نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

سوزن نخ کن!

جدیدا هم صحبت خوبی برای راننده تاکسیا شدم! از کرایه ها شروع میکنم، بعد به قیمت باتری و سرپلوس و سگ دست و شغال دست میرسم! همشم که گرون شده! به این آخریه گفتم هر چقدر نگران تاکسی ات هستی، نگران روح و روان و اعصابتم باش! خیلی خوشش اومد! خیال کرد من خیلی ادم حسابیم! 

پیرمردهای تو مترو هم راحت با من هم صحبت میشن!

امروز دو سه خط مترو سوار شدم نزدیک 50 هزارتومن جنس خریدم! چه چیزای بدرد بخوری میارن تو مترو! جدیدا خانوما هم میان قسمت مردونه جنس میفروشن! ندیده بودم! فروششون بیشتره!

آقا سوزن نخ کن!! تو مترو سوزن نخ کن میفروشن، آقایون همه دو تا سه تا سوزن نخ کن میخریدن! من موندم آخه سوزن نخ کن رو آقایون میخوان چیکار؟!!!!



کلاسمو کنسل کردم....به دانشجوهام گفتم اگر میتونید جایگزین روز کنسل شده، فلان روز بیایید؛ همه مخالفت کردن جز یکی دو تا دانشجو، پیام این یکی خیلی به دلم نشست:

سلام العلیکم استاد، ..... هستم از شاگردان شما در همه مراحل زندگی ، استاد عزیز شما هرچی بفرمایید همونه حرف حرفه شماست بفرمایید جمعه بیا ، من میام

یه چند تا دیگه دانشجو این شکلی داشتم اول قیام میکردم، بعد خروج میکردم! یار صدّیق به اینا میگن! دانشجویی را اینا معنا میبخشن! بقیه اش صوصول بازیه!:))



شیطان درونم چند وقتیه داره مخ منو میزنه که یه فرصت مطالعاتی بگیرم، از این بهشت برین و دارالخلد و ام القرای اسلامی رهسپار بلاد کفر بشم و یک فرصت مطالعاتی اونجا بگیرم، خدا رو چه دیدی؟ شاید همون آلمان قسمتمون شد! البته چهارتامشکل عمده وجود داره! یکی اینکه من آلمانی بلد نیستم! دوم اینکه اونجا قطعا آلمانی زیاده! سوم اینکه دستشویی شون فرنگیه! چهارم اینکه میترسم برم بانوی ژرمنی رو پیدا کنم ولی کبری 11 بیفته دنبالم!! نظر مثبتتون چیه؟ برم فرصت مطالعاتی یا بیخیالش شم؟ (خدائیش درست راهنمایی کنید من بدبخت نشم! سرنوشت منو دارید با مداد تدبیرتون رقم میزنیدا، برای سحر دختر خواهرتون نقاشی نمی کشید که!)

بیست و پنجم شهریور

امروز بعد مدتها، رفتم سلف دانشگاه...خیلی وقت بود نرفته بودم

سلف برای دانشجوهای ارشد و کارشناسی یه حال و هوای دیگه داره ولی برای دانشجوهای دکترا اینطور نیست...شاید حداقل برای من اینطوریه.... هر چند سلف دانشجویان دکترا با کلاستره و امکاناتشم بیشتر..امروز دقت کردم رو همه میزها، شیشه مخصوص آبلیمو بود..نهارم قیمه بادنجان؟ بادمجان؟  بود! البته یه آلترناتیو غذایی هم داشتند که ماکارونی بود... چون آبلیمو مفت بود من دو سه تا لیوان آبلیمو نمک درست کردم زدم تو رگ! (روش تهیه یا بقول دکتر یونس، رسپی، یک هشتم لیوان آبلیمو، بقیه اش آب +اندکی نمک به مقدار لازم) عشق منه!

امروز هر کاری کردم استاد راهنمایِ جان رو نتونستم ببینم، رفتم سر کلاسش از لای در یواشکی دید زدمش! امسالم پیراهن مشکی شو پوشیده بود..دلم برای سخت گیری ها و لبخندهاش تنگ شده! عملا دو سه ساله منو از زندگی ساقط کرده ولی فداش بشم، عاشقانه دوستش دارم(همینجا جهت تنویر افکار سرگردان و منحرف بگم هر دو آقا هستیم(اهوم...))..امیدوارم تا روز جدایی و اخذ مدرک همینطور عاشقانه دوستش داشته باشم..

منو خیلی تحویل میگیره منم خیلی براش احترم قائلم...نمیدونم ما دو تا چرا زودتر همدیگه رو پیدا نکردیم!

دیروز برای یه عزیزی دسته گل خریدم به مناسبت روز تولدش و با تب سی فرستادم در محل کارش! خود گل شد 160 تومن...هزینه تب سی هم 11 تومن شد که من 15 تومن بهش دادم گفتم بقیه شم باشه برای خودت! خدایا خودت شاهدی که من برای ریا اینا رو نمیگم اینجا..میگم بقیه هم یاد بگیرن شاید برای منم از اینکارا بکنن؛ نه خدائیش اخلاص رو حال میکنی؟:))(ضمنا برای تنویر همون افکار منحرف عرض کنم که باز هر دومون یعنی هدیه دهنده و هدیه گیرنده آقا بودیم! من نمیدونم چرا اینا رو باید به شما بگم آخه؟:))

خدایا بخاطر همه نعمتهای قشنگت از جمله این روزها ممنون..

این آهنگ که اسمش مشک هست رو  افشین آذری خونده که بنظرم قشنگه، حیف که آذری بلد نیستم و دقیقا نمیدونم چی میگه..البته یه چیزایی متوجه میشم:

 

 

 

دریافت

 

 

من و این همه خوشبختی؟ شاید، اما وقتی دیگر!

بالاخره تموم شد و رفت!
نانازا و خوشگلای من بالاخره افتخار دادن و آزمون جامع بنده رو برگزار کردند!
اینجا گفته بودم که یه چندماهه لنگ در هوام! بالاخره پریروز علت تامّه چسبید به علت ناقصه و جلسه آزمون من برگزار شد...
جاتون خالی....کلی سوال پیچم کردن و من حسابی اومدم براشون! اونا بپرس و من جواب بده! تا بالاخره روشونو کم کردم و گردنم از ابر سوالاتِ نتراشیده و نخراشیده شون کشیدم بالا ..آزمون من شفاهی بود ولی از ده تا آزمون کتبی سه ساعته سخت تر! نشون به اون نشون که یکی از دانشجوها تو همین آزمون جامع یکم بندری جواب میداده به سئوالاتشون، که استادتمامِ، 68 ساله از عصبانیت و به نشانه اعتراض، جلسه رو ترک کرده و دانشجوی بیچاره رو انداخته! خدائیش من استرس گرفته بودم و مثل نقیِ معمولی نزدیک بود پلک چشمِ سمت چپم تیک عصبی بگیره و مثل چرغ راهنما چشمک بزنه!  کل تابستونم تقریبا رفت بس که درس خوندم! آخه اینم شد زندگی؟؟؟؟؟؟؟ (با لحن اون خانومه که تو تو تیزر تبلیغاتی تلویزیون میگه بخونید) نه خدا رو شکر، استاد راهنمای توپی دارم!
خدائیش نمیدونم چرا محبّتم به استاد راهنمام روز به روز بیشتر میشه؟ جدی میگم اینو....نه اینکه فکر کنید  به این دلیله که استاد راهنمام فقط یه دختر داره و خونه شونم تو سعادت آباده ها..نه اصلا اینطور نیست....اصلا از کجا معلوم دختر خانومشون مجرد باشه و منم مجرد باشم و  دو تامون قصد ازدواج داشته باشیم و  منم اونو بپسندم؟...تازه دختر خانومش که آلمانی نیست! فکرتونو منحرف نکنم اصلا...ولی نمیدونم چرا من اینقدر استاد راهنمامو دوست دارم...باید ارتباطاتمو بیشتر کنم باهاش...اصلا نگاهشو به زندگی دوست دارم...بگذریم...
این چند وقت اسب سفیدم خیلی آزارم داده...شما که غریبه نیستید.....دیگه خسته ام کرده...یه تویوتای اف جی برسون خدا.....چی میشه مگه؟.....از دینام و استارات و باتری و تسمه دینام، همش تو همین چند روز خراب شد! استارت رو دیگه نگو، روز قبلِ امتحان جامعم، تو اتوبان همت و زیر پل شریعتی عمرشو داد به شما، یهو دیدم بوی کوکوسبزی سوخته از زیر کاپوت زد بیرون!....خدا برادران امداد خودرو رو حفظ کنه که یه ربعه خودشونو رسوندن و با 20 هزارتومن ماشینو راه انداختن تا خودمو به علی باطری ساز برسونم و من 230 تومن بدم یه استارت نو بخرم...تو این چند روز با احتساب این استارت نزدیک یک میلیون تومن خرج تعمیرات اسب سفیدم شده! اصلنم نمیگم این شد زندگی؟؟؟؟؟؟؟نوش جون اسب سفیدم!
زمانِ رئیس جمهور قبلی می گفتن یه کاری میکنه همه عضو کمیته امداد بشن، الان رئیس جمهور فعلی یه کاری کرده همه به فکر تعمیراتن.....کار تعمیراتیها الان سکه شده..دیگه کسی جنس نو نمیخره! البته خودمو میگم ...شما رو نمیدونم که 4 درصدی هستید یا 96 درصدی؟ ما که فعلا رفتیم قاطی 96 درصدی ها..اصلنم درد نداره!
خدا لعنتت کنه ترامپ من میخواستم آزمون جامعم تموم شد یه تب لت بگیرم، یه ایکس باکس بخرم برای بچه خواهرم، دو سه تا سکه بخرم هدیه بدم به این و اون، همه رو زدی پکوندی! ببینید چطور این پیرزن بدبخت رو سرکار گذاشته؟ روحانی که جای خود داره!
 

دریافت
  یه چند ماه سر من تو کتاب بودا...ببین چه مملکتی درست کردید! خدایا نمیشه روحانی رو بگیری ازمون رئیس جمهور کرواسی رو بذاری جاش؟ مگه چی میشه؟  خدائیش حیف شد کرواسی قهرمان جهان نشد! چند وقته به ذهنم خطور کرده یه فرصت مطالعاتی برم کرواسی....از اونجا هم برم آلمان..البته با این وضعیت دلار و مشغله کاری گمونم ترپاخ تپّه هم گزینه بدی نباشه!
به همه توصیه کردم.. به خودمو و شما هم توصیه میکنم، با این افکار منفی زندگی تونو خراب نکنید! به جهنم که خشکسالیه، جهنم که سکه فلان قدره! به جهنم که دلار شده خداتومن! به این چیزا اصلا فکر نکنید...خودتونو عشقه، 25 سالگی شما و 107 سالگیِ من دیگه تکرار نمیشه! ولی روحانی تَکرار میشه! این روزا رو دریابید..هر چیزیو میتونید بخرید درنگ نکنید، نمیتونید بخرید، غصه نخورید! از زندگی تون لذت ببرید! از بوئیدن یه گل گرفته تا بوئیدن عطرِ .... و  خلاصه کوچکترین و بزرگترین لذت های زندگی تون...خدایی که روزیِ کرم خاکی رو تو اعماق زمین میده و مورچه ها رو فراموش نمیکنه و تا حالا ما رو رها نکرده به حال خودمون، بعد از این هم رهامون نخواهد کرد، از همه تون برای مقاومتی که سرسختانه برای زنده موندن میکنید ممنونم...به مقاومتتون ادامه بدید دوستان!
بعد آزمون جامع دیدم دانشجوهای دانشگاهمون اسباب بازی ساختن...پرسیدم گفتند پروژه درس سه واحدیه! جهت تنوع بدم نیومد وایسم و یکم تماشا کنم..کلی هم سوال پیچشون کردم بنده خداها همه رو جواب میدادن!
 
 
 
راستی یه خبر خوب بهتون بدم: فلشم پیدا شد! یادتونه اینجا چقدر ناراحت بودم....خلاصه گفتم که خیلی نگران نباشید و دیگه دنیال فلشم نگردید چون پیدا شد! ممنون که خیلی بفکر فلش من بودید:)
 
 

داشتیم عشقِ من؟؟؟

الان برای بار دومه که آزمون جامع من کنسل میشه! بیخود و بی جهت!

باید سه فروند استاد یک ساعت بشینن و به هدفِ انهدامِ برجکِ اینجانب، یکساعت وقت بذارن تا آزمون جامعِ حقیرِ سر تا پا تقصیر، اونم به صورت شفاهی برگزار بشه و بنده خِلاص بشم و برم سرِ کار و زندگیم و بچسبم به جویدنِ مقاله های بی سر و ته! و دو سه تا مقاله‌ی بی سر و ته دیگه از خودم در وَکِنَم(امیدوارم گویش برره رو درست ادا کرده باشم)..

یکی دو روز پیش شب و روزمو زیگزاگی به هم دوختم تا برای جلسه دیروز ساعت یازده و نیم، چهارتا درس رو آماده کنم که اساتید عظام شفاهی از من بپرسن ..ضمن اینکه هدف نهایی از این آزمون این هست که اساتید محترم اَدامَالله ظلّهم اجمعین،اثبات بفرمایند که دانشجویی که من باشم هِچّی نوفهمم! (کلا برای همه روال همینه نه وفقط من باشم)و  اینکه یکی از این عزیزان بتونه عقده های چند سالشه رو سر من خالی کنه! دیروز  چون علت تامّه محقق نشد و یکی از اساتید نیومد، کلا جلسه به فنا رفت! تازه خودشونم راحت کردن گفتن جلسه رو خودت هماهنگ کن! 

دیگه امروز دقیقا حسّ و حال عراقچی و تختِ روانچی رو دارم که باید برم انگلیس و فرانسه و آلمان رو هماهنگ کنم و دوباره بکشونم پای میزِ مذاکره! خودشونم یه پا کدخدان!

 دقیقا اون وضعیت، یه" اَی خِــــدا" میخواست که با کظم غیظی که در من سراغ دارید، گذشتم ونگفتم و اژبارن (اجباراً)قبول کردم....

عشقِ اول و آخرم هم که زندگیمو گره زدم به اسب چموشِ خواسته هاش!،(استاد راهنمامو میگم بابا، گنجشک سرگردانِ افکارِ بازیگوشتون نره سراغ سهیلا خانم و مریم جان و آرزو خانوم!) هم کمکی نکرد، اصلا ببخشید همین عشق اول و آخرم بود که این بلا رو سر من آورد تو این ماه رمضونی...اینم در وصف عشق اول و آخرم:

 


دریافت

 

مستمع آزاد

امروز استادِ جان؛ تشریف آوردن و طبق قرار قبلی کلاس رو تشکیل دادن و زیر بار چک و چونه های پسرک دانشجوی ارشد نابخرد برای تعطیلی کلاس نرفته و درس همی دادی چه درس دادنی!!


حالا خوبه من کل 15 واحدمو پاسیدم و اون کلاس رو مستمع آزاد میرم...دخترا نیومده بودن ولی منِ مستمع آزاد رفته بودم!!! 

شرمندتم استاد

کی فکرشو میکرد گزارش کار ماهانه_ی عزیز دلم، عشق زندگیم، آرامش قلبم، گرمای وجود و حرارت خونم تو شاهرگهای حیاتم، یعنی استاد راهنمای عزیز دکتر ....اچ......ی عزیز، را دو روز به تعویق بندازم؟ تو محل کارم اینقدر کار ریخته سرم این آخر سالی که اصلا نمیرسم....خدا منو ببخشه، انشالله مشمول عفو حضرت باریتعالی قرار بگیرم، خدایا خودت تو این آخر سالی منو شرمنده استاد راهنمام نکن! 

سیامک

چند روز پیش داشتم میرفتم آزمایشگاه که به سیامک برخورد کردم

نمیدونم تو اون سرما برای چی رفته بود تو باغچه؟.....سیامک متاسفانه  چندین ترمه که مشروطه! کلا داره استخدام میشه تو دانشگاه ما!!


امروزم که اومدم با یک اثر هنری (نقاشی داخل قاب) از دانشجویان فرهیخته یا به عبارتی پر ریخته آزمایشگاهمون مواجه شدم....خدائیش قشنگ کشیده فقط نمیدونم کیو کشیده؟ هر حدس و گمانی میشه زد بجز این که این عکس استاد راهنما باشه...خدا منو بخشیده باشه! البته عکس یه مرحوم هست نمیدونم کیو مرحوم کردن جدیدا؟ ولی جدا عکس قشنگی شده ها...زاویه تابش نور رو ببینید که یه مثلث قائم الزاویه درست کرده؟ بنظرتون بدمش جشنواره عکس فجر؟؟ نه بیخیال...ایده امو کپی میکنن..ولش کن!


صحبت از زلزله کرمانشاه خیلی تکراری شده، دیروز ایسنا رو چک میکردم یه عکسی دیدم خیلی دلمو به درد آورد....این عکس خیلی شفاف و از نزدیک مشکلات مردم رو بعد زلزله نشون میده..امیدوارم این دختر خانوم  یا شایدم خانوم، بهش کانکس رسیده باشه و  کانون گرم خانواده اش هم دوباره سامان گرفته باشه..

بگید الهی آمین رو....

خانوم طوطی..

دانشگاهمون دو تا خانوم طوطی داره به رنگ سبز مغز پسته ای..خیلی مامان!

از زمانی که کلاس پردازش تصویر میرفتم اونا رو بخاطر میارم که پشت پنجره کلاس میومدن و منو دید میزدن!....هنوزم هستن

همینجوری هم ولن تو دانشگاه!

امروز که میومدم آزمایشگاه یکیشون داشت روی درخت در دستگاه همایون آواز میخوند.....

همینا فعلا..


جز وه

قدیما پسرا از دخترا جزوه میگرفتن، الان زمونه برعکس شده دخترا از پسرا جزوه میگیرن!!

نمیدونم چه سرّیه من، پیرمرد  هم که بشم بازم دخترا میان جزوهامو عکس بارون میکنن و سر جزوه های من دعواست!!!

تو کلاس ترم پیش دو تا دختر دعواشون شده بود سر جزوه من.... خودم سواشون کردم...البته بدون خریدن هیچ گونه پاستیل و پفک نمکی! به همین سوی چراغ!!!!

ضمنا  اشتباه نشه من پسرعموی برد پیت نیستم..

هر چند تیپم بیشتر شبیه ارنست احسانوویچ هست...البته دخترا بیشتر نظرشون اینه که من بیشتر به لئوناردو دی کاپریو شبیه هستم!! هر چند خودم چنین نظری ندارم.......القصه....ولی از قدیم جزوه نویس خوبی بودم......اصلا اینا رو چرا دارم به شما میگم؟

بعد تازه خوب جزوه نوشتن چه فایده ای داره؟ تا حالا کسی اومده بخاطر جزوه نویسی خوب روزی 800 تومن به من حقوق بده؟؟؟ نه اومده؟

هفده و یک دهم..

دمت گرم دکتر ام اچ کای عزیز

ایشالا همیشه سالم باشی...

ایشالا خدا به عمرت برکت بده....

ایشالا یه دونه بذاری هزارتا برداری

ایشالا عمر نوح خدا بهت بده

ایشالا به خاک دست بزنی طلا بشه

ایشالا رئیس جمهوری بشی

ایشالا از مرتبه دانشیاری هر چه سریعتر به استاد تمامی ارتقا پیدا کنی

ایشالا به اعلی علیین برسی

ایشالا همیشه به زیور اخلاق نیک آراسته باشی(همونطور که الانم هستی)

ایشالا خدا برات بسازه

ایشالا همینکه خودتو نمیگیری و همیشه لبخند رو لباته و هیچ وقت ندیدم عقده ای باشی مستقیم بری بهشت و تو این دنیا بقیه هم یاد بگیرن ازت

ایشالا اصلا از همین امروز بری آلمان، من رو هم ببری(البته بعد از دفاعم دیگه) 


خدائیش امروز صبح با دیدن نمره 17.1 خیلی خوشحال شدم

شما نمیدونید چقدر سخت بود این درس و چقدر زحمت کشیدم من....

خدا رو شکر..اصلا انقدر خوشحالم میگم بلند شم برم راهپیمایی شعار بدم!!!!

برای احسان..

احسان جان حواست باشه این ترم اوضاع کاملا متفاوته..دیگه این تو فدات بشم، از اون تو فدات بشم ها نیستا!

دروس P  با دروس R  کاملا متفاوته

شاید این ترم آخرین ترم آموزشی عمرت باشه

همونطور که ترم پیش زدی تو گوش یکی از درسها و بیستش کردی این ترم هم میشه! داریم!

اگر بتونی پیوسته و کمی خسته و همراه کلاس جلو بری و سختی ها رو با توزیع یکتواخت در طول ترم پخش کنی قطعا فشار 12 واحد به حداقل پاسکال خودش خواهد رسید

احسان جان..داداش..چشمت بی بلا(مگر من اینا رو برای شما نوشتم که تا اینجا دارید میخونید؟؟؟؟ برای خودم نوشتم! عجب گیری کردیما!!!!خخخخخخخخ)

میگفتم احسان جان....

پیش مطالعه، تمرین زیاد حل کردن،  مخ T.A رو زدن برای رسیدن به رمز موفقیت در هر درس و انجام پروژه اون درس زودتر از موعد میتونه بیشتر به صرفه جویی وقتت کمک کنه

ضمنا وجود پاسکال زیادی در حین کلاس ناشی از آماده نبودن سر کلاسه...اینو سعی کن با برنامه ریزی هفتگی حلش کنی

این بیان  و وبلاگ بازی رو هم طلاق عاطفی بده فعلا...وبلاگت که برای کسی مهم نیست.....فقط برای خودت مهمه...هر از چند گاهی بیا چند خطی بنویس و زود برو...

در ضمن قدر فرصت موجود رو بدون...خیلی زیاد...قهرمانی بهش میاد....

همینا داداش...

رسما دارم آلمانی میشم!

این دو سه روز بدجوری گرفتار شدم

یک ترم عازگار؟؟ آزگار؟؟ عاضگار(چمیدونم کدوم درسته؟) رو باید میلیمتری برنامه ریزی کنم که دکتر وی تی وی، و دکتر ام اچ کا و دکتر اس ام آر و دکتر اچ آر بی شاخم نزنن!!

دیگه اومدنی رسما قاطی کردم و پناه آوردم به این آهنگ اونم با صدای بلندتو ماشینم ...

من علاقه زیادی به این آهنگ دارم و همینطور که تو اون پستی که لینک کردم گفتم زمانی سرود ملی آلمان بوده...یعنی همینی که ما بجای سر زد از افق..میخونیم...


گمونم آخرش آلمانی بشم حالا یا موهامو آلمانی بزنم یا رسما آلمانی بشم.....

زبونشون رو که کامل یاد بگیرم کلا چند تا سفر میخوام برم هامبورگ و هانوفر و مونیخ...البته در صد سال دوم زندگی اگر خدا قسمت کنه با همسر آلمانیم......

آقای دکتر ام.اچ.کا

باسلام و درود محضر دکتر ام.اچ.کا

ضمن آرزوی سلامتی  و ایام رو به رشد برای حضرتعالی!

دقیقا سه سال پیش احساس کردم یک رابطه قلبی بین من و شما وجود داره..

آخرین خبرها از نتایج دکتری آزاد

ببخشید روم به دیوار، این مطلب کاملا کپی از کانال  تلگرامی تخصصی دکترای سایت پی اچ دی تست هست، ایشالا که اونا راضین و شما هم راضی از این جهت که کپی میکنم، فدای یه تار موی مژه افراد ناراضی!


✅ آخرین خبرها از نتایج دکتری آزاد 😎

اعلام نتایج سطح بندی دانشگاه‌های دولتی

چهارم تیر ماه 1395


معاونت آموزشی وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری گزارش مرحله اول طرح سطح بندی و رتبه بندی دانشگاه های دولتی را اعلام کرد.

پاسخ سازمان سنجش به ابهامات داوطلبان دکتری ۹۵

چهارم تیرماه 1395

در پی اعتراض داوطلبان آزمون دکتری سال ۹۵ به نحوه ارزیابی دانشگاه‌ها، رئیس سازمان سنجش آموزش کشور توضیحاتی را در مورد این مرحله از آزمون ارائه کرد.

دکتر ابراهیم خدایی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا، به برخی ابهامات داوطلبان دکتری ۹۵ پاسخ گفت.

5.یــــــــــادته؟؟؟ صبر و صبر و صبر

نمیدونم چه سرّی در این کلمه نهفته است؟ انگار آبه روی آتیش، کلید درهای بسته است!! یه جور ژلوفن حساب میشه ! دارم راجب به "صبر" میگم..

نمیخوام تریپ حرفهای کلیشه ای و آدم مثبت ها رو در بیارم، خودم یکی از نقاط ضعفم حداقل در گذشته همین بی صبری بوده

ولی این چند وقته نتایج صبر کردن رو دارم حس میکنم 

صبر کردن کار راحتی نیست..از عهده هر کسی هم بر نمیاد....

آدمی که صبر میکنه به قول فیروزِ سریال پادری حسابی میره تو آمپپپاس!!! و عَنَر عَنَر(درست نوشتم؟) باید راه سخت و طولانی رو طی کنه :)))

(الان نیاید پیام بدید که مگه بیکاری از این سریالا می بینی؟؟ چیه خووو؟ دوست دارم می بینم خووو) 

ولی آخرش به کسی که صبر میکنه چیزای خوب خوب میدن(البته معمولن)..شما به این چیزای خوب خوب بگو :موفقیت، رسیدن به هدف یا آقا کمال و یا پختگی تو زندگی..چمیدونم؟

تو برهه ای از زمان یعنی حدود 3 سال پیش مجبور شدم صبر کنم..مجبور شدم..اصلا نمیخواستم صبر کنم!! یعنی دوست نداشتم...دلم نمیخواست!

یکم عقلم بهم گفت..یکم هم با دکتر خ مشورت کردم، نتیجه گرفتم چاره ای نیست...باید! صبر کنم و صبر کردم.....خیلی هم سخت بود..پوستم کنده شد!

هر روز باید با یکی که دقیقا رو نِرو بود کار رو ببرم جلو..ولی ناگزیر صبر کردم و صبر کردم..

یادمه وقتهایی که از دستش عصبانی میشدم ناچارا تو خلوت عصبانیتم رو تخلیه میکردم ولی در ظاهر صبر کردم و هیچی نگفتم..لام تا کام...

خیلی سخته یه همچین رویه ای ..به کسی هم توصیه نمیکنم..بعید هم میدونم بتونید درکم کنید...(عه؟ مگه شما ها تا اینجا رسیدید و دارید هنوز میخونید؟؟)

مخلص کلام...امروز بعضی از این میوه های صبر کردن رو دیدم و ممکنه حتی به دستم برسه که مطمئنم خیلی شیرینه..یه چیزی در حد عسل..دعا کنید برسه به دستم..

در هر صورت چیز عجیبیه این صبر

آدمایی که مثل من کم صبر باشن خیلی نگران نباشن..... روزگار اجبارا صبورشون میکنه و مجبورن صبر کنن...منتهی اگر خودشون زودتر صبر کنن کمتر اذیت میشن

مکتبخونه کاسپین

به انگشت ها داخل کادر گیر ندید لطفا

انگشت مبارک بنده است..دیگه حواسم نبود بکشمشون کنار!


سفرنامه اصفهان و یزد

این سفرنامه ها رو بیشتر برای خودم مینویسم نمیدونم چقدر برای شما جذابیت داره..ضمن اینکه به صورت کاملا رندم هر جا که سوژه جالبی به نظر خودم بوده عکس گرفتم....از خیلی جاها و سوژه ها هم دوست داشتم عکس بگیرم که یا فرصت نبود و یا امکانش وجود نداشت

سفر دو روزه من به دو استان اصفهان و یزد و مراکزشون در تاریخ 8 و 9 خرداد 95 بوده و دلیل سفرم هم نیّات شومی بوده که در ذهن پرورش دادم! یستردی؟!!!!

تصاویر هم بعضا در سخت ترین شرایط حرکتی و آب و هوایی گرفته شده لطفا به وضوح و کادر بندی گیر ندید.... جگرتونو بخورم خام خام

(لطفا نگید چه بی نزاکت...این اصطلاح قبلا تو فروم هایی که عضو بودم زیاد کاربرد داشت! )

مکتب خانه ای بر فراز کوههای البرز

روز چهارشنبه به تاریخ پِنجمین  روز از سومین مال سنه 1395 (اینقدر از این کلمه سنه متنفرم خدا میدونه ولی چه کنم دیگه اومد!) به مکتب خانه ای بر فراز کوههای سر به فلک کشیده البرز رهسپار گشتیم تا در یک ماراتن دیگر بخت آزمایی نماییم..(خدائیش حسش نیس ادبی صحبت کنم...گیر ندید لطفا)

ترافیک صدر که وحشتناک بود......ولی با هر جون کندنی بود خودمو رسوندم به مکتبخونه.....هیچی دیگه من معمولا سرمو میندازم پایین و با ماشین میرم تو مکتب خونه..نگهبانی هم اصلا گیر نمیده....معمولا اگر عینک دودی هم زده باشی و اصلا بهشون توجه نکنی کمتر گیر میدن. ...یه نکته هم داره که دستی  که براشون بلند کنی خیلی تاثیر داره.....البته سعی کنید لبخند نزنید چون میفهمن داری سیاشون میکنی! گولو گولو که نیستن....

خلاصه خوب شد با ماشین رفتم داخل مکتبخونه! والا سینه کش کوه رو باید میگرفتم تا به حال مصاحبه میرسیدم..ماشینو که پارک کردم یه قلوه سنگ بزرگ گذاشتم زیر چرخ جلو سمت شاگرد که ماشینم سقوط ازاد نداشته باشه!

رفتم برای مصاحبه..با یه گالینگور از تمامی غلطهای اضافه ای که در زندگی علمی پژوهشی ام داشتم!

تازه تو دو تا گرایش هم ازم مصاحبه کردن ....اینقدر سوال پیچم کرده بودن دیگه چشمام داشت سیاهی میرفت! گمونم از ایده هایی که هنوز به ذهن دانشمندان به نام رشته ما نرسیده بود هم سوال کردن.....یکم صبر میکردم بابد مشکل ترافیک تهران و مذاکرات برجام رو هم حل میکردم ! البته از اتاق فرمان میگن برجام به فرجام رسیده ......خب خدا رو شکر من خیال کردم هنوز تو فلکه اول تهرانپارس گیر کرده!!!!

جالبه بعد مصاحبه یکی از این اساتید گفت بیا اتاقم با هم گپ بزنیم...اولش امیدوار شدم....ولی آخرش این شعر از مولانا (میدونم از مولانا نیست گیر ندید لطفا اینجا فقط مولانا به سیاق جمله میاد) رو هی تکرار میکردم که: 

مرا به خیر تو امید نیست...شر مرسان!




* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
Designed By Erfan Powered by Bayan