارم معلم پرورشی یا بازرس استان
    هر کدومو دوست داشته باشید
    ولی جنس صدا عالی بود
    هلما ...
    دانشگاه و آموزش و پرورش فرق داره قبول نمیکنن، دیدم که میگم. :))
    آقا همین داداش من دکترای معماری داره، قبلا هم سرباز معلم بود، فرزند فرهنگی هم هست. آموزش و پرورش درخواست داد گفتن یا با آزمون باید بیای یا تربیت معلم.
    مثل شمام اسب سفید داره، زیباست و ...

    آفرین مزاحم نشم به کارتون برسین :))

    همون که جنس صداش عالیه :))
    همچین میگید آموزش و پرورش انگار پنتاگون یا ارتش سرخ روسیه است!
    حیف که فرصت ندارم و آزمون جامعم نزدیکه و فعلا اونجا هوا سرده
    والا میرفتم رئیس آموزش و پرورش استانشون میشدم
    داداشتونم میفرستادید معلم کلاس اول میذاشتمش
    والا
    آخ آخ ببخشید یه لحظه با اون عشق آلمانیم اشتباه گرفتم
    عذرخواهی میکنم
    هلما ...
    اصلا شما خوبی :))
    آقا میگم قبول نمیکنن شمام قبول کنید که قبول نمیکنن :)
    همه به کنار فقط اااااااااسب سفید. :))
    وااا من به شما بخندم خدا نکنه، یکی لازمه به خودم بخنده .
    شما همون به کارت برس دختر از سرتون واکنید. :))
    بابا همون خانم دیگه.
    باور کنید به همین سوی چراغ منو قبول میکنن
    تو دانشگاهش قبول میکنن تو مدرسه قبول نمیکنن؟ خخخخ

    من که در کنار همه کارام اون یکی کار رو هم یعنی واکردن از سرم انجام میدم خخخه

    حالا بگید دقیقا کدوم خانوم؟  والا ما پاک پاکیم
    هلما ...
    :))
    هر مدرکی ببرید قبول نمیکنند، مگه کجا شایسته سالاری داریم که اونجام باشه آقا؟؟
    از شما زیباتر نه والا :))))))))))))) کلی خندیدم.
    نه نه ببخشید یادم رفته بود تازه 18 سالتون شده. :))
    همون خانم که خوش صداست؟؟ :))
    من برم اونجا مطمئن باشید بخاطر این موارد منو قبول میکنن:
    -سطح سوادن
    -رشته ام
    -تیپم
    -اسب سفیدم
    -فن بیانم
    -لهجه تهرانیم
    -از شهر مهاجرت کردنم
    حالا بخندید بمن. من اینجا تو تهران دارم دختر از سرخودم وا میکنم اونجا برم که دیگه میدونم مصیبتی خواهم داشت
    البته 18 سالم نیست ولی یکم بزرگتر از 18 سال هستم
    راستی کدوم خانم با صدای زیبا؟ یه دستی میرنید؟
    هلما ...
    امروز: یکشنبه
    23مهر1396
    15اکتبر2017
    24محرم1439
    خیلی ممنون
    ببخشید شما همونی هستی که تو رادیو تقویم تاریخ میگه؟
    هلما ...
    الان بخوای کهکیلویه معلم شی یا باید پارتی داشته باشی یا بری مجدد کنکور تربیت معلم که اونم شرایط سنیش نمیخوره به شما :))
    درضمن فک کنم دخترای روستاهای کهکیلویه خیلی زیبا باشن خیلی :)
    بابا وطنم پاره تنم، کوچه خیابوناش رینگ بوکسه.
    نه دیگه مدرک دکترا ببرم که قبول میکنن. اینطور نیست؟
    یعنی دخترای اونجا از منم زیباترن؟ 
    نه بعید میدونم قول میدم من راه بیفتم تو روستا پشت سرم آمبولانس راه بیفته دخترایی که غش میکنن رو جمع کنه!
    ضمنا چند جا رو تست کردم دیدم حدسم درسته من بهترم
    حالا مگه من چقد سن دارم؟ میخواید منو پیر کنید دستی دستی؟
    وطنم دیگه از دست رفت متاسفانه
    زهرا
    وای مردم از خندههههههههه. بالاخره یکی پیدا شد در کل کل کردن یر من پیشی بگیره.حیف فرایند نظر دادن سخته وگرنه قصه های عاشق شدن معلم روستارو اینجل ردیف میکردم براتون
    خواهش میکنم البته من عمرا پیشی گرفته باشم..چون میگن پیشی ها میکروب دارن نباید دست بهشون زد
    ممنون در هر صورت....شما امر بفرمایید فرآیند نظر دادن رو دستور میدم راحت بشه
    زهرا
    من دیگه حرفی ندارم گویا سناریو از قبل تهیه شده، ولی دارم به این فکر میکنم گه معلم روستا رفته دم چشمه اب بخوره عاشق دختر لپ قرمز شده ولی بابای دختره اونو برای کسی دیگه درنطر داره و معلم قصه ما....
    اون روستا چشمه نداره قنات داره
    معلم روستا رفت آب بخوره افتاد تو قنات
    دخترای روستا نجاتش دادن که خفه نشه
    بعد یکیشون که چشمای سیاه و قد بلندی داشت  زلفای سیاه معلم روستا رو که دید یک دل نه صدل دل عاشقش شد....
    زهرا
    فکر کنم دخترای اونوری به همین سادگی نمیزاشتن عشقشون بره ها... مطمین باشید کار به بوکس و بکش بکش میرسیدااااا
    من سرشون کلاه میذاشتم...شب عروسی با اسبم فرار میکردم روستای بغلی
    کم‌نویس ...
    منظورم اینه که به یکی از دو شکل نوشته میشه
    اونی که شما نوشتی اشتباهه
    نه معمولا من اینطوری مینویسم پس درسته
    کم‌نویس ...
    خیلی جالب و تلخ بود
    کهگیلویه یا کهکیلویه
    ممنون
    هر چی شما بگی
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">