نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

تمبلِ کلاس..

سال ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻮﺩﻡ...
ﺳﺎﻝ ١٣٤٠، ﻭﺳﻄﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ.
ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ، ﻟﻬﺠﻪ ﻏﻠﯿﻆ ﺗﺮﮐﯽ ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﻏﺮﯾﺐ...
ﻣﺎ ﮐﺘﺎﺑﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍ ﺍﻧﺎﺭ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﯽ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺑﺎ...
ﻣﻌﻀﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ، ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ!
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺩﺭﺳﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪﻡ.
ﺗﻮ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺷﺪﻡ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ!
ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺑﯽ حوﺻﻠﻪ‌ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺷﺪ ﺩﺷﻤﻦ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻣﻦ!
ﻫﺮ ﮐﺲ ﺩﺭﺱ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ ﻣﯽﮔﻔﺖ: ﻣﯽﺧﻮﺍﯼ ﺑﺸﯽ ﻓﻼﻧﯽ ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﻣﻦِ ﺑﯿﻨﻮﺍ ﺑﻮﺩﻡ!
ﺑﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﺯﺣﻤﺖ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻼﺱ ﺩﻭﻡ!
ﺁﻧﺠﺎ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺨﺖِ ﺑﺪِ ﻣﻦ، ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﺷﺪ ﻣﻌﻠﻤﻤﺎﻥ !!
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﻫﻢ ﭼﻮﺑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻧﺮﻭﺩ ﮐﯽ ﻫﺴﺘﻢ!
ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻠﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ!
ﮐﻼﺱ ﺳﻮﻡ ﯾﮏ ﻣﻌﻠﻢ ﺟﻮﺍﻥ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺁﻣﺪ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﺎﻥ!
ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮓ ﻣﯽﭘﻮﺷﯿﺪ ﻭ ﺧﻼﺻﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺎﺭ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻮﺩ.
ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻼﺱ ﻣﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ. ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻪ ﮐﻼﺱ ﻧﺸﺴﺘﻢ.
ﻣﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﻭﻧﺠﺎﺳﺖ!
ﺩﺭﺱ ﺩﺍﺩ، ﻣﺸﻖ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﯿﺎﺭﯾﻦ.
آنقدﺭ ﺑﻪ ﺩﻟﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﯿﺰ ﻣﺸﻘﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻢ،
ﻭﻟﯽ ﻣﯽﺩﺍﻧﺴﺘﻢ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ ﭼﯿﺴﺖ!
ﻓﺮﺩﺍ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪ، ﯾﮏ ﺧﻮﺩﻧﻮﯾﺲ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﮔﺮﻓﺖ ﺩﺳﺘﺶ ﻭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ دیدن و ﺍﻣﻀﺎ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺸﻖ ﻫﺎ...
ﻫﻤﮕﯽ ﺷﺎﺥ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ!!
ﺁﺧﻪ ﻣشقهامون ﺭو ﯾﺎ ﺧﻂ ﻣﯿﺰﺩﻥ ﯾﺎ ﭘﺎﺭﻩ ﻣﯽ ﮐﺮدند!
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺭﺳﯿﺪ ﺑﺎ ﻧﺎﺍﻣﯿﺪﯼ ﻣﺸﻘﺎﻣﻮ ﻧﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩﻡ...
ﺩﺳﺘﺎﻡ ﻣﯽﻟﺮﺯﯾﺪ ﻭ ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻣﯽﺯﺩ...
ﺯﯾﺮ ﻫﺮ ﻣﺸﻘﯽ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻣﯽنوﺷﺖ...
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺑﺮﺍ ﻣﻦ ﭼﯽ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻪ؟
ﺑﺎ ﺧﻄﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﻮﺷﺖ: ﻋﺎﻟﯽ!
ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻧﻤﯽ ﺷﺪ، ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﻠﻤﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺸﻮﯾﻖ ﻣﻦ ﺑﯿﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ...
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ ﺭﺩ ﺷﺪ.
ﺳﺮﻡ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺩﻓﺘﺮﻡ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ.
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﻡ ﺑﻔﻬﻤﺪ ﻣﻦ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺳﻢ...
ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻗﻮﻝ ﺩﺍﺩﻡ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺑﺎﺷﻢ...
ﺁﻥ ﺳﺎﻝ ﺑﺎ ﻣﻌﺪﻝ ﺑﯿﺴﺖ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺷﺪﻡ ﻭ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﺑﻌﺪ...
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻡ.
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﻧﻔﺮ ﺷﺸﻢ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ.
ﯾﮏ ﮐﻠﻤﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻣﺮﺍ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍﺩ...

چرا ﮐﻠﻤﺎﺕ ﻣﺜﺒﺖ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺩﺭﯾﻎ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ؟
ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﻣﺎ ﭘﺪﺭﺍﻥ، ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ، ﻣﻌﻠﻤﺎﻥ، ﺍﺳﺘﺎﺩﺍﻥ، ﻣﺮﺑﯿﺎﻥ، ﺭﺋﻴﺴﺎﻥ ﻭ...
شاید با کلامی از ما زندگی کسی تغییر کند !

ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﻣﯿﺮﻣﺤﻤﺪ ﻧﺎﺩﺭی ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ (ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ﻭ ﻋﻠﻮﻡ ﺗﺮﺑﯿﺘﯽ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻛُﻨﺖ ﺍﻧﮕﻠﺴﺘﺎﻥ)

 

 

 

پ.ن:  همونطوری که بهتر از من میدونید جایگاه معلمی جایگاه بسیار مهمیه! شاید با یه برخورد سرنوشت یه انسان تغییر کنه و از این رو به اون رو بشه! به همین دلیله که تو کشور ما حقوق معلما کمه و حقوق معلمای بازنشسته رو سه خط در میون میدن!!

دوران دبیرستان یه دبیرزبان داشتیم خیلی خوش تیپ، با کلاس، باشخصیت، مودب و مهربون بود ..یه دبیر ادبیات هم داشتیم که هر وقت عصبانی میشد به بچه‌ها می‌گفت: گوساله! هیچ وقت نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم!(البته بعضی وقتا میخواستم بهش بگم شما جای پدر ما هستید چرا به بچه مردم میگید گوساله؟ولی خب روم نشد!) یه دبیر عربی هم داشتیم که کفشاشو در میاورد و رو میز می‌نشست! هیچ وقت دبیر عربی هم نتونست جایی تو دلم باز کنه!  ولی عاشق دبیر زبان مون بودم...البته نمیدونم لازمه یاد آوری کنم که تو دبیرستان پسرونه، دبیر خانم نداریم یا نه!؟:)

 

 

یه دبیر فیزیک هم داشتیم بسیار خوش تیپ،با سواد و در عین حالی که سه تیغه میکرد مذهبی هم بود! با دانش‌آموزا خیلی گرم بود و در عین حال ابهت خاص خودشو داشت، این جمله شو هیچ وقت یادم نمیره که داد میزد و می‌گفت: Q=mcΔθ ..سر کلاسش خیلی میخندیدم، با بچه ها دوست بود، یادش بخیر یکی از شاگرد اولای کلاس پاش در رفته بود و با عصا اومده بود سر کلاس! بخاطر پاش مجبور بود پاشنه کفششو بخوابونه جلو هم نشسته بود! معلم فیزیکِ جنتلمنِ ما با عصای اون پسر، کفش پاشنه خوابیدشو بلند کرد و سوژه کرد و با کلی تیکه و شوخی اوقات قشنگی رو برای ما رقم زد....البته جنبه پسرِ پا دررفته  هم بالا بود و همیشه با دبیر فیزیکمون شوخی داشت...یادش بخیر ..البته یه دبیر فیزیک هم داشتیم سال آخر هر کی سوال زیاد میکرد بهش می گفت مورچه! این سوالا چیه می‌پرسی؟

من خوش تیپی و باکلاس و با شخصیت بودن رو از دبیر زبانمون! و با سواد بودن و دوست بودن با بچه ها و گرم گرفتن با دانشجوها رو از دبیر فیزیکمون به ارث بردم!:)  (چیه ولک! اعتماد به سقف ندیدی؟؟؟!!)

 

اردیبهشت ..
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۷:۲۵
پست خوبی بود 
چقدر امروز خاطره ها زنده شد..دلم تنگ شد برای اون روزا..
ما هم یه دبیر فیزیک خیلی خوب داشتیم تو پیش دانشگاهی.آقا بودن..هر جایی هستن خداحفظشون کنه.
سر امتحان ترم سوالهای سختی داده بود,همه دادشون همون سر جلسه در اومد,معلممون بهمون میخندید..تک تک میومد سر صندلیها می ایستاد و برگه هارو نگاه میکرد ببینه چی کار کردیم,حتی کمک هم میکرد..به من که رسید با لبخند گفت زنده ای هنوز؟منم لبخند زدم برگه مو دادم که ببینن..پشت و روی برگه مو نگا کرد و سرشو تکون داد گفت ماشاءالله  

پاسخ :

ممنونم
واقعا دوران خوبی بود
خدا حفظشون کنه معلم خوب نعمتیه
نسر ین
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۷:۴۹
این خاطره منتسب به سه تا فرهیخته ی دیگه هم هست آخرش نفهمیدم منبع اصلی اش متعلق به کدوم یکی از این بزرگوارانه.
واقعا معلم زبان ها همیشه متفاوت بودن، حتی دانشجوهای زبان هم خوشتیپ تر از بقیه بودن تو دانشکده:) ما دانشکده مون با زبان انگلیسی، فرانسه و فلسفه یکی بود و خوش تیپ ترین های دانشکده انگلیسی ها و فرانسوی ها بودن :)
منم بهترین خاطره هام مربوط میشه به یه معلم زبان خوشتیپ و مهربان
یه معلم ادبیات خیلی نازنین و فرهیخته
یه معلم تاریخ که استاد دانشگاه هم بودن و از قضا آقا هم بودن و به خاطر با سواد بودن شون خیلی دوست شون داشتم منم که عشق تاریخ وبدم کلا لذت میبردم از کلاس
و معلم عربی دوست داشتی ام آقای عمرانی
معلم ریاضی اول راهنمایی مونم که منو تبدیل به مخ ریاضی مدرسه کرد خانم آریایی :)

پاسخ :

شما به پیام فرهنگی داستان دل بده چکار داری زندگینامه کی بوده؟ چه اهمیتی داره؟
البته معلم زبان بی کلاس هم داشتیما
راستی یه پسره بود تو کلاس ما تو هند بزرگ شده بود! بی انصاف انگلیسیش فول فول بود!
بعد ما هر چی زور میزدیم به اون نمیرسیدیم!!
راستی معلم شیمی تو کی بود؟
معلم تعلیمات اجتماعی؟
معلم دینی تون؟ معلم ورزش تون؟
معلم حرف و فن تون؟
معلم علوم تجربی کلاس اول؟
معلم جغرافیاتون کی بود؟
معلم فلسفه و منطق تون؟؟
..
..
..
..
.
.
.
.
.
.
نسر ین
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۸:۰۷
چون چند ساله مرتب این پیام رو توی گروه های مختلف روئیت میکنم دیگه پیام فرهنگیش خیلی لوث شده بود برام.
اون ها هم خوب و خفن طور بودن ولی دیگه لازم شد یه پست اختصاصی براشون بذارم اینجا شما منت میذارین سرم :)
معلم زبان های من همشون از دم داغون بودن به جز اون یکی :(

پاسخ :

دیگه شرمنده ما همش پست های تکراری میذاریم..برای من جدید بود! 
من کجا منت گذاشتم اخه خواهر من؟
اونام بنده خدان..داغون یعنی چی؟
باران ..
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۸:۰۷
دبیر فیزیک ما خیلی بده:|
برعکس بقیه عالی‌ هستن:)))

پاسخ :

بکشیدشون!
خیلی راحت!
نسر ین
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۸:۱۸
اگه یکم آپدیت بشین پیام های این چنینی براتون جدید نیست دیگه :)
من نگفتم بنده ی خدا نبودن، داغون بودن شون هم ربطی به قیافه شون نداشت اتفاقا خیلی هم خوش تیپ بودن، منتها درس دادن بلد نبودن، نتیجه اش هم شدم من که همیشه از زبان و کلاسش فراری ام!

پاسخ :

ببخشید ما وقت آپدیت شدن نداریم..خیلی هم نمیرسم داستان بخونم
این داستانو 
دیدم یه جایی سریع کپی اش کردم...اصلا مگه معلوم بود کپیه؟
خوب درس دادن خیلی مهمه..بجای گل گفتن و ناز کردن و ماچ کردن دخترای مردم تو کلاساتون سعی کنید خوب هم بهشون درس  بدید! البته مطمئنم درس دادنتون خوبه! اصلا بمن چه!
باران ..
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۸:۲۰
کاش می‌تونستم:(
کاش استعفا بده، یا معلممون عوض بشه:))

پاسخ :

گروه دیگه ارائه نشده؟
اگر مجبورید تحمل کنید سعی کنید ویژگیهای مثبت استادتونو ببینید و درسشو بیشتر بخونید چون تجربه نشون داده از هر درسی که از معلمش بدتون بیاد همونومیافتید
نسر ین
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۸:۳۰
داستان خوندن هم وقت نمی خواد عشق می خواد:|
نه معلوم بود رفتین از خود دکتر قشقایی پرسیدن داستان زندگی شون رو:|
من از این ادا بازی ها ندارم که بچه هامو لوس کنم:|

پاسخ :

بخدا وقت میخواد! به دین وقت میخواد! به پیغمبر وقت میخواد!
شما از کجا فهمیدین؟
پست هاتون یه چیز دیگه میگه ها! یه سر به وبلاگتون بزنید بد نیست! 
بهارنارنج :)
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۸:۳۸
متاسفانه متاسفانه جمع زیادی از معلم هارو گروهی تشکیل میدادن که درکی از معلمی نبردن
منم معلم اول دبستانم پیر بود و پنجم دبستانم،ازشون همیشه حس بدی بخاطر میارم!راهنمایی خوب بود عالی!تو مدرسه حرف برا گفتن داشتم!همه جا مقام داشتم تو همه چی!اما دبیرستان!تمام اعتماد به نفسمو نابود کرد!معلمایی که 80درصدشون به هرقیمتی فقط سعی در اثبات من معلم تیزهوشان هستم و کارم درسته داشتن!و بخش دیگش بجه هایه دارایی که همش کلاس خصوصی میرفتن و وقتی میگفتبم معلم بده همونارو میزدن تو سرمون و اونام یک کلمه نمیگفتن کدوم خراب شده ای کلاس میرفتن تا پیش دانشگاهی!
من بدترین سال های زندگیم دوسال کنکور بود!برای کنکور خوندن هنوز برام لذت بخشه!اما زندگی و اتفاقات چه شخصی چه تحصیلی به سمتی رفت که من افسرده شدم اون دوسال علنا نابود فقط ظاهر نگه داشتم!با اشک میخوندم با چشای خیس،بماند:)من رفع اشکال بچه هایی بودم که الان دانشجوی پزشکین،و دوست داشتم لذت میبردم ولی خیلی چیزا نزلشت،و خب مهم نیست دیگه.و دوران دبیرستانم بدترین دوران زندگیم چه از لحاظ تحصیلی چه روحیه ای اسیب زد بهم!یادمه معلمی زیر برگه نمره 19نوشت توقع نداشتم!انگار نمره فقط20!
میدونید هیچ زمانی با یادآوریش اون حس تلخم کمتر نشد!و با وجود اینکه کینه ای نیستم!هیچوقت هیچوقت نتونستم ببخشم و حلال کنم!برای تباهی اون سالا که تمام ذوقی که کور شد!و استعدادی که تباه!و جدای همش آسیبای روحی که دیدم نمیبخشم!انقدر که منتظرم اون دنیا... اون دنیا یقه بگیرم!!
نه که الان بد باشم نه خوبم،رشتمو دوست دارم خیلی لذت میبرم ازش!ولی نفرت انگیز ترین گذشته ی پاک نشدس!

پاسخ :

بله کاملا بهتون حق میدم
دوران سختی بود
چقدر ازدانشگاه رفتن  غول و هیولایی ساخته بودن و دوران کنکور از سخت ترین دوران زندگی آدمها بود
این استاد عزیز وااقعا خیلی خوب نقد کردن
تو گذشته ها نباید موند! گذر کنید و به آینده فکر کنید..گذشته ها گذشته..آینده رو دریابید
بهارنارنج :)
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۸:۳۹
چقدر این پنجرهه قشنگه!:)

پاسخ :

ممنونم..منم از یه جایی کش رفتم!:)
نسر ین
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۹:۲۳
نمیدونم، شاید برنامه های شما خیلی فشرده است ولی به نظرم حداقل یک ساعت قبل از خواب دیگه همه وقت داشته باشن نه؟
بس که باهوشم
محبت کردن و عاشق شون بودن لزوما به معنای لوس کردن نیست آقای دکتر
پست های وبلاگم هم دقیقا همین رو میگه. من معلم ابتدایی هستم محبت کردن جزو اصول اولیه ی شغلمه مثل شما بچه های کلاسم دانشجوهای بالای بیست سال نیستن، طبیعتا نیاز به محبت کردن برای این قشر بیشتره :)

پاسخ :

اتفاقا همینطوره....من اون یه ساعتم میام نت و وبلاگ! اونم نیام؟!!!
بر منکرش صلوات!
من کی گفتم شما اونا رو لوس کردید..خودتون این کلمه رو بکار بردید
بله منم شوخی کردم..کاری که انجام میدید کاملا درسته..محبت این روزها اکسیری شده که کمتر جایی پیدا میشه
شما منو یاد این خانوم معلم ژاپنی ها میندازید که با دوچرخه میرن میدرسه و همه بچه ها هم دوستشون دارن و با هم زندگی میکنن!
بهارنارنج :)
۰۳ مهر ۹۷ , ۱۹:۵۱
گذشتم،اما هرجا که یادآوری شه به شکلی انکار مسمومم  میکنه اون خاطرات،نباید دیگه فک کنم بهشون

پاسخ :

بله دیگه بهتره بهش فکر نکنید
همه یه جورایی دوران سخت داشتند. باید عبور کرد
جناب منزوی
۰۳ مهر ۹۷ , ۲۱:۳۴
سلام
فک کردم خاطره ی شما بود، واقعاً همینطوره یک جمله میتونه آدم رو یا نجات بده یا نابود کنه
موفق باشید.

پاسخ :

سلام بله یه جوری پست شروع شده که این احتمال میره خاطره من باشه ولی اینطور نیست 
موارد قهوه ای رنگ برای منه
بله همینطوره
سلامت باشید
بی نام
۰۳ مهر ۹۷ , ۲۲:۱۳
پیام اون داستان این بود که هرکی خوشگله مهربون هم هست :)) 
از کجا معلوم شما دبیر خانوم نداشتین؟؟ پس چرا ما تو دبیرستان دبیر آقا داشتیم؟؟ :)) 
من سالها تلاش کردم برم دانشگاه زبان بخونم، همون روز اول یکی از استادای پدر صلواتی گفت شما توی این رشته دکترا هم بگیرین آخرش هیچی نمیشین! این جمله رو تمام طول ترم اونقد گفت که ملکه ی ذهنمون شد! بخدا از همون ترم اول از زبان متنفرم شدم تا جایی که میخواستم تغییر رشته بدم به هر رشته ای که بشه حتی آبیاری گیاهان دریایی! حاضر نشدم واسه ارشده این رشته هم تلاش کنم حتی... خدا بهش انصاف بده گند زد به تمام آرزوهایی که داشتم... :( 

پاسخ :

من موندم از کجای این داستان چنین نتیجه ای رو گرفتید؟ خب خوشگل و مهربون دوست دارید تو همین پسر کره ای ها پیدا میکنید گمونم! چرا ربطش میدید به داستان من؟ واخ که چقدر دانشجوهای دخترم بهم میگفتن استاد شما چقدر مهربونید! من پیامشونو درک نکردم متاسفانه!
ما ایرانیهاچقدر چوب گوش نکردن به ندای درونمونو میخوریم! اینقدر گوش نکردیم که ندای درونمون رفت با امید همسایه ازدواج کرد!
منم کاش فقط زبون آلمانی میخوندم:) حداقل وقتی الکساندرا غر میزنه می فهمیدم چی می گفت:!)
بی نام
۰۳ مهر ۹۷ , ۲۲:۵۵
شما اون داستان رو یبار با دقت بخونین، اولش میگه معلمه پیر بود و بداخلاق و اینا... خب پیر که خوشگل نمیشه! بعدش یه معلم جوان و زیبا اومد که مهربون بود... این منظور داره از گفته هاش دیگه! وگرنه چرا به زیبا بودنه دومی اشاره کرده؟ میتونست فقط بگه جوون بود! 
ولی حالا دانشجوهای شما بهتون گفتن مهربون ربطش ندین به برداشت من از داستان :)) شاید اونا فقط میگن شما مهربونین :)))))) 
اتفاقا خیلی خوبه که زبان مادمازل رو نمیفهمین، اعصابتون دنجه:) منم برا همین میرم دنبال کره ای دیگه... تازه موقع دعوا هرچی هم به هم بگیم ناراحت نمیشیم چون نمیفهمیم طرف چی گفته :)))

پاسخ :

چرا پیر خوشگل هم زیاد داریم! تازه تو داستان نگفته که پیره زشت بوده! خوب زیبا بودن معلم دوم که اشکالی نداره، اتفاقی یه معلمی اومده براشون که هم زیبا بوده هم جوون! هر کی خوشگل بود الزاما مهربون نیست که!  خیلی کم پیش میاد!!
از لحاظ p آنگاه q هم این برداشت شما درست نیست...البته اونایی که هم خوشگلن هم مهربون خیلی کمن خیلی
وقتی دختره بر میگرده میگه استاد دوستت داریم، استاد شما چه مهربونی؟ خب منظورش چیه؟
خوبه؟ اعصابم دنجه؟ زدید فارسی رو داغون کردید رسما!!:) ما اعصاب دنج نداریم! :) همدلی از همزبانی بهتر است!
roga 95
۰۴ مهر ۹۷ , ۰۸:۳۹
چقدر پستت خوشگل بود.
منم عاشق دبیر زبانمون بودم.
مرسی از تاکید اینکه دبیرزبانتون خانم نبوده، و گرنه تعداد کشته شدگان وبلاگتون امروز زیاد میشد.
قبول دارم دوستی با دانشجو یا دانش آموز رو اما باید ببینی تا چه حد جنبه دارن.
من خب شغل اصلی م تدریس نیست و امسال سال دومه که تدریس میکنم اما هیچوقت صمیمی نمیشم در حد یه لبخندم البته لبخند ملیح.
دوست دارم سرکلاستون بشینم یه بار.

پاسخ :

خواهش میکنم خودت خوشگلی.
نمیدونم چرا همه عاشق دبیر زبانشون بودن؟
بله منم برای کنترل جمعیت چنین تاکیدی کردم دیگه:)
در حد کنترل شده، تسهیل کننده تدریسه..ولی هر جا از جاده خارج شدن میتونی ترمزشو بکشی
من که گفتم اصلا بیایین دانشجوهامونو عوض کنیم! البته شما خودتون استادید ما جسارت نمیکنیم:))..البته الان اول ترمه باید با اخم و تخم شروع کنم :))
roga 95
۰۴ مهر ۹۷ , ۰۹:۰۳
مرسی لطف داری.
میدونی دبیرای زبان یه جور خاصی ن. حتی آموزشگاهم که بچه ها رو میبرم لامصب دبیرزباناشون چه خانم چه آقا هزار الله اکبر عجب تیکه هایی هستن.
خوب کاری میکنی بابا گناه دارن میدونی چقدر کلیپ درست میشه و خودشون رو خفه میکنن واسه دکتر احسان.
چشم استاد فقط لطفا دانشجوهای خوشگل و خوشتیپ میپذیرم.
در برابر شما شاگردی میکنم و درس پس میدم آقای دکتر لطف داری.

پاسخ :

خواهش میکنم...
البته عمومیت نداره ولی خب برای کلاسای زبان میگردن خوش تیپا رو پیدا میکنن
بعضی از دانشگاه هاهم بنظرم رو تیپ استاد نظر دارن
دیگه ما باید فکر همه جا رو بکنیم دیگه...البته هنوز کلیپی از من درست نشده ولی یه چند تایی پیشنهاد مدلینگ داشتم که قبول نکردم!:)
آخه شاید هم رشته نباشن....چطور ممکنه؟
شما لطف دارید...موفق باشید
یک مرد!
۰۴ مهر ۹۷ , ۰۹:۵۴
Q=mcΔθ
آخی یادش به یخر
البته این فیزیک سه بود، یکی از افتخاراتم تو زندگیم اینه که امتحانات نهایی فیزیک چهار که همیشه تکرار میشد به خاطر سختیش اون زمانا، رو بیست شدم...

پاسخ :

اینقدر اینو با شدت و حدت می گفت که تو مغز همه مون فرو رفته بود
آفرین چه خوب
چوگویک ...
۰۴ مهر ۹۷ , ۱۱:۰۸
اگه اینجوری باشه باید تو مایه‌های استاد صنایع جوانی که دیروز دیدم باشید
انقدر خوب و باشخصیت بود و از اینکه داور ژورنال شده بود معلوم بود با علم و دانشه بسیور ازش خوشم اومد 

پاسخ :

نخیر..به احتمال زیاد استاد صنایع جوانی شما یکم تو مایه های من باشه:)
ازش استفاده علمی ببرید تا میتونید....قیافه اشو ول کنید:)
چوگویک ...
۰۴ مهر ۹۷ , ۱۵:۱۲
استاد من که نیستن اتفاقی دیدم‌شون
من حرفی از قیافه نزدم خوشتیپی رو گفته بودید گفتم اینم اینجوری بود
و اینکه فکر نکنم دوباره ببینم‌شون اسم‌شونم نمیدونم حتی :) یه برخورد کاملا اتفاقی بود و اطلاعاتمم در حد حرفاییه که وقتی کنارشون نشسته بودم تا نوبتم شه برم تو دفتر رئیس دانشکده ازشون شنیدم 

پاسخ :

حالا اتفاقی نیفتاده که. اشکالی نداره خب:)))
منم چیزی نگفتم:))
ایشالا چندتا استاد خوب هم گیرتون بیاد این ترم:)))
آشنای غریب
۰۴ مهر ۹۷ , ۲۳:۵۷
کلا معلما به سه بخش تقسیم میشن
خیلی خوب خیلی بد و متوسط ها(که معمولا فراموش میشن)
از 5 سال ابتدایی تیب معلم چهارم یادمه و شوخی های معلم پنجم که سال آخرش بود و تصمیم داشت خاطره خوبی به جا بگذاره
راهنمایی معلم ریاضی داشتیم هنوزم گاهی وقتا میبینمش ، اردات خاصی بهش دارم و خیلی ها رو به درس ریاضی علاقه مند کرد ، یکی از جمع همون کلاس یکی از نفرات برتر کنگور رشته ریاضی شد.
معلم املا معلم عربی (فقط سال دوم) علوم و ...
دبیرستان یه معلم تو یه درسی که همیشه ضعیف بودم بعد اینکه ورقه هارو اصلاح کرده بود یه حرفی بهم گفت که بیشترین نمره رو تو اون درس گرفتم و ...

خدا تموم اونایی که با جون و دل درس میدن رو حفظ کنه !!

پاسخ :

چه تقسیم بندی خوبی کردید
معلما قشر زحمتکشی هستن چه خوب چه بد...اونم با این حقوقا
خدا همه معلمای خوب رو حفظ کنه

ممنون از کامنتتون
آسـوکـآ آآ
۰۵ مهر ۹۷ , ۰۶:۲۷
معلم ها حتی اگه نتونن حتی سرنوشت یک نفر رو تغییر بدن، حداقل میتونن نگاهش رو تغییر بدن.

لازمه من بگم معلم های خانوم دانش آموزای پسرشون رو خیلی دوست دارن؟:-D  یه خلوص خاصی پسرا سر کلاس دارن که دخترا ندارن واقعا.

پاسخ :

ببخشید دیر جواب میدم..


بله کاملا درسته.....من خودم تجربه کردم...تاثیر رفتار، نگاه و نفسمون رو دانشجو کم نیست

نه لازم نیست...نگفته مشخصه:)))))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
Designed By Erfan Powered by Bayan