نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

تمبلِ کلاس..

سال ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻮﺩﻡ...
ﺳﺎﻝ ١٣٤٠، ﻭﺳﻄﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ.
ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ، ﻟﻬﺠﻪ ﻏﻠﯿﻆ ﺗﺮﮐﯽ ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﻏﺮﯾﺐ...
ﻣﺎ ﮐﺘﺎﺑﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍ ﺍﻧﺎﺭ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﯽ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺑﺎ...
ﻣﻌﻀﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ، ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ!
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺩﺭﺳﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪﻡ.
ﺗﻮ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺷﺪﻡ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ!

برای محمد طاها

بخواب محمد طاها...آرامتر از همیشه..

آرامِ آرام...

دوستانت مواظب اسباب بازیهایت  هستند...هر چند دیگر نیازی به آنها نداری!

فقط خدا به داد پدر و مادرت برسد که با نبود تو چه کنند؟!

جای خالی لبخندهایت را با چه پر کنند؟ کیفِ مهد کودکت را چه؟ تازه بنا بود شعرهای زیبا بیاموزی و برای پدر و مادرت بخوانی و قند را در ته دلشان آب کنی؟!

میدانی محمد طه‌ی کوچولو؟ رسم این دنیا همین است!، بزدلهایِ ظالم فقط زورشان به کودکان میرسد! نمی‌دانم چه حسابی است که هر جا اسم ظلم و ظالم می‌آید، کودکی سه ساله یا چهارساله هم آنجاست! از قدیم تر ها بوده الان هم همینطورست!

هر جا ظالمی هست، کودک خردسالی هم هست! تا بوده همین بوده!

فدای زخمهایت، فدای بدن پاره پاره ات، حتما امسال محرم..........................

یونگاس

باز ما یه سه چهار روز رفتیم در خرقه عرفانی خودمون و در تفکرات جاده چالوسیمون غرق بودیم، هم زلزله اومد هم حمله تروریستی شد؟!!!! surprise دفعه قبل هم که نبودم دلار رَم کرد! آیا وقت آن نرسیده که به من ایمان بیاورید؟ و به من ندا بدهید که ایمان آورده‌اید و من امید را به شما هدیه بدهم و شما از الهه ساختگی خود دست کشید و  آرمان را به غلامی....ببخشید رفتیم تو خاکی! این خزعبلات چیه؟!! laugh

چند وقته تو نخِ جنگلی هستم به اسم یونگاس! همین دور و براست..تو کشور بولیوی !!

راستی آیا در گستره اطلاعات عمومی شما میگنجد که سفارت بولیوی در خیابان سعادت آباد است و اسم خیابان سیمون بولیوار در تهران، اسم یک انقلابی بولیویایی است؟ نه خدائیش میدونستید؟ تازه اکثریتشون هم سرخپوست هستند و از این جهت که 50 درصد مردمشون زیر خط فقرن با کشور ما تشابه زیادی دارن....(بوخودا منظوری نداشتم!)

قبل از هر چیز برای اینکه از ابهام و تشتّت فکری بیرون بیایید بگم اونی که رئیس جمهور سابقمون، مادرشو بغل کرد، مرحوم هوگو چاوز رئیس جمهوری ونزوئلا بود و اصلا ربطی به بولیوی نداره! گفتم از همین حالا فکرتون درگیر این یکی موضوع نباشه!

حالا این همه دیتا برای چیه؟

یه جنگلی دارن به اسم یونگاس که جاده این جنگل به جاده مرگ معروفه...میگن توسط زندانی های جنگ پاراگوئه ساخته شده!....اولین اشتباه در این جاده شما رو به رضوان الهی و بهشت برین میبره و پرتتون میکنه تو بغل حوری ها! در این مورد برای خانما نمیدونم چه اتفاقی میفته !!laugh(ظاهرا به خانوما قلیان؟ قلمان؟ غلمان؟ میدن!!! راستش من خبر ندارم...)......البته این جاده ها که برای امثال ما سوسول بازی محسوب میشه، خودم همین تابستان جاده مجن به گرگان رو رفتم جنگل توسکستان؛ یونگاسی بود برای خودش! (خدایا شرمنده چاخان کردم خودت که بهتر میدونی این کجا و اون کجا؟)

میخوام ایشالا با الکساندرا (؟؟!!) تعطیلات زمستانی بریم جنگل یونگاس!cool

تا اون موقع تویوتای اف جی کروزر من هم آماده است...تنها مشکلی که وجود داره من رنگ نارنجی رو برای ماشینمون می‌پسندم ولی الکساندرا پاشو کرده تو یه کفش که الا و بلا باید رنگ ماشینمون قرمز باشه! موندم دیگه چکار کنم؟!! (خدایا میشه بگی چرا این خانوما قرمز رو ول نمیکنن؟؟؟؟؟!!!!)

اینم یه ویدئو از این جاده....اینم یکی دیگه....امیدوارم لذت ببرید....(فقط صحنه محنه داشت با من نیستا..همشو ندیدم خودم!)

(آقای بلاگ بیان مثلا چی میشد یه هفت هشت تا درج iframe رایگان میذاشتی ما جلوی مخاطبانمون پز میدادیم که بلدیم کد آی فریم بذاریم!! همش باید پول بدیم؟ برای یه کد ای فریم که ویدئوی آپارت رو مستقیم تو وبلاگم پخش کنه من باید 110 هزار ریال هزینه کنم؟ داریم ملت ایران؟ آخه چرا؟ همش باید لینک بذارم؟ با این کاراتون میخواید ترامپ تو برجامم بمونه لابد! تحریمم نکنه! والّا!!!)

یه ویدئوی دیگه تو صندوووووق بیان براتون آپ کردم نگران نباشید wink ..اینو ببینید:

 

 


دریافت

 

 

سقای آب و ادب...

سید مهدی شجاعی یکی از نویسندگانی هست که نوشته هاشو خیلی دوست دارم..

کتاب کشتی پهلو گرفته اش رو خیلی دوست داشتم و چند بار خوندم ..بعد نشریه ای به اسم نیستان چاپ کرد که خیلی دوام نیاورد، ولی امروز دیدم انتشارت نیستان هنوز پابرجاست..

شطرنجِِ زندگی

در بازیِ شطرنجِ زندگی، کیش و مات ها کم نیست!

باید حواست باشد کمترین تلفات را بدهی و تا میتوانی کیش بدهی و کیش نشوی!

مات که شدی انتهای خط است!..میروی قاطیِ بازنده ها و حق دارند که قیافه ات را شطرنجی کنند!

وای که چقدر وزیر مهم است! وزیرِ ماست، بلایِ جانِ شطرنج باز است!

مثل کامیونی است که در جاده پر پیچ و خم چالوس، جلوی شما افتاده و نمیگذارد حرکت کنی!

رُخ یا قلعه هایت هم باید پاکدست باشند تا افقی وار یا عمودی وار، کژی ها را درو کنند که اگر نکنند، واویلاست!

وزیرت برنامه نداشته باشد یا کار نکند کلاهت پس معرکه است!...

بعضی ها برای آنکه وزیرشان ابتدای کار نخورد، آن را پتوپیچ می‌کنند که  بقول خودشان هوتوتو نشود و بار سنگین مسئولیتش را به گردن فیل و اسب و سرباز بدبخت نیندازد...

راستی دلم برای سرباز می‌سوزد....این بیچاره فقط باید جلو برود و عقب رفتن در کارش نیست آنها هم یک خانه یک خانه..بجز حرکت اول که دو خانه است...حتما حقوق اش هم کم است مادر مُرده!

اسب ها موجودات مرموزی هستند..من که هنوز از رمز و راز اسب ها سر در نیاوردم! راستی نکند اسب ما با مادیانِ اسب حریف روی هم بریزند و وزیر بیچاره ما را سر کار بذارن و به شاه خیانت کنند!

اسب اگر اسب باشد به کمک وزیر با دو سه حرکت حریف را کیش و مات می کند!!! یک همچین  قدرتی دارد اسب!

فیل ها را همیشه با زیوآلات و اشرفی های به گردن آویخته تجسم می کنم...مثل ثروتمندان و بازاری‌های یک مملکت، با حرکات ضربدری شان می‌ توانند از فواصل دور کیشهای اقتصادی مهلکی به حریف بدهند! البته اگر بدهند!

وای به روزی که فیل های حریف چه سفید چه سیاه دائم به تو کیش بدهند!!!اعصابت بهم میریزد، مهره هایت فقط باید نقشه مهره های حریف را خنثی کنند و از آن بدتر که تو نقشه ای نداشته باشی!! نمیگویم دست از زدن مهره های سرباز حریف بردار، ولی فکری هم برای فیل و اسب و وزیر حریف کن! لااقل یکی دو تاهم تو کیش بده به آن شاه لعنتیِ حریف! 

من از فیلهای حریف خیلی بدم میاید! همینطور از اسب هایش! اصلا به من باشد، وزیر به وزیر میکنم، اسب به اسب میکنم و فیل به فیل! بگذار شاهِ من باشد و چند سرباز! همینطور شاهِ حریف باشد و چند سربازِ حریف!

بخدا اگر سرباز، سرباز باشد، به آخر خط که برسد وزیر می‌شود و دمار از روزگارِ حریف درمیاورد....

این روزها دیگر نه وزیر، وزیر است و نه قلعه، قلعه!

شاه هم که با یک خانه، یک خانه رفتن کاری نمیتواند بکند!!!

خدا کند وزیر در هر بازی، وزیر باشد، لامصب خیلی کار از دستش برمیاید! قلعه هم همینطور، ولی خب قلعه باید خیلی پاکدست باشد..



نمیدانم چکار باید کرد! این روزها خیلی کیش می‌شویم و سه تا در میان جا خالی میدهیم! حدا کند وزیر بیشتر به دادمان برسد! سربازها همینطور بروند جلو و کارشان را انجام دهند و مواظب باشند نخورند، به کار وزیر هم کاری نداشته باشند، شاه و قلعه و وزیر اگر بفکر بازی باشند، بالاخره باید دور هم بنشینند و چاره های برای کیشهایِ پی در پیِ حریف بکنند! این که نمیشوند آخر، تا جُم میخوری، حریف بگوید کیشششششش! ای درد و کیش!!! ای کوفت و کیش!!! اصلا کیش بخورد تو سرت!

بخدا اگر  کمی زودتر بازی را شروع کرده بودیم و  مهره هایمان بفکر 64 خانه بودند نه به فکر خودشان و نقشه های بهتری داشتیم، الان ما بودیم که هی بهت کیش میدادیم حریفِ عشقِ کیشِ ما که زندگی مان را کیش باران کردی! امیدوارم از بازی ات خیر نبینی!!!

تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی.....تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه ، من 



معضلی در شاهرود..

 در مسافرتی که ماه قبل داشتم و مشروح اون در این پست نوشته شد، اگر کسی ازم بپرسه زیباترین و تمیز ترین شهر بین راهی که از اون عبور کردی کدوم شهر بود به طور قطع، خواهم گفت: شاهرود!

در زیبایی، تمیزی و آب و هوای این شهر هر چی بگم کم گفتم

حتی انگور ویژه و بسیار خوشمزه این شهر به اسم لعل.

ولی مهمترین نکته ای که تو این شهر آزار دهنده است وضعیت بسیار نامناسب سرویس بهداشتی هایی هست که در دو پارک اصلی این شهر وجود داره..یعنی پارک آبشار و پارک بلوار.

هر دو پارک دارای فضای سبز بسیار زیبا و مناسب حال مسافر هستند، درختان زیبا و فضای مناسب برای اطراق مسافرین...

اما خدانکنه نیاز به سرویس بهداشتی پیدا کنید!

جالبه در فضای بسیار وسیع این پارکها کمترین فضا به سرویس بهداشتی اختصاص داده شده و مهندس و معمار این سرویس ها نمیدونم چرا اینقدر به فضای مدور و دایره ای شکل علاقه داشته که در حداقل جا، در یک دایره بسیار کوچک به زور سه یا چهار سرویس رو گنجونده که معمولا در ساعات پیک نیاز، صفهای طویل تشکیل میشه..از  کثیفی سرویس ها هم چیزی نگم بهتره!!!

فقط غرولند و اعتراض مسافرین رو در چند مورد خودم با گوشهای خودم شنیدم و همینطور صدای نفرین و ناله پیرزنی که در سرویس پارک بلوار بخاطر نبود یک دستشویی فرنگی، داخل سرویس زمین خورده بود!

واقعا عقلت کجاست آقای معمار سرویس بهداشتی؟ 

یه گشتی تو اینترنت زدم و با وجود این لینک مشخص شد ظاهرا فقط من نیستم که به این موضوع معترضم.

بنظر من یکی از مهمترین عوامل تعیین کننده در رضایتمندی از یک مکان، شهر، سازمان، شرکت، مدرسه و دانشگاه  و ....سرویس بهداشتی اش هست...خیلی مهمه:)


نازِ گدایانِ توانگر شده

تو  راه مشهد پشت یه کامیون جمله تاثیر گذاری نوشته بود که نتونستم عکس بگیرم ولی بخاطر سپردم. نوشته بود:

پدر یعنی اعتبار..

تا چند دقیقه داشتم در مورد این جمله پر مغز فکر میکردم..

تو خود مشهدم به این شعر پشت شیشه پراید برخوردم که این یکیو موفق شدم عکس بگیرم ازش:



- ما که راضی شده ایم رزق مقدر شده را .... نکشیم نازِ گدایانِ توانگر شده را

پ.ن: یکی نیست بهش بگه الان خودت یه پا توانگر محسوب میشی سالار!!:))

چه هنری!


  • چه هنرمندانه!!
  • رنگ ماژیک با رنگ ابروهاش کاملا سته! 
  • رنگ موهاش کاملا منحصر بفرده، تا حالا ندیده بودم  کسی رنگ موهاشو سبز کنه، خصوصا دخترای ایرانی که بیشتر موهاشونو به رنگ کاکلِ بلال در میارن!  ولی قشنگ شده بنظرم، مثل نخل های سبز رنگ شده!
  • زبونش یکم درازتر از حد انتظار نیست؟ بنظر من یا خیلی کِش اومده یا خدادادی زبون بلندی داره!
  • تنظیم زوایای هر دو چشم به سمت نوک دماغ و هدایت زبان به سمت چپ به طور کامل از هنرهایی است که کار هر کسی نیست، میگید نه؛ امتحان کنید همین الان:) بنظر من کار راحتی نیس!
  • هر کی گفت رو لپ سمت چپ و راستش چی نوشته جایزه داره!
  • دندونِ شماره 2 بالا سمت چپش نیاز به ترمیم داره به نظر میرسه شکسته باشه!
  • در هر صورت هنرمندیش قابل ستایشه! نیست؟ اگر تونستید همین شکلی بکنید خودتونو و عکسشو بذارید!:)))

ویران خودرو...

 

 

ردیف/ نام و مدل خودرو/ سابقه مونتاژ /درصد داخلی سازی /قیمت قبلی/ قیمت بازار /درصد تغییر قیمت


 ۱ /پراید /۲۳ سال/ ۸۷ درصد/ ۲۱ میلیون/ ۳۷ میلیون/ ۷۶ درصد


 ۲/ پژو ۴۰۵/ ۲۹ سال/ ۹۳ درصد/ ۳۰ میلیون/ ۵۳.۵ میلیون/ ۷۷ درصد 


۳/ پژو پارس ال ایکس/ ۱۸ سال/ ۹۳ درصد/ ۴۲ میلیون/ ۸۱ میلیون/ ۹۲ درصد


 ۴/ سمند ال ایکس/ ۱۵ سال/ ۹۳ درصد/ ۳۲ میلیون/ ۵۵ میلیون/ ۷۱ درصد 


۵/ پژو ۲۰۶/ ۱۲ سال/ ۷۰ درصد/ ۳۴ میلیون/ ۷۴ میلیون/ ۱۱۶ درصد 


۶/ تندر ۹۰/ ۱۰ سال/ ۵۶ درصد/ ۳۹ میلیون/ ۸۲ میلیون/ ۱۱۰ درصد 


۷/ دنا/ ۴ سال/ ۷۰ درصد/ ۴۲ میلیون/ ۸۳ میلیون/ ۸۸ درصد 


۸/ تیبا/ ۵ سال/ ۸۷ درصد/ ۲۶ میلیون/ ۴۳ میلیون/ ۶۵ درصد
منبع

 

1- روحانی متشکریم....تا 1400 !

2-خودرو گرون شد به جهنّم..تو رو خدا کسی ناامید نشه...ما خدا رو داریم..تازه بهتر!  این همه هوا الوده نمیشه و لایه اوزون هم سوراخ نمیشه

3- خدا کنه زوج های جوونی که تازه ازدواج میکنن تسهیلات خرید خودرو هم براشون در نظر بگیرن

4- خودروهای بی کیفیتمون که قیمتش آزاد شد، خب حالا دیگه وقت برداشتن انحصاره...مرد باشید و انحصار رو بردارید

5- من تو رویاهام یه تویوتای اف جی کروزر رو نقش بسته بودم، لوکیشنشو منتقل کردم به بهشت با دو تا حوری مامان که با هم بریم دور دور! دیگه این دنیا نمیشه!:)

6- یه چند وقت دیگه اینجوری باید بریم دور دور:)))

 


دریافت

شبچراغ عشق

در آن شب های طوفانی که عالم زیر و رو می شد .....نهانی شبچراغ ِ عشق را در سینه پروردم...

هوشنگ ابتهاج

روز عکاس

امروز 19 آگوست روز عکاسه؛

به همه عکاسان عزیز چه حرفه ای و چه آماتور این روز رو تبریک میگم،

البته هیچ وقت به درجه ای از مهارت در عکاسی نرسیدم که بتونم اسم عکاس رو روی خودم بذارم،

ولی یک دوره عکاسی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رو گذروندم،

در اونجا با تکنیک های عکاسی،اتاق تحریک، محلول ظهور و چاپ، روش ظهور و چاپ عکس و برش نگاتیو و عکس و تنظیمات دروبین آشنا شدیم


یادمه یه دوربین پراکتیکا داده بودن دستمون خیلی باهاش قیافه میگرفتیم اون زمان میگفتن 300 هزار تومن قیمتشه..یادمه با اون دوربین از خواهر کوچیکم عکس گرفتم و خودم عکس رو ظهور و چاپ کردم..شما نمیدونید چه لذتی داشت..اینم عکس اون دروبین:

قابل توجه پلنگا، دافا، بردپیت ها و....


پ.ن:


1- ما خوشگلا باید همیشه مدنظر داشته باشیم که خوشگلا هم پیر میشن..به مالت نناز که ....به حسنت نناز که...

2-نگران باشید زشتها هم پیر میشن، و چه زشت و خوشگل، چه سیکل چه دکتر، چه دهاتی چه شهری، چه 4 درصدی چه 96 درصدی، همه میریم زیر خروارها خاک..پس این همه غیس و افاقه برای چیه؟؟

3- ببینیم روزگار با چهره های زیبایی که امروز، ساعتها جلوی آینه بهشون میرسیم چه میکنه! من که هنوز باورم نمیشه!

4- از خصوصیات معده انسان اینه که با یه پرس خوراک بّره سیر میشه، با یه نصفه نون سنگک هم سیر میشه! خدا معده مونو خیرش بده!

5-خانم آدری هپبرن ممکنه با خدماتی که داشتند زودتر از من وشما به بهشت برن، ممکن هم هست دیرتر،  پس تا دیر نشده کاری بکنیم

6-تا حدی الان درک میکنم که چرا بعضی پیرها از دست روزگار عصبانی هستن یا افسرده میشن، شما عکس سمت چپی باشی و بعد دور روز دنیا بشی دست چپی اعصاب خوردی نداره؟ بنظرم علاقلانه تره که بریم سراغ های کارهای ماندگار و در همه حال راضی باشیم از وضعیتمون(خودمم میدونم دارم شعار میدم چه برسه به شما) 

چپولیسم..

امروز روز کسانیست که خاص بودنشون دنیا رو بهم ریخته! 

آدمای بی توقعی که لابه‌لای ابزارهای مختلف برای راست دست ها به دنبال راهی برای راحت زندگی کردن هستند!

آدمای بی توقعی که سر سفره غذا، قاشقشون رو بی ریا به دست چپ میگیرن و مجبورن همراه با یک راست دست، دوشادوشِ هم و بازو به بازو دستشون رو بیارن بالا تا لقمه ای غذا بخورن!(چپ دست نبودی سیبیل به سیبیل کنارِ یه راست دست بشینی و غذا بخوری تا بدونی چه مکافاتی داره؟ منظورم هم اصلا این نبود که ما فقط با آقایون غذا میخوریم نه خانوما:))

آدمای بی توقعی که کنکورشونو روی صندلیِ یه راست دست دادن! (خدائیش خیلی سخته! باید چپ دست باشی تا این موقعیتو درک کنی!)

آدمای بی توقعی که یه عمر دنده ماشینشونو لاجرم با دست راست عوض کردن!

آدمای بی توقعی که اگه با قلمِ نِی هم خواستن خطاطی کنن با دست راست خطاطی کردن اونم چه هنرمندانه(خودمو میگم به درو ودیوار نگاه نکنید!)

آدمای بی توقعی که ....بیخیال....حقوقمون ضایع شد تموم شد رفت!

22 مرداد روز جهانی چپ دستها گرامی.....



ما چاهار درصدی ها.......

دیگه به مددِ القائاتِ مخاطبانِ محترم و محترمه‌ی وبلاگم، کم کم باید بپذیرم که من یک چهار درصدی هستم!

اینم سندش:

چند روز پیش دلو زدم به دریا و رخت تنبلی را آویزان و در کیسه را شل نموده و خودم شخصا نیمرو درست کردم!

من از این مدل نیمرو ها خوشم میاد که به ظرف نچسبه و برای این کار لازمه که قبلش طلای مرغزاد یا همون تخم مرغ گرانبها رو(سمت ما شده دونه ای 900 تومن لاکردار!) قبل از ریختن تو تابه به شدت هم میزنم و تابه و روغنشم حسابی داغ میکنم تا تخم مرغا نچسبه! می بینید که کدبانویی شدم برای خودم! به جانِ هوشنگ و آزیتا(که میخوام سر به تنشون نباشه)؛ دخترایِ بیان هم عمرن بتونن اینجوری مثل من نیمرو بپزن! همینجا همه رو به چالش درست کردن نیمرو  و گذاشتن عکس دعوت میکنم! عکسم بذارید ولی همین الانش 3-0 از من عقبید! (از لحاظ روانشناسی به این حالت میگن اُور کانفیدنس....اینو یاد بگیرید....)

البته این تبحّر عجیب یه شبه و الکی به دست نیومده! یادش بخیر در عنفوان جوانی وقتی که مدیر پروژه مون برامون یه خونه مجردی گرفته بود، آشپزی شده بودیم برای خودمون...یه چیزایی درست میکردیم خودمون کفمون میبرید...فقط همینو بگم براتون که شبا نخود و لوبیا و گوشت رو میریختیم تو قابلمه که تا صبح بپزه، که صبح بریم سر پروژه و ظهر بیاییم آبگوشت بخوریم.....ولی شوربختانه ساعت 4 صبح از بوی آبگوشت سوخته از خواب بلند میشیدیم و تا 8 صبح قابلمه سوخته می سابیدیم!!! یه همچین موجوداتی بودیم ما:)

دخترِ چهل گیسِ آلمانی، بنظرم دیگه وقتمه....معطّلش نکن.....با شنلِ قرمزت بیا منو بگیر:))

تشتکِ دوغِ آبعلی...

واقعا کی میشه مردم ایران تو اتوبانها، توهّمِ پیستِ فرمولِ یک برشون بر نداره، من ندیدم تا حالا به کسی که تو اتوبانای ایران از همه جلوتر رانندگی کنه، یه تشتک دوغ آبعلی هم بدن چه برسه به خود دوغ آبعلی! پس این همه تلاش برای رسیدن چیه؟ به کجا میخواید برسید؟ به جمشید بسم الله؟ بعضیا میخوان خودشونو از زیر ماشین آدم هم که شده بکشونن برسن به نقطه پایان..مگه مسابقه اس؟....بابا دست بردار!


 تقدیم به کنکوریهای عزیز

دیشب عروسی داشتیم چه عروسی ای!!

دیشب جاتون خالی..

رفته بودم عروسی پسرداییم...در واقع تتقاریِ یکی از دایی های عزیزم...

عروسی در یک تالار عروسی بزرگ در حوالی کرج بود که خودش مجتمع بزرگی حساب میشد، با دو تا سالن بزرگ و یه پارکینگ خیلی بزرگ و درختهای بید مجنون تو محوطه اش..در واقع جای قشنگی بود..همون پارکینگش خیلی عالی بود برای منی که تویوتای اف جی کروزم رو حاضر نیستم هر جایی پارک کنم!، البته منظورم همون اسب سفید خوشگل باباست!(ما هنوز نود و شش درصدی محسوب میشیم...بوخودا)

وقتی ماشین ها رو پارک کردیم، اول از همه کلی تلاش کردیم همدیگه رو پیدا کنیم!...مادرم که با اجازتون اشتباهی رفته بود اون یکی سالن که عروسی یه بنده خدای دیگه بود!! کلی هم اونجا میوه و بستنی خورده بود! تازه بستنی که میاوردن دو سه تا هم برای خواهرام نگه داشته بود که اینا برسن! بعد با خودش گفته که چرا همه غریبه به نظر میرسن! جالبه دومادمون هم اشتباهی رفته بود تو اون سالن!(البته قسمت مردونه اش) بعد من هی منتظر دومادمون هستم که بیاد تو سالن پیش ما بشینه! خدا پدرِ مخترعِ این موبایلا رو بیامرزه! اول از همه دومادمونو پیدا کردم بعد به مادرمون زنگ زدیم که مادرجون عروسی پسر دایی این یکی سالنه! مادرم میگه من کلی بستنی براتون نگه داشتم کجایید پس؟ خلاصه بعد که متوجه شده اشتباهی رفته گفته یالا صاحب عروسی همین الان بیاد اینجا، خلاصه بدبختو آوردن مادرم گفته من اینا رو خوردم اینا رو هم نخوردم،  باید حلال کنی....اونم گفته از شیر مادر حلالتره! یه همچین مادر حلال خوری داریم ما:)

میگن یکی همسایه این جور تالارها بوده همیشه نهار و شامشو تو تالارا میخورده!!!!

خلاصه شب قشنگی بود، اونقدر خوندن و رقص نور گذاشتن و برقا رو روشن و خاموش کردن و دوماد رو رقصوندن و شاباش دادن که خسته شدن! وقتی دائیم ده هزارتومنی ها رو سر پسرش به عنوان شاباش میریخت، حساب کردم هر ده هزارتومنی معادل یه دلار هست! ولی خب دیگه این دلار ریختنا خیلی ادامه نداشت و یه جایی تموم میشه! واقعا اینایی که تو این روزها عروسی میکنن آی لاو یو دارن! خدایا خودت به همه جوونا کمک کن برن زیر یه سقف...

دیشب همین که فامیلا رو دیدم فرصت و توفیق اجباری خوبی بود! چقدر ماشالا همه بزرگ شدن....بچه ها بزرگ شدن و پیرا پیرتر.....ظاهرا ما بقیه رو نمی بینیم گرد سفید پیری رو چهره بقیه هم میشینه....

پسر خاله ام که دم به تله و تن به ازدواج نمیده و همیشه کلی دختر دور و برش هست و خلاصه پلنگ بازیه برای خودش و تو کار آزاده و چند سال پیش مزدا تری زیر پاش بود و الان احتمالا سوار کشتی تایتانیک میشه ، دیشب میز کناری ما نشسته بود، اومده با من سلام و علیک کرده میگه چرا به ما سر نمیزنی، اصلا میدونی خونه ما کجاس؟ بهش میگم تو چی؟ تو هم میدونی خونه ما کجاس؟ !! میگه آره میدونم! میگم مگر با نرم افزار waze پیدا کنی خونه مارو! نمیدونم چرا همه تو عروسیا جو گیر میشن؟ سال به دوازده ماه از هم خبری نمیگیرن اونوخ میان عروسی دور بر میدارن و میگن ما اینجا فقط باید همدیگه رو ببینیم؟ چرا نمیای خونه مون؟ همین پسر خاله شفیق بنده،میخواستم بهش بگم تو دخترا رو ول کن یه زنگ به من نه، به خاله ات بزن، والا....اینا اینقدر وقت پلنگ بازی دارن اونوخ از من با کلی کار و درس انتظار دارن برم خونه شون! منی که همش سرم تو کار خودم بوده و تازه وقتی دخترا هم منو محاصره میکردن مثل اون پسره تو سریال پدر خودمو از پنجره پرت کردم پائین! (چیه بهم نمیاد؟)

خلاصه دیشب مداحشون! همه چی خوند، از ترکی و کردی و بندری و بانو هلن و .....اینقدر همه صدای اکوهاش بلند بود که سردرد گرفتم! نمیدونستم پسر دایی هام اینقدر ضایع میرقصن، حیف که اسلام دست و پای منو بسته بود والا یه رقصی تو مایه های جکی جان نشونشون میدادم که مداحشون هر جلسه منو با خودش ببره تو برنامه هاشون..رقصیدن هم هنریه برای خودش! جدیدا به رمز و راز این هنر پی بردم، این هنر میتونه آدمو تا مقام شاخ اینستاگرام ارتقا بده! (یوخ فکرتون نره سمت مائده! باور کنید تهِ هنر من خطاطیه، یوخ منو نبرید صدا سیما)

خلاصه دیشب خوش گذشت..جاتون خالی..راستی این صحنه رو هم بگم و تمام...خواستم برم پارکینگ یهو یه پلنگ جلوم سبز شد! پلنگه کلا سه تیکه لباس داشت: مانتوی جلو باز، کفش پاشنه بلند،یه لباس زیر بالاتنه! یعنی پائین تنه گمونم کلا چیزی نداشت! (تو یه اسنپ شات اینو متوجه شدم) من که همون لحظه نگامو درویش کردم و با چشمام زمینو گاز گرفتم! گمونم این جنّ بود که خدا برای امتحان من اینو فرستاده!، منم به هوای اینکه شاید بخاطر ترک این معصیت به مقام نبوت برسم نگامو درویش کردم! مدیونید یوخ فکر کنید دلیل اینکار آبروداری جلوی فک و فامیل و اینکه نگن من چقدر هیزم اینکارو کردم! خلاصه پلنگه واقعا پلنگی بود برای خودش...... خدایا حیات وحشتو قربون::) (البته لازم به ذکره زندگی با این پلنگا زیر یه سقف کار هر کسی نیس! )

من و این همه خوشبختی؟ شاید، اما وقتی دیگر!

بالاخره تموم شد و رفت!
نانازا و خوشگلای من بالاخره افتخار دادن و آزمون جامع بنده رو برگزار کردند!
اینجا گفته بودم که یه چندماهه لنگ در هوام! بالاخره پریروز علت تامّه چسبید به علت ناقصه و جلسه آزمون من برگزار شد...
جاتون خالی....کلی سوال پیچم کردن و من حسابی اومدم براشون! اونا بپرس و من جواب بده! تا بالاخره روشونو کم کردم و گردنم از ابر سوالاتِ نتراشیده و نخراشیده شون کشیدم بالا ..آزمون من شفاهی بود ولی از ده تا آزمون کتبی سه ساعته سخت تر! نشون به اون نشون که یکی از دانشجوها تو همین آزمون جامع یکم بندری جواب میداده به سئوالاتشون، که استادتمامِ، 68 ساله از عصبانیت و به نشانه اعتراض، جلسه رو ترک کرده و دانشجوی بیچاره رو انداخته! خدائیش من استرس گرفته بودم و مثل نقیِ معمولی نزدیک بود پلک چشمِ سمت چپم تیک عصبی بگیره و مثل چرغ راهنما چشمک بزنه!  کل تابستونم تقریبا رفت بس که درس خوندم! آخه اینم شد زندگی؟؟؟؟؟؟؟ (با لحن اون خانومه که تو تو تیزر تبلیغاتی تلویزیون میگه بخونید) نه خدا رو شکر، استاد راهنمای توپی دارم!
خدائیش نمیدونم چرا محبّتم به استاد راهنمام روز به روز بیشتر میشه؟ جدی میگم اینو....نه اینکه فکر کنید  به این دلیله که استاد راهنمام فقط یه دختر داره و خونه شونم تو سعادت آباده ها..نه اصلا اینطور نیست....اصلا از کجا معلوم دختر خانومشون مجرد باشه و منم مجرد باشم و  دو تامون قصد ازدواج داشته باشیم و  منم اونو بپسندم؟...تازه دختر خانومش که آلمانی نیست! فکرتونو منحرف نکنم اصلا...ولی نمیدونم چرا من اینقدر استاد راهنمامو دوست دارم...باید ارتباطاتمو بیشتر کنم باهاش...اصلا نگاهشو به زندگی دوست دارم...بگذریم...
این چند وقت اسب سفیدم خیلی آزارم داده...شما که غریبه نیستید.....دیگه خسته ام کرده...یه تویوتای اف جی برسون خدا.....چی میشه مگه؟.....از دینام و استارات و باتری و تسمه دینام، همش تو همین چند روز خراب شد! استارت رو دیگه نگو، روز قبلِ امتحان جامعم، تو اتوبان همت و زیر پل شریعتی عمرشو داد به شما، یهو دیدم بوی کوکوسبزی سوخته از زیر کاپوت زد بیرون!....خدا برادران امداد خودرو رو حفظ کنه که یه ربعه خودشونو رسوندن و با 20 هزارتومن ماشینو راه انداختن تا خودمو به علی باطری ساز برسونم و من 230 تومن بدم یه استارت نو بخرم...تو این چند روز با احتساب این استارت نزدیک یک میلیون تومن خرج تعمیرات اسب سفیدم شده! اصلنم نمیگم این شد زندگی؟؟؟؟؟؟؟نوش جون اسب سفیدم!
زمانِ رئیس جمهور قبلی می گفتن یه کاری میکنه همه عضو کمیته امداد بشن، الان رئیس جمهور فعلی یه کاری کرده همه به فکر تعمیراتن.....کار تعمیراتیها الان سکه شده..دیگه کسی جنس نو نمیخره! البته خودمو میگم ...شما رو نمیدونم که 4 درصدی هستید یا 96 درصدی؟ ما که فعلا رفتیم قاطی 96 درصدی ها..اصلنم درد نداره!
خدا لعنتت کنه ترامپ من میخواستم آزمون جامعم تموم شد یه تب لت بگیرم، یه ایکس باکس بخرم برای بچه خواهرم، دو سه تا سکه بخرم هدیه بدم به این و اون، همه رو زدی پکوندی! ببینید چطور این پیرزن بدبخت رو سرکار گذاشته؟ روحانی که جای خود داره!
 

دریافت
  یه چند ماه سر من تو کتاب بودا...ببین چه مملکتی درست کردید! خدایا نمیشه روحانی رو بگیری ازمون رئیس جمهور کرواسی رو بذاری جاش؟ مگه چی میشه؟  خدائیش حیف شد کرواسی قهرمان جهان نشد! چند وقته به ذهنم خطور کرده یه فرصت مطالعاتی برم کرواسی....از اونجا هم برم آلمان..البته با این وضعیت دلار و مشغله کاری گمونم ترپاخ تپّه هم گزینه بدی نباشه!
به همه توصیه کردم.. به خودمو و شما هم توصیه میکنم، با این افکار منفی زندگی تونو خراب نکنید! به جهنم که خشکسالیه، جهنم که سکه فلان قدره! به جهنم که دلار شده خداتومن! به این چیزا اصلا فکر نکنید...خودتونو عشقه، 25 سالگی شما و 107 سالگیِ من دیگه تکرار نمیشه! ولی روحانی تَکرار میشه! این روزا رو دریابید..هر چیزیو میتونید بخرید درنگ نکنید، نمیتونید بخرید، غصه نخورید! از زندگی تون لذت ببرید! از بوئیدن یه گل گرفته تا بوئیدن عطرِ .... و  خلاصه کوچکترین و بزرگترین لذت های زندگی تون...خدایی که روزیِ کرم خاکی رو تو اعماق زمین میده و مورچه ها رو فراموش نمیکنه و تا حالا ما رو رها نکرده به حال خودمون، بعد از این هم رهامون نخواهد کرد، از همه تون برای مقاومتی که سرسختانه برای زنده موندن میکنید ممنونم...به مقاومتتون ادامه بدید دوستان!
بعد آزمون جامع دیدم دانشجوهای دانشگاهمون اسباب بازی ساختن...پرسیدم گفتند پروژه درس سه واحدیه! جهت تنوع بدم نیومد وایسم و یکم تماشا کنم..کلی هم سوال پیچشون کردم بنده خداها همه رو جواب میدادن!
 
 
 
راستی یه خبر خوب بهتون بدم: فلشم پیدا شد! یادتونه اینجا چقدر ناراحت بودم....خلاصه گفتم که خیلی نگران نباشید و دیگه دنیال فلشم نگردید چون پیدا شد! ممنون که خیلی بفکر فلش من بودید:)
 
 

چقدر بی وفایی دنیا...

چند ترم قبل یه دانشجو داشتم که تو این پست با عنوان دانشجوی 21 ساله ازش تعریف و تمجید کرده بودم....وصفش کامل تو اون پست گفته شد....عکسشم اینجاست پای وایت برد...

دیروز تو  تلگرام، یکی از دانشجوهام، خبر فوت دانشجوی 21 ساله رو در اثر حادثه تصادف بهم داد...واقعا جا خوردم!

حیف..دانشجوی مستعدی بود...با وجودی که پدرش، اون و مادرشو رها کرده بود، کم کم داشت روی پای خودش میایستاد و داشت خرجی خودشو و خانواده شو میداد و میخواست به آرزوهاش برسه....روحت شاد محمد....عجب دنیاییه!

منو و فلشم..

آقایان داداشام آبجیام!

من یه فلش ADATA هشت گیگ داشتم دو سه روزه هر چی میگردم پپداش نمیکنم! کسی اونو ندیده؟؟؟

نشونیشم اینه رنگش سفیده، هشت گیگه، بوی ادکلن خودمو میده، اسم درایوش، شماره تلفنِ خودمه، تو مای کامپیوتر بزنید نشون میده!

نمیدونم جدیدا چرا اینقدر کم حواس شدم! چند روز پیش اشتباهی نزدیک بود برم سوار ماشین یه خانومه بشم، چون ماشینش شبیه ماشین بود! خدا رو شکر زود فهمیدم والا با لنگه کفشش میفتاد به جونم!  یا مثلا جا سوئیچیمو میذارم تو جیب پیراهنم، بعضی وقتا که میشینم پشت فرمون یادم میره الان کجا باید برم؟ فقط خدا رو شکر میکنم خونمون تقریبا عادت شده برام و بعید میدونم اشتباهی برم خونه همسایه..دعا کنید به اونجا نرسم!:))) (مرسی که  با دعاهاتون همیشه در کنارم هستید! تو ماه رمضون بلاگرای تبریزی دعا کردن من یه تویوتای اف جی کروزر خریدم قبل گرون شدن دلار، الان راه براه باهاش میرم دوردور!!! .....الکی سرِما رو گول مالیدن تو ماه رمضون گفتن دعا میکنیم بخری، یا دعا نکردن یا دعاشون نگرفت، دلار که رفت بالا هیچی تویوتا هم نیومد! آخه من اینا رو به کی بگم؟؟؟؟ الان مجبورم همون اسب سفید رو سوار شم که یواش یواش داره به الاغ پیر تبدیل میشه!!! خدایا حضرت ایوبت هم به اندازه من صبر کرد یا نه؟)

 یه سری هم ای بوکه که بعید میدونم کسی سر در بیاره! کلی هم مقاله! کسی اگر لطف کرد و خوندشون و شبیه سازی هم بکنه برام که خیلی آی لاو یو داره!

یه سری فایل پادکست هم از م...رض...ش......ان....لی، ...ل.....ا ..........ان، رح.......دی، ح........ی، دا......می، و.... هست که بیشتر تو ماشین اونا رو گوش میکنم ...میدونید که دقیقا کیا رو گفتم؟

بجز صدای استادای گرانقدرم، چیز خفن و خلاف، بعیده توش پیدا کنید! البته یه چند تا فولدر موزیک هم هست  که بعید میدونم به درد کسی بخوره، چون سکبایی که من گوش میدم بعیده کسی خوشش بیاد، به طور قطع من از سبک هاپ هاپ(هیپ هاپ) هیشوقت خوشم نیومد ولی سبک الکترونیک رو کاملا موافقم..تو فولدر من ایناس:

دکتر ممّد اصفهانی که عاشقشم؛ یه فولدر کامل

یه فولدر افشین جان آذری؛...

یه فولدر از برادران مداح ترکیه ای و یه فولدر از برادران مداح عربی، یه فولدر هم مداحان فارن یا خارجی!

یه فولدر از برادر ملیسا زادگانِ اصل تهرانی!

یه فولدر از پسر ایرج، یعنی احسان خواجه امیری؛

یه فولدر از بوووووووق

یه فولدر ....

اصلا من چرا دارم مسائل خانوادگیمو به شما میگم؟؟؟؟؟!!!!!

اصلا همه اش حامد همایون و بهنام بانی و حامد پهلان گوش میدم! خوب شد؟

خب سلیقه ما با شما دهه هشتادیا و دهه هفتادیا متفاوته! من از بهنام بانی سبیل کلفت و اون حامد همایون و اشرف حجت زاده خوشم نمیاد چکار کنم؟ من با آهنگای ممّد اصفهانی حال میکنم! مگه چیه؟ اصلا ما با کامیون میریم کنسرت جواد یساری! خوب شد؟ من عاشق آلبوم هنگامه علیرضا افتخاری هستم..با هیچی هم عوضش نمیکنم..تمام این آهنگا رو و بقیه آهنگای نوستالژیک دوست داشتنیم رو  روی یه سی دی زدم و این سی دی هیچ وقت از ضبط ماشینم خارج نمیشه..چهارساله این سی دی از ضبط بیرون نیومده..به همین سوی چراغ!....نمیدونید شبا تنهایی تو جاده گوش دادن به این آهنگا چه فازی میده؟خدایا این خوشیا رو از ما نگیر!

(کسی اگر فلشمو پیدا کرد بهم خبر بده لدفن...این فلش برام ارزش عاطفی داره!!! مرسی)

برسه به دست شکیرا خانوم....

حضور محترم سرکار خانم شکیرا ایزابل مبارک ریپل ملقّب به خانم شکیرا

همانطور که در جریان هستید امشب شب خاصی برای ما ایرانیهاست، امیدوارم این موضوع رو بخوبی درک کنید

و به هیچ وجه همسرتون یعنی آقای جرارد پیکه رو برای گل به خودی ای که امشب بناست به نفع ما یعنی تیم ملی ایران ، وارد دروازه تیم خودشون یعنی اسپانیا بکنه، سرزنش نکنید!

طبق برنامه ما در بازی با مراکش با گل بخودیِ مراکشیا، در بازی با اسپانیا، با گل بخودیِ همسر محترم شما آقای پیکه و در بازی با پرتغال با گل بخودیِ استاد رونالدو، سه برد پیاپی خواهیم داشت و با 9 امتیاز وارد مرحله بعد خواهیم شد!!!!(الکی میگه)

به پیکه جان سلام مخصوص ما رو ابلاغ بفرمایید و بهش بگید گل بخودی رو نذاره برای دقیقه 95 که جونِ ما در بیاد! همون اواخر نیمه اول یا اوایل نیمه دوم کلکشو بکنه و بزنه اونو گل بخودی رو که خیال ما راحت بشه!

ضمن تشکر از موزیک ویدئوهایی که شما زحمت میکشید برامون میخونید باید بگم راستیتش با توجه به  صدای کلفتتون من احتمال میدم صدای شما از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران قابل پخش باشه(البته نمیدونم چرا معلم دبستان شما به صدای شما گفته صدای بزغاله! صدای شما خیلی هم دلنشین هست)...اینو جدی میگم....دقیقا بخاطر فرکانس پیچِ پائین صداتون...اگر تمایل داشته باشید و خودتان راغب باشید شاید آهنگ هایتان را بشود از رادیو آوا یا شبکه شما پخش کرد...البته برای پخش تلویزیونی به نظرم یک شال نخی سفید یا قرمز بیشتر به شما بیایید  و خوب با عرض شرمندگی خیلی تکان تکان نباید بخورید، چون دیگر قابل پخش نمی شود! لباسهایتان هم باید کامل باشد......راستی چکار کردید که در جام جهانی فوتبال در آفریقا موفق شدید مخ پیکه را بزنید! این پسر اصلا اهل ازدواج نبود....نه..خدائیش.. بگید که اینجا ملت استفاده کنن! آنهم با ازدواج سفید، دو گل پسر به نامهای ساپشا و میلان(آی شیطون!)...خداحفظشان کند، مدرسه غیر انتفاعی گذاشتیدشان یا جای دیگر؟ البته مهم نیست بنظرم...

در هر صورت، امشب خیلی نگران باشید، بناست پیکه جان فقط یک گل بخودی بزند و ما بازی را 1-0 ببریم....فوتبال است دیگر....عوضش بعد مسابقات با پیکه جان و  آقا پسرهای گلتان با هواپیمای اختصای میروید جزایر قناری حالشو میبرید، ولی نمیدانید همسرتان چه لطفی میکند در حق ما...باور کنید در این شرایط بد اقتصادی کشور ما و دلار و سکه و طلای گران شده، برد تیم همسرتان برای ما خیلی روحیه بخش خواهد بود..خیلی...پیشنهاد میکنم اگر پیکه جان امشب امد منزل برایش میرزا قاسمی بپزید.....و بگذارید زودتر بخوابد...4 روز دیگر با مراکش بازی دارند..آنوقت بازی را میبرند...نگران نباشید!

خیلی ممنون خانم شکیرا..راستی از سرمربی تیم ملی ما هم خیلی ناراحت نباشید، باور کنید این عکس را یک روزنامه ...در کشور ما زده، قصد توهین به کشور همسر شما را نداشته!  در واقع از دستش در رفته!

در هر صورت بازهم تشکر میکنم...امیدوارم یک موزیک ویدئو هم برای ایران همراه با آقای سالار عقیلی بخوانید...به امید دیدار نه ببخشید به امید حضورتان در برج میلاد!

 

سپسنوشت1: ضمنا خانم شکیرا لایی رو حال کردی؟ نه خدائیش..کفت برید؟ پیکه جانتو دیدی بهش بگو چطوری لایی خور؟:)))

سپسنوشت2:  لایی وحید امیری به پیکه خودش 3 تا گل حساب میشه!

سپسنوشت3: پرتغال رو یا میبریم یا میخوریم!

 

اینم تقدیم به خانواده محترم برادر جرارد پیکه(لایی خور جام جهانی!)

 


دریافت

آتش نشانِ خداجو....

امروز تو بهشتی بودم...ببخشید تو خیابون بهشتی! همونطور که میدونید خیابون بهشتی و مطهری دو تا خیابون موازی هستند ولی یکطرفه و کاملا خلاف جهت هم! یعنی تو خیابون بهشتی ماشین ها از شرق به غرب و تو خیابون مطهری ماشین ها از غرب به شرق حرکت میکنند..البته اگر درست گفته باشم.حالا چرا اینجوریه؟ نمیدونم......(ببخشید مگه شما تاحالا جواب تمام چراهاتون رو گرفتید؟ اینم روش!)..اصلا اینا رو چرا دارم به شما میگم! 

از کنار یکی از این نمایشگاه های میلیاردی ماشین که توش عشقای منو گوش تا گوش پارک کردن کنار هم، رد میشدم، فروشنده به یکی از دوستاش حرف قابل تاملی زد که منو حسابی برد تو فکر...جمله این بود: از وقتی تلویزیون و ماهواره اومد دیگه پیامبری هم نیومد! چون مردم همه چیو فهمیدن! این جمله بنظرم جمله عمیقی نیست و اونقدر سطحی و کوچه بازاریه که شاید ارزش فکر کردن نداشته باشه، موافق و مخالف های متنوعی هم میتونه داشته باشه....فارغ از هرگونه جانبداری سیاسی، سوال اینجاست مگر پیامبرا سر مردم کلاه میذاشتن که الان همه چیو مردم فهمیدن؟ اگر با دوسه تا چالش که این دختر سبک مغز موفرفری تو اون شبکه ماهواره ای وابسته به عربستان(راستی خیلی کیف کردم 5 تا از روسیه خوردن!) راه انداخته مردم همه چیو فهمیدن، که وای بحال مردم...از همون اول هم یه عده از قاعده و قانون پیامبرا زیرآبی در میرفتن..قبلا بود؛ الانم هم هست....چیز جدیدی نیست...الان ماهواره و فضای مجازی عین اختاپوس چنبره زده روی اعتقادات و داشته‌های بدرد بخور  این مردم...مثل خانواده که بنظر من یکی از مهمترین نقاط قوت ما ایرانیها هست...ببینید سریالای جم و منوتو چه بلایی سر خانواده ها آورد یا داره میاره....من خودم یه سریال شبکه جم رو (از طریق ماهواره خونه همسایه نه؛ از طریق اینترنت!!!) تا یه قسمتایی دنبال کردم نزدیک بود برم دادگاه خودمو طلاق بدم!:))))(البته همونجا کودک درونم گفتم بابا حداقل یه مامان خوشگل و قدبلند برای من بگیر بعد بیا اونو طلاق یده که من هونجا یکی خوابوندم تو گوشش و گفتم بچه فضول نمیشه!!!) کم مونده بود برم ترکیه با اون خانم بازیگر سریال ازدواج کنم که شکر خدا یه دختر خوب و سربزیر آلمانی سر راهم قرار گرفت و رای منو زد!:))))) (دارندگی و برازندگی....چیه؟) بله برگردیم به بحث خودمون، میخواستم به این دوستمون که خیلی احساس آگاهی میکرد بگم شما که ماشالا وضعت توپه، چرا نمیری اون سر دنیا از آگاهی هات بهتر استفاده کنی؟ چرا خودتو درگیر این کشور جهان سوم کردی؟ شما که تکانه های اقتصادی همه بر وفق مرادته! کمپین هم که برای ما فقیر بیچاره هاست، خودروی ایران خودرو نباید بخریم..بنز و تویوتا و هیوندای و کیا که آزاده...دلار و طلا هم که گرون میشه ما بدبخت میشیم و تو میشی شبیه اون عکس عاقبتِ نقد فروشی در مقابل نسیه فروشی!..تو دیگه چرا آرکاداش؟ قول میدیم اگر دلت هم برای خاک میهن تنگ شد برات یکم خاک بفرستیم به آدرست در اون سر دنیا .میتونی باهاش گِل درست کنی  (راستی امروز یه جا خوندم جدیدا خاکی که برای خواب گربه لازمه وارد کشور کردیم! امیدوارم این خبر صحت داشته باشه و گربه هامون بابت چنین وارداتی از این دربدری خلاص بشن..یعنی میشه؟اصلا حواستون هست زبون بسته ها رو آسفالت یا تو سطل آشغال یا رو کاپوت ماشینا میخوابن؟)

 خلاصه من کلا با جوّ مخالفم....از جوسازی های بدون پشتوانه اینوری ها و انوری ها هم خوشم نمیاد، من میگم برای اعتقاد یا عدم اعتقاد به هرچی نمیشه به رسانه و فضای مجازی اکتفا کرد..مطالعه عمیق لازمه، چه پیامبر باشه و چه این دختره موفرفری که دین جدیدی آورده؛ باید فکر کرد، باید تحقیق کرد...همه چیو نمیشه سیاسی کرد.....همه پلهای پشت سر رو نباید خراب کرد...فضای مجازی نمیتونه اعتقادات ما رو به طور صحیح شکل بده....من به شخصه اون جمله معروف پائولوکوئیلو رو در مورد فضای مجازی رو خیلی قبول دارم.....راستی چند روز پیش داشتم از خیابونی رد میشدم که با این صحنه مواجه شدم:


بعضی...

بعضی لذت ها به یه بار امتحان کردنشون میارزه....


سیاستِ بدون والدین!

اولندش که عیدتون مبارک....دوما خدا رحمت کنه حاج رسول تولّایی رو...دیشب مالشو پاک کرد و از همه رضایت طلبید، لباس احرامشم پوشید و نماز صبح نخونده و مکّه نرفته، آسمونی شد و به رحمت خدا رفت.... (سریال رهایم نکن شبکه سه رو میگم خیلی تو فامیلاتون نگردید...:)) )

سریال خوش ساختی بود..خوشحالم که ماه رمضون بالاجبار و این اواخر به اراده خودم این سریال رو کامل دیدم....امین تارخ سریالای تاثیرگذاری بازی میکنه مثل سریال اغماء...فقط دلم موند پیش مغازه دارای گاراژ....سریال خوبی بود بنظرم...این جواد جوادی هم چقدر بدشانسه تو شبکه دو....دنیای نامرد که میگن یعنی همین...


عه؟ عربستان امروز بازی داشته؟ صرفنظر از نتیجه و اینکه ما اصلا فوتبال رو سیاسی نمیکنیم و فوتبال و سیاست دو مقوله جدا از همه، ولی حسابی جیگرم حال اومد! دمِ پوتین گرم که جلوی الفانتینو، حال بن سلمان رو کرد تو قوطی! البته روسها هم نامردن و از پشت خنجر میزنن، ولی حدسم این هست که بخاطر جام جهانی هست که یکم با عربستان و دوستانش گرم گرفته تا امنیت بازیها تامین شه، البته این یه نظریه سیاسیه و قطع و یقینی در کار نیست... این صحنه تو ذهنم میمونه....آقای پوتین، دم تیم فوتبالت گرم....فقط به خاطر بازی امشب...به بقیه کارات هم کار ندارم....البته یه ایطو چیزایی تو وجودت هست..اینجا رو ببینید....تا دیروز داشتن مستقیم و غیر مستقیم با هم میجنگیدن الان نشستن دارن فوتبال می بینن........راست میگن سیاست پدر و مادر نداره!


آژیرِ بی محلّ!

چند روز پیش، خواهر یکی از همسایه های دلبندمون، تو برج دوازده طبقه ای کذایی مون، اومده به خواهر دلبندش سر بزنه و بعدش باهم برن بیمارستان به یکی سر بزنن، خواهر مهمان پراید عزیزتر از جانشو به همراه یک فروند آژیرِ آنتی دزد، پارک کرده جلویِ برج کذایی مون، بعد دو تا خواهرا بعلاوه همسر خواهر برج نشین مون، با ماشین شاستی بلندشون، بالاتفاق رفتند بیمارستان به یکی سر بزنن...(من خودم الان گیج شدم که الان کدوم خواهر با کی و با چی رفتن بیمارستان؟ خدا به داد شما برسه:))

خلاصه آژیرِ پرایدِ این خواهر برج ننشینمون، در فراغ یار پریچهره، عنان از کف ربوده و دقیقا از ساعت 4 بعد از ظهر تا ساعت هشت بعد از ظهر با صدای بلند برای ساکنین برج، آژیر درخواستی! پخش کرده به گونه ای که همه برج نشینان ضلعِ مشرف به اون پراید، جملگی با چماق و چوب و مگس کش و دسته بیل به جانِ پیکر نحیف پراید اون خانم افتادن که  چرا از ساعت چهار تا هشت بعد از ظهر، فقط با یک سبک آِژیر پخش میکنی  و چرا از سبک های دیگه نظیر هاپ هاپ(همون هیپ هاپ)، راک و متال و قهوه خونه مش قمبر استفاده نمی‌کنی! در واقع خواب رو از چشمان برج نشینان ربوده بود!

خوشبخت و مسرورم که در اون بازه‌ی زمانی اصلا خونه نبودم و خبر این اتفاق مهم، یکی دو روز بعد از طریق یکی از همسایه بدستم رسید..ولی اونطور که خبردار شدم برج نشینان در یک حرکت خودجوش و انقلابی شیشه جلو و عقب پراید رو شکستند، جفت آینه بغل پیاده شد، چهار تا لاستیک پنچر شد، و یکی دو تا در هم از اون پراید بخت برگشته غر(غر؟ قر؟) شد!

در ادامه پس از مراجعه دو خواهر گرامی بعلاوه همسر یکی از خواهران، و مواجهه با چهره خورد و خمیر پراید نزاعی مثال زدنی بین ایشان و برج نشینان در گرفته و پس از کلی دعوا و مرافه(درسته دیگه مرافه میگن دیگه نه؟) پلیس 110 همیشه در صحنه و دلسوز تقریبا پس از 7-8 ساعت یعنی حدود ساعت یک نصفه شب با واسطه سوم شایدم چهارم در جریان ماجرا قرار گرفته و طبق وظیفه خبر رو گزارش کرده و رفته...با تشکر از تدبیر پلیس 110 بخاطر اهتمام به حل مشکلات توسط خود مردم و حضور در سکوت و آرامش کامل و بدون طرفین دعوا اونم ساعت یک نصفه شب!(شبا که ما میخوابیم آقا پولیسه بیداره!)

این وسط واقعا کی مقصره؟ شاید بگید قطعا راننده پراید، چون تو ساعتِ خواب مردم آسایش رو سلب کرده ازشون..اونم تو ماه رمضون!..ولی آیا حق داریم سر مال و اموال مردم چنین بلایی بیاریم؟ اونم تو ماه رمضون و بعد شب قدر؟ البته من نظر دیگه ای دارم و مقصر رو اون آژیر عتیقه میدونم که سبکشو در پخش آژیر به سبک هاپ هاپ تغییر نداد..باور کنید برای مردم قابل تحملتر بود..همین جا یاد یه خاطره بیمزه از خودم افتادم..بگم؟ میگم ....خواستید نخونیدش....وینچستر کالیبر 45 که نگذاشتم رو شقیقه تون!:))) نخونید خب...

........یادمه در دوران جاهلی و ایام شباب، در دوره منحوس دبیرستان، یک معلم عربی به شدت پر رو و بی ادب داشتیم که...هم بود، ایشون بجای جلوس بر صندلی، کفشاشو در میاورد و چهار زانو روی میز می‌نشست، این بی تربیت افعال رو به نحو دیگه ای تقسیم میکرد که الان حقیقتا روم نمیشه بگم، اون زمان از این زیپ کیف‌ها هم تازه اومده بود، یکیشو باد کردم و یکی از دانش آموزای کناریم که پایه صندلیشو کج کرده بود و پایه تو هوا بود، یواشکی گذاشتم زیر پایه صندلی، همینکه پایه اومد روی زمین، زیپ کیف ترکید و همراه اون کلاس هم ترکید! معلم گفت چی بود کی بود که من گفتم: صندلی بود...یادش بخیر...

تویوتای ماه رمضون...

سحرها اگر خواب نمونم میزنم شبکه پویا!! (مگه چیه؟ بخاطر کودک درونم این کارو میکنم..همون کودکه که خیلی وقتها ازم یه مامان خوشگل و قدبلند میخواد و من دلسوزانه میخوابونم تو گوشش!)..این آقا احسان و آقای مدرّس، پارتنری شدن برای خودشون! خلاصه که کلّه سحری کلی از دست این احسان میخندم!

افطارها هم بخاطر اینکه همه سریالِ حاج رسول تولّایی رو می بینن لاجرم منم مژبورم این سریال رو ببینم!..اونجا هم از دست این نیما شعبان نژادِ خندوانه که اومده قاچاقی بازیگر شده تو این سریال میخندیم! البته سریال کاملا جدّی ای هست و به صورت نیمه یواشکی یا عریان میخواد پیام فرهنگی شو که همون حقّ الناس هست به مخاطب القا کنه....مطمئنا اگر کسی غیر امین تارخ نقش اول سریال بود نگاه نمیکردم چون معمولا  جوّ سریالهای تلویزیون تو این ماه یه جورین!  ولی چکار کنم که من بازیای امین تارخ رو دوست دارم....فعلا گزینه دیگه ای هم نیست مگر بعضی شبا که والیبال داره و اونم نمی بینم!...تنبلا فستیوال باخت راه انداختن امسال!! شبکه دو هم سریالِ بچّه مهندس داره..تقریبا اونم مژبورم..... چون صداش میاد....فقط بگم دلم برای مامان صدّیقه خیلی میسوزه..کاش میتونستم برم مامان صدّیقه و جواد جوادی رو  از دست خانم جاهد و  صورت زخمی نجات بدم!!!احسان علیخانی هم نمیشه همون ریتم گریه ای برنامه خودشو حفظ کنه؟! برادر من تو چکار داری به واکسن سرطان؟ خلاصه همیشه ماه رمضونی موج راه میندازه این احسان!

دوباره این دختر مازندرانیه(مسیح علی نژاد) برای خودش چالش اعتراضی راه انداخته که چون چند تا سفره افطاریِ  کمیته امداد تو غزّه بوده، صندوقای کیمته امداد رو میندازن دور! والا تا اونجا که من یادم میومد این صندوقا اینقدر محکم تو زمین سیمان شده بود به این راحتیا در نمیومد!!..تازه رئیس کمیته امداد هم گفته که برای هر کشوری برای نیازمندای همون کشور خرج میشه! یه عده هم چشم بسته و جوگیر، کوکورانه منتظرن ببینن مسیح چی میگه! بابا یکم فسفر بسوزونید آخه...آخه شاید مسیح خانوم بمناسبت این روزا از جای دیگه ای ناراحته و با اصل و ریشه کمیته امداد مخالفه..شما دیگه چرا؟ شوخی شوخی با صندوقق کمیته امداد هم شوخی؟! یادتان هست که اگر صندوق کمیته امداد کار نکنه چه بلایی سرتون میاد؟!!!:)

این روزا همش در مورد ساده زیستی و قناعت پیشگی صحبت میشه..همه این حرفها قبول ولی لامصب تویوتای اف جِی کروز 2018 خیلی مامانه!!!! یه سرچ بزنید تو نت ببینید نارنجیش بدجوری به آدم چیشمک میزنه...خدایا به حق این شبهای عزیز، از خرانه غیبت یه نارنجیشو بفرست من تعطیلات عید فطر باهاش برم گردنه حیران!، بعد تعطیلات قول میدم سالم با باکِ پر برش گردونم بیارم درِ امامزاده‌ای مسجدی جایی!:)...فقط بیزحمت پلاک بین المللی هم داشته باشه من بتونم یه سر به کشورهای همسایه هم بزنم! اگر سند بنام خودم باشه که چه شود!

...اخخخخخخ.اینجا رو داشته باش...خدا به همه پدر بزرگ میده به ما هم پدر بزرگ داده....یه پدربزرگ داشتیم الان باید براش فاتحه و الرحمن بخونیم ...یه پدر بزرگ هم داریم اینجوری!!

خدایا بخاطر همه چی شکرت......بابت این تویوتای اف جی کروز که بناست به زودی بدستم برسه هم بینهایت سپاس..دمت گرم!


فرشته ها خیلی هم دور نیستند..

در اینکه انسانها کاملا آزاد هستند و مختار، شکّی نیست..

در اینکه صاحب اختیارِ جیب و پولشون هم هستند، بازم شکّی نیست...

در اینکه آزادن پولشونو چطور و کجا و برای چی و برای کی خرج کنن، نیز شکّی نیست..به من و امثال منم ربطی نداره!

شکِّ من فقط در اینه که با خرج کردنِ پول برای این یکی یا این یکی  آرامش و رضایت درونیِ بیشتری عاید آدم میشه یا اون یکی؟ شاید اینم بمن ربطی نداشته باشه!  شایدم مقایسه درستی نباشه..

هرچند من مخالف حمایت و رسیدگی به حیوانات نیستم ولی بنظرم قبل از هر چیز همنوعان و دوروبری هامون در اولویت هستند...هر چند رسانه های جوّ زده چیز دیگری رو تبلیغ کنن!

امّا نداخانومِ درونم میگه: فرشته ها به اون یکی نزدیکترن!

احسان در تعطیلات

الان 25 آگوست هست...

و من اسب سفیدمو گذاشتم تو پارکینگ و با این ماشین نوستالژیک و آلمانیِ خیالی زدم به کوه و دمن!

یه جایی نزدیک جنگلهای هامبورگ .....

لوسی دیاکوسکا هم با من نیومد..و من لاجرم تنهایی زدم به کوه و دمن!

این جا خبری از استاد راهنما هم نیست، خوشبختانه یا بدبختانه!

ولی کرمهای داخل قوطی که بناست طعمه ماهی های رودخونه‌ی بزرگ جنگل هامبورگ بشن خیلی به هم میلولن!!

قلاب ماهیگیریم هم آماده است تا شاهد هنرنمایی من در ماهیگیری باشه! قزل آلاهای بزرگ این رودخونه اینقدر باحالن که مطمئنم دو سه تا از اون بزرگاش گیرم میاد....

راستی بنظر شما ماشینم عجیب نیست؟ این ماشین فقط و فقط حال میده یکی که موقع رانندگی کنار دستت نشسته  و خیلی فک میزنه و مختو داره تیلیت میکنه رو با یه ترمز و شل کردن در ماشین، به جلو و خارج از ماشین مثلا تو رودخونه پرتش کنی!

گوشت فیله ای هم که دیشب آماده کردم  داخل یخچال کوچیک ماشین هست تا بعد از ماهیگیری تبدیل به یه کباب جانانه بشه! وای بوی ترکیب کباب و زغال.....میدونید که چی میگم؟

و بعد از کباب چی میچسبه؟ چسب رازی؟ نه! قطعا خواب تو تخت آویز از دو درخت مجاور.....

...

...

از خیالات که بگذریم در این فکر هستم که چرا هیچوقت برای خودم نیستم....کار و درس و پروژه و مسئولیت و.. تو این مدت بدجوری منو تو  گوشه رینگ در آمپاس نگه داشته بودن..ولی من تسلیم نخواهم شد....جبران میکنم...حالا هامبورگ نشد سیاهکل یا دیلمان یا گردنه حیران که میشه...اینا هم نشد اوشان فشم و دیزین که میشه!


آچارکتاب

چند هفته پیش همینطور بدون برنامه و از سر ناچاری، سر به باغ کتاب گذاشتم!(بجای سر به بیابون!)....باغ کتابی که تقریبا نزدیکم هست ولی از سر مشغله فکری و ذهنی حتی نمیتونم برم یه فیلم اونجا ببینم...تا وارد محوطه باغ کتاب شدم به این دکور تلفیقی از آچار پیچ گوشتی و کتاب برخورد کردم....طراحش آدم خوش و فکر و با حوصله ای بوده...یادمه جوری عکس گرفتم که اسم طراحش تو عکس پیدا باشه الان هر چی میگردم پیدا نمیکنم اسمشو..ولی اسم بعضی کتابا مشخصه! ضمنا بنظرم اینجاست که علم بر صنعت سوار شده یا صنعت، علم رو سوراخ کرده!  اگر مورد جالبی تو کتابا بود تو کامنتا یادآوری بفرمایید...فدایی دارید..

گوسفند VS سگ

و من در سرزمینی زندگی میکنم که در آن گوسفند(برخلاف منافع بیشمارش)، low class یا کلاس پائین و سگ بر خلاف برخی مضرّاتش، High Class یا کلاس بالا محسوب می‌شود! (در صورتی که هر دو حیوانند!)

اولی را معمولا دست و پا بسته، با نظم و ترتیب یکجا نشسته، در صندوق عقب ماشین و یا در ترک موتور و نهایتا در پشت نیسانِ آبی جای می‌دهند، و دومی را در صندلی شاگرد، کنار دست راننده، با عزت و احترام، آویزان از شیشه نیمه باز ماشین‌های لوکس!(پنجول ها دقیقا لبه شیشه را گرفته و نیمه سر شامل پوزه و چشمها از پنجره بیرون آمده) اگر گوشهای بلندی هم داشته باشد که سرش را بیرون می‌آورد و گوشهایش را به دست جریان باد می‌دهد! (خدائیش سگ اینقدر تیتیش مامانی و با کلاس؟)

بعید است کسی برای گوسفندش اسمی بگذارد، ولی سگ‌ها معمولا با نامهایی نظیر ساناز، جسیکا، نانسی و ...با القابی نظیر دخترم، پسرم و ..خطاب می‌شوند، یادتان هست هنر پیشه ای در غم سگ(که البته ظاهرا گربه اش بوده یکی از خوانندگان تذکر دادند) از دست رفته اش مرثیه ای سروده بود و آن بازیگر میوه ممنوعه، زبانزد کاربران شبکه مجازی گردید؟ یا همین چند وقت پیش، یادتان هست خانمی به پلیس زنگ زده بود و گفته بود دخترم گم شده است و بعد از کلی تحقیق و تفحص و چهره شناسی، دستِ آخر متوجه شده بودند منظورش از دخترم، سگش بوده! اصلا در مواقعی  شاید برای بعضی سگ‌ها بیشتر از فرزندان آدم هزینه شود! از قبیل خورد و خوراک و پوشاک و گشت و گذار!

در زبان طنز می‌گویند تنها آرزوی گوسفند آن است که در صندلیِ جلوی نیسان بنشیند! ولی این موضوع اگر برای گوسفندها آرزوست، برای سگ ها خاطره است...!!راستی چند روز پیش پرایدی را دیدم به رانندگی دخترخانمی بسانِ زی‌زی‌گولو، که بیا و ببین خودش و پرایدش حامل چه سگی بود! سگی به بزرگی سگ های گلّه و از نوع گرگی و به جثه بل یا سباستین(ببخشید الان دقیقا یادم نیست سگه بل بود یا سباستین؟) این سگ داخل پرایدِ دخترک از صندلیِ جلو به عقب و بالعکس در حال تردّد بود و دخترک خیلی عادی به رانندگیش ادامه می‌داد...مشخص بود که دخترک صاحبش بود و سگ با صاحبش کاری ندارد....ولی خب اگر من و شما می‌خواستیم داخل آن پراید به هر دلیلی اضافه شویم؛ قطعا تکّه‌بزرگه‌مان گوشمان بود! ولی هر چه فکر کردم به یاد ندارم کسی گوسفندش را این چنین داخل پراید آزاد و رها کند! نهایتا دست و پایش رو می بندند و زبان بسته را به صندوقِ عقبِ ماشین تبعید می کنند!!! واقعا گوسفند ها چه گناهی کرده اند؟ مگر گوسفند، آدم نیست؟ (ببخشید پس چرا سگ، آدمه؟)

پی‌نوشت: در راستای متن فوق، حتما این پست رو هم ببینید...

منِ داغون...

بر روی تختم دراز کشیده ام و لب تابم روبرویم است...

بسانِ یک مورچه‌ی لِه شده یا بهتر بگویم عنکبوتِ دمپائی خورده، داغان و شت و پت (شت و پت تکیه کلامِ شبنم مقدمی در یکی از سریالهای سروش صحت است) از درد خوابم نمیبرد...

زاویه‌ی ال سی دیِ لب تابم با صفحه‌ی کیبردش، یک زاویه‌ی تُندِ 80 درجه دارد، برقِ اتاق خاموش است، در ِتراس باز است تا O2 ی بیشتری فضای اتاقم را در بر بگیرد، این یک سینی است، اکرم و امین با نمکدان...(ببخشید یک لحظه رفتم تو کتاب فارسیِ اولِ دبستان!)،...چشمِ چپم تیر میکشد، زانویِ راستم تا حوالیِ نرسیده به مچ پا تیر میکشد،  کشاله‌ی‌ رانِ پاِی راستم تا زیر زانو تا همین پیش پای شما درد داشت، نمیدانم چرا تا با شما از سرّ نهانِ دردش سخن به میان راندم؛ ساکت شد، به همین سوی چراغ! (آی لاو یو دارید همه تان!)

دو تا قرص سرماخوردگیِ بزرگسال با یک لیوان چایِ دارچین زده ام توی رگ! برای دومی جایتان خالی...

آخ..راستی کمرم هم درد میکند..سمتِ راست از بعد از کلیه به پائین...لامذهب بدجوری تیر می کشد! این یکی دیگر از کجا پیدایش شد؟ انگشت اشاره ام هم که بریده است...یک زخم عمیق که با چسب زخم فعلا سر و تهش را هم آورده‌ام..راستی هر کجایتان زخم شد؛ که ایزد نیاورد آن روز را که به دستِ شبنمیِ شما خاری رود؛ قدری بسیار کم عسل به محلِّ زخم بمالید، خیلی زود خوب می‌شود و جایش هم نمی ماند، من خیلی تجربه کرده‌‍ام،  خلاصه امروز زنبور هم در کنارم نبود چه برسد به عسل که به انگشت اشاره ام بمالم، تازه همه اینها یک طرف امروز بدجوری زکام بودم که تازه خوب شدم....

منِ داغون، متلاشی، اسیرِ شمّه ای از حواشی، به طرز فوق العاده ای شده ام یک آدمِ ناشی(داره تبدیل به شعر میشه!)

از اتاق فرمانِ مغزم فرمان همی آید که بگیر بخواب باو!!! فردا همه دردات یادت میره :))))

فعلن..

موشکِ کاغذیِ سفیدم!

جهنّمدره

یه راننده داریم، بای دیفالت رو مودِ غُر هست، یه مود دیگه هم داره مقایسه‌ی منفیِ خودش با دیگران!

همیشه هم ناراضی از زمین و زمان!!

چندین بار هم باهاش صحبت کردم ولی فایده نداره

تو ماشینش که میشینم همش تو فکر اینم چطور جنبه های مثبت زندگی رو براش هایلایت کنم؟ بدبختی همچین جنبه مثبتی تو زندگی هم به ذهنم نمیرسه براش هایلایت کنم:)))

دیگه تنها راهکارم اینه که بهش میگم ببین چهل سال عمر کردی، یه بیست سی سال دیگه صبر کن، از این جهنم درّه میری به اون جهنم درّه!!! 

حرف "ضاد"

این عکس توسط یک عکاّسِ فوقِ حرفه ای(بخوانید ناشی) در روز جمعه و سوار بر اسب سفید نازنینش گرفته شده
در شاهکارِ فوق، یک خرگوش سفید(پراید مروارید یا 111) مشاهده می‌شود که یک ماشین اسباب بازی(از اینایی که بچه ها میشینن توش و خودشون رانندگی می‌کنن) اندازه تقریبا خودِ خرگوش سفید(پراید مروارید یا 111) بر روی باربند را حمل می‌کند! خیلی گیجتون نکنم ماشین اسباب بازی در مقایسه با پراید 111 اینقدر بزرگ بود که من رو تحریک کرد پشت فرمون عکس بگیرم ازش!!
حالا نیایید بگید این چه عکسیه؟ چرا کادر بندی نداره؟ چرا فاصله اینقدر زیاده چرا دکالره شده؟ اصن همنیه که هست! نکنه میخواید یه سه پایه و دوربین بذارم برم رو کاپوت ماشین ذر حال حرکت براتون عکس هنری بگیرم؟ یه بار خواستم تو حرکت از ماشین جلویی در حال حرکت عکس بگیرم با اجازه تون نزدیک بود برم تو صندوق عقب ماشین جلویی!!!

عکس زیر(چند خط پائین تر) هم سند ابتکار و ذکاوت داداشتون هست(خودمو میگم) یکی از نزدیکان بچه اش کلاس اوّله...معلّم برای یادگیریِ الفبا، به هر دانش آموزی یه حرفِ الفبا اختصاص میده که اون دانش آموز یا بهتر بگم اولیای دانش آموز، باید به تعداد بچه های کلاس یه جایزه بگیرن که  تو اسم اون جایزه، حرف الفبای اختصاص یافته توسط معلّم باشه، بعلاوه یک کیلو شیرینی ...به این بنده خدا حرف "ضاد" افتاده..یعنی پدر و مادرش یه هفته است دارن زمین رو گاز میزنن که یه چیزی پیدا کنن که جایزه باشه و توش حرف "ضاد" استفاده شده باشه، مخرج حرف ضاد کجاست کاری ندارم ولی یه هفته است جمیعِ امواتِ این معلّمِ خوش قریحه و با ذوق، بعلاوه عمّه‌ی دلسوز معلمّ محترم دارن مستفیض میشن!!!!! آخرش دست به دامنِ من شدن!!! (البته من دامن نپوشیدم تو عمرم بجز یکبار که دامن پوشیدم  اونم تو دوران بچگی که خیلی یادم نمیاد!!!مدیونید اگر یک لحظه صحنه ترامپ بیاد تو ذهنتون...حلالتون نمیکنم!!!) امروز رفتم تو فروشگاه پلاسکوی همه چی 2000 تومن...اینو پیدا کردم براشون....فقط برای تشکر دماغمو ماچ نکردن!!! بنظرتون چطوره؟ تازه تولید داخل و کالای ایرانی هم هست...میخوام 36 تا بخرم بدم دست بچه فامیلمون ببره سر کلاس! حتما به درد بچه کلاس اول میخوره....نه؟

بد نباشه یه وخ!

عشق در اردیبهشت...

زردآلویِ سردِ ترامپ!

عصاصن این سردی هوا بنظرم مشکوکه! از وقتی ترامپ به همراه انگلیس و فرانسه این متفقین قدیمی اومدن سمت سوریه هوا سرد شد!!!نه مگه؟؟

از نتایج سردی هوا میشه به گرون شدن میوه های هسته دار اشاره داشت مثل زردآلو که همه شکوفه های درختای زردآلو رو سرما زده و احتمالا زردآلو امسال گرون خواهد شد!!!..خدا بگم چکارت نکنه ترامپ!! من زردآلو خیلی دوست داشتم!

حالا سرمای هوا چه ارتباطی به ترامپ داره؟ سوریه کجا و ایران کجا؟

قضیه) با حمله ترامپ به سوریه هوا سرد و زردآلو گران میشود.

اثبات)در اینجا به اثبات موضوع میپردازیم! ابتدا از روش برهان خُلف!

اولا که ایشون هوا رو بمبارون کرده پس هوا سوراخ و در نتیجه هوا سرد شده

یه وقت نگید لایه اوزون سوراخ بشه که گرم میشه..آمریکا از یه جایی سوراخ میکنه که سرد بشه! شما اصلا چکار دارید به این کارا!!!

دوما ممکنه بگید خب سوریه کجا ایران کجا؟ خب برادر من یا خواهر من! شما خیال میکنی از سوریه تا ایران چقدر راهه مگه؟ باد سرما رو میاره!! از طریق استقراء اگر بریم شما ببینید الان کرج برف اومده ولی تهران نیومده!! ارتفاعات رو کار نداریم...خب پس سرما از غرب به شرق در حال حرکته...پس باعث و بانی ترامپ بوده!

سوما اظهارات پوتین رو بخونید میگه اصلا موشکی به هدف اصابت نکرده پس فرضیه بمباران هوا یا سوراخ کردن جو امری محتمل تر بنظر رسیده و فرض اول تقویت میشه!

چهارما چرا روسیه یا ایران اقدام متقابل انجام ندادن؟! خب این که دیگه اظهر من الشمس هست!!! اینم بگم؟ برای اینم دلیل میخوای؟ نکنه لیسانس هم داری؟!!!! خب معلومه دیگه اگر روسیه و ایران هم هوا رو سوراخ میکردن که هوا سردتر میشد اون یه سیر گوجه سبز هم دیگه گیرمون نمیومد!!!!

بنظرتون تحلیل های سیاسیِ قبل از این تحلیل سوتفاهم نبود؟؟!!! مرسی که هستی!


برسان پیام ما را......

امتحان سیگنالِ نیابتی!

چند سال قبل تو دوران جاهلی، یه فولی کرده بودم آی دی تلگراممو برای تدریس خصوصی تو اینستا گذاشته بودم

یه خانم شیر پاک خورده ای امروز تو تلگرام برام پیام گذاشته که شما به درس سیگنال و سیستم مسلط هستید؟

میگم بله..چطور؟

میگم من سیزده اردیبهشت امتحان سیگنال دارم....سوالا رو سر جلسه براتون آنلاین میفرستم شما هم سریع جواباشو برام آنلاین بفرستید!هزینه اش هم هر چقدر شد تقدیم میکنم!!

بهش گفتم شرمنده من تا حالا از این غلطا نکرده و نخواهم کرد!


مگر من ولادیمیر پوتین هستم که به جای بشار اسد جنگ نیابتی کنم؟؟؟!!!  یا داعشم که به جای عربستان و آمریکا جنگ نیابتی کنم؟؟خدائیش مُخ ایرانی تو تقلب تا حالا رودست نداشته ....تقلب یعنی این!!!!..بقیه اش سوسول بازیه...دانشجو هم فقط دانشجوی این دوره زمونه....زمان ما دانشجویی سوء تفاهمی بیش نبود!!!

پیکان مظلوم...

تو اتوبان همت ، امشب دلم برای یه پیکان سفید سوخت!

یه سمند سفید همچین نور بالا زد به پیکان و این پیکان همچین متواضعاته خودشو کشید کنار که من دلم ریش ریش شد!!!!

هر چی از مظلومیت پیکان بگم کم گفتم! سی چهل سال به ایرانی خدمت کرد، قیمتش از هفت تومن تجاوز نکرد، هر چی خواستن از مسافر و آدم و آجر و سیمان بارش کردن،  عروس برده ، میت برده، تو شادی و غم شریک ایرانی بوده، خودروی اول و آخر ایران بوده، به تایید همه پیکان سوارا با یه باک بنزین و یه پیچ گوشتی و یه انبردست آدمو تا کیلومترها سواری میداده، حالا این درسته؟ این رسمشه که یه خودروی نیمه ملی به یه خودروی صددرصد ملی بی احترامی کنه؟

سیزده بدرِ امسالِ ما همین بود...

کاپیتال فایو (1)

پس کی تلگرام بسته میشه؟

ای خِدا!

کی این تلگرام بسته میشه من از شر پیامای بعضی از دانشجوهام خلاص شم..امشب یکیشون پیام داده که یادتونه فلان و بیسار؟و چون کتانژانت آلفا روی کیسی بزرگتر مساوی زیتا بود پس......لذا حاضرم که آنگاه!؟ جالبه که من بیشتر سرم تو لاک خودم بوده! بابا بیخیال من بشید...من با همه اینجوری(کف دست به سمت آسمون) همه با من اونجوری(کف دست به سمت زمین)!!!!! اینا تا قافیه شون تنگ میشه یاد دفترچه خاطراتشون میکنن....خدا مشکل همه جوونا رو حل کنه

امروز واس ماس.........

امروز واس ماس...کلیش واس ماس!! 

واقعا چه روز خوبی! ما مردها واقعا مستحق چنین روزی هستیم..
تبریک به من، تبریک به تو،تبریک به همه!

دنیا بدون ما مردهای نازنین، نه صفا داشت نه رونق! نه تاریخ داشت نه جغرافیا!  

مردها هستن که دنیا رو میسازن و بازم مردها هستن که دنیا رو خراب میکنن!

"هدیه جوراب" توطئه ای بود از سوی فرقه منحطّ فمنیسم! و الا ارزش ما مردها کمتر از نیو مزدا تریِ فول اتومات نیست!

ما آقایون موجودات سربزیر، آرام، بی آزار، با تقوا، مهربان و با محبتی هستیم البته اگر خانوما بذارن!!

خب معلومه با نیم کیلو آرا بیرا و شلوار نصفه و یه چارک پارچه به عنوان شال و خصوصا رژ قرمز یا نارنجی، آقایون هم جذاب و تو دل برو میشن حتی اگر آقایون سبیلهای چخماقی یا شویدی هم داشته باشن! خخخ.... اینکه هنر نیست!  البته قبول دارم که خانوما رو همین ما آقایون به این روز انداختیم! اگر ما سطح توقعاتمون در حدّ دهه شصت بود الان وضع این نبود.. اگر سطح توقعات خانوما هم در حدّ پیکان تهران 28 بود وضع ما آقایون مردها هم این نبود!

اینو گوش کنید جالبه؟

 

 

از شوخی که بگذریم امروز روز بزرگیه...چه اشکالی داره یکم از زندگی بزرگمرد تاریخ حداقل در مردمداری اخلاق اجتماعی، کارهای اقتصادی و برخوردش با دیگران الگو برداری کنیم؟ اونم تو این هیاهوی بی رحم زندگی....چکار داریم کی شعار میده؟ خودمون عمل کنیم حالشو ببریم...نه؟

 

 

بوک گاردن....

امروز تشریفمو برداشتم بردم بوک گاردن یا همون باغ کتاب
پر از بوک های جور و واجور بود...هر چی که میخواستی
پشیمون شدم چرا به یکی از دو تا فامیلا نگفتم که ریز قیله ها(چیلدرن ها) یا همون بچه هاشونو بیارن،همراه اول سیم کارت مفتکی میداد بهشون،کلی هم برنامه علمی برای کودکان و نوجوانان تدارک دیدن....
هفشتا هم سالن سینما...راستش میخواستم برم به وقت شام ببینم دیدم واقثعا به وقت شام میشه و من وقتشو ندارم..نزدیکترین سانسی که به تایم من میخوره دوساعت معطلی داره بیخیال شدم و با خودم قرار گذاشتم دفعه بعد بیام همینجا ببینم.مصادره و لاتاری و بقیه رو هم دوست دارم ببینم اما کو وقت!
همه هم جمعشون جمع بود..از پینوکیو و روباه مکار و گربه نره(یا گربه ننه؟ کدومش درسته واقعا؟) بگیر تا کوزت و زورو و گروهبان گارسیا و حتی ژان وارژان و پرنس جان(همون شیره تو رابین هود) {مجسمه هاشون البته نه خودشون!}
خدا پدر و مادر کارپت ویوه رو بیامرزه که اینجا رو درست کرد..
راستی خانم م...د رو هم دیدم البته اون منو ندید....دانشجوی هم رشته ما در دانشگاه...بی انصاف نگفته بود همسرش تویوتای پرادو مدل جدید داره...هر چند به اسب سفید من نمیرسه!
در هر صورت روز خوبی بود فقط حیف فیلم نتونستم ببینم..

برفای پارسال...

برفای پارسال همه آب شد اما ای کاش.....


عکاس:  خودم

آدمای مترو

هر وقت پام میرسه به زیر زمین و سوار مترو میشم با  خودم میگم خدا چقدر آدم آفریده!

اینا کجا بودن یهو ریختن زیر زمین...چقدرم قیافه ها متفاوته....از همه قشری..چاق لاغر بلند کوتاه ....

قیافه ها خیلی متنوعه......خیلی

عجیبه که خدای همه ما یکیه و همه ما چه ثروتمند چه فقیر، چه زیبا و چه زشت یه روز متولد میشیم و یه روز میمیریم..منتهی یکی زودتر یکی دیرتر!

عودلار!

خروس عشق!

دیروز با یکی از گودزیلاها(پسربچه ها)ی فامیل با کلمات بازی میکردیم
بهش گفتم 3 تا پرنده بگو که تو اسمشون حرف "ع" به کار رفته باشه
میگه:
- عقاب
- مرغ عشق
- خروس عشق!!!!
(خدایا ما میخوایم با اینا به کجا برسیم؟؟؟)

تفلد

دیشب تا ساعت 2 نصفه شب(ساعت جدید نه قدیم) تولد بودیم

حاتون خالی خیلی خوش گذشت

تا تونستیم زدیم و نرقصیدیم!


کاش یکی بود...

من نمبدونم چرا برخی از فلاسفه و متفکرین معاصر، پشت کامیون قرمز رنگ میشینن؟

علاقه به پایه یک و رانندگی میتونه تنها دلیل کار این فلاسفه معاصر باشه

عکسها رو تماشا کنید خودتون قضاوت کنید:

عکس اول - عکس واضحتر

اگر خوانا نیست،بفرمایید جمله اشونو بنویسم اینجا..منکه میگم باید چندین صفحه از روش سرمشق بنویسیم!!!! (فقط 27 دقیقه داشتم رو همین یه جمله فکر میکردم!!!)

خیابون مال نیسانه!

رفتم بیرون کارای باقیمونده آخر سال رو انجام بدم

یه نیسان آبی وسط خیابون نگه داشته داره بار میوه خالی میکنه

یکی در اومده بهش میگه داداش اینجا وسط خیابون نگه داشتیا

مبگه: بیخیال داداش..خیابون مال نیسانه!!  خخ

فرشاد

دیروز یکیو دیدم کپی فرشاد

مو نمیزد با فرشاد، خواستم جلو برم و مثل همیشه با هم خوش و بش کنیم

ولی یادم افتاد فرشاد که دو سال پیش بخاطر بیماری سرطان فوت کرد!

دلم برای لبخنداش و قریحه طنزی که داشت تنگ شد!

ما دو تا بهم میرسیدیم اینقدر با هم شوخی میکردیم که خسته میشیدیم..

پسر خوبی بود..بچه اصفهان بود....و خیلی هم زرنگ و خوش مشرب

دیگه دسته گلِ گلچین روزگاره.......رفتند و ماهم میرویم..روح همه گذشتگان شاد

آخرسالی نمیخوام فاز منفی بدم....ولی یادم بشه تو سختیها و ناملایمات زندگی فاکتور زنده بودن رو که نعمت بزرگیه لحاظ کنم

خدایا ممنون که یه بهار طبیعتِ دیگه مهمونمون کردی.....

سوزن ژیگلور اسب سفیدم

امروز سوزن ژیگلور اسب سفید رو عوض کردم...

خراب شده بود و پاشش بنزین بیشتر از حد مجاز بود، همین باعث شده بود هم مصرف ماشین بالاتر بره و هم دود بیشتری تولید کنه!

منم چون دغدغه محیط زیست و هوای پاک رو دارم و سلامتی همشهریای عزیزم خیلی خیلی برام مهمه در یک اقدام مسئولانه و انسان دوستانه با هزینه کرد 3 میلیون ریال، مبادرت به تعویض سوزن ژیگلورهای اسب سفیدم نمودم تا نه تنها در آلوده کردن هوای ام القرای اسلامی(منظورم همون تهران خراب شده اس) هیچ نقشی نداشته باشم، بلکه با سوخت پاک به استقبال بهار برویم(از همین خزعبلاتی که تو رسانه ها میگن!)

جالب اینجاست که سوزن ژیگلورهای من یورو 2 بود و الان که عوضشون کردم یورو 4 هست....روز به روز استانداردهای اسب سفیدم رو ارتقا میدم فقط و فقط بخاطر اینکه مردم شهرم هوای پاک اسطنشاغ؟ استنشاغ؟ اصطنشاق؟ (حالا هر کوفتی) کنن! یه همچین مردمانی هستیم ما!

شاسی بلند یا سلامتی؟

دیروز یکی از همکارا تعریف میکرد، با یکی از دوستاش داشت میرفت شمال اونم نزدیک عید 

همکارم گفته ایشالا سال آینده خدا بهمون سلامتی بده، دوستش برگشته گفته سلامتی میخوای چکار؟ اشاره کرده به یکی از شاسی بلندهای تو اتوبان و گفته خدا یکی از اینا بده

همون دوستش میگفته  تو راه برگشت از شمال تو تهرانپارس چاقاله بادوم خریده و چاقاله خوردن همان و شش ماه تمام مشکل گوارشی و درد و عذاب شدید همان

بالاخره توسط یکی از دکترا مشخص شده که چاقاله رو با وایتکس شستن و پرزهای معده دوست همکارمون از بین رفته

جالبه خودش اذعان داشته که این جواب همون ناشکریه و مثل چی پشیمون بود از اون حرف
خدایا ناشکری کم نکردیم....سلامتی رو از ما نگیر

تجاوز اسب سفیدم، مر الاغ پیر را!

چند روز پیش اسب سفیدم رو جلوی ساختمونمون پارک کرده بودم

خواستم از پارک خارج شم یهو دیدم اسب سفیدم با سپر عقب رفته تو در یه وانت بار وحسابی مدل داده به در سمت راننده وانت بار ! البته به اسم سفید متجاوزم خط هم نیفتاده بود..ولی الاغ پیر بدجوری خطخطی شده بود..معمولا اینطوریه!

اصلا ندیده بودم وانت بار و.. خدایا این وانت بار کی اومد؟

از راننده اش عذرخواهی کردم و بهش حق دادم....خودمو گذاشتم جای راننده اگر کسی بمن میزد این آخر سالی ریز ریزش میکردم....گرفتم راننده وانت بار رو ماچ کردم!! چیه؟ خدایا خداوندا شانس ما رو ببین!!!! بجای اینکه منو به هوای کنفرانس یا نمایشگاهی بفرستی آلمان و بووووووق بوووووووووق ، من باید راننده وانت ماچ کنم؟

خدایا این انصافه آخه؟ این درسته؟

در هر صورت بهش گفتم هر چی خسارتت شده به عهده خودم..شماره هامونو رد و بدل کردیم و رفت نشون داد نهایتن 150 براش کارت به کارت کردم..کلی هم حلالیت طلبیدم

نتیجه اخلاقی: اسب سفیدم دقت کن!  (کور علی خناس هم خودتونید!)

فرشتــــــه

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و پرسید:

 “ می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟” 

خداوند پاسخ داد: “ از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام او از تو نگهداری خواهد کرد."
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه:
 “ اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.” 
خداوند لبخند زد: “ فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.” 
کودک ادامه داد:‌“ من چطورمی‌توانم بفهمم  مردم چه می‌گویند وقتی زبان آنها را نمی‌دانم.”
خداوند او را نوازش کرد و گفت: “ فرشته تو زیباترین و شیرین‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت وصبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.” 
کودک با ناراحتی گفت: “ وقتی می‌خواهم با شما صحبت کنم چه کنم؟”
 اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت:
 “ فرشته‌ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی.” 
کودک سرش را برگرداند و پرسید: “ شنیده‌ام که در زمین انسان‌های بدی هم زندگی می‌کنند چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟”
 - فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
 کودک با نگرانی ادامه داد: “ اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود.”
 خداوند لبخند زد و گفت: “ فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود.” 
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. 
او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید: 
“ خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگو.”

 خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد: “ نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد.به راحتی می‌توانی او را مادر صدا کنی"


دزدی درِِ ِ 206

امروز شنیدم آقای محترم دزد، در ماشین 206 یکی از خانم ها رو به سرقت برده!

بچه ها دیدن یه 206 در نداره!!! بیشتر که حساس شدن متوجه شدن آقا دزده اومده در ماشین 206 یکی از خانوما رو کنده برده!

واقعا دیگه این دزدی 2018 بود!! من که چند دقیقه گیج بودم چطور چنین چیزی ممکنه؟

پیام اخلاقی): خانوما!  تو رو خخخدا مواظب درِ ماشین 206 تون باشید!

پاسخگویی

هر کی تو هر حالتی که باشه میتونه یه پیغامک(همون اسمس خودتون!) پرتاب کنه!

من خودم همه پیغامک هامو پشت فرمون میدم یا نهایتا موقع صبحونه وقتی دارم چایی شیرینمو هم میزنم!

به بعضیا زنگ هم که میزنی جواب نمیدن.... در بیت الخلاء هم که باشند، یه پیغامک میتونن ارسال کنن؟ نمیتونن؟ ما که میتونیم 

میگیم تو روز خوابن، اشکالی نداره 6 ساعت بعد که میتونن...البته اگر نمرده باشن!

نمیدونم سختگیری محسوب میشه یا نه...ولی من میگم ادمها احترام دارن حرمت دارن

اگر آدم با کسی مشکل نداره، یا جواب بده یا عذرخواهی کنه بگه ببخشید بعدا تماس میگیرم....

سکوت رو متوجه نمیشم...


saggy pants

تو ایالت کارولینای جنوبی هم این جنگولک بازیا با 75 دلار جریمه میشه!

من نمیدونم این کارا یعنی چی؟ بی فرهنگی و بی نزاکتی تو سرزمین انگلوساکسون ها به خودشون ربط داره

ولی تو ایران خودمون هم یه عده خواسته یا ناخواسته ادای اونا رو در میان! حالا یا به صورت saggy pants  و یا ضایعتر از اون که یه تیشرت کوتاه میپوشن و با یک تغییر پوزیشن، مارک لباس زیرشلوارشون پیدا میشه!!

بعضی پسرا نمیدونم حیا و آبرو حالیشون نمیشه؟

یکی دو ترم پیش که درس آزمایشگاه داشتم این جنگولک بازیا خیلی تو چشم میزد خصوصا جلوی دخترا .. .طرف تو آزمایشگاه میشست رو صندلی جلوی چند تا دختر، دولا میشد اسکوپ رو تنظیم کنه، یه صحنه چندش اوری میساخت که حال ادم بهم میخورد(الان مثل هات داگ پشیمونم که چرا پرتشون نکردم بیرون از آزمایشگاه).....من احتمال میدم که علاوه بر من  خانوما هم خوششون نمیاد از این صحنه...چون بعیده جذابیتی داشته باشه برای اونا...شایدم من اشتباه میکنم......هر کاری کردم روم نشد بهش بگم اخه لامصب یا یه چیزی اون زیر بپوش یا یه لباس بلند تر تن اون تن بیصاحب مونده بکن!!

لااقل میخوای لخت بشی یه جای خوشگلترتو لخت کن...مثلا بازوهاتو..یا سیکس پکتو! خیر سرت!!

(با عرض پوزرش از خوانندگان محترم)


۱ ۲ ۳ . . . ۵ ۶ ۷
Designed By Erfan Powered by Bayan