نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

سفرنامه خراسان 2 (مجن،توسکستان و گرگان)

و بالاخره مسافرت ما به خراسان و شهر مقدس مشهد تموم شد و قصد بازگشت به تهران رو داشتم.

چند تا مسیر برای برگشت وجود داشت:

1- مشهد، قوچان، بجنورد، آزادشهر، گرگان، ساری، بابل، آمل و تهران

2- مشهد، نیشابور، سبزوار، شاهرود، دامغان، سمنان، گرمسار و تهران

3-مشهد نیشابور سبزوار شاهرود، گرگان، ساری، بابل، آمل و تهران

من مسیر سوم رو انتخاب کردم. با خودم گفتم بیام یه پُلتیک بزنم و راه رو نصف کنم  و شب رو تو شاهرود بخوابم، فردا صبح بزنم تو جاده شمال..خصوصا اینکه شنیده بودم از مسیر شاهرود مجن و گرگان مسیر فوق العاده زیبایی رو در پیش خواهم داشت...

عصر از مشهد حرکت کردم و 10 شب شاهرود بودم...متاسفانه برآورد زمانی من اشتباه در اومد و من فکر میکردم ساعت 8 شب نهایتا شاهرود باشم که به علت باد شدیدی که در مسیر سبزوار به شاهرود بود و گرد و خاک، حرکت خودروها رو با کندی مواجه کرده بود، ساعت 10 شب خسته و کوفته به شاهرود رسیدم...


ضمنا در راه یک کامیون هم در راه چپ کرده بود که خیلی متاثر شدم..امیدوارم تلفات جانی نداشته باشه اون تصادف، جالب اینجا بود که پلیس 5 کیلومتر جلوتر تو تاریکی شب دنبال کامیون چپ شده می‌گشت و دو تا پلیس رفته بودن روی پل و با چراغ قوه دنبال کامیون می‌گشتن، در صورتی که ما وقتی مسیر رو ادامه دادیم، 5 کیلومتر جلوتر کامیون چپ شده رو دیدیم که خورد بود به کوه و وسط جاده پرِ شیشه خورده بود که خدا رحم کرد لاستیکای اسب سفیدم پنچر نشد!، در هر صورت به شاهرود رسیدیم و خوبیش این بود که قبلا یه جا رزور کرده بودم تو شاهرود....


شب رو رفتیم و خوابیدیم..ولی بسیار شهر زیبا و تمیزی هست شاهرود....به دلم افتاد اگر یه روز خواستم شهری رو برای زندگی انتخاب کنم در کنار فرانکفورت و اشتوتگارت! شاهرود هم یه گزینه میتونه باشه..شب رو با یه سالاد الویه سر کردیم و صبح روز بعد در حالی که خستگی راه حسابی از تنم خارج شده بود، پس از صرف صبحونه راهی شدیم...حدودا ساعت 8 صبح بود که اسب سفیدم رو زین کردم...هر چند خیلی دوست داشتم که زودتر حرکت کنم ولی خب چاره ای نبود چون واقعا زودتر امکانش نبود..

از شاهرود خارج شدیم...معمولا از شاهرود دو تا مسیر به گرگان هست:

1- شاهرود- آزاد شهر- جلین- گرگان

2- شاهرود- مجن-توسکستان- جلین -گرگان

ما وصف مسیر دوم رو نشیده بودیم و لاجرم از مسیر دوم رفتیم...

این مسیر در واقع از ارتفاعات پست و کویری شاهرود شروع میشه و با طی یک مسیر کوهستانی و مرتفع و جنگلی که بیشتر مواقع پوشیده از مه هست از روی ارتفاعات عبور کرده و نهایتا با طی یکی سرازیری مارپیچ و  خطرناک و طولانی به استان گلستان میرسه، در واقع شما از یک منطقه پست کویری و ارتفاعات خشک،به منطقه ای کوهستانی جنگلی و مرتفع میرسید و پس از طی مسیر سراشیبی دوباره به منطقه پست ولی سرسبز استان گلستان میرسید.

شکلهای زیر مسیر حرکت ما رو نشون میده:(نقشه ها در ادامه‌ی هم هستند)





خط های زرد رنگ مسیر رو نشون میده جاده اصلی با همون خط سفید روی نقشه هست که چون خواستم پرپیچ و خم بودن جاده مشخص بشه خط زرد رنگ رو کمی با فاصله از جاده کشیدم، ولی ما بچه خوبی بودیم و از خود جاده رفتیم:)

از مسیر شاهرود خشک بودن مسیر کاملا مشخصه تا وقتی که به ارتفاعات میرسیم..

شاید بتونم بگم زیباترین و البته سخت ترین مسیری که تا حالا رانندگی کردم همین مسیر بود....بنظرم راننده های تازه کار اصلا تو این مسیر رانندگی نکن..چون خطرناکه...به ارتفاعات که رسیدیم مه شدیدی بود به طوری که تا 5 متر جلوتر رو به سختی میتونستی ببینی، جاده کاملا پیچ در پیچ و دو طرفه با پیچ های خطرناک، ولی خب اطرافش احتمالا جنگل و پرتگاه، ولی خب چون مه بود من فقط خط زرد رنگ جاده رو گرفتم و فلاشر زنان  و لامپها و برف پاک کن روشن، شاید بیشتر از یکساعت حالا کمتر یا بیشتر به رانندگیم ادامه دادم...

به ارتفاع که رسیدم جاده سرازیری مطلق بود ولی همچنان پیچ در پیچ و همراه با مه، حدود 20 کیلومتری شایدم بیشتر تو سرازیری و مه و جاده های پیچ در پیچ ادامه دادم...قاعدتا اونایی که از گرگان میخوان بیان شاهرورد، بجای سرازیری این مسیر رو باید به صورت سربالایی بیان بالا و قطعا به ماشینشون فشار میاد، من همه سرازیری رو با دنده 2 اومدم و دوستان باید حواسشون باید که زیاد ترمز نزنن که ترمزهاشون داغ نکنه، خوشبختانه من این مسئله رو میدونستم و بدون مشکل و به لطف خدا مسیر رو تا خود جلین و گرگان طی کردم..

آبشار مجن و جنگل توسکستان رو خیلی تعریف میکنن که چون زیبایی جاده منو جوگیر کرد دیگه به همین مسیر قناعت کردم و خودم رو به گرگان رسوندم... خیلی نتونستم از مسیر عکس بگیرم بجاش این فیلم هوایی از سایت آپارات تقدیم مخاطبان عزیز

در هر صورت امیدوارم همگی بتونیم از زیبایی های ایران به خوبی استفاده کنیم...
تجربه ای که در این سفر کسب کردم اینه که برای این مسیر باید سفر جداگانه ای برنامه ریزی کرد و چه بسا یکی دو روز در این مسیر باید توقف کرد و از زیباییهای طبیعت استفاده کرد...
البته جنگلِ ابر شاهرود هم دیدنی هست که من نرفتم...ولی یکی از زیباترین مسیرها پس از لاویج در مازندران و دیلمان در گیلان بود از نظر من...
بعد از گرگان ، ساری و بابل و آمل از جاده هراز به تهران برگشتم...فقط بگم بخاطر تعطیلات، مسیر رفت جاده هراز بسیار شلوغ بود که شکر خدا ما در مسیر برگشت بودیم....

سفرنامه خراسان-1

در سپیده دمِ بیست و پنجمین روز از مرداد ماه سالِ یکهزار و سیصد و نود و هفت، اسب سفیدم را زین کرده و توشه راه برداشته و از کلانشهر طهران، چهارنعل قصد سفر به خطه سرسبز خراسان نمودم...از شهرهایی چون  گرمسار و ایوانکی و در ادامه سمنان(حدود هشت صبح سمنان بودم) گذر کردم و نهایتا به کاروانسرایی(استراحتگاه) در نزدیکی شهر شاهرود رسیدم تا اسب سفیدم نفسی تازه کند(یک لحظه احساس کردم دارم از این قصه ها میگم براتون)...

لاویج

حدود سه سال پیش اون زمان که دلار رَم نکرده بود! مسافرتی به روستای لاویج داشتم...

روستایی بسیار زیبا که آب گرم اون معروف هست در نزدیکی چمستان و شهر نور..

علاوه بر راه پر پیچ و خم و زیبایی که داره واقعا منطقه ای است رویایی ...خونه های روستایی تقریبا تبدیل به هتل روستایی شده بود چون هر مسافری میومد دلش نمیومد یه شب رو حداقل اونجا نخوابه! البته به جز ما که هیچیمون شبیه این ملّت نیست!:)

در مورد طبیعت و هوای مطبوعش چیزی نمیگم...فقط در یک کلمه بسیار زیباست..اگر تونستید برید حتما...


سفرنامه شیرازووووو II

تقریبا یکی دو هفته پیش بنا شد یک سفر یکروزه به شهر تیرازیس یا همون شیراز خودمون داشته باشیم.(تیرازیس اسم سابق شیرازه)ما سه نفر بودیم و یه لب تاب،با سه تا بلیط به قیمت هر کدوم نیم میلیون تومن! 6 صبح قرار گذاشتیم و حدود ساعت 7 و نیم  با اجازتون با هواپیمای فوکر 100 هلندیِ شرکت آسمان پریدیم چه پریدنی!

قبل از پرواز و تیک آف، خلبان هی فاز می‌داد و برامون صحبت می‌کرد، یکمی هم معطل شد گفت ترافیکِ روی باند زیاده و برای تیک آف یکم معطلی داره. نمیدونم چرا این همه ملت میخواستن برن شیراز! بعد خلبان گفت فصل بهاره و ممکنه بخاطر تغییرات آب و هوایی، تکون هایی در هواپیما داشته باشیم...تو دلم گفتم تو ما رو نکوبون به رشته کوه زاگرس! یه تکون دو تکون اشکال نداره:) یا بقول اون خانوم بازیگر تو جیب ما رو نزن!.... ولی انصافا خلبان خوبی بود و خیلی پرواز نرم و اسموتی داشتیم..

اینم هواپیماش (البته شیشه هواپیما کثیف بود علت تاریِ عکس همینه)من نمیدونم چرا روی خود هواپیما نوشتن: شیراز! یعنی تو خط شیراز-تهران کار میکنه؟ مگه ونِ دلیکاست؟! :) از هواپیما که پیاده شدیم سوار اتوبوسِ مخصوصِ فرودگاه شدیم و جالب اینکه اتوبوس 5 متر هم راه نرفت تا رسیدیم به ترمینال پروازی! همه‌مون خنده مون گرفته بود..می‌گفتیم خب همین 5 متر رو پیاده میومدیم دیگه! دیگه تیکه ها شروع شد که مگر نمیدونید اینجا شیرازه! حسش نیست پیاده برن! و .....البته ما مخلص همه شیرازیا هستیم...دیگه ملت سرگرمی دیگه ای که ندارن ..

تو مسیر رفت من باید فایلی رو آماده میکردم و تقریبا از سفر چیزی متوجه نشدم چون از ابتدا تا انتهای سفرِ یکساعته همش داشتم اسلایدهای پاور پوینتمو تنظیم میکردم...تا حالا تو عمرم از این غلطا تو هواپیما نکرده بودم!

رسیدیم به شیراز..قبلا خوشحال بودم که اردیبهشت به شیراز سفر می‌کنم ولی چشمتون روز بد نبینه! هوا به شدت گرد و غباری! تمومِ ماشینا گِلی! یه تاکسی سوار شدیم مثل ماشینای تویوتای جبهه ای.. همش گِلی بود! راننده می‌گفت داریم آماده می‌شیم بریم جنگ! تو دلم گفتم منم میام(با لحن  بابا پنجعلی!) ضمنا راننده تاکسی خاطرنشان کرد رفته خیار بخره وانتیِ خیار فروش گفته: می‌دونید قیمت دلار چند شده؟ ملت گفتن:" نه! ما اومدیم خیار بخریم نه دلار!" که وانتی خیار فروش گفته باشن: دلار شده 9400 تومن! (این جوسازیا طبیعیه ملت ایران به راه خودتون ادامه بدید..البته ملت ایران یادتان هست که در این پست استدلال کردم دلار تا 14000 تومن هم جا داره! )

 

رسیدیم به شرکت...دو تا جلسه داشتیم.. یکی قبل ظهر و یکی بعد ظهر...ولی ناهارشون جالب بود..برنج ِجوجه کباب، گمونم برنج دودی بود و کنار غذا علاوه بر سالاد شیرازی، یک شیشه آبغوره و یک شیشه هم ترکیبِ عرق نعنا و گلاب گذاشته بودن...چقدر شیرازیا حواسشون به همه چی هست! (ببینم انتظار ندارید که عینِ این ندید.بدیدا از میز غذامون اونم جلوی همکارام براتون عکس بگیرم؟ واقعا دیگه نمیشد و زشت بود!)

اما برگشت مون...تقریبا ساعت 4 بود..همون مدل هواپیما و همون شرکت هواپیمایی..با این تفاوت که من از همکارا دور افتادم و نزدیک موتور هواپیمای فوکر و نزدیک بال نشستم...با سروصدای موتور که واقعا رو نِرو بود...از بیکاری موفق شدم یکم خودمو بزنم به پررویی و تا تونستم عکس گرفتم..امیدوارم ذوق و قریحه‌ی نداشته‌ی منو در عکاسی شماتت نکنید و با تشویق ها و کامنت هاتون منو به عکاسی در سفرهای آینده تشویق کنید..

اول از یه مگس شروع می‌کنم که هواپیمای ما بزور این مگس شیرازی رو با هواپیما به تهران منقل کرد که تیرونی بشه!...خدا بدادش برسه با آب و هوای تهران!

ایشون هستن......پیدا نیست؟ روی قسمت بار...دقیقا اینجا

خوشبختانه نزدیک پنجره بودم و میدان دیدِ تقریبا نصفه و نیمه ای داشتم و با همون میدان دید چند تا عکس هوایی گرفتم که گمونم بد نشده باشه..این اولین تجربه‌ی من در عکاسی هوایی بود...تجربه بدی نبود بنظرم (بگذریم که مثل بعضیا نزدیم به کوه و کمر و حتی کواد کوپتر نداشتم و موزیک ویدئو هم نساختم!...بجای کواد خود هواپیما قبوله گمونم..خودتون هم یه آهنگی زیر لب ضمضمه کنید بیزحمت!اگر یکم عکسها تاره تخثیر کثیفی شیشه هواپیماست....انتظار نداشتید که برم بیرون هواپیما و شیشه شو تمیز کنم؟!) اینم عکسها:

یک

دو

سه (بر فراز ابرها)

چهار

پنج

شش

هفت

هشت (ارتفاع پائین تر و نزدیک باند فرودگاه مهرآباد)

نه

ده

یازده

دوازده

سیزده (هنگام فرود و حرکت روی باند فرودگاه- بالک های روی بال برای ایجاد اصطکاک با هوا باز شدن)

چهارده (مهماندارای وظیفه شناس.....یه آقا و خانم پیر بودن که خودشون توانایی پیاده شدن رو نداشتن و صبر کردن همه پیاده بشن و بعد به کمک مهماندارا پیاده شدن..یکی از مهماندارا خیلی با شخصیت و مودب بود و من نمیدونم چرا تو سفر همش تشنه ام می‌شد و بهش زحمت میدادم که برام آب بیاره! من که بهش بیست میدم...همش احساس میکردم میشناسمش!..البته تو دانشگاهی که تا ترم پیش درس میدادم هم رشته اویونیک بود و هم رشته مهمانداری... احتمال دادم تو دانشگاه ما درس خونده باشه... )

پانزده (نمای کلی فرودگاه)

 

و بدین ترتیب سفر ما به پایان رسید....

ایشالا دعا کنید یه هواپیمای شخصی بخرم یه دو جین مهماندار باصفا و با شخصیت استخدام کنم همه بلاگرای عزیز رو سوار کنیم بریم شیراز و بعد برج مراقبت بگه هوا خرابه و مجبورشیم برگردیم تهران:)))

(جدا تا اینجا دووم آوردید و این مطالبو خوندید؟ بابا آی لاو یو دارید همتون:))

 

ثفرنامح گیلان(2)

دیروز عصر از سفر برگشتم

در کل سفر خوبی بود البته سفر که هیچ وقت بد نمیشه اونم سفر به گیلان خوشگل و مامان!

تا لاهیجانش رو گفتم، شهر قشنگی بود..خصوصا آبشار  ودریاچه داخل شهر ..البته من سالهای قبل هم این مناظر رو دیده بودم ولی خب بازدید اون خالی از لطف نبود

روز دوم سفر اختصاص داشت به سیاهکل و جاده جنگلی سیاهکل به دیلمان اینجاده بسیار زیبا بود و 35 کیلومتر من فقط دوره کوه های جنگلی همینطور تاب میخوردم و با اسب سفیدم میرفتم بالا یا میومدم پایین، البته دیگه آخراش داشت خسته کننده میشد چون جاده باریک و دوطرفه و همش سربالایی و سرپائینی بود و باید با احتیاط میرفتی...خلاصه اینقدر دور کوه های جنگلی طواف کردیم که مصداق @ یا " ای دورت بگردم" شدیم!

جاده از لحاظ زیبایی مشابه جاده لاویج در استان مازندارن بود که اون هم جای بسیار قشنگیه هم چشمه های آب گرم  داره و خلاصه روستای بسیاز زیباییه..یادش بخیر پارسال رفتیم اونجا آش دوغ خوردیم و خیلی خوش گذشت..

خلاصه جاده سیاهکل به دیلمان رو اونقدر ادامه دادم که تقریبا به مرتفع ترین نقطه کوه رسیدم، جایی که دیگه از آب و هوای خوب و جنگل خبری نبود و به نیمه جنوبی رشته کوه البرز ختم میشد و اونطرف کوه به دلیل نرسیدن بخار آب ناشی از تبخیر دریای خزر خشک بود...

تو همون جاده جاتون خالی دل رو زدم به دریا و رفتیم یه رستوران جنگلی بین راهی وسط همون کوه جنگلی...دلتون نخواد..نهار کباب چنجه و میرزا قاسمی رو با دوغ ابعلی زدیم به بدن...واقعا خیلی فاز داد! جای همتون خالی...

بعد اسب سفید رو تاختم و از جاده دیلمان به سیاهکل و بعدش به رشت و از اونجا شب رفتیم رضوانشهر خوابیدیم

قصدمون بود که تا آستارا ادامه بدیم ولی خب بخاطر کارایی که تهران داشتیم مجبور شدم شب رو رضوانشهر بخوابیم و فردا صبح به سمت تهران حرکت کنیم

 تو راه برگشت زیتون پرورده و گردو خریدیم  و عصر چهارشنبه در حالی که داشتم براحتی در اتوبانهای خلوت به سمت کرج و تهران رانندگی میکردم، طرف رفت(کرج به قزوین خصوصا) به شدت پرترافیک و شلوغ بود..





ثفرنامح گیلان(1)

احسان جوان هستم، اینجا لاهیجانه

حالتون چطوره؟ عالی!!! حال من چطوره؟ سوپر عالی

از استان سرسبز گیلان و شهر چای یعنی لاهیجان با شما صحبت می کنم،

رطوبت: 148 (درصد از دید من البته)

دما: 98 درجه فارنهایت

فشار: 36 اسب آبپز معادل 5 پاسکال و 6 تا فرترن!


فردا اگر خدا بخواد میخوام برم شیطون کوه! ببینم منم میتونم با شیطون سلفی بگیرم؟

فعلا خیلی خستم ، پس تا برنامه بعد.

سفر به سرزمین آق قویونلوها و قراقویونلوها

میگم بد نباشه یه وخ بجای سفرهای سیاحتی تفریحی، سفرهای کاری پروژه ای برای من پیش میاد!

سفرهای یه روزه در اوج خستگی و فشردگی

بدلیل ظیغ؟ زیق؟ضیق؟ضیغ؟ وقت من هم خلاصه بگم

از بوق داگ(صبح زود)  یعنی ساعت 3و نیم حرکت راه افتادیم، 5و 20 دقیقه از تهران پریدیم با هواپیمائی آتا با یه بوئینگ نقلی از این MD ها

جالب بود یکی از همکارا دیر رسید، اونم خانمش رسونده بود! با کلی تاخیر،(علت تاخیر خانوما رو میدونید دیگه) دیگه جونمون به لب رسیده بود، خلاصه به هر جون کندنی بود خودمونو چپوندیم تو هواپیما

پرواز رفتنی خیلی راحت بود

شهر واقعا تمیزی بود و هوا خنک تر از تهران خراب شده!

شکر خدا نه سردرد گرفتم و نه خسته شدم

فقط شانس ما در طول روز 4-5 ساعتی برق رفت و حال ما رو کرد تو قوطی! بدون برق پروژه ما رو زمین میموند و امکان انجامش نبود..ولی شکر خدا حدود ساعت 3و نیم بعد از ظهر برق اومدو بهر جون کندنی بود خودمون رو رسوندیم به شرایط تست

تا ساعت 9 شب کارمون طول کشید و نهایتا با یه پرایدو (پراید به گویش شیرازی) رسیدیم فرودگاه

پرواز برگشت با زاگرس بود که همه عزا گرفته بودیم که حتما تاخیر رو شاخشه

ولی با ده دقیقه اینور و اونور تقریبا همون ساعت ده و نیم شب(مندرج بر روی بلیط) پرید

همون همکارم که خانمش رسونده بودش، دنبال غرابیه میگشت برای سوغاتی

نهایتا سرشو گول مالیدیم که از اینا تو فرودگاهم هست و الان داخل شهر پیدا نمیکنی

کلی هم تعریف کردم براش که واقعا خوشمزه است..همینطور هم هست

بالاخره تو فرودگاه پیدا کرد و خرید....به ما هم تعارف کرد...بابا معرفط!

با پرواز برگشت هم سفر راحتی داشتیم

حسابی هم گشنمه مون شده بود..دم زاگرس گرم که برای شام  ساندویچ مرغ آوردن.... جاتون خالی حسابی چسبید ..گمونم گوشت شد به بدن! شایدم نشد مهم نیست

تو فرودگاه باز این همکار ز.ز خانمش اومد استقبالش! یوخ نگید ما حسودیمون شدا...ابدا! (البته این همکارمون تا حالا سوار هواپیما نشده بود گمونم بهمین خاطر بود)

این دفعه علاوه بر خانمش بردار همکارمون هم اومده بود..من موندم اگر ما دو هفته بریم سفر کاری خارج از کشور گمونم کلهم اجمعین فامیلش بیاد استقبالش!

خلاصه بعد خداحافظی اومدم ماشین رو  از پارکینگ فرودگاه مهرآباد بردارم دیدم چه صفی! نگو کارتخون متصدی پارکینگ کار نمیکنه! خلاصه بعد کلی مصیبت و پیاده شدن رفتم از عابربانک پول گرفتم تقدیم دوست عزیزمون کردم........اصلا هم به اجداش بد و بیراه نگفتم...چون بالاخره پیش میاد دیگه...نه؟

سفر به پایتخت معنوی ایران-2

بالاخره بعد از عبور از سبزوار و نیشابور حدود ساعت 4 عصر

سفر به پایتخت معنوی ایران-1

صبح روز چهارشنبه 26 آبان ساعت 4 صبح از تهران به سمت مشهد حرکت کردیم 

وسیله نقلیه مثل همیشه اسب سفیدم بود

روستایی در دل کوه

تعطبلات عید سال 93 با خانواده رفتیم روستای کندوان تبریز
روستای قشنگی بود..هنوز یکم برف نشسته بود ولی بسیار زیبا بود
جاتون خالی چه کباب و دیزی ای زدیم خیلی چسبید
توصیه میکنم حتما از نزدیک این روستا رو ببینید

اینم عکساش:

سفرنامه شیرازوو / اپیزود6 : مرغ عشق

هواپیما بلند شد، و ما هم داخل هواپیما بودیم

جالبه ردیف جلوی ما یه پسر و دختر کنار هم بودن که به احتمال زیاد نامزد هم بودن شایدم اومده بودن شیراز ماه عسل....

سفرنامه شیرازوو /اپیزود5: تاخیر زاگرس

دیگه باید بر میگشتم

یه بلیط رزرو کردم از شرکت زاگرس با هواپیمای ایرباس

علیرغم اینکه دوستان خصوصا آقای یگانه عزیز گفته بود بدترین شرکت هواپیمایی همین زاگرسه ولی تنها ساعت پروازی که به تایم من میخورد همین پرواز بود..ساعت 10 و نیم شب

خلاصه بعد اینکه کارم تموم شد باید میرفتم فرودگاه ، حساب کردم دیدم نیازی به آژانس نیست و با ماشین هم میشه رفت

اومدم کنار خیابون حالا مگر ماشینا نگه میدارن ؟ دو سه نفری بودیم که منتظر ماشین بودیم البته اونا کاملا غریبه بودن

تقریبا کسی برای ما نگه نداشت ..بعد حدود یه ربع یه ماشین پیکان برای ما نگه داشت ، راننده اش یه پیرمرد خیلی مسن بود

سفرنامه شیرازوو /اپیزود4: تخته نرد!

توی فرودگاه شیراز همیطور گیج و ویج بودم و مخ پر بود از صدای موتور هواپیمای فوکر

تو حال خودم بودم که یه دخترخانمی که متصدی فروش سوغاتی های داخل فرودگاه بود تهوجهم رو جلب کرد

اقا بفرمایید میل کنید!

خدایا این دیگه چی میگه؟

نگاه کردم دیدم از این باقلواها(حالت خلال سبزرنگ داشت) داره بهم تعارف میکنه که یه سوغاتی گرون بهم بندازه

آقا بفرمایید میل کنید!

منم که حوصله خوردن این اجق وجقا رو سر صبحی نداشتم اومدم مثلا زرنگی کنم  و موضوع حرفو عوض کنم ، اشاره کردم به یه جعبه چوبی که حالت شطرنجی داشت و گفتم: 

ممنون من نمیخورم ولی این شطرنج چوبی ها چنده!

گفت: اینا شطرنج نیست و تخته نرده است!

خدایا چه سوتی ای دادم...گفتم حالا همین تخته نرده چند؟ گفت 650 هزارتومن!

با خودم گفتم اخه تو وقتت کجا بود که تخته نرده بازی کنی؟ اصلا میدونی تخته نرده چیه؟ من نهایتش شطرنج بازی کرده باشم و اونم واقعا ماهرانه

در هر صورت تخته نرده خیلی وقته اومده و من اصلا بازی نکرده بودم..دقیقا مثل همین کلش آف کلنز!

واقعا وقت این کارا رو ندارم.....خصوصا این که یهو ممکنه تو کلش بهت حمله کنن!

خلاصه تشکر کردم و از سوتی ای که دادم خودم خندم گرفت


سفرنامه شیرازوو /اپیزود3 : راننده خانوم پراید

...از درخروجی فرودگاه اومدم بیرون و خواستم سوار تاکسی بشم ، دیدم همه تاکسی ها پر شدن و دارن حرکت میکنن

یه پراید توجهم رو به خودش جلب کرد و دیدم خیلی هی بوق بوق میکنه!  خیلی هم اصرار داره  منو سوار کنه

با خودم گفتم برای من که فرقی نمیکنه بذار سوارماشینش بشم دلش خوش بشه

سفرنامه شیرازوو/ اپیزود2: هواپیمای فوکر +عکس

بعد یک ساعت پرواز و اتفاقاتی که خیلی هم خوشایند نبود برام بالاخره از هواپیما پیاده شدم

ولی فرودمون خیلی خوب و خلبان خیلی نرم و راحت فرود اومد

با خودم قرار گذاشتم که وقتی هواپیما نشست یه عکس ازش بگیرم..حالا هر کی هر چی میخواد بگه

سفرنامه شیرازوو / اپیزود1 : گوشی +عکس

برای یه برنامه کاری-پروژه ای مجبور شدم چند روز پیش با ابوطیاره برم شیراززوووو

تقریبا آخرین باری که با ابوطیاره رفتم شیرازووو سال 81 بود..یادش بخیر

و مهمترین چیزی که یادم مونده بود این بود که هواپیما قبل فرود یه چرخش دور یه دریاچه ای که هنوز اسمشو نمیدونم میزنه و بعد فرود میاد تو فرودگاه شیراز..تقریبا همین یادم مونده..اون سفرم کاری-پروژه ای بود

درسته که کل رفت و برگشت من یک روز بیشتر طول نکشید ولی صحنه ایی رو هایلایت میکنم و مینویسم و در قالب اپیزود و به مرور با تاریخ آپدیت شده پست 


اپیزود 1- هواپیمای فوکر از شرکت هواپیمایی ایران ایرتور

پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم صفاسیتی!

یادش بخیر پارسال تو تعطیلات عید فطر رفتیم شمال

یه همچین روزایی بود

خیلی هم خوش گذشت جاتون خالی...سه تا ماشین بودیم

مکتبخونه کاسپین

به انگشت ها داخل کادر گیر ندید لطفا

انگشت مبارک بنده است..دیگه حواسم نبود بکشمشون کنار!


سفرنامه اصفهان و یزد

این سفرنامه ها رو بیشتر برای خودم مینویسم نمیدونم چقدر برای شما جذابیت داره..ضمن اینکه به صورت کاملا رندم هر جا که سوژه جالبی به نظر خودم بوده عکس گرفتم....از خیلی جاها و سوژه ها هم دوست داشتم عکس بگیرم که یا فرصت نبود و یا امکانش وجود نداشت

سفر دو روزه من به دو استان اصفهان و یزد و مراکزشون در تاریخ 8 و 9 خرداد 95 بوده و دلیل سفرم هم نیّات شومی بوده که در ذهن پرورش دادم! یستردی؟!!!!

تصاویر هم بعضا در سخت ترین شرایط حرکتی و آب و هوایی گرفته شده لطفا به وضوح و کادر بندی گیر ندید.... جگرتونو بخورم خام خام

(لطفا نگید چه بی نزاکت...این اصطلاح قبلا تو فروم هایی که عضو بودم زیاد کاربرد داشت! )

بیست و شیشم اردی بهش - سم نان

اصلا میگید من از صبح تا الان کجام؟ نه اصلا براتون مهمه؟ میدونم که همه الان تو دلتون میگید نه!!!

* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
Designed By Erfan Powered by Bayan