نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس........بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

داشتیم عشقِ من؟؟؟

الان برای بار دومه که آزمون جامع من کنسل میشه! بیخود و بی جهت!

باید سه فروند استاد یک ساعت بشینن و به هدفِ انهدامِ برجکِ اینجانب، یکساعت وقت بذارن تا آزمون جامعِ حقیرِ سر تا پا تقصیر، اونم به صورت شفاهی برگزار بشه و بنده خِلاص بشم و برم سرِ کار و زندگیم و بچسبم به جویدنِ مقاله های بی سر و ته! و دو سه تا مقاله‌ی بی سر و ته دیگه از خودم در وَکِنَم(امیدوارم گویش برره رو درست ادا کرده باشم)..

یکی دو روز پیش شب و روزمو زیگزاگی به هم دوختم تا برای جلسه دیروز ساعت یازده و نیم، چهارتا درس رو آماده کنم که اساتید عظام شفاهی از من بپرسن ..ضمن اینکه هدف نهایی از این آزمون این هست که اساتید محترم اَدامَالله ظلّهم اجمعین،اثبات بفرمایند که دانشجویی که من باشم هِچّی نوفهمم! (کلا برای همه روال همینه نه وفقط من باشم)و  اینکه یکی از این عزیزان بتونه عقده های چند سالشه رو سر من خالی کنه! دیروز  چون علت تامّه محقق نشد و یکی از اساتید نیومد، کلا جلسه به فنا رفت! تازه خودشونم راحت کردن گفتن جلسه رو خودت هماهنگ کن! 

دیگه امروز دقیقا حسّ و حال عراقچی و تختِ روانچی رو دارم که باید برم انگلیس و فرانسه و آلمان رو هماهنگ کنم و دوباره بکشونم پای میزِ مذاکره! خودشونم یه پا کدخدان!

 دقیقا اون وضعیت، یه" اَی خِــــدا" میخواست که با کظم غیظی که در من سراغ دارید، گذشتم ونگفتم و اژبارن (اجباراً)قبول کردم....

عشقِ اول و آخرم هم که زندگیمو گره زدم به اسب چموشِ خواسته هاش!،(استاد راهنمامو میگم بابا، گنجشک سرگردانِ افکارِ بازیگوشتون نره سراغ سهیلا خانم و مریم جان و آرزو خانوم!) هم کمکی نکرد، اصلا ببخشید همین عشق اول و آخرم بود که این بلا رو سر من آورد تو این ماه رمضونی...اینم در وصف عشق اول و آخرم:

 


دریافت

 

مستمع آزاد

امروز استادِ جان؛ تشریف آوردن و طبق قرار قبلی کلاس رو تشکیل دادن و زیر بار چک و چونه های پسرک دانشجوی ارشد نابخرد برای تعطیلی کلاس نرفته و درس همی دادی چه درس دادنی!!


حالا خوبه من کل 15 واحدمو پاسیدم و اون کلاس رو مستمع آزاد میرم...دخترا نیومده بودن ولی منِ مستمع آزاد رفته بودم!!! 

شرمندتم استاد

کی فکرشو میکرد گزارش کار ماهانه_ی عزیز دلم، عشق زندگیم، آرامش قلبم، گرمای وجود و حرارت خونم تو شاهرگهای حیاتم، یعنی استاد راهنمای عزیز دکتر ....اچ......ی عزیز، را دو روز به تعویق بندازم؟ تو محل کارم اینقدر کار ریخته سرم این آخر سالی که اصلا نمیرسم....خدا منو ببخشه، انشالله مشمول عفو حضرت باریتعالی قرار بگیرم، خدایا خودت تو این آخر سالی منو شرمنده استاد راهنمام نکن! 

سیامک

چند روز پیش داشتم میرفتم آزمایشگاه که به سیامک برخورد کردم

نمیدونم تو اون سرما برای چی رفته بود تو باغچه؟.....سیامک متاسفانه  چندین ترمه که مشروطه! کلا داره استخدام میشه تو دانشگاه ما!!


امروزم که اومدم با یک اثر هنری (نقاشی داخل قاب) از دانشجویان فرهیخته یا به عبارتی پر ریخته آزمایشگاهمون مواجه شدم....خدائیش قشنگ کشیده فقط نمیدونم کیو کشیده؟ هر حدس و گمانی میشه زد بجز این که این عکس استاد راهنما باشه...خدا منو بخشیده باشه! البته عکس یه مرحوم هست نمیدونم کیو مرحوم کردن جدیدا؟ ولی جدا عکس قشنگی شده ها...زاویه تابش نور رو ببینید که یه مثلث قائم الزاویه درست کرده؟ بنظرتون بدمش جشنواره عکس فجر؟؟ نه بیخیال...ایده امو کپی میکنن..ولش کن!


صحبت از زلزله کرمانشاه خیلی تکراری شده، دیروز ایسنا رو چک میکردم یه عکسی دیدم خیلی دلمو به درد آورد....این عکس خیلی شفاف و از نزدیک مشکلات مردم رو بعد زلزله نشون میده..امیدوارم این دختر خانوم  یا شایدم خانوم، بهش کانکس رسیده باشه و  کانون گرم خانواده اش هم دوباره سامان گرفته باشه..

بگید الهی آمین رو....

خانوم طوطی..

دانشگاهمون دو تا خانوم طوطی داره به رنگ سبز مغز پسته ای..خیلی مامان!

از زمانی که کلاس پردازش تصویر میرفتم اونا رو بخاطر میارم که پشت پنجره کلاس میومدن و منو دید میزدن!....هنوزم هستن

همینجوری هم ولن تو دانشگاه!

امروز که میومدم آزمایشگاه یکیشون داشت روی درخت در دستگاه همایون آواز میخوند.....

همینا فعلا..


جز وه

قدیما پسرا از دخترا جزوه میگرفتن، الان زمونه برعکس شده دخترا از پسرا جزوه میگیرن!!

نمیدونم چه سرّیه من، پیرمرد  هم که بشم بازم دخترا میان جزوهامو عکس بارون میکنن و سر جزوه های من دعواست!!!

تو کلاس ترم پیش دو تا دختر دعواشون شده بود سر جزوه من.... خودم سواشون کردم...البته بدون خریدن هیچ گونه پاستیل و پفک نمکی! به همین سوی چراغ!!!!

ضمنا  اشتباه نشه من پسرعموی برد پیت نیستم..

هر چند تیپم بیشتر شبیه ارنست احسانوویچ هست...البته دخترا بیشتر نظرشون اینه که من بیشتر به لئوناردو دی کاپریو شبیه هستم!! هر چند خودم چنین نظری ندارم.......القصه....ولی از قدیم جزوه نویس خوبی بودم......اصلا اینا رو چرا دارم به شما میگم؟

بعد تازه خوب جزوه نوشتن چه فایده ای داره؟ تا حالا کسی اومده بخاطر جزوه نویسی خوب روزی 800 تومن به من حقوق بده؟؟؟ نه اومده؟

هفده و یک دهم..

دمت گرم دکتر ام اچ کای عزیز

ایشالا همیشه سالم باشی...

ایشالا خدا به عمرت برکت بده....

ایشالا یه دونه بذاری هزارتا برداری

ایشالا عمر نوح خدا بهت بده

ایشالا به خاک دست بزنی طلا بشه

ایشالا رئیس جمهوری بشی

ایشالا از مرتبه دانشیاری هر چه سریعتر به استاد تمامی ارتقا پیدا کنی

ایشالا به اعلی علیین برسی

ایشالا همیشه به زیور اخلاق نیک آراسته باشی(همونطور که الانم هستی)

ایشالا خدا برات بسازه

ایشالا همینکه خودتو نمیگیری و همیشه لبخند رو لباته و هیچ وقت ندیدم عقده ای باشی مستقیم بری بهشت و تو این دنیا بقیه هم یاد بگیرن ازت

ایشالا اصلا از همین امروز بری آلمان، من رو هم ببری(البته بعد از دفاعم دیگه) 


خدائیش امروز صبح با دیدن نمره 17.1 خیلی خوشحال شدم

شما نمیدونید چقدر سخت بود این درس و چقدر زحمت کشیدم من....

خدا رو شکر..اصلا انقدر خوشحالم میگم بلند شم برم راهپیمایی شعار بدم!!!!

برای احسان..

احسان جان حواست باشه این ترم اوضاع کاملا متفاوته..دیگه این تو فدات بشم، از اون تو فدات بشم ها نیستا!

دروس P  با دروس R  کاملا متفاوته

شاید این ترم آخرین ترم آموزشی عمرت باشه

همونطور که ترم پیش زدی تو گوش یکی از درسها و بیستش کردی این ترم هم میشه! داریم!

اگر بتونی پیوسته و کمی خسته و همراه کلاس جلو بری و سختی ها رو با توزیع یکتواخت در طول ترم پخش کنی قطعا فشار 12 واحد به حداقل پاسکال خودش خواهد رسید

احسان جان..داداش..چشمت بی بلا(مگر من اینا رو برای شما نوشتم که تا اینجا دارید میخونید؟؟؟؟ برای خودم نوشتم! عجب گیری کردیما!!!!خخخخخخخخ)

میگفتم احسان جان....

پیش مطالعه، تمرین زیاد حل کردن،  مخ T.A رو زدن برای رسیدن به رمز موفقیت در هر درس و انجام پروژه اون درس زودتر از موعد میتونه بیشتر به صرفه جویی وقتت کمک کنه

ضمنا وجود پاسکال زیادی در حین کلاس ناشی از آماده نبودن سر کلاسه...اینو سعی کن با برنامه ریزی هفتگی حلش کنی

این بیان  و وبلاگ بازی رو هم طلاق عاطفی بده فعلا...وبلاگت که برای کسی مهم نیست.....فقط برای خودت مهمه...هر از چند گاهی بیا چند خطی بنویس و زود برو...

در ضمن قدر فرصت موجود رو بدون...خیلی زیاد...قهرمانی بهش میاد....

همینا داداش...

رسما دارم آلمانی میشم!

این دو سه روز بدجوری گرفتار شدم

یک ترم عازگار؟؟ آزگار؟؟ عاضگار(چمیدونم کدوم درسته؟) رو باید میلیمتری برنامه ریزی کنم که دکتر وی تی وی، و دکتر ام اچ کا و دکتر اس ام آر و دکتر اچ آر بی شاخم نزنن!!

دیگه اومدنی رسما قاطی کردم و پناه آوردم به این آهنگ اونم با صدای بلندتو ماشینم ...

من علاقه زیادی به این آهنگ دارم و همینطور که تو اون پستی که لینک کردم گفتم زمانی سرود ملی آلمان بوده...یعنی همینی که ما بجای سر زد از افق..میخونیم...


گمونم آخرش آلمانی بشم حالا یا موهامو آلمانی بزنم یا رسما آلمانی بشم.....

زبونشون رو که کامل یاد بگیرم کلا چند تا سفر میخوام برم هامبورگ و هانوفر و مونیخ...البته در صد سال دوم زندگی اگر خدا قسمت کنه با همسر آلمانیم......

آقای دکتر ام.اچ.کا

باسلام و درود محضر دکتر ام.اچ.کا

ضمن آرزوی سلامتی  و ایام رو به رشد برای حضرتعالی!

دقیقا سه سال پیش احساس کردم یک رابطه قلبی بین من و شما وجود داره..

آخرین خبرها از نتایج دکتری آزاد

ببخشید روم به دیوار، این مطلب کاملا کپی از کانال  تلگرامی تخصصی دکترای سایت پی اچ دی تست هست، ایشالا که اونا راضین و شما هم راضی از این جهت که کپی میکنم، فدای یه تار موی مژه افراد ناراضی!


✅ آخرین خبرها از نتایج دکتری آزاد 😎

اعلام نتایج سطح بندی دانشگاه‌های دولتی

چهارم تیر ماه 1395


معاونت آموزشی وزارت علوم ، تحقیقات و فناوری گزارش مرحله اول طرح سطح بندی و رتبه بندی دانشگاه های دولتی را اعلام کرد.

پاسخ سازمان سنجش به ابهامات داوطلبان دکتری ۹۵

چهارم تیرماه 1395

در پی اعتراض داوطلبان آزمون دکتری سال ۹۵ به نحوه ارزیابی دانشگاه‌ها، رئیس سازمان سنجش آموزش کشور توضیحاتی را در مورد این مرحله از آزمون ارائه کرد.

دکتر ابراهیم خدایی در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا، به برخی ابهامات داوطلبان دکتری ۹۵ پاسخ گفت.

5.یــــــــــادته؟؟؟ صبر و صبر و صبر

نمیدونم چه سرّی در این کلمه نهفته است؟ انگار آبه روی آتیش، کلید درهای بسته است!! یه جور ژلوفن حساب میشه ! دارم راجب به "صبر" میگم..

نمیخوام تریپ حرفهای کلیشه ای و آدم مثبت ها رو در بیارم، خودم یکی از نقاط ضعفم حداقل در گذشته همین بی صبری بوده

ولی این چند وقته نتایج صبر کردن رو دارم حس میکنم 

صبر کردن کار راحتی نیست..از عهده هر کسی هم بر نمیاد....

آدمی که صبر میکنه به قول فیروزِ سریال پادری حسابی میره تو آمپپپاس!!! و عَنَر عَنَر(درست نوشتم؟) باید راه سخت و طولانی رو طی کنه :)))

(الان نیاید پیام بدید که مگه بیکاری از این سریالا می بینی؟؟ چیه خووو؟ دوست دارم می بینم خووو) 

ولی آخرش به کسی که صبر میکنه چیزای خوب خوب میدن(البته معمولن)..شما به این چیزای خوب خوب بگو :موفقیت، رسیدن به هدف یا آقا کمال و یا پختگی تو زندگی..چمیدونم؟

تو برهه ای از زمان یعنی حدود 3 سال پیش مجبور شدم صبر کنم..مجبور شدم..اصلا نمیخواستم صبر کنم!! یعنی دوست نداشتم...دلم نمیخواست!

یکم عقلم بهم گفت..یکم هم با دکتر خ مشورت کردم، نتیجه گرفتم چاره ای نیست...باید! صبر کنم و صبر کردم.....خیلی هم سخت بود..پوستم کنده شد!

هر روز باید با یکی که دقیقا رو نِرو بود کار رو ببرم جلو..ولی ناگزیر صبر کردم و صبر کردم..

یادمه وقتهایی که از دستش عصبانی میشدم ناچارا تو خلوت عصبانیتم رو تخلیه میکردم ولی در ظاهر صبر کردم و هیچی نگفتم..لام تا کام...

خیلی سخته یه همچین رویه ای ..به کسی هم توصیه نمیکنم..بعید هم میدونم بتونید درکم کنید...(عه؟ مگه شما ها تا اینجا رسیدید و دارید هنوز میخونید؟؟)

مخلص کلام...امروز بعضی از این میوه های صبر کردن رو دیدم و ممکنه حتی به دستم برسه که مطمئنم خیلی شیرینه..یه چیزی در حد عسل..دعا کنید برسه به دستم..

در هر صورت چیز عجیبیه این صبر

آدمایی که مثل من کم صبر باشن خیلی نگران نباشن..... روزگار اجبارا صبورشون میکنه و مجبورن صبر کنن...منتهی اگر خودشون زودتر صبر کنن کمتر اذیت میشن

مکتبخونه کاسپین

به انگشت ها داخل کادر گیر ندید لطفا

انگشت مبارک بنده است..دیگه حواسم نبود بکشمشون کنار!


Designed By Erfan Powered by Bayan