نوشته هایِ خودمونیِ احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس........بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

ثفرنامح گیلان(2)

دیروز عصر از سفر برگشتم

در کل سفر خوبی بود البته سفر که هیچ وقت بد نمیشه اونم سفر به گیلان خوشگل و مامان!

تا لاهیجانش رو گفتم، شهر قشنگی بود..خصوصا آبشار  ودریاچه داخل شهر ..البته من سالهای قبل هم این مناظر رو دیده بودم ولی خب بازدید اون خالی از لطف نبود

روز دوم سفر اختصاص داشت به سیاهکل و جاده جنگلی سیاهکل به دیلمان اینجاده بسیار زیبا بود و 35 کیلومتر من فقط دوره کوه های جنگلی همینطور تاب میخوردم و با اسب سفیدم میرفتم بالا یا میومدم پایین، البته دیگه آخراش داشت خسته کننده میشد چون جاده باریک و دوطرفه و همش سربالایی و سرپائینی بود و باید با احتیاط میرفتی...خلاصه اینقدر دور کوه های جنگلی طواف کردیم که مصداق @ یا " ای دورت بگردم" شدیم!

جاده از لحاظ زیبایی مشابه جاده لاویج در استان مازندارن بود که اون هم جای بسیار قشنگیه هم چشمه های آب گرم  داره و خلاصه روستای بسیاز زیباییه..یادش بخیر پارسال رفتیم اونجا آش دوغ خوردیم و خیلی خوش گذشت..

خلاصه جاده سیاهکل به دیلمان رو اونقدر ادامه دادم که تقریبا به مرتفع ترین نقطه کوه رسیدم، جایی که دیگه از آب و هوای خوب و جنگل خبری نبود و به نیمه جنوبی رشته کوه البرز ختم میشد و اونطرف کوه به دلیل نرسیدن بخار آب ناشی از تبخیر دریای خزر خشک بود...

تو همون جاده جاتون خالی دل رو زدم به دریا و رفتیم یه رستوران جنگلی بین راهی وسط همون کوه جنگلی...دلتون نخواد..نهار کباب چنجه و میرزا قاسمی رو با دوغ ابعلی زدیم به بدن...واقعا خیلی فاز داد! جای همتون خالی...

بعد اسب سفید رو تاختم و از جاده دیلمان به سیاهکل و بعدش به رشت و از اونجا شب رفتیم رضوانشهر خوابیدیم

قصدمون بود که تا آستارا ادامه بدیم ولی خب بخاطر کارایی که تهران داشتیم مجبور شدم شب رو رضوانشهر بخوابیم و فردا صبح به سمت تهران حرکت کنیم

 تو راه برگشت زیتون پرورده و گردو خریدیم  و عصر چهارشنبه در حالی که داشتم براحتی در اتوبانهای خلوت به سمت کرج و تهران رانندگی میکردم، طرف رفت(کرج به قزوین خصوصا) به شدت پرترافیک و شلوغ بود..





ثفرنامح گیلان(1)

احسان جوان هستم، اینجا لاهیجانه

حالتون چطوره؟ عالی!!! حال من چطوره؟ سوپر عالی

از استان سرسبز گیلان و شهر چای یعنی لاهیجان با شما صحبت می کنم،

رطوبت: 148 (درصد از دید من البته)

دما: 98 درجه فارنهایت

فشار: 36 اسب آبپز معادل 5 پاسکال و 6 تا فرترن!


فردا اگر خدا بخواد میخوام برم شیطون کوه! ببینم منم میتونم با شیطون سلفی بگیرم؟

فعلا خیلی خستم ، پس تا برنامه بعد.

سفر به سرزمین آق قویونلوها و قراقویونلوها

میگم بد نباشه یه وخ بجای سفرهای سیاحتی تفریحی، سفرهای کاری پروژه ای برای من پیش میاد!

سفرهای یه روزه در اوج خستگی و فشردگی

بدلیل ظیغ؟ زیق؟ضیق؟ضیغ؟ وقت من هم خلاصه بگم

از بوق داگ(صبح زود)  یعنی ساعت 3و نیم حرکت راه افتادیم، 5و 20 دقیقه از تهران پریدیم با هواپیمائی آتا با یه بوئینگ نقلی از این MD ها

جالب بود یکی از همکارا دیر رسید، اونم خانمش رسونده بود! با کلی تاخیر،(علت تاخیر خانوما رو میدونید دیگه) دیگه جونمون به لب رسیده بود، خلاصه به هر جون کندنی بود خودمونو چپوندیم تو هواپیما

پرواز رفتنی خیلی راحت بود

شهر واقعا تمیزی بود و هوا خنک تر از تهران خراب شده!

شکر خدا نه سردرد گرفتم و نه خسته شدم

فقط شانس ما در طول روز 4-5 ساعتی برق رفت و حال ما رو کرد تو قوطی! بدون برق پروژه ما رو زمین میموند و امکان انجامش نبود..ولی شکر خدا حدود ساعت 3و نیم بعد از ظهر برق اومدو بهر جون کندنی بود خودمون رو رسوندیم به شرایط تست

تا ساعت 9 شب کارمون طول کشید و نهایتا با یه پرایدو (پراید به گویش شیرازی) رسیدیم فرودگاه

پرواز برگشت با زاگرس بود که همه عزا گرفته بودیم که حتما تاخیر رو شاخشه

ولی با ده دقیقه اینور و اونور تقریبا همون ساعت ده و نیم شب(مندرج بر روی بلیط) پرید

همون همکارم که خانمش رسونده بودش، دنبال غرابیه میگشت برای سوغاتی

نهایتا سرشو گول مالیدیم که از اینا تو فرودگاهم هست و الان داخل شهر پیدا نمیکنی

کلی هم تعریف کردم براش که واقعا خوشمزه است..همینطور هم هست

بالاخره تو فرودگاه پیدا کرد و خرید....به ما هم تعارف کرد...بابا معرفط!

با پرواز برگشت هم سفر راحتی داشتیم

حسابی هم گشنمه مون شده بود..دم زاگرس گرم که برای شام  ساندویچ مرغ آوردن.... جاتون خالی حسابی چسبید ..گمونم گوشت شد به بدن! شایدم نشد مهم نیست

تو فرودگاه باز این همکار ز.ز خانمش اومد استقبالش! یوخ نگید ما حسودیمون شدا...ابدا! (البته این همکارمون تا حالا سوار هواپیما نشده بود گمونم بهمین خاطر بود)

این دفعه علاوه بر خانمش بردار همکارمون هم اومده بود..من موندم اگر ما دو هفته بریم سفر کاری خارج از کشور گمونم کلهم اجمعین فامیلش بیاد استقبالش!

خلاصه بعد خداحافظی اومدم ماشین رو  از پارکینگ فرودگاه مهرآباد بردارم دیدم چه صفی! نگو کارتخون متصدی پارکینگ کار نمیکنه! خلاصه بعد کلی مصیبت و پیاده شدن رفتم از عابربانک پول گرفتم تقدیم دوست عزیزمون کردم........اصلا هم به اجداش بد و بیراه نگفتم...چون بالاخره پیش میاد دیگه...نه؟

سفر به پایتخت معنوی ایران-2

بالاخره بعد از عبور از سبزوار و نیشابور حدود ساعت 4 عصر

سفر به پایتخت معنوی ایران-1

صبح روز چهارشنبه 26 آبان ساعت 4 صبح از تهران به سمت مشهد حرکت کردیم 

وسیله نقلیه مثل همیشه اسب سفیدم بود

روستایی در دل کوه

تعطبلات عید سال 93 با خانواده رفتیم روستای کندوان تبریز
روستای قشنگی بود..هنوز یکم برف نشسته بود ولی بسیار زیبا بود
جاتون خالی چه کباب و دیزی ای زدیم خیلی چسبید
توصیه میکنم حتما از نزدیک این روستا رو ببینید

اینم عکساش:

سفرنامه شیرازوو / اپیزود6 : مرغ عشق

هواپیما بلند شد، و ما هم داخل هواپیما بودیم

جالبه ردیف جلوی ما یه پسر و دختر کنار هم بودن که به احتمال زیاد نامزد هم بودن شایدم اومده بودن شیراز ماه عسل....

سفرنامه شیرازوو /اپیزود5: تاخیر زاگرس

دیگه باید بر میگشتم

یه بلیط رزرو کردم از شرکت زاگرس با هواپیمای ایرباس

علیرغم اینکه دوستان خصوصا آقای یگانه عزیز گفته بود بدترین شرکت هواپیمایی همین زاگرسه ولی تنها ساعت پروازی که به تایم من میخورد همین پرواز بود..ساعت 10 و نیم شب

خلاصه بعد اینکه کارم تموم شد باید میرفتم فرودگاه ، حساب کردم دیدم نیازی به آژانس نیست و با ماشین هم میشه رفت

اومدم کنار خیابون حالا مگر ماشینا نگه میدارن ؟ دو سه نفری بودیم که منتظر ماشین بودیم البته اونا کاملا غریبه بودن

تقریبا کسی برای ما نگه نداشت ..بعد حدود یه ربع یه ماشین پیکان برای ما نگه داشت ، راننده اش یه پیرمرد خیلی مسن بود

سفرنامه شیرازوو /اپیزود4: تخته نرد!

توی فرودگاه شیراز همیطور گیج و ویج بودم و مخ پر بود از صدای موتور هواپیمای فوکر

تو حال خودم بودم که یه دخترخانمی که متصدی فروش سوغاتی های داخل فرودگاه بود تهوجهم رو جلب کرد

اقا بفرمایید میل کنید!

خدایا این دیگه چی میگه؟

نگاه کردم دیدم از این باقلواها(حالت خلال سبزرنگ داشت) داره بهم تعارف میکنه که یه سوغاتی گرون بهم بندازه

آقا بفرمایید میل کنید!

منم که حوصله خوردن این اجق وجقا رو سر صبحی نداشتم اومدم مثلا زرنگی کنم  و موضوع حرفو عوض کنم ، اشاره کردم به یه جعبه چوبی که حالت شطرنجی داشت و گفتم: 

ممنون من نمیخورم ولی این شطرنج چوبی ها چنده!

گفت: اینا شطرنج نیست و تخته نرده است!

خدایا چه سوتی ای دادم...گفتم حالا همین تخته نرده چند؟ گفت 650 هزارتومن!

با خودم گفتم اخه تو وقتت کجا بود که تخته نرده بازی کنی؟ اصلا میدونی تخته نرده چیه؟ من نهایتش شطرنج بازی کرده باشم و اونم واقعا ماهرانه

در هر صورت تخته نرده خیلی وقته اومده و من اصلا بازی نکرده بودم..دقیقا مثل همین کلش آف کلنز!

واقعا وقت این کارا رو ندارم.....خصوصا این که یهو ممکنه تو کلش بهت حمله کنن!

خلاصه تشکر کردم و از سوتی ای که دادم خودم خندم گرفت


سفرنامه شیرازوو /اپیزود3 : راننده خانوم پراید

...از درخروجی فرودگاه اومدم بیرون و خواستم سوار تاکسی بشم ، دیدم همه تاکسی ها پر شدن و دارن حرکت میکنن

یه پراید توجهم رو به خودش جلب کرد و دیدم خیلی هی بوق بوق میکنه!  خیلی هم اصرار داره  منو سوار کنه

با خودم گفتم برای من که فرقی نمیکنه بذار سوارماشینش بشم دلش خوش بشه

سفرنامه شیرازوو/ اپیزود2: هواپیمای فوکر +عکس

بعد یک ساعت پرواز و اتفاقاتی که خیلی هم خوشایند نبود برام بالاخره از هواپیما پیاده شدم

ولی فرودمون خیلی خوب و خلبان خیلی نرم و راحت فرود اومد

با خودم قرار گذاشتم که وقتی هواپیما نشست یه عکس ازش بگیرم..حالا هر کی هر چی میخواد بگه

سفرنامه شیرازوو / اپیزود1 : گوشی +عکس

برای یه برنامه کاری-پروژه ای مجبور شدم چند روز پیش با ابوطیاره برم شیراززوووو

تقریبا آخرین باری که با ابوطیاره رفتم شیرازووو سال 81 بود..یادش بخیر

و مهمترین چیزی که یادم مونده بود این بود که هواپیما قبل فرود یه چرخش دور یه دریاچه ای که هنوز اسمشو نمیدونم میزنه و بعد فرود میاد تو فرودگاه شیراز..تقریبا همین یادم مونده..اون سفرم کاری-پروژه ای بود

درسته که کل رفت و برگشت من یک روز بیشتر طول نکشید ولی صحنه ایی رو هایلایت میکنم و مینویسم و در قالب اپیزود و به مرور با تاریخ آپدیت شده پست 


اپیزود 1- هواپیمای فوکر از شرکت هواپیمایی ایران ایرتور

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم صفاسیتی!

یادش بخیر پارسال تو تعطیلات عید فطر رفتیم شمال

یه همچین روزایی بود

خیلی هم خوش گذشت جاتون خالی...سه تا ماشین بودیم

مکتبخونه کاسپین

به انگشت ها داخل کادر گیر ندید لطفا

انگشت مبارک بنده است..دیگه حواسم نبود بکشمشون کنار!


سفرنامه اصفهان و یزد

این سفرنامه ها رو بیشتر برای خودم مینویسم نمیدونم چقدر برای شما جذابیت داره..ضمن اینکه به صورت کاملا رندم هر جا که سوژه جالبی به نظر خودم بوده عکس گرفتم....از خیلی جاها و سوژه ها هم دوست داشتم عکس بگیرم که یا فرصت نبود و یا امکانش وجود نداشت

سفر دو روزه من به دو استان اصفهان و یزد و مراکزشون در تاریخ 8 و 9 خرداد 95 بوده و دلیل سفرم هم نیّات شومی بوده که در ذهن پرورش دادم! یستردی؟!!!!

تصاویر هم بعضا در سخت ترین شرایط حرکتی و آب و هوایی گرفته شده لطفا به وضوح و کادر بندی گیر ندید.... جگرتونو بخورم خام خام

(لطفا نگید چه بی نزاکت...این اصطلاح قبلا تو فروم هایی که عضو بودم زیاد کاربرد داشت! )

Designed By Erfan Powered by Bayan