نوشته های خودمونی احسان

من مردِ تنهای شبم....

بیخوابی عجیبی زده به سرم!

یادش بخیر یه فیلمی یا سریالی بود زمان ما پخش میشد یکی نصف شب داد میزد میگفت: کوهستان آرام است!

من الان داد بزنم همه سراسیمه میان سراغم...یه همسایه جغد هم نداریم بیخیال...

چقدر کار دارم....برم مقاله هامو بخونم....از قدیم گفتن یه لقمه خواب همه جا پیدا میشه!

(این آهنگ ها هم فقط بدرد نصفه شب میخورن! راستی کریسمس نزدیکه! خدایا هدیه کریسمس چی بخرم برای آلکساندرا؟)

 


دریافت

 

 

روز د ا ن ش ج و مبارک

دیروز یه اس ام اس تبریک اومد برام..کلی شاد شدم..احساس سرزنده بودن بهم دست داد!

1-پسره میگه استاد تو وقت بِرِکِ (یا همون آنتراکت کلاس) با شاسی بلندتون بریم یه دور بزنیم؟؟! 

میگم پسر خوب من اگه شاسی بلند داشتم الان اینجا بودم؟ 

میگه استاد کجا بودید؟

میگم پدر بزرگ من 105 سال عمر کرد!

میگه خوب چه ربطی داره؟

میگم میدونی دلیلش چی بود؟ دلیلش این بود که سرش تو کار خودش بود و در کار دیگران دخالت نمیکرد!:)

(این دانشجو همون دانشجوییه که یه پراید بسته به سیستم صوتی!!!:))

2-بحث رانندگی خانمها پیش اومد و اینکه خانومای کلاس  تا حالا تو رانندگی شده حال آقایون رو بگیرن؟ ماشالا بخوره به تخته همشون حرفه ای بودن و همه تجربیات ارزشمند در تو قوطی کردن حال آقایون داشتند!:) این بحث برای پسرا هم خیلی جذاب بود و داشتند همین بحث رو با اب و تاب در کلاس پیش میبردن...همون دانشجوی خانم که کمربند قهوه ای کاراته داشت گفت استاد یه بار نزدیک بود با قفل فرمون بیفتم به جون ماشین عقبی!!!.گفتم چرا آخه؟ گفت آخه پشت چراغ قرمز هی بوق میزد!(نمیدونم چرا آموزشِ بی انصافِ دانشگاهمون چرا به من سختی کار نمیده به این دانشجوها درس میدم؟؟)

3- تو تایم دوم کلاسام تا نیم ساعت اول کلاس فقط رو وایتبرد نوشتم و اصلا حرف نزدم...حتی یک کلمه!

دانشجوها: - استاد با ما قهرید؟  -استاد کسی اعصابتونو خورد کرده؟ - استاد با خانومتون دعوا شده؟ - استاد دوست دخترتون باهاتون کات کرده؟ -استاد جریمه شدید؟ - استاد فهمیدیم رفتید دندونپزشکی هنوز بخاطر آمپول یه طرف صورتتون سِر هست -استاد روزه سکوت گرفتید؟ (تو دلشون: این چرا خفه خون گرفته؟ قبلا خیلی ور میزد الان چرا ساکته؟)

من: خیلی نگران نباشید..کلاس قبلی خیلی حرف زدم صدام یکم گرفته بود گفتم یه نیم ساعتی استراحت بدم به حنجره م!:)

4-کلاس ساعت آخرمو خیلی دوست دارم..هر چند دو ساعته ولی دانشجوها سر تا پا گوشن..تقریبا همشون هم تمرین حل میکنن....خیلی هم علاقمند..کلی هم میخندیم...یه دانشجو دارم که یکم بیشتر دوستش دارم (لازمه باز تاکید کنم که ایشون هم آقاست یا تا حالا خم و چم کار اومده دستتون؟) دفعه قبل که با خانمش رفته بود فرانسه برام یه بسته شکلات بزرگ آورده بود..البته رو نمره اش تاثیری نداره و خودش شاگرد اوله...هفته قبل سه سری تمرین داده بودم..میگه استاد برای این تمرینا، سه تا از دانشجوها(ی پسر) میان خونه ما و گروهی تمرینا رو حل میکنیم...گفتم خانمت اذیت نمیشه؟ گفت نه استاد خانومم شاغله...میره سر کار اینا میان با هم میشینیم تمرینای شما رو حل میکنیم!!.....یکی دیگه شون گفت راست میگه استاد..الان دیگه دستمون اومده خانمش کی میره سر کار و کی برمیگرده؟..همون موقع که خانمش نیست ما میریزیم تو خونه شون:)).....منتها این چند روز از بس فست فود به ما داده بود داشتیم اذیت میشیدیم ازش خواستیم برامون قرمه سبزی بپزه!!:))

توصیه های حین خرید

توصیه های حین خرید

1- فروشنده یه آدمه مثل شما...هی ازش نپرسید این چرا گرون شده اون چرا گرون شده؟ هرچند خیلیاشون مفسر اقتصادین ولی نقدینگی. و گرونی و ترامپ ربطی به اون بیچاره ها نداره بخدا!

2- هر چی لازم دارید بخرید البته اگر میتونید. بنا نیس چیزی ارزون شه قیمتا همینن!

3- در مورد گذشته و قیمتای گذشته نه فکر کنید نه صحبت. تموم شد و رفت ..الفاتحه مع الاخلاص و الصلوات!

4- جنسی زیاد گرون بود به رئیس جمهور فحش ندید. ناشکری هم نکنید. رئیس جمهور و شرایط فعلی رو قدر بدونید. بدتر از ایناش هنوز نیومدن. قدر امروز رو بدونید!

5- اگر نتونستید چیزی بخرید هیچ اشکالی نداره غصه نخورید. خدا بزرگه تا حالا درنموندید که. خدا روزی مورچه لای دیوارو میده روزی ما نرّه غولا رو یادش میره؟ اصلا!

6-میوه رو دونه ای بخرید اصلا هم بد نیست الان خیلیا اینجوری خرید میکنن تازه میشیم مثل ژاپنیا که پرتقال رو دونه ای میخرن نه کیلویی!

7- ذهن خودتونو با قیمت نوی اجناس خراب نکنید. با خرید جنس دست دوم کسی نمرده تا حالا!

8- اگر همسایه تون ماشین شاسی بلندشو استثناءا اومد نزدیک ماشین شما تو پارکینگ برجتون پارک کرد مثل همسایه ما در برج مسکونیتون احساس خسران و ضرر نکنید. دعا کنید خدا بیشتر بهشون بده. خدا رو شکر. اون روزی که قیاف میگرفتی و انشای علم بهتر است یا ثروت رو با محتوای علم بهتر است مینوشتی باید فکر چنین روزایی رو هم میکردی! فعلا بچسب بهمون علمت تا صبح دولتت بدمد!:))

9- باور کنید الان وضع اقتصادی مردم از دهه شصت بهتره! ولی ناشکرتر شدیم. نامهربون تریم نسبت به هم..

10- اگر به اون دنیا اعتقاد داشته باشید میلیاردی از اونایی که دزدی کردن و حقمونو خوردن طلبکاریم! البته بدرد این دنیاتون نمیخوره

پائیز فاطمی

اینجا حوالی هتل لاله تو خیابون فاطمی تهران و نزدیک خیابون حجاب هست...یکماه پیش پیاده داشتم از اینجا رد میشدم بارون اومده بود و منظره خیلی زیبایی بوجود اومده بود..حیف که عکس به اندازه کافی گویای این زیبایی نیست!....هدفم از این پست بیشتر خارج شدن از فاز پست قبلی بود!(از بس از آلکساندرا و دکتر ام اچ کا صحبت کردم دارم رقیب عشقی پیدا میکنم:))...به همین سوی چراغ!


عشخِ من: دکتر ام اچ کا....

 جانانِ خودم، عشخِ دوران تحصیلم در مدارج عالیِ دانش، دومین ققنوس آسمان آبیِ عشخ، بعد از بانو آلکساندرا، باتریساز باتری های لیتیوم آرسنایدِ قلبم، سمت و سوی نرگس چشمان مستم، که از تو درتوی مردمک ولابلای عدسی و بر پرده شبکیه این چشمان خمار و نگران، بیشتر از دو یار پریچهره نقش نبسته، یکی آلکساندرا و آن دیگری دکتر ام اچ کا، تنها فرستنده امواج مثبتِ پرانرژی محبّت و بزرگواری و کیمیای کمیابِ مردی و مردونگی در گرگ و میشِ سالهای غبارآلودِ مقارن با تنهاییِ ناشی از مسافت طولانی بین قلبها...(خدائیش دارید میخونید اینا رو؟ دووم آوردید تا اینجا؟ آی لاو یو داری مخاطب:)) القصه امروز پیش استاد راهنمایِ جان دکتر ام اچ کا بودم....همچین منو راهنمایی و هدایت کرد که تا هفت پشت گمونم راهنمایی شدیم:) فرمودند موضوعی که برای تِرِ دکترا!!! انتخاب نمودندی بسیار موضوع خوبی هست وکلی تعریف کرد! ما هم کلی ذوق کردیم..یه لحظه خیال کردم الکساندرا جان اومده میگه بریم! خلاصه خیلی فاز داد....دمش گرم....مسیرمو هموار کرد...الان احساس میکنم یه همراه دارم(البته نه همراه اول و دوم و نه پشتیبان و از این خز بازیا:)).یه همراه درست ودرمونِ علمی....سایه استاد راهنمامو تو کانکلوژن مقاله هایی که میخونم احساس میکنم.....یه دکتر ناز و مهربون..یه استاد به تمام معنا...با لبخندی همیشه بر لب و قلبی رئوف...دارم از فردی ساکن اون بالا بالاهای شهر و وضع توپ و خونه و ماشین خارجی  در حد یک استاد معتبر صحبت میکنم که در اتاقش، تابلوهای نقاشی تنها تک دخترش و یه تابلوی دیگه از کلکسیونی از پروانه های زیبا و همچنین عکسی از یک جهادگر شهید هست که همیشه کارشو درست انجام میده و هیچ وقت از کارش کم نمیذاره و خب در عین حال سختگیر که تقریبا دیوونه هایی مثل من و سایر دانشجوهاش پابند اخلاقیات و منش و رفتارش شدیم و تو رودربایستی باید مرزهای دانش رو با لنگه کفش هم که شده از یه میلیمتر یا یک و نیم سانت جابجا کنیم!...راستی ای کاش آلکساندرا دختر دکتر ام اچ کا بود......

ردپا

عساساً و تحقیقاً وشاید هم استنتاجاً، این ردپا، ردپای آلکساندراست!.....فقط اونه که عادت داره کنار دریا بدوه!!



فرمولهای زندگی-2

هر کاری رو خواستی انجام نشه، بسپر به یکی دیگه (غیرخودت) بجات انجام بده!

(امروز بعد مدتها یه کاری رو سپردم به همکارم؛ چنان هوشمندانه این کار انجام نشد که خودم حیرت کردم!)


کاپشن چرم..

چند وقت پیش گذرم افتاد خیابون فردوسی

یه چند تا مغازه چرم فروشی هم اونجا هست

گفتم برم یه کاپشن قیمت کنم شاید برای ما 4 درصدی ها هم کاپشن چرم مناسب وجود داشته باشه

یه مدل دیدم ظاهرش خوب بود....به نظر و به ظاهر بد نمیومد

به منم میومد...قیمت کردم 1.2 میلیون...دیدم قیمت خیلی مناسبه و متناسب با جنس نیست

از خانم فروشنده پرسیدم مدل بهتر از این ندارید؟ چون ظاهرا متناسب با قیمتش جنس اعلایی نیست

گفتند مدلای جدیدترمون یکی دو ماه دیگه میاد

یکی دو تا مغازه دیگه سر زدم دیگه گرونتر از 2.8 میلیون نداشتند....

نمیدونم چرا فروشندگان محترم چرم به کیفیت جنس توجهی نمیکنند؟!!!

یه مشکل مهمتر هم وجود داره که اگر من مدلی انتخاب کنم و بخرم و الکساندرا منو با اون کاپشن ببینه و یوخ خوشش نیاد من چکار کنم؟ بد نباشه یه وخ؟

پس تصمیم عاقلانه تری گرفتم و نخریدم ...با خودم گفتم صبر میکنم الکساندرا روز تولدم با سلیقه خودش کاپشن چرم رو بهم هدیه بده....

وای که الکساندرا چقدر کارهای نکرده و عقب افتاده مونده که باید بیایی انجام بدی....

دیوار به دیوار...

عیدتون مبارک باشه

دیشب تو آسانسور با همسایه دیوار به دیوار ( دلم همدم من باش شریک غم من باش که هم پنجره باشیم.....)مون در حال صعود به قله های کوهستان مسکونی(طبقات بالاتر برجمون) بودیم...آقا و خانم همسایه و تکدونه دختر خوشگل و کوچولوشون به افتخار همراهی با من در آسانسور نایل شده بودند،بعد از سلام و علیک های کلیشه ای و احوالپرسی های معمول؛ خانمشون بمن گفت گفت ببخشید دخترمون تو خونه زیاد سر و صدا میکنه و مزاحم میشه گفتم خواهش میکنم من که چیزی نشنیدم تازه من هم که بیشتر مواقع خونه نیستم، تازه سر و صدا هم بکنه، اولا حقشه دوما خیلی مفتخر میشیم صدای سرو صدای خانوم دکتر اینده رو بشنویم!...در هر صورت خوبه همسایه ها هوای همدیگه رو داشته باشن....آهای همسایه بالایی با شمام تا یک نصفه شب پیست اسبدوانی درست کرده بودی حال نمیدونم بچه هات دنبال هم میکردن یا خودت دنبال خانمت میدویدی؟! اینم شد زندگی؟!! نه خدا رو شکر همسایه های خوبی داریم!!! همین که ساعت سه نصفه شب طبل نمیزنن دمشون گرم!

دختر کوچیکه همسایه مون بمن کیک یزدی تعارف کرد تشکر کردم، منم نون ساندویچی دستم بود نون ساندویچی تعارف کردم! اخه یکی نیست بمن بگه نون ساندویچی خالی خالی؟ آخه تو آسانسور نون ساندویچی تعارف میکنن؟ حالا یه نوشابه ای کنارش بود یه چیزی:)))


لطفا این فیلم مستهجن بعلاوه سی رو دسته جمعی ببینید(حداقل 5 نفر) و همه با هم دست بزنید.....(شاد باشید)

فیلم

من و دانشجوهام (قسمت n ام!)

دیگه واقعا نمیدونم چرا اینقدر در مورد دانشجوهام مینویسم براتون؟ و دقیقا نمیدونم چند تا پست دیگه در مورد دانشجوهام تو این وبلاگ میرم براتون؟

کلاسام خیلی خواهان پیدا کرده! اصلا دانشجوها لحظه شماری میکنن کِی کلاس من شروع میشه تا سریع بیان سر کلاس! (اَلَکی)

ولی به اذعان خودشون سر کلاس من خیلی بهشون خوش میگذره!

بوکسوره رو که مشروطش کردیم تا بره به بُکسش برسه! خدا از سر تخثیرات من بگذره!! آقا بوکسورِ کار درست، ولی در عین حال مهندسِ بیسواد رو من اصلا قبول ندارم!!... درسته الان مهندسی در حد کارگر ساختمانی تنزل رتبه پیدا کرده بس که زیاد شده تو این مملکت!!، ولی بنده هیچ وقت رسالت خودمو نادیده نمیگیرم تا به خیابون فرجام برسم و از اونجا برم چهار راه تهرانپارس و بعدش اسب سفیدم رو ببرم معاینه فنی تو خیابون دماوند؛ میگن اونجا راحتتر معاینه فنی میدن!! دقیقا میدونید که چی میگم؟؟!!:)

بجای بوکسورِ خدا بیامرز که شیش واحد انداختمش(البته خودش افتاد من ننداختمشا)، دو تا ورزشکار جدید پیدا کردم تو کلاسم؛ 

یه دانشجوم که مدال طلای آسیایی رشته کایاک قایق سواری رو جدیدا گرفته..بنر تبریکش رو هم خودم دیدم....یه دانشجوی خانم هم دارم که کمربند قهوه ای کیوکوشین داره!!...فعلا این دو نفر تو برنامه هستند که به کمک من مشروط بشن!! (البته بازم من نمیندازم احتمالا خودشون درس نخونن و منم نتونم نمره قبولی بهشون بدم و لاجرم بیفتن!)بنظر شما حیف نیست این دو قهرمان ملی وقتشونو با خوندن درسهای مهندسی که نه به دردِ دنیاشون میخوره و نه آخرتشون، مدالهای خوشرنگ بیشتری رو از خودشون سلب کنن؟!!!:)

لذا بنده در راستای رسالت خودم که هنوز به خیابون فرجام نرسیده و برای خدمت به جامعه ورزشی کشور، سعی خواهم کرد این دو نخبه ورزشی رو از قید و بند دروس مهندسی رها کنم و کاری نکنم که الکی پاس بشن و لاجرم مشروط بشن و دچار ترک تحصیل!! (البته لازمه باز تاکید کنم و بگم که من نقشی ندارم، خودشون درس نمیخونن و میفتن احتمالا:))

خدا بگم چکارت نکنه علی دایی که هر چی ورزشکاره از تو الگو گرفتن بیان مهندسی بخونن!!!! الان بلانسبت  مخاطبان محترم و فرهیخته این وبلاگ وزین و لاکچری! پیرزنهایی که شوهرشون به رحمت خدا رفته و چشماشونم دیگه سویی نداره که کاموا ببافن هم میان مهندسی میخونن!  هر کیم از مادرش قهر میکنه بازم میاد مهندسی میخونه! آخه اینم شد زندگی؟؟؟!!!!


آیا ما ایرانیها آدمهای با ادبی هستیم؟


البته خود من هم از سوال و جواب در مورد این موضوع کلیشه ای طفره میرم..

متر و معیار هر کسی هم متفاوته ولی این موضوع میتونه خیلی دقیق تر توسط جامعه شناسان مورد بررسی قرار بگیره

ولی با یه حساب دو دوتا چهارتا مگر ما چقدر برای تربیت و ادب تو کشورمون تلاش و سرمایه گذاری کردیم که حالا انتظار داریم الان شاهد یه جامعه مودب باشیم؟

هر چه کنی کشت همان بدروی....اینجا

آدمی که فلسفه خونده باشه..

عزت نفس

❣️

وقتی "عزت نفس" داری کینه نمی‌ورزی،

همه را به یک اندازه دوست داری،

خجالت نمی‌کشی،

خود را باور داری،

خشمگین نمیشوی، 

و همیشه مهربان هستی...

"انسان صاحب عزت نفس" حرص نمیخورد،

همه چیز را کافی میداند،

حسد نمی‌ورزد،

و خود را لایق می‌داند ...

کسی که " عزت نفس" دارد،

نیازی به رقص و پایکوبی و تظاهر به خوشی ندارد،

زیرا شادکامی را در درون خویش می‌جوید و می‌یابد...

"عزت نفس" باعث می شود،

برای بزرگداشت خود احتیاج به تحقیر دیگران نداشته باشید،

زیرا خوب میدانید هر انسان تحفه الهی است...

" انسان صاحب عزت نفس" همه را دوست خواهد داشت و به همه مهر خواهد ورزید...

حرکت رو به جلو

این روزا نتونستم حتی یه مقاله بخونم! فدای سرم! باطری لب تابم هر عمرشو داده به باطری لب تابِ شما! خوشحالم که جای دور نمیره عمرش! بند ساعتم هم خراب شده! بس که من تو هر چیزی فضولی میکنم الان 4 تا گوشی موبایل خراب شده گذاشتم تو کنسول ماشینم که هر وقت انشالله نوبتشون شد ببرم بدم تعمیرکار درست کنه! دیگه با شیبِ ملایمِ پرزیدنت مون، همه مون بچه های خوبی شدیم، قانع به هرچی داریم! دیگه کسی ماشین اضافه نمیخره! چیز اضافه نمیخوره! بچه کوچیکا رو شنیدم جدیدا کهنه می کنن! همه به فکر آخرتشون افتادن! هیشکی بلند پروازی نمیکنه! همه دارن به گذشته شون فکر میکنن که چه خطاهایی مرتکب شدن و چطور باید جبران کنن! به نظر شما این حرکت رو به جلو نیست؟ 

فرمولهای زندگی-1

θ= ادعایی که معمولا ما ایرانیها در مورد کاری که انجام دادیم یا چیزی که هستیم میکنیم

ß= میزان واقعی آنچه هستیم یا کاری که انجام دادیم! (قربون داداش!)

دختری که میخواست منو سوار ماشینش کنه!

چند روز پیش بارون شدیدی میومد.

من داخل مجموعه ای بودم که تو خیابونهای اطراف جای پارک ماشین نبود و تقریبا کل خیابون مملو از ماشینهای پارک شده بود.

از مجموعه که بیرون اومدم، یه دختر خانمی پشت فرمون ماشینش متوجه شد که من میخوام برم.

و احتمالا با رفتن من یه جای پارک خالی میشه و اون میتونه ماشینشو جای ماشین من بذاره.

شیشه ماشینشو پائین آورد و بمن گفت میخواید تشریف ببرید...منم که زیر بارون داشتم خیس میشدم گفتم بله دارم میرم.

گفت پس میخواید سوار ماشین من بشید و من شما رو تا دم ماشین تون برسونم که ماشینمو بذارم جای ماشین شما.

گفتم خیلی ممنون و با دست اشاره کردم که ماشینم دو سه متر اونور تره...

تشکر کرد و منتظر شد تا من از پارک خارج بشم.....من رفتم و ایشون ماشینشو پارک کرد جای ماشین من.

کل داستان همین بود..ولی پیشنهادش برام جالب بود ....

جنگلِ آرامش

احسانِ درونم میگه یه دو سه ماه برم تو این کلبه جنگلی از دست هر چی ترافیک و دود و دم و پروژه و دانشجو و مقاله و کوفت و زهرماره راحت شم!
یه شومینه جنگلی و یه تفنگ دولول و یه تخت و یه لحاف و تشک پشمی؛ کلا میرفتم به خواب زمستونی! نمیدونید خواب تو این شرایط چه فازی میده؟ راستی چای جنگلی رو داشت یادم میرفت!

بعد نصف شب دو تا خرس میومدن منو میخوردن از دست همه و قیمتا و دلار و سکه و ....راحت میشدم..والّا....(البته شاید من خرسا رو میخوردم:)  کجایی پس الکساندرا؟ پس کی میای دنبالم؟؟؟)



بماچه

بیایید از این پس وقتی به هم میرسیم به جای زهر مار عسل به کام هم بریزیم ...

 وقتی به هم میرسیم به جای اینکه بگوییم : 

" چقدر پیر شده ای "بگوییم " دلم برایت تنگ شده بود "

" صورتت چروک برداشته" بگوییم " از با تو بودن لذت میبرم "

" چاق شده ای "بگوییم " تو دوست خوبی هستی " 

" لاغر و ضعیف شده ای "بگوییم " دوست دارم تو را بیشتر ببینم "

همه ما از گرفتن انرژی منفی بیزاریم، پس اگر انتظار دریافت انرژی مثبت داریم باید همان نیرو را بدهیم تا همان را پس بگیریم.

به ما چه که فلانی چرا بچه دار نمیشود. 

به ما چه که چرا فلانی ده سال است که مبلمان خانه اش را عوض نکرده.

به ما چه که فلانی چرا هنوز همان ماشین را دارد.

به ما چه که فلانی از همسرش جدا شده.

هر کسی حتی خود ما در زندگی خط قرمزهایی داریم که دوست نداریم کسی از آنها رد شود. پس از خط قرمزهای دیگران رد نشویم.

برقراری ارتباط موثر، فقط گفتن حرفهای خوب نیست. نگفتن حرفهای بد هم هست.

@bakelasbashim


 در ادامه این متن زیبا از کانال موقر و وزینِ با کلاس باشیم جسارتا نظر شخصی بنده اینه:

بیایید بجای همه سوالات فوق؛ وقتی از ما سئوالی میپرسند بگوییم: بتوچه!

و اگر خودمان از دیگران سوال پرسیدیم، به خودمان بگوییم: بما چه!

اگر به ذهنمان رسید که ممکن است دیگران در مورد ما سوال بپرسند هم بگوییم: خب به اونا چه! 

اینطوری بهتر نیست؟:)

کتانژانت آلفا روی کیسی

چند سال پیش یه دانشجو داشتم تو دانشگاه آزاد.....

دیروز دوباره به بهونه اینکه دقیقا این دو تا دیود وظیفه شون چیه و تو مدار چه غلطی میکنن سر وکله اش پیدا شده!

جدیدا منو استاد جوووونم هم خطاب میکنه:) 

یه عکس هم تو تلگرام با یه وانت قرمز انداخته یعنی که یعنی ..مثلا من شاسی بلند سوار میشم! آخه وانت قرمزم عکس گرفتن داره هم ولایتی؟

الان دیگه حدود 33-34 سالش شده ....ولی نمیدونم چرا گیر داده به من؟....البته هر از چند گاهی سر و کله اش پیدا میشه

این دفعه خیلی سر سنگین جوابشو دادم تا حساب کار بیاد دستش

یادمه یه بار پررو پررو اومد نشست تو ماشینم و کلی آسمون به ریسمون بافت...

چند وقت پیشم اگر خاطرتون باشه پرسیده بود چرا  کتانژانت آلفا روی کیسی بزرگتر مساوی زیتا میشه؟ 

اوایل تحویلش میگرفتم ولی دیگه خیلی بهش رو دادم...

زندگی من کاروانسرا نیست که هر وقت خواست پابرهنه بپره وسطش!

واما چند سئوال از خوانندگان عزیز:

1- واقعا اون دو تا دیود تو اون مدار چه غلطی میکنن؟

2- دانشجوی من میل بود یا فیمیل؟

3- واقعا کتانژانت آلفا روی کیسی بزرگتر مساوی زیتا هست یا نه؟

4- چرا گفتم زندگی من کاروانسرا نیست؟


راستی یادتان هست یه دانشجوی بوکسور هم داشتم...

گفته بودم که 6 واحد انداختمش..تو همین پست

با اجازتون مشروت؟ مشروط؟ شد!!!

از بقیه دانشجوها پرسیدم نقش من در مشروطی ایشون چی بوده؟ هم بالاتفاق گفتند دقیقا به اندازه 6 واحد!

واما چند سئوال از خوانندگان عزیز:

5-لازمه وژدان درد داشته باشم یا خیالم آسوده باشه؟

7- کاری خوبی کردم 6 واحد انداختمش؟

8- بنظرتون ممکنه با دستکش های بوکسش بیاد سر راهم قرار بگیره و ماساژم بده؟؟!!


چشمانِ خمارت

منو تنهاییِ من سویی، تو و خواهان زیادت سوی دگر

منو چشمانِ نزار سویی، تو و چشمانِ خمار سوی دگر

منو سرمای وجودم سویی، تو و انجینِ بخارت سویِ دگر

منو گردنِ شکسته سویی، تو و هیدرولیکِ سکّان سویِ دگر

منِ گم گشته و ناپیدا سویی، تو و کنترل کروزت سویِ دگر

منِ غرقِ در یمِ قسط سویی، تو و شاسیِ بلندت بسانِ شهلا سویِ دگر

من و فرجام بدِ عشقِ رخت سویی، تو و عاشقانِ سهل و آسان سویِ دگر


 

چیه؟ آدم نمیتونه برای عشقش شعر بگه؟ عژب دوره زمونه ای شده ها!

اصلا چه اشکالی داره همه عاشقِ یارپریچهرهِ‌ی صافکاری نقاشی شده‌ی باریک ماریکِ هیپوفیزید اَند لیزر اَند اُپتیکال کَستومایزد اَند پروتزیشنال باشن ولی من عاشق آهن پاره ای به اسم تویوتا اف جی کروز مدل 2018؟ نه میخوام ببینم اشکالی داره؟!!! (دستامو ول کن عامو...)

من که فقط یه میلیارد ناقابل کم دارم این ماشینو بخرم و عملا نمیتونم...لااقل براش شعر میگم....اینم نگم؟

اگر انتقاداتتون به وزن و قافیه شعر من زیاده لازم به ذکره  همینم کلی زور زدم از خودم شعر در وکردم...بنده آخرین شعری که سرودم مال 15 سال پیشه:)...هیچ ادعایی هم نداشته و ندارم.....بجاش میتونید از شعر زیر استفاده کنید:


نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم...دیده روشن به صفای رخ ماهش کردم

تا برم ره به دل آن گل خندان چو نسیم...گاه و بیگاه گذر بر سر راهش کردم

همچو آن تشنه که راهش بزند موج سراب...اشتباه از نگه کاه به گاهش کردم

دیدمش گرم سخن دوش چو در صحبت غیر...غیرتم کشت ولی خوب نگاهش کردم

دور از آن رلف پریشان دلم آرام نیافت...گرچه زندانی شبهای سیاهش کردم

حاصل شمع وجودم همه اشک آمد و آه...وآنقدر سوختم از غم که تباهش کردم

مهربان گشت مه من به سرودی “گلچین”...تا نثار قدم این مهر گیاهش کردم

احمد گلچین معانی

۱ ۲ ۳ ۴ . . . ۴۰ ۴۱ ۴۲
* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
*بدی بزگ شدن اینه که دیگه زخمامون با بوس کردن خوب نمیشه!
Designed By Erfan Powered by Bayan