نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

معضلی در شاهرود..

 در مسافرتی که ماه قبل داشتم و مشروح اون در این پست نوشته شد، اگر کسی ازم بپرسه زیباترین و تمیز ترین شهر بین راهی که از اون عبور کردی کدوم شهر بود به طور قطع، خواهم گفت: شاهرود!

در زیبایی، تمیزی و آب و هوای این شهر هر چی بگم کم گفتم

حتی انگور ویژه و بسیار خوشمزه این شهر به اسم لعل.

ولی مهمترین نکته ای که تو این شهر آزار دهنده است وضعیت بسیار نامناسب سرویس بهداشتی هایی هست که در دو پارک اصلی این شهر وجود داره..یعنی پارک آبشار و پارک بلوار.

هر دو پارک دارای فضای سبز بسیار زیبا و مناسب حال مسافر هستند، درختان زیبا و فضای مناسب برای اطراق مسافرین...

اما خدانکنه نیاز به سرویس بهداشتی پیدا کنید!

جالبه در فضای بسیار وسیع این پارکها کمترین فضا به سرویس بهداشتی اختصاص داده شده و مهندس و معمار این سرویس ها نمیدونم چرا اینقدر به فضای مدور و دایره ای شکل علاقه داشته که در حداقل جا، در یک دایره بسیار کوچک به زور سه یا چهار سرویس رو گنجونده که معمولا در ساعات پیک نیاز، صفهای طویل تشکیل میشه..از  کثیفی سرویس ها هم چیزی نگم بهتره!!!

فقط غرولند و اعتراض مسافرین رو در چند مورد خودم با گوشهای خودم شنیدم و همینطور صدای نفرین و ناله پیرزنی که در سرویس پارک بلوار بخاطر نبود یک دستشویی فرنگی، داخل سرویس زمین خورده بود!

واقعا عقلت کجاست آقای معمار سرویس بهداشتی؟ 

یه گشتی تو اینترنت زدم و با وجود این لینک مشخص شد ظاهرا فقط من نیستم که به این موضوع معترضم.

بنظر من یکی از مهمترین عوامل تعیین کننده در رضایتمندی از یک مکان، شهر، سازمان، شرکت، مدرسه و دانشگاه  و ....سرویس بهداشتی اش هست...خیلی مهمه:)


هیولای فرکانس پائین!

شبها که ما میخوابیم، ضمن اینکه آقا پلیسه بیداره، گوشی هامونم بیداره!
یک کلام ختم کلام اینکه: نیارید این هیولاها رو تو رختخوابتون!
اگرم خیلی خاطرش براتون عزیزه و حتما باید تو بغلِ گوشیاتون بخوابید، بذاریدشون تو حالت هواپیما!
بعضی شبا که من یادم میره گوشیمو بذارم تو حالت هواپیما، صبح بدون استثنا با سر درد از خواب بیدار میشم!
البته اصراری بر خوابیدن تو بغلِ گوشیم ندارم ولی خب اگر کسی شب! زنگ بزنه و جواب بدم و فراموش کنم گوشیمو از خودم دور کنم این اتفاق میفته!
اگر گوشیتون دو سیم کارت یا سه سیم کارت هم باشه که دیگه بدتر!
بتاحالا شده مکالمه تلفنی تون با یکی حدود یکساعت یا بیشتر طول بکشه؟ برای من این اتفاق افتاده! البته برای دو قشر، این موضوع بیشتر اتفاق میفته! یکی برای ما قشر چهاردرصدی ها! یکی هم برای مرغ عشقایی که تازه نامزد کردن!
ولی اگر دقت کرده باشید بعد از مکالمه های طولانی احساس می‌کنید سرتون داغ شده و یا سردرد خفیفی دارید..
عکس زیر میزان گرمای تولید شده در سرِ انسان رو پس از 15 دقیقه مکالمه تلفنی  نشون میده!


با توجه به اینکه امواج موبایل فرکانس پائینی دارن و چون عمق نفوذ امواج،نسبت عکس داره با فرکانسِ اونها، بنابراین بدلیلِ فرکانسِ نسبتا پائینِ امواج موبایل، نفوذ بیشتری در بدن دارند پس تا جایی که میتونید از خودتون دور نگه دارید...
این نکات رو هم من به شخصه توصیه میکنم:
- جاهایی که آنتن دهیِ گوشی، ضعیف هست، گوشیِ موبایل برای دسترسی به شبکه، امواج قویتری میفرسته تا بتونه شبکه رو پیدا کنه و خودشون به عنوان مشترک معتبر به شبکه معرفی کنه، پس در این مکان‌ها، گوشی رو بیشتر از خودتون دور کنید، در این وضعیت، معمولا باتریِ گوشی هم سریعتر خالی میشه..پس اگر کوه رفتید یا جایی بودید که آنتن دهی ضعیفه اگر کاری با گوشی تون ندارید یا کسی با شما کار نداره بذاریدش رو حالت هواپیما..
- موقعی که دارید شماره می‌گیرید و در حال شنیدن بوق انتظار هستید هم سعی کنید گوشی رو دستتون بگیرید و نگاه کنید تا تماس برقرار بشه ولی نزدیک گوش یا سرتون نگه ندارید، چون اون موقع سیگنال ارسالی گوشی قویتر هست...
- تو خونه تو محل کار یا هر محیط دیگه ای خودتون هستید، صدای زنگِ گوشی تون رو در بالاترین میزان خودش تنظیم کنید و تا میتونید این هیولا رو از خودتون دور نگه دارید..

ﻣﺮﺩ ﻫﯿﺰﻡ شکن

ﻣﺮﺩ ﻫﯿﺰﻡ ﺷﮑﻨﯽ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ کار ﺑﻮد، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺗﺒﺮﺵ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺁﺏ ﺍﻓﺘﺎﺩ و ﻣﺮﺩ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ!

ﺩﺭﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ آﻣﺪ و ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﭼﺮﺍ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ؟
ﻣﺮﺩ ﻗﻀﯿﻪ ﺭﻭ ﮔﻔﺖ، ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ آﺏ ﺭﻓﺖ ﻭ یک ﺗﺒﺮ مسی از آب بیرون آورد.

فرشته ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻨﻪ؟؟؟

ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ!
ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ یک ﺗﺒﺮ ﻧﻘﺮﻩ ﺍﯼ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻨﻪ؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ!!
ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ یک ﺗﺒﺮ ﻃﻼﯾﯽ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻨﻪ؟؟
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ!!!!
ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﻭﺗﺒﺮ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺩ را پیدا کرد و آﻭﺭﺩ،

ﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺷﺪ. ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﻗﺖ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ آﻣﺪ ﻭ ﻫﺮﺳﻪ ﺗﺒﺮ را به او ﺩﺍﺩ!

ﭼﻨﺪﯼ ﺑﻌﺪ ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺯﻧﺶ ﺑﻪ ﮐﻨﺎﺭ همان  ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ رفتند.

ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺯﻧﺶ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ آﺏ ﺍﻓﺘﺎﺩ، ﻣﺮﺩ بسیار ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺷﺪ.
ﻓﺮﺷﺘﻪ آﻣﺪ ﻭ ﻋﻠﺖ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﻣﺮﺩ ﺭا ﭘﺮﺳﯿﺪ؟
ﻣﺮﺩ ﺟﺮﯾﺎﻥ را ﺑﺮﺍﺵ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﺍﺩ.
ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ملکه زیبایی2018 ﺑﺮﮔﺸﺖ!! می‌خواﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ هم ﻣﺮﺩ رو ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ کنه، ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﻫﻤﺴﺮته؟
مرد ﮔﻔﺖ: آﺭﻩ!
ﻓﺮﺷﺘﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﺷﺪ و ﮔﻔﺖ:
ﭼﺮﺍ ﺩﺭﻭﻍ ﻣﯿﮕﯽ؟؟!!

مرد ﮔﻔﺖ: ﺍﮔﻪ ﺑﺎﺯ ﺑﺎ تو ﺻﺎﺩﻕ ﺑﻮﺩﻡ، ﻫﺮﺳﻪ ﺯﻥ رو ﺑﻪ ﻣﻦ می‌دادی ﻭ ﻣﻦ ﺍﺯ ﭘﺲ ﻣﺨﺎﺭجشون ﺑﺮﻧﻤﯽ‌آﻣﺪﻡ!!
ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﺍﻗﺘﺼﺎﺩﯼ ﻣﺮﺩ ﺧﻮﺷﺶ آﻣﺪ..
پس ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ: آفرین! ﺍﻫﻞ ﮐﺠﺎﯾﯽ که ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺯﺭﻧﮕﯽ؟ ﻣﺮﺩ گفت: ایران!
ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﺷﮏ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﺵ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ و ﮔﻔﺖ: یارانه هارو کی میریزن؟!!:))


گوسفند VS سگ

و من در سرزمینی زندگی میکنم که در آن گوسفند(برخلاف منافع بیشمارش)، low class یا کلاس پائین و سگ بر خلاف برخی مضرّاتش، High Class یا کلاس بالا محسوب می‌شود! (در صورتی که هر دو حیوانند!)

اولی را معمولا دست و پا بسته، با نظم و ترتیب یکجا نشسته، در صندوق عقب ماشین و یا در ترک موتور و نهایتا در پشت نیسانِ آبی جای می‌دهند، و دومی را در صندلی شاگرد، کنار دست راننده، با عزت و احترام، آویزان از شیشه نیمه باز ماشین‌های لوکس!(پنجول ها دقیقا لبه شیشه را گرفته و نیمه سر شامل پوزه و چشمها از پنجره بیرون آمده) اگر گوشهای بلندی هم داشته باشد که سرش را بیرون می‌آورد و گوشهایش را به دست جریان باد می‌دهد! (خدائیش سگ اینقدر تیتیش مامانی و با کلاس؟)

بعید است کسی برای گوسفندش اسمی بگذارد، ولی سگ‌ها معمولا با نامهایی نظیر ساناز، جسیکا، نانسی و ...با القابی نظیر دخترم، پسرم و ..خطاب می‌شوند، یادتان هست هنر پیشه ای در غم سگ(که البته ظاهرا گربه اش بوده یکی از خوانندگان تذکر دادند) از دست رفته اش مرثیه ای سروده بود و آن بازیگر میوه ممنوعه، زبانزد کاربران شبکه مجازی گردید؟ یا همین چند وقت پیش، یادتان هست خانمی به پلیس زنگ زده بود و گفته بود دخترم گم شده است و بعد از کلی تحقیق و تفحص و چهره شناسی، دستِ آخر متوجه شده بودند منظورش از دخترم، سگش بوده! اصلا در مواقعی  شاید برای بعضی سگ‌ها بیشتر از فرزندان آدم هزینه شود! از قبیل خورد و خوراک و پوشاک و گشت و گذار!

در زبان طنز می‌گویند تنها آرزوی گوسفند آن است که در صندلیِ جلوی نیسان بنشیند! ولی این موضوع اگر برای گوسفندها آرزوست، برای سگ ها خاطره است...!!راستی چند روز پیش پرایدی را دیدم به رانندگی دخترخانمی بسانِ زی‌زی‌گولو، که بیا و ببین خودش و پرایدش حامل چه سگی بود! سگی به بزرگی سگ های گلّه و از نوع گرگی و به جثه بل یا سباستین(ببخشید الان دقیقا یادم نیست سگه بل بود یا سباستین؟) این سگ داخل پرایدِ دخترک از صندلیِ جلو به عقب و بالعکس در حال تردّد بود و دخترک خیلی عادی به رانندگیش ادامه می‌داد...مشخص بود که دخترک صاحبش بود و سگ با صاحبش کاری ندارد....ولی خب اگر من و شما می‌خواستیم داخل آن پراید به هر دلیلی اضافه شویم؛ قطعا تکّه‌بزرگه‌مان گوشمان بود! ولی هر چه فکر کردم به یاد ندارم کسی گوسفندش را این چنین داخل پراید آزاد و رها کند! نهایتا دست و پایش رو می بندند و زبان بسته را به صندوقِ عقبِ ماشین تبعید می کنند!!! واقعا گوسفند ها چه گناهی کرده اند؟ مگر گوسفند، آدم نیست؟ (ببخشید پس چرا سگ، آدمه؟)

پی‌نوشت: در راستای متن فوق، حتما این پست رو هم ببینید...

مَرد.....

اصلا نمیخوام بدونم تبعه کدوم کشوری

از هر کشوری هستی مهم نیست

هر کجا به دنیا اومدی...اصلا برام مهم نیست

فقط فدای اون احساس مردونگی ات

فدای غریبیت، تنهاییت، بی کسیت

فدای اون صبر و تحملت و فدای اون امیدت به زندگی

فدای اون اعتماد به نفس و ایستادن سروگونه ات روی پاهای کوچیکت 

 که مردی رو تا تهش رفتی و در یک کلمه به تموم معنا مردی...مرد!!!


فرشتــــــه

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:

 “ می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟” 

خداوند پاسخ داد: “ از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداری خواهد کرد."
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه:
 “ اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.” 
خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.” 
کودک ادامه داد:‌“ من چطورمی‌توانم بفهمم  مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم.”
خداوند او را نوازش کرد و گفت: “ فرشته تو زیباترین و شیرین‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت وصبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.” 
کودک با ناراحتی گفت: “ وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟”
 اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:
 “ فرشته‌ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی.” 
کودک سرش را برگرداند و پرسید: “ شنیده‌ام که در زمین انسان‌های بدی هم زندگی می‌کنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟”
 - فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
 کودک با نگرانی ادامه داد: “ اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.”
 خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.” 
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. 
او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید: 
“ خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.”

 خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد.به راحتی می‌توانی او را مادر صدا کنی"


نامه پیرزن به خدا !


یک روز کارمند پستی که به نامه‌هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می‌کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه‌ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود:
خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی می‌گذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج می‌کردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چیزی نمی‌توانم بخرم. 
هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن ...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ...

همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود: نامه‌ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود :خدای عزیزم، چگونه می‌توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامی ‌عالی برای دوستانم مهیا کرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. 
من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی ... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند!!...

سیامک

چند روز پیش داشتم میرفتم آزمایشگاه که به سیامک برخورد کردم

نمیدونم تو اون سرما برای چی رفته بود تو باغچه؟.....سیامک متاسفانه  چندین ترمه که مشروطه! کلا داره استخدام میشه تو دانشگاه ما!!


امروزم که اومدم با یک اثر هنری (نقاشی داخل قاب) از دانشجویان فرهیخته یا به عبارتی پر ریخته آزمایشگاهمون مواجه شدم....خدائیش قشنگ کشیده فقط نمیدونم کیو کشیده؟ هر حدس و گمانی میشه زد بجز این که این عکس استاد راهنما باشه...خدا منو بخشیده باشه! البته عکس یه مرحوم هست نمیدونم کیو مرحوم کردن جدیدا؟ ولی جدا عکس قشنگی شده ها...زاویه تابش نور رو ببینید که یه مثلث قائم الزاویه درست کرده؟ بنظرتون بدمش جشنواره عکس فجر؟؟ نه بیخیال...ایده امو کپی میکنن..ولش کن!


صحبت از زلزله کرمانشاه خیلی تکراری شده، دیروز ایسنا رو چک میکردم یه عکسی دیدم خیلی دلمو به درد آورد....این عکس خیلی شفاف و از نزدیک مشکلات مردم رو بعد زلزله نشون میده..امیدوارم این دختر خانوم  یا شایدم خانوم، بهش کانکس رسیده باشه و  کانون گرم خانواده اش هم دوباره سامان گرفته باشه..

بگید الهی آمین رو....

خدا قسمت کنه....

خدا قسمت کنه دست جمعی یه پنج شنبه جمعه همه با هم بریم اینجا....




(Coiling Dragon Cliff- چین)



ظهر جمعه!

ظهر جمعه که اینجوری نباشه صبح شنبه اس!!


ملکه الیزابت..

ملکه الیزابت هم که باشی یا حتی همسرش فیلیپ


...

..

بالاخره غبار سفید پیری روی سرو صورتت میشینه!







لادن طباطبایی و تحلیلش

تحلیل خانم لادن طباطبایی در مورد عکس سلفی با موگرینی در مجلس:

یکی دیگه

اینم یکی دیگه از پروژه هایی که یکی از دانشجوهام انجام داده بود





هیچگاه زنی را معطل دوست داشتن های دمِ دستی خود نکنید!

هیچگاه زنی را معطل دوست داشتن های دمِ دستی خود نکنید!

اگر فکر میکنید عاشق زنی هستید باید تا اخرین لحظه ی زندگیتان را با او تصور کرده باشید ، 

باید لحظه هایتان از نفس های او بویِ سیب گرفته باشد ،

باید به خاطرِ او شب و روزتان بهم بخورد، 

باید هیچکس را جز او نبینید .. 

اگر اینگونه نبودید،او و خودتان را معطلِ عشق نکنید!


این احساسات گذرا،اسمَش عشق نیست ..

اگر عشق را نمیفهمید،عاشقی نکنید ..!

که عشق همان حسی ست که با تصاحب روح زن می آید

 و با کندنِ جان او می رود...


**درسی بزرگ از سرنوشت تلخ نوکیا برای همه**

شرکت نوکیا یکی از قدرتمندترین شرکت های دنیا و بزرگترین تولید کننده گوشی های تلفن همراه در جهان بود که اخیرا پس از کاهش 99 درصدی ارزش سهامش توسط شرکت مایکروسافت خریداری شد.

در طول برگزاری نشست خبری اعلام فروش این شرکت به مایکروسافت رییس این شرکت گفت: "ما بهترین تیم مدیریتی و اجرایی را در اختیار داشتیم، ماهیچ اقدام اشتباهی انجام ندادیم، سخت تلاش کردیم اما علی رغم همه این ها شکست خوردیم." بعد از گفتن این جمله تمام تیم مدیریتی نوکیا و خود رییس آن شرکت به طور غم انگیزی گریه کردند.

عید شما هم مبارک...


عید شما هم مبارک باشه...ببخشید ما جدیدا خیلی زود همه چی رو فراموش می کنیم...ولی آفرین به شما که بابای قهرمانتون رو به این زودی فراموش نکردید..


(دختر و پسر شهید مسعود تیموری، آتش نشان فداکار ایرانی‌، بر سر مزار پدرشان در نوروز)

قانون ۱۵ دقیقه‌ای موفقیت ژاپنی‌ها

منبع:نواندیشان


⚜اگر روزی ۱۵ دقیقه را صرف خودسازی کنید، در پایان یک سال تغییر ایجاد شده در خویش را به خوبی احساس خواهید کرد.


⚜اگر روزی ۱۵ دقیقه از کارهای بی‌اهمیت خویش بکاهید، ظرف چند سال موفقیت نصیبتان خواهد شد.


⚜اگر روزی ۱۵ دقیقه را به فراگیری زبان اختصاص دهید، از هفته‌ای یک بار کلاس زبان رفتن بهتر است.


⚜اگر روزی ۱۵ دقیقه را به پیاده‌روی سریع اختصاص دهید، از هفته‌ای چند بار به باشگاه ورزشی رفتن، نتیجه‌ی بهتری خواهید گرفت.


⚜اگر روزی ۱۵ دقیقه مطالعه و سلول‌های خاکستری خویش را درگیر کنید؛ به پیشرفت‌های عظیم یادگیری دست خواهید یافت.


✨ زیبایی قانون ۱۵ دقیقه در این است که آنقدر کوتاه است که هیچ‌وقت به بهانه‌ی اینکه وقت ندارید آن را به تأخیر نمی‌اندازید.


موفقیت اتفاقی نیست....


بارها شده با خودم فکر کردم چرا نتونستم از " بلاگ بیان" برم یا چرا اینجا پاگیر شدم!

پاسخ این سوال هم این بود که تقریبا 99 درصد امکاناتی که یک بلاگر نیاز داره در این استارتاپ(استارتاب؟؟؟-با لحن جنابخان بخونید- اینو من از مصاحبه های آقای قدیری شنیدم نمیدونم اینجا کاربرد داره یا نه..خواستم بگم مثلا یه چیزی حالیمونه :D) موجود هست....

وبلاگ بیان یکی از محصولات موسسه بیان هست که خیلی هم موفق بوده

توصیه میکنم حتما مصاحبه جناب آقای قدیری رو بشنوید..من که لذت بردم....





من کیستم؟؟؟؟!!!!

#من_کیستم؟



#من_کیستم؟

من #دوشیزه_مکرمه هستم،وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.

من #مرحومه_مغفوره هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم.

باستینِ شادوماد ...

به به ...بسلامتی....با دل خوش.......

با خبر شدیم برادر ارزشمند و موثرمون در سرزمین ژرمن ها یعنی جناب مستطاب باستین شواین اشتایگر به جرگه متاهلین پیوسته و در یک جرکت خداپسندانه یک فروند زوجه تنیسور به نام آنا ایواونوویچ اختیار کرده

برادرمون یعنی باستین دو سال با خواهرمون آنا نامزد بودن و مثل دو تا مرغ عشق پرکنده در وصال هم میسوختن! که بالاخره این فراق به سرانجام وصال رسید و پس از حذف مقتدرانه تیم ملی آلمان از فینال یورو 2016، دست معشوق را گرفته و پای خطبه عقد نشستند....

در این دو سال چه نامه ها که باستین عاشق پیشه از اردوی تیم ملی آلمان به مدد پستچی پیر و خسته به اردوی تنیس آنا خانوم در ونیز ایتالیا ارسال نکرده و چه رنج ها که در فراغ این دوشیزه تنیس باز رومی تحمل ننموده! اما بالاخره این فراق به وصال رسید....

ضمن ارزوی خوشبختی برای این دو مرغ عشق ورزشکار، میتوانید آنان را در حال قایق سواری بر آبهای ونیز ببینید...#



اما چند تا سوال:

1- باستین آلمانی با آنای ایتالیایی به چه زبونی صحبت میکنن؟

2-این زوج جوان ماه عسل کجا خواهند رفت؟

3-شیربهای خانم ایوانوویچ چقدر شده؟

4- آیا باستین به رسم دیرینه مادر زن سلام اعتقادی داره؟

یه مشورت دیگه................

آقایون داداشام...

خانوما آبجیام....


راستش میخوام تو  آشپزخونه که بتازگی کابینت زده  شده، کاشی های اطراف کابینت رو عوض کنم... ظاهرا  الان مرسوم اینه که یا سنگ های تزئینی کار میکنن یا کاشی....


یه مدل سنگ من خودم خیلی خوشم اومده که اصطلاحا بهش سنگ قیچی میگن...حتی پشت هود هم میخوام همین سنگ رو کار کنم..ولی مهمترین نگرانی من اینه که بخاطر پخت و پز غذا تو آشپزخونه کنار هود، ممکنه به شدت و به زودی این سنگ ها کثیف و چرب بشن و جلوه خودشون رو ازدست بدن!


لذا دوستانی که منزلشون از چنین سنگهایی استفاده شده یا تبحری در این مورد دارن خوشحال میشم بنده رو راهنمایی بفرمایند که درست فکر میکنم یا خیر، مظافا اینکه گزینه بهتری هم وجود داره یا خیر؟


این عکس اون سنگه هست که خوشم اومده:

برگی از دفتر تاریخ...ص442..خانم....

یه مدتیه دارم یه کتاب تاریخی رو تورق میکنم..مطالعه نه ها!!...بلکه به صورت منتخب یه صفخاتی ازش رو میخونم

نمیدونم چرا  مدتیه به مباحث تاریخی علاقمند شدم....شاید داستان از اونجا شروع شد  که یه روز به یه سوپرمارکتی رفتم و قیمت یه جنسی که الان یادم نیست رو پرسیدم ، فروشنده یه قیمتی  رو گفت که کمتر از انتظار من بود ..بعد من به شوخی گفتم: چی شده مگه شاه برگشته؟!!(البته نمیدونم چرا اون حرف رو زدم  و صرفا نظر از اینکه آیا واقعیت محضه یا خیر،  بیشتر حدث میزنم اون شوخی من  بر اساس نوشته ها مجازی تو کانال های مختلف  و تبلیغاتی که در این راستا وجود داره باشه... )

جانا سخن از زبان ما میگویی!

کلا ملت جوگیری هستیم با ادعای فرهنگ 2500 ساله و ادعای فلک کَر کنِ مسلمانی !!!

خدائیش داگ ما رو بگیره ولی جو نگیره! 

ولی در جزئی ترین و ایتدایی ترین مسائل دچار مشکل هستیم

بنا نیست فاز منفی بدم و چنین قصدی هم ندارم

خیلی هم نمیخوام از کشورهای دیگه الکی تعریف کنم و بگم اونجا گل و بلبله و چنین و چنان و ال و بل و جیمبل!

چند وقت پیش این پست رو گذاشتم که بنظرم واقعا قابل تامله

بنظرم باید از یه جایی شروع کرد..مثل جنابخان که دیشب تو خندوانه به صورت مویرگی کلی نصیحت سیاسی داشت!

به این آقای دکتر هم باید گفت: جانا سخن از زبان ما میگویی!



امتحان

نیازی نیست انسانها را امتحان کنید ، 

کمی صبر کنید 

خودشان امتحانشان را پس می دهند !


همینگوی


کارهایی هست که دیگران هم میتوانند انجام دهند، آن را انجام نده. حرف هایی هست که دیگران هم میتوانند بزنند، آن را بیان نکن و چیز هایی هست که دیگران هم می توانند بنویسند، آن را ننویس! کاری را بکن که فقط تو میتوانی انجامش بدهی...!

آندره ژید

رمز موفقیت

یکی می گفت: «رمز موفقیت هر کس، نقطه ضعف اوست»

(میزان مقاومت و استحکام یه زنجیر به اندازه استحکام ضعیفترین حلقه اون زنجیره!)

لن تنالو البر حتی تنفقو مما تحبون

در سوگ لینچان!

این قافله عمر عجب میگذرد!

متاسفانه آتسو ناکومورا معروف به لینچان در سن 76 سالگی از دنیا رفت.



من خودم سریال جنگجویان کوهستان رو خیلی دوست داشتم و دنبال میکردم، نه فکر کنید صرفا بخاطر خواهر حسینیان (البته ما بهش میگفتیم اسمش بانو هوسانیان یا یه چیزی تو این مایه هاست) بلکه به این خاطر که واقعا سریال خوش ساختی بود..جالبه که این سریال محصول چین و ژاپن بوده و تو بعضی از کشورهای اروپایی نظیر آلمان غربی اون زمان به نمایش دراومده

در هر صورت شخصیت لینچان رو خیلی دوست داشتم..امیدوارم روحش شاد باشه

 و در آخر جمله ای در رثای لینچان:

"امیدوارم روح لینچان بسان کبوتری بر فراز کوهستان های مشرف به لیان شانپو به پرواز در بیاد و در آسمان زیبا عقاب وار به روح خبیث کائوچیوی پست فطرت هجوم بیاره و اون رو نابود کنه!" 

پ.ن: خیلی ضایع گفتم ..نه؟ آخه الان جمله ادبی ام نمیاد خووو!

این همه فاصـــــله! چرا؟

من اگر بخوام اسب سفیدم رو یه روز بفروشم و یه ماشین دست دوم با 13000 کیلومتر کارکرد بخرم، طبق این جدول باید  109*2.3   تومن پول داشته باشم!

با میزان درامد فعلی گمونم باید به اندازه حضرت نوح کار کنم و پس انداز کنم که بتونم یه بنزS500 مدل 2014 بخرم !! و این یعنی یا عمر من خیلی بی ارزشه و یا بنز با کارکرد 13000 کیلومتر خیلی ارزشمنده، و از طرف دیگه اون زی زی گولا ها یا جوجه خروس هایی که با 17 سال سن تو اتوبان چمران دارن با این ماشین دور دور میکنن با ما هم یه فرق اساسی دارن! مثلا اگر ما آدمیزاد هستیم اونا یه چیز دیگه زاد هستند!

شاید بگید این رفاه حداکثری مزد زحمات پدر و مادرشون یا اجدادشون هست ! در اینجا لازمه عرض کنیم که ببخشید ما پدر و مادر یا اجدادمون رو اشتباه انتخاب کردیم! :))

یادش بخیر یه روز تو همین تهران یه بی ام و 518 سبز طلایی رنگ هر کی داشت مایه دار بود ولی الان کمتر از 2 میلیارد ماشین داشته باشی میری تو دهک قعر جدول و طبقه مستضعف! از اونطرف هم داریم کسیو که به خاطر 100 هزارتومن ممکنه دست به هر کاری بزنه یا تو همین تهران کسیو که با 500 تومن حقوق ماهیانه یه خانواده رو باید بچرخونه! اونم با کرایه خونه! دیدم که میگم..

الان جملات کلیشه ای که مثلا سلامتی بزرگترین ثروته و نباید آدم خودشو مقایسه کن و باید به زیردست ها نگریست به ذهن خطور میکنه ولی این سوال همیشه باقیه و باقی خواهد ماند: این همه فاصـــــله! چرا؟

فرمول اقتصادی کدوم اقتصاد دان ایرانی یا کدوم تحریمگر خارجی این فاصله رو ایجاد کرده یا کدوم فرصت طلب اقتصادی چنین هوش و استعدادی داشته که تونسته این همه فاصله ایجاد کنه؟ دنبال مقصر نمیتونیم بگردیم چون الان هم به وظایفشون عمل کردن ولی در یک کلمه فقر وحشتناکه و مثل خوره داره بعضی خانواده ها رو از پا درمیاره!  بنظرم بیشتر باید به فکر چنین خانواده هایی باشیم 


بومی سازی آموزش زبان انگلیسی!

آرامش خیالی

وای خدای من، چه آرامشی در این عکس نهفته است!


کاش من الان تو این قایق بودم!

و دراز میکشیدم و آفتاب میگرفتم

صدای امواج میشد موسیقی لحظه هام و یکی مثل این ترک صوتی آرامش رو به من تزریق میکرد

فارغ از هرگونه مشغله فکری و ذهنی

عصر هم ساعت 5 یا 6 بلند میشدم میشستم و هندونه ای رو که قبلا تو یخچال قایق! گذاشته بودم در میاوردم بعدش میدیدم ای بابا چاقو ندارم هندونه رو ببرم!

بعد هندونه رو می کوبوندم به لبه قایق میشکست میدم ای دل غافل، هندونه کاملا سفیده! (باغت آباد!)

بعد یهو هوا طوفانی میشد! و ابرهای سیاه و بارون شدید شروع به بارید میکرد!

بعد ضد حال میخوردم و دوان دوان به سوی ساحل!

بعد یهو از خواب میپردیم!

آقا بی خیال! به ما اصن آرامش نیومده! خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

دوباره شروع شد!

وُورم و جیر جیر!

امروز فلشم رو دادم یه نفر یه فایل کپی کنه ازش

تا تونست وُرم و شیپیش و از این جوجو ریزا ریخت تو فلشم!!

خدا رو شکر زود متوجه شدم

آوردم رو سیستم خودم..من خودم همیشه Nod332 رو آپدیت شده دارم و تا حالا راضی بودم ازش..خدا ازش راضی باشه!! :)))

یه اسکن کردم و هفت تا جوجو ازش پیدا کردو پاکش کرد

ولی زد تمام فایلهامو هیدِن کرد... البته تجربه جدیدی برای من نیست

خدا بیامروزه پدر دستور attrib رو

دوستان اینجا البته همه اساتید علم و فناوری هستند ولی شاید یه نفر رو داشته باشیم با این مشکل آشنا نباشه

بعضی از وُرم ها یا کرم ها حتی بعد پاک شدن میزنن و فایلهاتون رو مخفی میکنن

برای رهایی از این مشکل همونطور که میدونید باید برید در command ویندوز و در روت فلش تون مثلا بزنید

J:\

وبعد این دستور رو تایپ کنید.

J:\attrib -h- -s  /d /s

 و اینتر بزنید.فایلهاتون رو میریزه در یک پوش بدون اسم، وارد همون پوشه میشید و فایلهاتونو کات میکنید تو روت اصلی فلش

بهمین سادگی بهمین خوشمزگی!


مشورت 2

ضمن تشکر از دوستانی که در مشورت یک شرکت کردند برای مشخص تر شدن منظورم الان رقابت تو دور دوم بین این چند گزینه است،

بنظر شما کدومش؟



1


2


3


4


5


6


(ضمنا فکر نمیکردم فضای اختصاصی بیان اینقدر کم باشه، دیگه بمن اجازه نمیده فایل اپلود کنم میگه کوپنت تموم شده! رفتم دست بدامان پیکوفایل شدم، داشتیم آقای بیان؟ خسیس این فضایی که تو اختصاص دادی گوشی قبلی موبایلم  بیشتر فضا داده بود بهم!!!!)

یه مشورت..

آقایون داداشام....خانوما آبجیام

برای رنگ اتاق خواب راستش من دیگه فکرم به جایی نمیرسه

گفتم یه نظر سنجی تو همین وبلاگ داشته باشم، میگن کاربرای بیان و بلاگ خیلی خوش سلیقه ان و صاحبنظر (یوخ فکر نکنید هندونه میذارم زیر بغلتون تا مشکلم حل شه ها! در خوش سلیقگی شماها هیشکی شک نداره!)


لطفا عکس زیر رو ببینید و اگر رنگ پیشنهادی تون تو رنگهایی که شماره گذاری کردم بود لطف کنید و شمارشو تو نظرات بگید.. اگر توضیح هم بدید که ممنون میشم..اگر رنگ دیگه ای هم تو عکس بود که شماره نخورده بود و مدنظر شما بود آدرس سطر و ستونش رو بدید من پیداش میکنم..مرسی

میدونم که تا من برگردم اینجا رو ترکوندید و من رو به یه گزینه واحد رهنمون میکنید...دمتون گرم


اندکی تامل

تو کشور ما در مورد برخی از موضوعات نباید صحبت کرد چون کاپاسیتانس وجود نداره و به سَتیوریشن رسیده!

همینطور تو همین بلاگ

موضوعاتی نظیر  سیاست اقتصاد  دین جامعه و..

ماشالا همه هم یه پا نظریه پردازند و کارشناس!، تو کلاسام هم امتحان کردم یه الف بچه بدون هیچ مطالعه کافی ممکنه کل یه تفکر،مکتب یا یه نظام سیاسی رو بدون دلیل بشوره بذاره کنار یا بدون دلیل همچین ازش حمایت کنه که رگ گردنش بزنه بیرون

مثلا دانشجو داشتم ذوب در هیتلر بوده! یا امثال اون... یا خیلی از نحله های فکری، به عنوان مثال از خواننده ترانه سوسن خانم (هومن گامنو) دانشجوم بوده تا بعضی از این یقه سفیدها...خلاثه

معمولا من بحث که میکنم براش مقدمه میگم و بعد از مقدمه چینی لازم برای شنوندگان  به نتیجه های خوبی میرسیم

ولی بحثهای مقطعی ما رو به ساحل و سرمنزل نتیجه نخواهد رسوند، نظیرش پست قبل که علیرغم اینکه بارها خودم رو از گذاشتن چنین پست هایی نهی کرده بودم ولی گذاشتم و سرانجام پشیمون شدم

که اگر احترام به مخاطب و نظراتشون نبود قطعا حذفش میکردم

جامعه ما و ما ایرانیها کلا نسبت به این مسائل دچار یه گاردی هستیم که با توجه به سوابق ذهنیمون، نخونده یا نشنیده سریع گارد میگیریم

البته حق هم داریم بس که درست یا غلط در مورد این مسائل بحث شده و هر کارشناس و غیر کارشناسی در مورد این مسائل نظر داده و همونطور که عرض کردم به سَتیوریشن رسیدیم!

خدا پدر و مادر رامبد جوان رو بیامرزه که بهترین ژلوفن رو برای جامعه تجویز کرده، واقعا نیاز ما بیشتر جنابخان و دوّو دوّ و دوّ هست نه این مسائل، چون واقعا تو این مسائل رفوزه هستیم و شدیم و موندیم تو کلاف سردرگمش!

بی خیال...مهمه اینه که : حال من چطوره؟ عــــــــــــالی........حال همه چطوره؟ عــــــــــالی!!!!!



پیاده از کنارت گذشتم ، گفتی : " قیمتت چنده خوشگله ؟ "

به عنوان یه مرد، بارها شده از حقوق نادیده گرفته شده خانمها به ستوه اومدم..البته از این آدمای جوگیر هم نبوده و نیستم که فقط کاستی ها رو ببینم ..متاسفانه در تمام دنیا این حقوق نادیده گرفته میشه و  مستقل از جغرافیا و تاریخ بوده، و در هر کشوری به سبک و سیاق خودش، تو ایران یه جور، تو عربستان به نوع دیگه، تو امریکا و اروپا هم با شیوه دیگه

فراتر از جنسیت و اینکه در افرینش کدوم جنس قویتره و کدوم ضعیفتر و کی میتونه بیشتر زور بگه، گوهری هست به نام انسانیت که باید همیشه اون رو در نظر داشت و پایمالش نکرد

این مطلب از یه گروه تلگرامی انتخاب شده که به شدت مدافع حقوق خانمهاست و در بعضی موارد هم به صورت افراطی، ولی برخی مطالبش درسته بنظرم، وارد مسائل خقوقی اش نمیشم ولی بسیاری از واقعیت های جامعه من این موارد رو تایید میکنه:

تیترش با خودت!

من کمتر به سایت های خبری سرک میکشم امروز نمیدونم چرا گذرم افتاد باشگاه خبرنگاران جوان.....یه چند تا خبر خوندم گفتم شما هم در جریان باشید بنده هم در ولتاژ :)))) (برای ورود به لینک های مربوطه، در انتهای هر بند روی علامت # یا کلمات بولد کلیک کنید.)


  • یه ایرانی بره تگزاس تیراندازی کنه و تگزاس رو بهم بریزه!!! فکرشو بکن! (موسیقی متن فیلم کابویی)  #

  • جدیدا ملت چقدر فضول شدن و تو زندگی خثوثی ادمها سرک میکشن!! آخه بتو چه؟ تو رو سنننننننه؟؟ همه باید مثل تو رفتار کنن و مثل تو بپوشن؟ اون از شلوار باب اسفنجی سوشا جون!اینم از این!(نیاید انگ پرسپولیسی بمن بزنید ما با لنگیا و شیش تاییا کاری نداریم! تیم فقط تیم تشتک سازی ترپاخ تپه! )  آخه بیکاری برادر من؟ #

  • این یکی رو هم که خدا خیلی رحم کرده! خیلی عجیبه! نوشته انگشت نوزاد به خاطر چاقو اسیب دیده! خدا واقعا رحم کرده! این دوستان مشهدی بیان توضیح بدن که مشهد چه خبره؟ این اخبار یعنی چی؟ #

  • دیروز اتفاقی و از سر بیکاری نشستم برنامه احسان علیخانی رو دیدم ! میگن مخاطبای خاص این برنامه بیش تر خانوما هستن اونم بیشتر بخاطر اینکه ببینن حلقه نامزدی دست احسان هست یا نه؟:))) البته راست و دروغش گردن اونایی که میگن! من شنیدم و نقل قول کردم! الان هوادارای احسان علیخانی میریزن سرم! بابا ما نبودیم...احسان علیخانی حرف نداره اصن:))) البته ظاهرا دو تا وزیر و یه قلعه از برنامش تمجید کردن..بعضیا هم میگن فقط اشک ملتو میخواد در بیاره! خب دربیاره مشکلش چیه؟ بنظرم گهگداری اشک آدم هم در بیاد ضرری نداره! ما که هر وقت زدیم تلویزیون حاج ضرغام(الان دیگه نمیدونم واس کیه؟) محیط مردونه تلویزیون زد تو ذوقمون! چی میشد مثلا برنامه ماه عسل رو بدن آزاده برگزار کنه؛ خندوانه رو بدن سالومه به همراه جناب خان اجرا کنه! اخبار درشهر رو بدن ندا جناب! برنامه هفت رو بدن گلشیفته!!! برنامه دیروز امروز پسفردا رو هم بدن سارا رهبری! واقعا یکی بیاد بمن بگه مگه چی میشه؟ (خخخخخخخخخخخخ) در هر صورت برنامه دیروزشو  دیدم از تعجب شاخ دراوردم!! مگه میشه؟ مگه داریم؟ البته گفتنی در مورد اون برنامه زیاد دارم...ولی فقط یک کلمه که بقول ترانه ای: اینا همش کار دله!

  • یه تیتر هم کار کرده ولنگاری فرهنگی!# اینکه تو پاساژ کوروش چند تا جوون بیفتن بجون هم ولنگاری فرهنگیه یا تو مجلس چهار تا نماینده رکیک ترین فحش ها رو بهم بدن! ولش کن بابا ما رو چه به سیاست! فقط دوست دارم دست اون خبرنگار عزیز رو بگیرم و بهش مصادیق ولنگاری فرهنگی رو شفاف تر نشون بدم...ای کاش بدونیم کجا باید حساسیت نشون بدیم و کجا نشون ندیم

  • ضمنا تبغ آخرین یافته های پزشکی محصولات خانم مرغه رو تو یخچال نذارید!ا یا بذارید تو فریزر یا بذارید تو ماکروفر یا ماکروویو یا.... #

دیگه همیــــــــــنا

ولادمیر

داشتم  در قعر فضای مجازی، کانالهای تودرتوی تلگرام رو در می نوردیدم، به این مطلب جالب برخوردم...

واقعا اگر صحت داشته باشه خیلی جالبه:


«در هنگام جنگ جهانی دوم بعد از چند هفته بالاخره یک سرباز موفق میشود چند روز مرخصی بگیرد.

وقتی به محل سکونت خود میرسد متوجه یک کامیون حامل تعدادی جنازه میشود که بسمت قبرستان میرفت وخبر دار میشود که دشمن آن منطقه را بمباران کرده است لذا برای آخرین بار قصد داشت به جنازه همشهریهایش نگاهی بیندازد که متوجه میشود کفشی در میان اجساد وجود دارد که شباهت به کفش همسرش دارد وبسرعت بسمت خانه میدود ومتوجه میشود خانه اش ویران شده لذا پس از این شوک بزرگ خود را به کامیون میرساند وآن جنازه را تحویل میگیرد که در قبرستان دسته جمعی دفن نشود وبا مراسم واحترام خاص دفن نماید ولی متوجه میشود  جنازه  همسرش هنوز نفس میکشد.

لذا او را به بیمارستان میرساند وان زن زنده میماند.

وسالها بعد صاحب فرزندی از آن زن میگردد.

زنی که قرار بود زنده بگور شود.

اسم کودکی که دنیا آمد ولادمیر پوتین رئیس فعلی روسیه است.

این داستان را هیلاری کلینتون در کتابش بنام گزینه های سخت قید کرده است.»



هفته بیجار

من که خودم شخصا آخرسر متوجه نشدم فاز وبلاگم چیه؟ 

خلاصه یه هفته بیجاری شده شما به بزرگواری خودتون تحمل بفرمایید

اینو خوندم لبخند زدم گفتم شما هم لبخند بزنید:

7 تاد نکته روانشناسی

اشتباه بزرگی بود درب فاحشه خانه ها را بستند!

ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺏ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ بستند
ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺮﺩﻫﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺑﺮﺍﻱ ﺗﺨﻴﻠﻪ ﻱ ﻳﻚ ﺣﺲ ﺣﻴﻮﺍﻧﻲ،

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻛﻨﻨﺪ
ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ،
ﺑﻌﺪ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻛﻨﻨﺪ
ﺁﻥ ﻭﻗﺘﻬﺎ ﺍﺯ ﻳﻚ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻱ ﭘﺴﺖ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﺸﺪ ﻭﮔﺎﻫﻲ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ
ﺁﺏ ﺗﻮﺑﻪ ﺍﻱ ﻣﻴﺮﻳﺨﺘﻨﺪ ﻭ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﻭﮔﻤﺮﺍﻩ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻴﻜﺮﺩ
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭼﻪ ؟؟؟؟ !!!!
ﺑﺎ ﻳﻚ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻱ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻋﺸﻖ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻭﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ 

ﺍﻧﺴﺎﻧﻲ ﻣﻈﻠﻮﻡ ﻭ ﺑﻴﮕﻨﺎﻩ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﺑﻪ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﺑﻴﻨﻮﺍﻳﻲ ﻣﻴﺸﻮﺩ

 ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺪﺍﻧﺪ ﺟﺮﻣﺶ ﭼﻴﺴﺖ!!!
ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭﺏ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ بستند
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﻱ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﻲ ﻳﻚ ﻣﺮﺩ ﻧﺠﺎﺕ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻴﻜﺮﺩ
ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﻴﮕﻨﺎﻩ ﺑﺎ
ﻧﺎﻣﺮﺩﻱ جامعه و مرد نماها فاحشه میشوند!


حکایت آموزنده..

روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی خیلی ذوق زده شده بود.

 این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد به دنبال گنج.

او در مدت زندگیش ، 296 سکه 1 سنتی ، 48 سکه 5 سنتی ، 19 سکه 10 سنتی ، 16 سکه 25 سنتی ، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد.یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.

در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد!

او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد!



@TebyanOnline

میمون ها

بومیان ﺍﻓﺮﯾﻘﺎ، ﺭﻭﯼ ﺗﻨﻪ ﺩﺭﺧﺖ ﺣﻔﺮﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﻔﺮﻩ ﻫﺎ ﮔﺮﺩﻭ ﻣﯽ‌ﮔﺬﺍﺭﻧﺪ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﮔﺮﺩﻭ، ﺩﺳﺖ ﺭﺍ ﺩﺍﺧﻞ ﺍﯾﻦ ﺣﻔﺮﻩ‌ﻫﺎ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﮔﺮﺩﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﻣﯽ‌ﮔﯿﺮﻧﺪ ﺩﯾﮕر نمی‌توﺍﻧﻨﺪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ.

ﻣﯿﻤﻮﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺟﯿﻎ ﻣﯽ‍ﺯﻧﺪ ﻭ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽ‍ﭘﺮﺩ، ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﻧﻤﯽ‌ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺍﻡ ﺁﺯﺍﺩ ﺷﻮﺩ ﻭ ﻧﻬﺎﯾﺘﺎ ًﺷﮑﺎﺭ ﺷﮑﺎﺭﭼﯿﺎﻥ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ.


 باور و ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻏﻠﻂ ﻭ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯼ ﺩﺳﺖ ﻧﯿﺎﻓﺘﻨﯽ ﻣﺎ، ﮔﺮﺩﻭﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ.


ﺍﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻨﯿﻢ ﺁﺯﺍﺩ ﻣﯽ‌ﺷﻮﯾﻢ. ما زندانی افکار خودمان هستیم.



مشکل در و بلاگ نویسی

بنظرم یکی از مهمترین مشکلات وبلاگ نویسی، نبود یک ارتباط منسجم و ساختار یافته بین کاربران وبلاگ نویسی هست

یه مثال بزنم، من یا شما یک تعداد از وبلاگ ها رو دنبال میکنیم بر حسب سلیقه و یا علایق خودمون

در بعضی موارد در صفحه وبلاگی که دنبال میکنیم و وبرای خودمون نیست پیام هم میذاریم

ولی هیچ وقت نمیتونیم از پاسخ صاحب وبلاگ مطلع بشیم مگر اینکه دوباره به همون صفحه سر بزنیم و این متضمن صرف وقت هست

لذا پیام ها در صفحه صاحب بلاگ و پاسخ هاش همون جا خواهد موند

این روال بنظرم مناسب نیست

اگر هم ارتباط نداشته باشی و صرفا با وبلاگ خودت کار کنی که شدنی نیست

جدیدا هم که لیست وبلاگ های بروز شده قابل رویت نیست

اگر با فروم یا انجمن آشنا باشید این مشکل در اونجا وجود نداره و موضوعات خیلی کلاسه بندی شده تر هست

البته وبلاگ مزایایی داره که فروم نداره ولی بنظرم این مشکل در وبلاگ نویسی آزاردهنده است.....

ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﺑﻤﻦ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﻣﻌﻠﻢ” ﺁ ” ﺭﺍ

ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﺑﻤﻦ ﺁﻣﻮﺧﺖ ﻣﻌﻠﻢ” ﺁ ” ﺭﺍ

ﺧﻮﻥ ﺩﻝ ﺧﻮﺭﺩ ﺑﺴﯽ ﺗﺎ ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ” ﺑﺎ ” ﺭﺍ

مطلبی از گروه زنان آزاد اندیش

تو تلگرام به همچین مطلبی برخوردم گفتم برای شما هم بذارم..جالب بود بنظرم:



مردی گفت:

وقتی همسرم را انتخاب کردم،

در نظرم طوری بود

که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده!

وقتی نامزدشدیم،

بسیاری را دیدم که مثل او بودند!

وقتی ازدواج کردیم،

خیلی ها را از او زیباتر یافتم!

چند سالی را که را با هم زندگی کردیم،

دریافتم که همه زنها از همسرم بهتراند.

حسنک کجایی؟ دقیقا کجایی؟؟؟؟




مهمترین هنر زندگی ماشینی همینه که ما انسانها رو به طور  خیلی نامحسوس ؛ آهسته آهسته و خاموش، داخل قوطی کبریت هایی جا داده که با افتخار بهش میگیم آپاراتمان!!!!

انسانهایی در کنارهم از لحاظ فیزیکی ولی کیلومترها دور از هم از لحاظ روحی و فکری...

بی خبر از هم، همگی دوان دوان به سوی قله هایی که فکر میکنیم اسمشون پیشرفته ولی سرابی بیش نیست...


هیچ وقت نوستالژی حسنک کجایی رو فراموش نمیکنم..داستان کتاب درسی سال سوم یا چهارم دبستان..

چقدر هم هوادار داشت حسنک..همه دوستش داشتند از چرنده و خرنده و همه و همه به حسنک احتیاج داشتند.......

ما ما.....یعنی من گرسنه ام- دقت کنید "ما ما" نه من من؟؟؟

از شوخی که بگذریم دلهای نزدیک ، محبت، انسانیت، دوست داشتن و اینکه برای هم مهم باشیم و مهم بمانیم ثروت بزرگی است.

هرچند در این زندگی ماشینی کمر کسی پیدا میشه به ما بگه فلانی کجایی؟ یا دقیقا کجایی؟؟؟!!!



سقف آرزوهای ما



   سقف آرزوهای ما

     کف آرزوهای دیگری است

       دنیا به طور ناجوانمردانه ای  آپارتمان است !!!!





آنچه در یک دقیقه در اینترنت اتفاق می افتد.....

ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷم

ﯾﺎﺩ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﺩﻡ ﺻﺒﺢ

ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﺎﺷم

ﺑﺪ ﻧﮕﻮﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ، ﺁﺏ ، ﺯﻣﯿﻦ

ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺎﺷﻢ، ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻬﺮ

ﻭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﻢ، ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﺬﺷﺖ

ﺧﺎﻧﻪ ﯼ ﺩﻝ، ﺑﺘﮑﺎﻧﻢ ﺍﺯﻏﻢ

ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﮔﺬﺷﺖ ،

ﺑﺰﺩﺍﯾﻢ ﺩﯾﮕﺮ،ﺗﺎﺭ ﮐﺪﻭﺭﺕ، ﺍﺯ ﺩﻝ

ﻣﺸﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﻨﻢ، ﺗﺎ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﯽ ﮔﺮﺩﺩ

ﻭ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺧﻮﺵ

ﺩﺳﺖ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﮕﺬﺍﺭﻡ

اگر همه چیز خریدنی بود



اگر همه چیز خریدنی بود
برای مادرم کمی جوانی می خریدم
برای پدرم عمر دوباره
و برای خودم خنده های کودکی

منبع:  @arezohayeziba

میلاد حضرت علی(ع) و روز پدر گرامیباد


 میلاد حضرت علی(ع) و روز پدر گرامیباد





::::::: قالبم؟؟ :::::::

سلام

دوستان رهگذر و همسایه عزیز و گرانقدر

همینطور که از اینجا رد میشید و در حین حرکت(سر راهی) ،در مورد قالب وبلاگ بنده که لحظات زیادی نیست عوضش کردم، نظر بدید(دکمه نظر)

نظرات سازنده تون مزید امتنان هست......

میخوامتون اساسی!

نرخ استخدام زنان در کشورهای مختلف جهان

در عکس زیر به تفکیک میزان نرخ استخدام زنان در کشورهای مختلف جهان به تفکیک کشور مشاهده میشه

اما سئوالاتی که مطرح هست:

1- آیا ارتباط مستقیمی بین پیشرفته بودن جوامع و میزان مشارکت زنان در اجتماع وجود داره؟

2- آیا استخدام زنان ، به بسترسازی و فرهنگ سازی اجتماعی نیاز داره؟

3- استخدام زنان در هر کشور به کدام معناست: مشارکت اجتماعی، آزادی و برابری، بیگاری از زن، کمرنگ شدن نقش مادر، کمک به اقتصاد خانواده؟

به شخصه معتقدم نقش بانوان در اقتصاد و اجتماع انکارناپذیر هست به شرط احترام به جایگاه و شخصیت زن



استعداد انسان

مهمترین چیزی که من از این عکس یاد میگیرم اینه که اولا استعداد انسان فوق تصور ماست، ثانیا آموزش و پشتکار از رموز موفقیته

مرغ هوا را نصیب، ماهی دریا

باز کن پنجره ها را که نسیم ...


باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
و بهار
روی هر شاخه کنار هر برگ
شمع روشن کرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه جشن اقاقی ها را
گل به دامن کرده ست
باز کن پنجره ها را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
 با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
 تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

*فریدون مشیری*

آرایشگر

در شهری در آلمان، آرایشگری زندگی می کرد که سالها بچه دار نمی شد.

 او نذر کرد که اگر بچه دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!

روز اول یک شیرینی فروش وارد مغازه شد. پس از پایان کار، هنگامی که قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود. 

روز دوم یک گل فروش به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، یک دسته گل بزرگ و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود! 


روز سوم یک مهندس ایرانی به او مراجعه کرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع کرد...حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه اش را باز کند، با چه منظره ای روبرو شد؟
.
.
.

منو بارون منو دریا....منو آسمون صدا کن....

نظر کودکان درمورد عشق و ازدواج

شنیدن تعاریف عشق و ازدواج و پاسخ سوالاتی که درباره عشق از کودکان پرسیده شده می تواند به شناخت بیشتر روحیه کودکان کمک کند. در اینجا پاسخ های متعدد کودکان را در مورد عشق و ازدواج (در 2 گروه سنی) خواهیم خواند.

ابتدا پاسخ های کودکان 5 تا 10 سال را که به سوالاتی در مورد عشق و عاشقی پاسخ داده اند بخوانید :

۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan