نوشته های خودمونی احسان

بـــگذار و بـــــگذر

کلک رشتی به word

۲۶
شهریور
همونطور که بر همه واضح و مبرهن است نرم افزار آفیس و نخسوزن(مخصوصا) word اینقدر سوراخ سمبه و تکنیک داره که کسی نمیتونه ادعا بکنه همه تکنیک ها و ترفندها رو در ورد بلده..حتی تیمی که این نرم افزار رو نوشتن!!!
به عنوان یه تجربه، بعضا پیش میاد که هر کار که میکنید استایل جمله یا متنی در word تغییر نمیکنه!..هر کار می کنید نمیشه..مثلا تو قسمت مراجع که میخواید رفرنس ها رو بنویسید هر کار میکنید بین کلمات فاصله است و با justify مشکلتون حل نمیشه.....همینطور داخل متن بین کلمات فاصله زیادی میافته..یا مثلا وقتی که میخواید یه عبارت یا جمله یا بخشی از یک متن رو عینا از تو نت، تو ورد کپی کنید و کلا استایل همراه  اون نوشته باقی میمونه و خلاصه متن تونو بهم میریزه!.یکی از کلک رشتی های که میشه زد اینکه اون متن یا پاراگراف یا مرجع رو اول تو نرم افزار notepad کپی کنید و بعد از notepad تو ورد کپی کنید. خواهید دید که براحتی این مشکل حل میشه..خدایا تو شاهد بود ما زکات علم نداشته مونو دادیم...خمسشم که قبلا خشکه حساب کردیم..پس پلیز بفرست اون تویوتای اف جی کروز لعنتی رو:)

خیلی فکر کردم که واقعا پیام این پیشامد یا رخداد مستقل یا شرطی، چیه؟ اینکه این عروسک هر روز میاد و کنار اسب سفیدم پارک میکنه واقعا حکمتش چیه؟ حالا خوبه من به اسب سفیدم بنزین سوپر نمیزنم که شبا رم کنه!
واقعا خدا غیر مستقیم چه پیامی رو میخواد به من بده؟
1- کپسیتانس یا ظرفیت من و اسب سفیدم بالاس؟
2-به زودی منم یکی از این عروسکا میخرم؟
3- باید آرزوی داشتن چنین عروسکی رو برای همیشه از ذهنم بریزم بیرون؟
4-اسب سفید رو به غلامی این عروسک در بیارم؟
5- حواستو جمع میکردی و همونطور که بین سینوفارم و استرازنکا و برکت تونستی یکیو به درستی انتخاب کنی، بین علم و ثروت هم گزینه صحیح رو انتخاب میکردی الان عروسکه مال تو بود؟
6- یه موی گندیده اسب سفیدت میارزه به ده تا کروز کنترل این ماشینا؟
کدومش؟

بستن تلفن!

۲۴
شهریور

بنظرم عکس فیلسوفانه ایه..میگه وقتی تلفن با ی سیم بسته شده بود(گره خورده بود)، انسانها آزاد بودند!

واقعا جمله نابی هست....بقول مهران مدیری بدبختهای ما از زمانی شروع شد که دوربین عکاسی رو به تلفن وصل کردن!

مورد دیدم گوشی رو با خودش میبره دستشویی!!

خدائیش زمانی که تلفن رو با سیم بسته بودن ما آزادتر نبودیم؟!!!




کمپوت آنانایس!

۲۲
شهریور

اصلا براتون مهمه من دیشب کجا بودم؟ من بخاطر گردن شکسته و شونه افتاده(شانه:اینترفیس دستان به گردن رو شانه میگن نه اونی که روی کله ی شانه بسره!) دیشب چهارتا آمپول زدم! اصلا میگید حالم بهتره یا نه؟ اگر باز هم جایی برای آمپول بیشتر داشتم، دکتره مینوشت برام!!...موقع رانندگی .پدال کلاچ رو نمیتونستم بگیرم، همه رو با دنده 2 اومدم! چه جوری اسم خودتونو گذاشتیم مخاطب؟؟؟! شما چطور بنی آدمی اعضای یکدیگرندی هستید آخه؟ اصلا بگید ببینم کمپوت آنانایس یا همون آنانانس ،مارک Dole تون کو؟ چرا هیشکی برای من کمپوت آناناس نخریده پس؟!!!! دیشب دکتره به شوخی به هر کدوم از مریضاش یه تیکه مینداخت! بمن گفت چکاره ای گفتم دانشجوی بدبخت دکترا..گفت همش پای کامپیوتری؟ گفتم یکم بیشتر از همش!!..گفت شماها و آرایشگرا همین مرض رو دارید...انگار داشت از یه طبقه انگل جامعه صحبت میکرد!.بی انصاف یه آمپول شبیه کورتون و از این روغنی ها هم نوشت، گفتم دکترجان 4 تا رو با هم بزنم؟ گفت خجالت بکش با این قد و هیکلت! آره همشو با هم بزن! نترس نمی میری! گفتم نه فقط یه سوال کردم! گفت آره جون خودت! خلاصه قبل از شروع دوره دکترا شنیده بودم اساتید راهنما مثل گاو شیرده،دانشجویان دکتراشون رو میدوشن، الان که این برای من ثابت شده است ولی یه چیز هم من باید اضافه کنم که خود دانشجویان دکترا هم تنشون میخاره و خودشون دوست دارن دوشیده بشن! یکیش خود من! یعنی یه  عرضه و تقاضای توسایدد یا دو طرفه س......دکتر گفته کارتو کم کن..ولی من هنوز پای لب تابم هستم.....بعد مرگم میخوام از تیر چراغ برق قبرستون کابل کشی کنم و شارژر لب تابرو داخل قبل وصل کنم به لب تابم  تا همیشه روشن باشه و بعد همه فایلهای داخل کامپیوترم رو بذارم رو حالت اسلاید شو حوصله م سر نره! نکیر و منکر هم اومدن میگم برید براتون ایمیل میفرستم!


پنتیوم غُر

۱۹
شهریور

قالب ریسپانسیو قبلی و بلاگ نازنینم خراب شده، چک کردم دیدم بقیه وبلاگ ها مشکلی ندارند، عجالتا از قالب حلقه 1 بیان استفاده می کنم تا چه ببینم چه می شود؟ این دست اندرکاران بیان هم گویا با خودشون هم پیمان شده اند که آجر روی آجر وبلاگ بیان نگذارند! (از فروردین 94 تا حالا یک قالب جدید ریلیز نکرده اند!) سرشان گرم است احتمالا...و ما چه می دانیم پروژه های میلیاردی یعنی چه؟ وما چه می دانیم بهره مندی از پلتفرم های جدید و استفاده های اقتصادی و سودسرشار حاصل از آن یعنی چه؟ دنیا بدجور وارد گرداب مارکتینگ شده و بیشتر ذهنها تبدیل به یک کامپیوتر پنتیوم غُر شده که دائما محاسبه می کند و بالا و پائین هر چیز مادّی و انتفاعی را می سنجد بجز انسانیت و اخلاق را..به نظرتان من به بیان فحش داده ام؟ فکر نمی کنم!


کنتاکتورهای، زغال ها و جاروبک های گردنم به شدت گیرپاچ کرده! الان تو زاویه ی آزیموثِ تتا مساویس با 71 درجه تا 83 درجه من مشکل دارم و گردنم نمیچرخه! احساس میکنم یه میلگرد از طرقوه؟ ترغوه؟ آهان! ترقوه هام احتمالا تا زیر کاسه سرم کار گذاشتن و مانع از چرخش گردنم میشه! برای زوایای الویشن بالای 69 درجه هم تقریبا مشکل دارم......فکر کنم بلبرینگ های پس کله ام کچل شده! اصلا درجای خودش نمیچرخه! کلی با گریس هم چرب کردم ولی افاقه نکرده! الان گردن من زاویه کور داره! یعنی اگر کسی تو یه زاویه خاصی بر من وارد شود، من او را همی نبینم! چند بار زدم برگرده به تنظیمات کارخونه ولی افاقه نکرد! الان با زوایه خاصی باید وارد رختخواب بشم و با زاویه خاصی از سرویس خارج بشم...آهان داشت یادم میرفت! انگشت بزرگه دست راستم هم تا نمیشه! یعنی تا میشه ها ولی درد داره! نمیدونم چرا دارم اینا رو برای شما میگم؟! امیدوارم کسی دچار گردن درد نشه اگرم شد، عطسه های شدید به سراغش نیاد!....باید کشیده باشی تا بدونی من چی میگم...امیدوارم هیچ وقت نکشی...تو هم خیر نبینی! ...کلا میخوام گردن رو بدم تراشکاری!..گمونم سه تا هم بلبرینگ ژاپنی بذارم نرمتر بچرخه.....البته من خیلی نیاز به نرم چرخیدنِ گردن ندارم...کمر که نیست...تازه منم که از اوناش نیستم!...یه اکچوییتر پنوماتیک هم به خودم اضافه میکردم عالی میشد....یه تویوتای ......

جمع مونث سالم...

۱۵
شهریور

نوشته های خودمونی احسان

* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
*بدی بزرگ شدن اینه که دیگه زخمامون با بوس کردن خوب نمیشه!
* ﻗﺪﺭﺕ ﮐﻠﻤﺎﺗﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺒﺮ ﻧﻪ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﺭﺷﺪ ﮔﻠﻬﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﻧﻪ ﺭﻋﺪ ﻭ ﺑﺮﻕ !
*برای قایق های بی حرکت، موج ها تصمیم می گیرند..
*به ما گفتن یک‌بار بیشتر زندگی نمی‌کنی، ما هم پاشدیم، جمع کردیم و رفتیم که زندگی کنیم، نگو همین پاشدن، جمع کردن و رفتن خودِ زندگی بود!
*انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک می شود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست ...

محبوب ترین مطالب