نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

قابل توجه ورودی های 97

ضمن تبریک بابت قبولی در دانشگاه، توجه بفرمایید:

 

1- سر کلاس حتما گوشی هاتون رو خاموش کنید چون ما خوابیم!

2- واسه توالت رفتن اجازه نمیخواد بگیرین!

3-استادا رو خانوم یا آقا صدا نکنین!

4- زنگ تفریح نداریم بهش میگن آنتراک!

5-درسا رو هموشونو قرار نیست دفه اول پاس کنین، پس اگر افتادین نگران نباشین!

6- عاشق نشین کلا!  اگر سست عنصر هستین بذارین از هفته دوم سوم عاشق شین چون خوشگلا از هفته اول نمیان!!

7- نگران جزوه نباشین چون آخر ترم همشو کپی میکنین!

8- اگر یه جلسه رو یه صندلی نشستین دلیل نمیشه جلسه بعد هم اونجا بشینین!

9- نکته بسیار مهم: واسه ما خودکار بیارین!!!!!

 

آخرین دستاوردهای دانشجوی عزیزم

هنوز مدارش تکمیل نشده- فعلا اول راهه- ولی پشتکارش خوبه..اسمشم ام ام کا تی هست!

مدارش فعلا خیلی ساده است بناست پیچیده تر بشه

فعلا اینم عکساش:

پنجم شهریور

دیروز یه سر رفتم اون یکی دانشگاه برای یکی از دانشجوها موضوع پروژه انتخاب کنم..

مسئول امور کلاسها که هیشوخ ما رو تحویل نمی گرفت کلی تحویلم گرفت گفت خیلی وقته تشریف ندارید! دلمون تنگ شده! منم تو دلم گفتم آره جوون عمه ات! تو و دلتنگی؟ سالی دوازده ماه ما رو تحویل نمیگیری حالا یه ترم نبودم دلخسته من شدی؟:))

ولی دانشجوم که بهم زنگ زده بود و موضوع پروژه شو بنا بود تعریف کنم بسیار دانشجوی مودبی بود...می گفت مغازه لوازم خانگی داره و این روزا کاملا سرش خلوته و وقت داره پروژه رو انجام بده..حسابی راهنماییش کردم و گفتم تا تهش باهاتم..هر کمکی خواستی هستم....پسر خوبی بود..موضوع خوبی هم از کار دراومد بنظرم..حتی آدرس و تلفن جایی که باید قطعات رو خریداری کنه هم بهش دادم...

ضمنا اونایی که 4 درصدی هستن هیچی ولی 96 درصدی ها بیشتر هوای پدراشونو داشته باشن..این روزا بهردلیلی پدرا خسته ان..کمتر چیزی ازشون بخوایید، بیشتر بهشون محبت کنید، کلی گفتم:



در محاصره‌ی دانشجوها....

عکس حدودا برای دو سال پیشه، آخرِ ترم دانشجوها دوست داشتن یه عکس سلفی بگیرن، گفتم بگیرید، برای منم بفرستید، من همون نورانیه هستم که نشستم!:) دیگه دعوتِ علنیِ من شروع شده گفتم به مخاطبانم رخ بنمایم! :))


امتحان سیگنالِ نیابتی!

چند سال قبل تو دوران جاهلی، یه فولی کرده بودم آی دی تلگراممو برای تدریس خصوصی تو اینستا گذاشته بودم

یه خانم شیر پاک خورده ای امروز تو تلگرام برام پیام گذاشته که شما به درس سیگنال و سیستم مسلط هستید؟

میگم بله..چطور؟

میگم من سیزده اردیبهشت امتحان سیگنال دارم....سوالا رو سر جلسه براتون آنلاین میفرستم شما هم سریع جواباشو برام آنلاین بفرستید!هزینه اش هم هر چقدر شد تقدیم میکنم!!

بهش گفتم شرمنده من تا حالا از این غلطا نکرده و نخواهم کرد!


مگر من ولادیمیر پوتین هستم که به جای بشار اسد جنگ نیابتی کنم؟؟؟!!!  یا داعشم که به جای عربستان و آمریکا جنگ نیابتی کنم؟؟خدائیش مُخ ایرانی تو تقلب تا حالا رودست نداشته ....تقلب یعنی این!!!!..بقیه اش سوسول بازیه...دانشجو هم فقط دانشجوی این دوره زمونه....زمان ما دانشجویی سوء تفاهمی بیش نبود!!!

پس کی تلگرام بسته میشه؟

ای خِدا!

کی این تلگرام بسته میشه من از شر پیامای بعضی از دانشجوهام خلاص شم..امشب یکیشون پیام داده که یادتونه فلان و بیسار؟و چون کتانژانت آلفا روی کیسی بزرگتر مساوی زیتا بود پس......لذا حاضرم که آنگاه!؟ جالبه که من بیشتر سرم تو لاک خودم بوده! بابا بیخیال من بشید...من با همه اینجوری(کف دست به سمت آسمون) همه با من اونجوری(کف دست به سمت زمین)!!!!! اینا تا قافیه شون تنگ میشه یاد دفترچه خاطراتشون میکنن....خدا مشکل همه جوونا رو حل کنه

دیدید نتونستم طلاقش بدم؟

یادتونه گفتم میخوام تدریس رو رها کنم و درسمو ادامه بدم؟ 

یادتونه میخواستم به اصطلاح طلاقش بدم؟

واقعا نتونستم....دوباره این ترم برای یکروز از ساعت یک عصر تا بوق هاپو -منظورم همون 21 خودمونه- برام کلاس گذاشتن!

خود کرده را تدبیر نیست، از ماست که بر ماست، توبه گرگ مرگه و هزار تا ضرب المثل دیگه مصداق منی هست که نتونستم عشق به تدریس رو از کله ام بیرون کنم!

همین جا حکایتی به ذهنم رسید که بد نیست براتون تعریف کنم:

میگن ملانصرالدین همسر بسیارزیبایی داشت..هی طلاقش میداد هی باهاش ازدواج میکرد!

بهش میگن چه کاریه یا طلاقش بده یا باهاش ازدواج کن...ملا گفت: والا اخلاقش که قابل تحمل نیست ولی چون خوشگله میترسم یکی دیگه بگیرتش برای همین خودم سریع باهاش ازدواج میکنم!

حالا شده حکایت من....البته در مثل مناقشه نیست...تدریس رو فقط برای دل خودم انجام میدم..

دیگه منم یه جورشم دیگه..نه؟

چنته ات منو کشته!

یه دانشجو دارم سوپر حزب اللهی و در عین حال خیلی خوش تیپ

از خانواده سطح بالایی باید باشه و مشخصه حسابی برای دین و ایمون بچه شون وقت گذاشتن و محفوظات کاملی رو بهش یاد دادن..ولی دریغ از آموزش سعی و تلاش..

همینجوری ندیده 3 تا انگشتر رو گمونم داشته باشه تو دستش

اسم کوچیکش منو یاد آیه 14 سوره فجر میندازه فامیلیش هم که تابلوه به تمام معنا..

ولی نمیدونم چرا سرکلاس من به صورت مدیرکلی میومد....اینم سفارش نامه آخر برگه امتحانیشه که محتویات چنته اش رو به رخ ما کشیده! البته ایشون موفق به دریافت نمره صفر از بنده شده چون هیچی ننوشته.. میگه هنوز تصمیم نگرفته این رشته رو ادامه بده..هرچند ما کارخودمون رو انجام میدیم..

بوکسور رو انداختم!

نمرات رو اعلام کردم...

یه دانشجو دارم بوکسوره..تو مسابقات جهانی شرکت میکنه و در لول قهرمانی

حالا نگم وین دیزل ولی یه چیزی تو همون مایه ها

با 5.5 انداختمش! (البته بعد سه نمره ارفاق)  میگم بد نباشه یه وخ؟؟

خلاصه خوبی بدی دیدید حلال کنید...فعلا دنبال اینم چند تا عکس از خودم داشته باشم یه وقت ایستگاه چونه ام تغییر کرد عکسا رو یادگاری داشته باشم!

استاد .....و باج گیری؟؟!

پنج شنبه گذشته دانشگاه بودم برام سئوال شد که یکی از اساتید ظاهرا دیگه نمیاد!

پرس و جو که کردم گفتن دیگه نمیاد!

یکم بیشتر سریش شدم از آبدارچی که معمولا از همه چی خبر داره! گفت بله آقا از دانشجوها پول میگرفته که نمره بده!!!

قابل توجه ورودی های 95

ضمن تبریک بابت قبولی در دانشگاه، توجه بفرمایید:


1- سر کلاس حتما گوشی هاتون رو خاموش کنید چون ما خوابیم!

2- واسه توالت رفتن اجازه نمیخواد بگیرین!

3-استادا رو خانوم یا آقا صدا نکنین!

4- زنگ تفریح نداریم بهش میگن آنتراک!

5-درسا رو هموشونو قرار نیست دفه اول پاس کنین، پس اگر افتادین نگران نباشین!

6- عاشق نشین کلا!  اگر سست عنصر هستین بذارین از هفته دوم سوم عاشق شین چون خوشگلا از هفته اول نمیان!!

7- نگران جزوه نباشین چون آخر ترم همشو کپی میکنین!

8- اگر یه جلسه رو یه صندلی نشستین دلیل نمیشه جلسه بعد هم اونجا بشینین!

9- نکته بسیار مهم: واسه ما خودکار بیارین!!!!!




تشکر ویژه دانشجوی زیاده خواه از استاد عزیزش!

بالاخره داستان ما و اون دانشجوی زیاده خواه .  .   به سرانجام رسید

این آخرین پیامکشه به من: 




پ.ن1:  یه ضرب المثل چینی هست که میگه در انداختن دانشجو لذتی هست که در نمره پاس دادن نیست!..کاش انداخته بودمشا

پ.ن2: انصراف؟!! یکی دو تا از این میمیک های مهران مدیری اینجا خیلی به کار میاد!

پ.ن3: ما آخر نفهمیدیم کار خوبی کردیم نمره دادیم یا کار بدی کردیم؟



دانشجوی زیاده خواه!

این شرح مکالمات ایمیلی من با یه دانشجو هست.

داستان اینه که یه درس دارن به اسم کاربینی که برای این درس، من  هماهنگ کردم دانشجوها از شرکت یکی از دوستان( که حوزه کاری اش مرتبط با رشته تحصیلی دانشجوهاست) به اتفاق خودم از شرکت بازدید کنند. بعد بازدید هر دانشجو موظف بود سه تا فرم- در رابطه با محل کاربینی- به من تحویل بده یا ایمیل کنه

به من انداختن نیومده!

اصلا بمن بگید من تنبل پرور هستم!

من عرضه انداختن دو تا دانشجو رو ندارم!

بااجازتون انداختمش!

همون دانشجویی که قبلا در موردش صحبت کرده بودم رو انداختم اساسی .  .

خدائیش من دلم از جونجیشک نازکتره، دلم نمیاد کسیو بندازم

ولی تخثیر خودش بود، بهش گفتم یه پروزه انجام بده یا بیا مجدد امتحان بده.. آخه کدوم استاد مشنگی وسط این هم مشغله از این کارا میکنه؟

باباش دوباره زنگ زده و میگه خودت یه کاریش کن، از خجالتت در میام و کادو برات میاره! منم گفتم اولا اهل این حرفا نیستم دوما چشم میندازمش!

جالبه از دیروز هم نامزدی دختره بهم خورده، (البته بمن هیچ ربطی نداره و لی بهانه اساسی این بود که این خانم نامزد کرده و نمیتونه درس بخونه) و باباشم از دیشب جانباز شده و افتاده رو تخت بیمارستان! جالبه تو اخرین مکالمه اش افکت سرفه هم میومد!

خدائیش ما ایرانیها نوبریم!

نتیجه اخلاقی: خیلی نباید با دیگران راه اومد

تو؟ جای دخترمن؟؟

دیروز یکی از دانشجوها پیام فرستاده




بنده خدا اومده یه کاری کنه من پاسش کنم حواسش نبوده ، منو با باباش اشتباه گرفته! شایدم خیال کرده با باباش هم سن هستم!

آخه من اینقدر پیرم؟ 

بی انصاف؟

من جای باباتم؟

لااقل میگفتی منم جای خواهرتون!


ایشون همونی هستن که باباش تماس گرفته بود و به من پیشنهادای ناجور مالی میکرد!

شیطونه میگه بندازمش خلاص....تازه نامزدش هم تو کلاسمه...دو تاییشونو بندازم بجای ماه عسل برن درس منو ترم دیگه بخونن!

یه دل هم میگه نندازش گناه داره...

البته برگه اشو هنوز صحیح نکردم، نظر شما چیه، بندازمش؟


نمره هاتون همه رو شوکه کرده!!!

متن ایمیل یه دانشجوی گرامی در تاریخ 4 تیر 1391


  1. سلام استاد روزتون بخیر
استاد نمره هاتون همه رو شوکه کرده... شانس ما این ترم که باهاتون درس برداشتیم اینجوری میخواین همه رو مشروط کنین.. استاد بخدا ماها بقیه درسامون همش تخصصی و سه واحدی بوده خیلی ام سخت ... من بیچاره کلاس مخابراتو با استاد ...... برداشتم و کل کلاسامو تو هفته بهم ریختم فقط واسه اینکه با شما پنج شنبه ها کلاس بردارم.روز پنج شنبه مونم که تموم مهمونیو، روز زنو، روز مردو و .. همه چیمون خراب شد فقط دلخوش بودیم به نمرمون شما هم که.................... استاد خواهش میکنم یه مقدار تجدید نظر کنید من غیبتام هم زیاد نبود سعی کردم تا اونجایی که میتونم بیام. استاد ترم دیگه هم ترم آخرمونه که آنقدر معدلامون میاد پایین که 100% مشروط میشیم.. دیگه با این شرایطو بدبختی سرکارو شوهرو هزار جور چیزه دیگه باید یه ترم دیگه هم بیایم شهریه هم که دیگه هیچی خودتون .......حتما درک میکنید...
نمیدونم چی بگم دیگه امیدوارم یه ذره به شرایط ما هم فکر کنید...درهرصورت برای ما قابل احترامید. کاری هم از دستمون بر نمیاد. هم اکنون نیازمند یاریتون هستیم بخدا ترم دیگه دیر میشه ها....  
حسنا......

    2.استاد عزیز سلطانم خیلی مخلصیم باور کن ‘ دنیا دیگه مثه شما نداره'

البته الان دیگه دانشجوها کاملا بی خیالن حتی ایمیل التماس نمره هم نمیزنن!
روال اینجوریه که من نمره واقعی شون رو اول تو وبلاگ میذاشتم و همه حسابی میگرخیدن و تا میتونستن از این پیامها برام میفرستادن!!!
جالبه همه پدربزرگها همون ماه تیر موقع اعلام نمرات به رحمت خدا میرفتن و پدر و مادر دانشجوها تو همون تیرماه از هم طلاق میگرفتن و ........منم که فقط به این تراژدی های ساختگی گوش میکردم و باور نمیکردم..ولی خب در نهایت  نمره شون رو میبردم  روی نمودار و جوری که همه پاس کنن به آموزش اعلام میکردم. اونموقع بود که ایمیلهای (استاد یه دونه ای به مولا- استاد روزگار تا حالا به خوبی تو کسیو به خودش ندیده- استاد نوکرتیم و ...)البته منم حواسم بود این پیامها در کمال جوگیری ارسال میشه و ما ایرانی ها رو برق سه فاز بگیره ولی جو نگیره!
کلا امتحان ها رو هم سخت میگرفتم که بخونن ولی در اخر پاس کنن...فکر میکنم این بهترین روش باشه
یادش بخیر....این دوران هم گذشت و دوران فعلی هم خواهد گذشت...چیزی که باقی میمونه خوبی و محبت و خاطرات قشنگ اون روزهاست

دانشجویان فعال کلاسم..

اینا دانشجوهای همون کلاس هفده تا بیستم هستم....

این هم یکی از دانشجوای باهوش کلاس در حال کنفرانس....

منم رفتم ته کلاس دورنماشون رو تماشا میکنم و یه عکس گرفتم..

میگم بد نباشه یه وخ؟؟؟؟


7D FF 03 00 21 FB BF EB

آدم از صبح کله سحر حدود ساعت 5 بیدار باشه بعد از 8 صبح تا 8 شب فک بزنه...خسته نمیشه به نظر شما؟؟

رسیدم خونه سریع شام رو بزدم به بدن مثل جنازه بلا نسبت شما، شیرجه زدم رو تختم! (راستی مگر جنازه شیرجه میزنه؟ حالا یه چیزی گفتم)

دیروز دیدم دانشجوها دارن از وایت برد  کلاس عکس میگیرن..با خودم گفتم چرا خودم عکس نگیرم!! ..

دست خطم البته قشنگتر از این حرفهاست.....


خاطره بازی با خانه عشق ورزی...

چند روز پیش رفتم گواهی تدریس بگیرم برای همین جلساتی که این روزها منو دربدر کرده!!!

کلاس هفده تا بیستَم..

این کلاس هفده تا بیست ما هم برای خودش داستانی شده،

بحث داغ «ازدواج» سرکلاسم...../قسمت دوم

گفتنی ها رو در این پست گفتم

بنا بود اگر درخواست ها زیاد شد قسمت دوم رو هم بذارم..

که البته استقبالی نشد (که برای من مهم نیست) ولی باز من قسمت دوم رو میذارم

بحث داغ «ازدواج» سرکلاسم.....

یه کلاس دارم که تایمش ساعت 5 تا 8 بعدازظهر هست

تعداد دانشجوهاش هم کم هست و اکثرا آقا هستن

روز پنج شنبه بعد از درس سر کلاس یه بحثی با موضوع ازدواج شکل گرفت که منشا بحث  دانشجویی بود که تازه ازدواج کرده بود و در دوران عقد بود

پنج شنبه متفاوت من.....

دیروز روز پرکاری داشتم...

خودم هم فکر نمیکردم اینقدر کار ازم بر بیاد! 

صبح ساعت یه ربع به شش بلند شدم و برای فرار از طرح زوج و فرد خواستم مثلا زود برم....ساعت 6و نیم رو رد کردم ولی هنوز نرسیده بودم!

خدا کنه جریمه نشده باشم....(الان به این اسمایلی نیاز دارم که داره دعا میکنه ولی نیست! این بلاگ همه چیزش خوبه ها ولی اسمایل نداره ضمنا جدول هم نمیشه توش کشید..البته منظورم جدول کنار خیابون نیست!)

از 8 صبح تا 8 شب کلاس..با انواع و اقسام آدمیزاد معروف به دانشجو!

چقدر هم تفکراتشون متنوعه

قد و نیم قدّ! با افکار و روحیات کاملا متفاوت و متناقض...

Designed By Erfan Powered by Bayan