نوشته های خودمونی احسان

صبرِ لکسوسی

ای کریمی که لکسوس را آفریدی و آن را اشرف مصنوعات بشر قرار دادی تا قیمتش به وهم و خیال ما نرسد!!

الهی! عذر احسان بپذیر که صبر راننده لکسوسی را که درست سه تا ماشین جلوتر من، امروز با یک  پرایدوانت بیچاره سر چهار راه تصادف کرد را ندارد!

الهی! بر خطا و کم صبری خود معترفم که اگر جای راننده لکسوس بودم بجای یک اعتراض ساده، راننده پراید وانت را میبافتمش بهم یا اگر نمیبافتمش بهم، در عوض کله اش را لای دنده فلاویل جای داده و او را همراه با پیستون شماره ۳به فریضه احتراق موتور مشغول میداشتم!

الهی! عذر ما بپذیر و بر عیب های ما مگیر.

الهی!بی صبری احسان را ببخش چرا که تو احسان را میشناختی که به او لکسوس ندادی!

الهی! خواندی تأخیر کردم. فرمودی تقصیر کردم.

الهی! عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.

الهی! بر بردباری احسان بیفزا و از خزانه غیبت یک آهن پاره از مدل تویوتای C-HR مدل بیست بیست یعنی ۲۰۲۰ عنایت فرما...


آمین ای رب العالمین.......




پیراهنِ

شاید هنوز در خاطر مبارک مخاطبان وبلاگ وزین و هیجان انگیز و روشنگر مسیرِ زندگیِ آقای احسان(خودمو میگم) باشد که در این پست  وصف دو نیکو سرشت نیک پندار اما تشنه به خون هم بمیان آمد و نقلشان رفت!(کجا رفت؟)

شوربختانه امروز آن دو خرقه هم دریدند و کشت و کشتار همی ساختند و نزاعی بینشان در گرفت!!....

مرا حَکَم قرار دادند که مقصر کیست و زیان دیده و زیان رفته کدام است؟

بدوشان گفتم: دیده افکنید و بنگرید پیراهن کدامیک از پشت دریده شده!!!!

همگان یک به یک به یکدیگر خیره شدندی و لبخندهایشان را گزیده و جلوی خنده خود گرفته به گوشه ای خزیدند!!

اکنون با خود اندیشه همی روان ساختی که مگر من بدوشان چه گفتم که چنین کردند؟؟!!!


رله مخابراتی

دو نفر هستن با هم مشکل دارن، گمونم هر دو شون زدن پدر بزرگای همدیگه رو یا ناکار کردن یا کشتن یا نهایتا مختوع(مختوم؟ مقطوع؟)النسل کردن! اینقدر با هم مشکل دارن!!!...بعدهر دو شون اگر کاری دارن با هم، منو واسطه قرار میدن! بهشون میگم خب آخه آقای عزیز؟ خانم محترم؟ مهندس؟ جنتلمن؟ لیدی؟ یه زنگ بزنید بهم مشکلتونو حل کنید...میگن نه! ایندفعه با خودم قرار گذاشتم هر پیامی که برسونم یه ۲۰۰ هزارتومن از جفتشون بگیرم گمونم دیگه کمتر مزاحم من بشن! من این وسط رله مخابراتی ام آیا؟

واقعا چرا ما ایرانیها اینقدر با هم مشکل داریم؟ چرا نمیتونیم با هم مثل آدمیزاد رفتار کنیم؟

ردبول برای اسب سفیدم

چند وقتیه که در مورد اسب سفیدم پستی نزده بودم

تقریبا به ماه پیش دو تا ردبول ریختم تو حلق اسب سفیدم..گمونم ضدیخ کاسپین بود

شمع محفل موتورش رو هم عوض کردم...۴ تا شمع بوش..ساخت روسیه...شمع روسی چه شود!

دو تا از شلنگ های بخاریش هم ترک ریز داشت و آب کم میکرد

اونا رو هم عوض کردم، الان بخاری رو میزنم یه سونا جکوزی میشه ماشینم که نگو

یکم معده اش گمونم مشکل داره انگار نفخ کرده باشه...باید کاتالیزورشو یه نگاه بکنم

خدا رو شکر که اسب سفیدم نشخوار نمیکنه

خدایا این اسب سفید رو برام نگه دار...تو این گرونی ماشین همین اسب سفید همین که منو میبره و میاره خدا رو صد هزار مرتبه شکر...یقینا و قطعا انواع پورش و لامبورگینی صلاحیت سواری دادن به منو ندارن و بنابراین آهن پاره ای بیش نیستند..عشق است اسب سفیدم


دو گیتی..

آرامش دو گیتی تفسیر این دو حرفست.....یک حرف بی خیالی، یک حرف حرف پول است!

به همین سوی چراغ حافظ شیرازی هم اگر تو این دوره زمونه، مثل ما برای زنده موندن به سختی مقاومت میکرد، مصرع دومش رو همین مصرع قرار میداد! تصور کنید حافظ یارانه و سبد کالا بگیره! دیگه ترک شیرازی و گیسو و طرّه یار یادش میموند؟ تصور کنید ایشون میرفت گوشت میخرید کیلویی ۷۲ هزارتومن، دیگه نگاهش به بلبلی می افتاد که برگ گلی خوشرنگ بر منقار داشت؟ یا از یارب میخواست که آن آهوی مشکین رو به ختن باز رسانه؟

حالا اصلا حافظ هیچی؟ سعدی شیرازی و ناصر خسرو جرأت میکردن این همه مسافرت کنن؟ با همون اولین بلیط هواپیما زمین گیر میشدن و کلا قید سفر رو میزدن! گمونم ناصر خسرو میرفت تو همون خیابون خودش و داروهای خاص رو خرید و فروش میکرد!


خانمه که ماسکیما داره؛

یه همساده داریم  ماسکیما داره{تا الان باید اخلاق من دستتون اومده باشه که من آدما رو تو عالم واقعیت از رو ماشینشون میشناسم! اگر طرف ماشینشو عوض کنه و یکی دیگه بخره قطعا گمش میکنم و دیگه نمیشناسمش!}

نمیدونم چرا همش این خانومه رو تو اسانسور می بینم؟

شده همسفرِ من تو آسانسور!

چند وخ پیش خودش دراومد و گفت : نمیدونم چرا همش شما رو  تو آسانسور می بینم! 

خواستم بهش بگم ناراحتی همین الان پیاده شو با اسنپ بیا واحدت! ولی دیدم لحنش بی ادبانه نیست..گفتم اتفاقا برای منم سوال شده!

گفت شما دقیقا شبیه یکی از استادای من هستید...شما استادید؟

گفتم عی...بگی نگی

گفت چه خوب و....فهمیدم که ناراحته چرا مشابهِ استادشو همش تو آسانسور می بینه! البته از اینکه بعدش میخواست سر صحبتو باز کنه فهمیدم خیلی هم ناراحت نیس! یه جوریه این دختره! مژه هاشو از بس پیت داده بنظرم کم مونده بره تو چشماش...همش کفش اس‍پورت میپوشه و لباسای رنگی منگی! میخواد صحبت کنه بادی لنگوئیجش یه جوریه که آدم خجالت میکشه! یهو برای ادای یه جمله ۳۰ درجه خم میشه! خلاصه بنظرم قطعا این خانم عادیه و حتما ماها غیر عادی!....بعد که خداحافظی کرد و رفت سوار ماشینش شد و منم سوار اسب سفیدم، یهو دیدم یه ماشین مثل فشنگ سر پیچ از من سبقت گرفت! یکم سرعتمو کم نکرده بودم با کله اومده بود تو صندوق اسب سفیدم! نگاه کردم دیدم همون دختره اس!:)


از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست!

یادم باشد....

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی برنخورد.....(یادش بخیر ناصر عبداللهی اول یکی از ترک هاش این دکلمه زیبا بود، به دل من که خیلی نشست. روحش شاد....عنوان این ‍پست دقیقا از همون دکلمه اقتباس شده)

اما یادم باشد:

مای آرت

حدس اولیه ام اینه که شماها در نگاه اول، نتونید به ارزش هنری این عکس پی ببرید:(لازم به ذکره که این عکس از دریچه دوربین فوتوگرافر معروف یعنی داداشتون! در معرض دید جهانیان قرار گرفته)


طره ی هندو

به چشمان آبیِ استاد راهنمای ارجمندم!

(تا حالا دقت نکرده بودم امروز از نزدیک استاد راهنمامو دیدمِ، چقدر از کارم تعریف کرد، آخرش هم کلی اصرار که حتما یه بیسکوپیت از رو میزش بردارم...همونجا دقت کردم دیدم چشماش آبیه!!! راستی چند روز پیشا یکی از خانمای آزمایشگاه تحقیقاتی استادم، هر چی فکر کرد اسم یه دانشجوی پسر دیگه رو یادش نیومد، آخرش گفت همون که چشماش آبیه! ما هم تو دلمون بسی خندیدیم!:)))

به چشمانِ سبزِ بانو آلکساندرا که به افق خیره میشود! (نجوای مخاطبین وبلاگ: اَی خِدا!! بازم آلکساندرا!! بیچاره کرد ما رو با این آلکساندرا....خدا دستِ این دختر آلمانیه رو بذار تو دست صاب وبلاگ این قدر رو مخ ما نَرِه!!! )

به مردمان سرزمینم الهام کن که در لاین سرعت پشت فرمون قلیون نمیکشن!!!

به مردمان سرزمینم نشان ده که در جای دیگری غیر از پ‍شت فرمانِ پراید میتوان به کام و وصالِ یار رسید و طرّه هندوی یار پریچهره پریشان نمودن(بوخودا اگه ما حسودیمون بشه! از لحاظ راهنمایی رانندگی برای خودشون خطرناکه!):


بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

که به بالای چمان از بن و بیخم برکند

حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا

که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند

هیچ رویی نشود آینه حجله بخت

مگر آن روی که مالند در آن سم سمند

گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش

صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند

مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد

شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند

من خاکی که از این در نتوانم برخاست

از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند

باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ

زان که دیوانه همان به که بود اندر بند




ققنوسِ هانوفر

هفته پیش لابلای کلاسام تو اتاق اساتید،  با یکی از اساتید هم صحبت شدم....بحث رسید به اونجا که چرا دانشجوها دچار افت تحصیلی شدن؟ حتی دانشجوهای دانشگاههای خوب؟

من گفتم از فضای مجازی و دل سپردنها و سر سپردنها به گوشی و تبلت و یار پریچهره شون که بگذریم، دانشجوهای دانشگاههای مطرح کشور اکثرا از یک دوره سنگین و طاقت فرسایی به اسم کنکور خارج شدن و وارد دانشگاه شدن..واقعا فشار کنکور خیلی زیاده...برای کسب رتبه خوب تقریبا رُس دانشجوها کشیده میشه! ضمن اینکه موسسات کنکور هم حسابی از این بچه ها کار میکشن و روغنشونو در میارن! یه مثالی هم زدم که موسسات کنکور مثل ققنوسی هست که با بالهای بزرگش و با پرواز، این دانش آموزا رو با خودش به قله های موفقیت میرسونه..ولی بعد کنکور و ترمای اول دانشگاه دیگه ققنوسی در کار نیست و این دانشجوها تو قله تنها میمونن..بچه ها هم حسابی از درس خوندن خسته و زده شده..به همین دلیل افت تحصیلی تو ترمای اول و دوم خصوصا تو دانشگاههای خوب حتی شریف هم مشهوده! همکار استاد از این تمثیل خیلی خوشش اومد و چندین بار تحسینم کرد! ولی خب چه فایده! برای این تمثیلا کسی تا حالا اومده یه بلیط مسافرت به هانوفر رو بچپونه تو جیب کتم؟ نه اومده؟؟!!!!:))


من مردِ تنهای شبم....

بیخوابی عجیبی زده به سرم!

یادش بخیر یه فیلمی یا سریالی بود زمان ما پخش میشد یکی نصف شب داد میزد میگفت: کوهستان آرام است!

من الان داد بزنم همه سراسیمه میان سراغم...یه همسایه جغد هم نداریم بیخیال...

چقدر کار دارم....برم مقاله هامو بخونم....از قدیم گفتن یه لقمه خواب همه جا پیدا میشه!

(این آهنگ ها هم فقط بدرد نصفه شب میخورن! راستی کریسمس نزدیکه! خدایا هدیه کریسمس چی بخرم برای آلکساندرا؟)

 


دریافت

 

 

توصیه های حین خرید

توصیه های حین خرید

1- فروشنده یه آدمه مثل شما...هی ازش نپرسید این چرا گرون شده اون چرا گرون شده؟ هرچند خیلیاشون مفسر اقتصادین ولی نقدینگی. و گرونی و ترامپ ربطی به اون بیچاره ها نداره بخدا!

2- هر چی لازم دارید بخرید البته اگر میتونید. بنا نیس چیزی ارزون شه قیمتا همینن!

3- در مورد گذشته و قیمتای گذشته نه فکر کنید نه صحبت. تموم شد و رفت ..الفاتحه مع الاخلاص و الصلوات!

4- جنسی زیاد گرون بود به رئیس جمهور فحش ندید. ناشکری هم نکنید. رئیس جمهور و شرایط فعلی رو قدر بدونید. بدتر از ایناش هنوز نیومدن. قدر امروز رو بدونید!

5- اگر نتونستید چیزی بخرید هیچ اشکالی نداره غصه نخورید. خدا بزرگه تا حالا درنموندید که. خدا روزی مورچه لای دیوارو میده روزی ما نرّه غولا رو یادش میره؟ اصلا!

6-میوه رو دونه ای بخرید اصلا هم بد نیست الان خیلیا اینجوری خرید میکنن تازه میشیم مثل ژاپنیا که پرتقال رو دونه ای میخرن نه کیلویی!

7- ذهن خودتونو با قیمت نوی اجناس خراب نکنید. با خرید جنس دست دوم کسی نمرده تا حالا!

8- اگر همسایه تون ماشین شاسی بلندشو استثناءا اومد نزدیک ماشین شما تو پارکینگ برجتون پارک کرد مثل همسایه ما در برج مسکونیتون احساس خسران و ضرر نکنید. دعا کنید خدا بیشتر بهشون بده. خدا رو شکر. اون روزی که قیاف میگرفتی و انشای علم بهتر است یا ثروت رو با محتوای علم بهتر است مینوشتی باید فکر چنین روزایی رو هم میکردی! فعلا بچسب بهمون علمت تا صبح دولتت بدمد!:))

9- باور کنید الان وضع اقتصادی مردم از دهه شصت بهتره! ولی ناشکرتر شدیم. نامهربون تریم نسبت به هم..

10- اگر به اون دنیا اعتقاد داشته باشید میلیاردی از اونایی که دزدی کردن و حقمونو خوردن طلبکاریم! البته بدرد این دنیاتون نمیخوره

پائیز فاطمی

اینجا حوالی هتل لاله تو خیابون فاطمی تهران و نزدیک خیابون حجاب هست...یکماه پیش پیاده داشتم از اینجا رد میشدم بارون اومده بود و منظره خیلی زیبایی بوجود اومده بود..حیف که عکس به اندازه کافی گویای این زیبایی نیست!....هدفم از این پست بیشتر خارج شدن از فاز پست قبلی بود!(از بس از آلکساندرا و دکتر ام اچ کا صحبت کردم دارم رقیب عشقی پیدا میکنم:))...به همین سوی چراغ!


ردپا

عساساً و تحقیقاً وشاید هم استنتاجاً، این ردپا، ردپای آلکساندراست!.....فقط اونه که عادت داره کنار دریا بدوه!!



کاپشن چرم..

چند وقت پیش گذرم افتاد خیابون فردوسی

یه چند تا مغازه چرم فروشی هم اونجا هست

گفتم برم یه کاپشن قیمت کنم شاید برای ما 4 درصدی ها هم کاپشن چرم مناسب وجود داشته باشه

یه مدل دیدم ظاهرش خوب بود....به نظر و به ظاهر بد نمیومد

به منم میومد...قیمت کردم 1.2 میلیون...دیدم قیمت خیلی مناسبه و متناسب با جنس نیست

از خانم فروشنده پرسیدم مدل بهتر از این ندارید؟ چون ظاهرا متناسب با قیمتش جنس اعلایی نیست

گفتند مدلای جدیدترمون یکی دو ماه دیگه میاد

یکی دو تا مغازه دیگه سر زدم دیگه گرونتر از 2.8 میلیون نداشتند....

نمیدونم چرا فروشندگان محترم چرم به کیفیت جنس توجهی نمیکنند؟!!!

یه مشکل مهمتر هم وجود داره که اگر من مدلی انتخاب کنم و بخرم و الکساندرا منو با اون کاپشن ببینه و یوخ خوشش نیاد من چکار کنم؟ بد نباشه یه وخ؟

پس تصمیم عاقلانه تری گرفتم و نخریدم ...با خودم گفتم صبر میکنم الکساندرا روز تولدم با سلیقه خودش کاپشن چرم رو بهم هدیه بده....

وای که الکساندرا چقدر کارهای نکرده و عقب افتاده مونده که باید بیایی انجام بدی....

دیوار به دیوار...

عیدتون مبارک باشه

دیشب تو آسانسور با همسایه دیوار به دیوار ( دلم همدم من باش شریک غم من باش که هم پنجره باشیم.....)مون در حال صعود به قله های کوهستان مسکونی(طبقات بالاتر برجمون) بودیم...آقا و خانم همسایه و تکدونه دختر خوشگل و کوچولوشون به افتخار همراهی با من در آسانسور نایل شده بودند،بعد از سلام و علیک های کلیشه ای و احوالپرسی های معمول؛ خانمشون بمن گفت گفت ببخشید دخترمون تو خونه زیاد سر و صدا میکنه و مزاحم میشه گفتم خواهش میکنم من که چیزی نشنیدم تازه من هم که بیشتر مواقع خونه نیستم، تازه سر و صدا هم بکنه، اولا حقشه دوما خیلی مفتخر میشیم صدای سرو صدای خانوم دکتر اینده رو بشنویم!...در هر صورت خوبه همسایه ها هوای همدیگه رو داشته باشن....آهای همسایه بالایی با شمام تا یک نصفه شب پیست اسبدوانی درست کرده بودی حال نمیدونم بچه هات دنبال هم میکردن یا خودت دنبال خانمت میدویدی؟! اینم شد زندگی؟!! نه خدا رو شکر همسایه های خوبی داریم!!! همین که ساعت سه نصفه شب طبل نمیزنن دمشون گرم!

دختر کوچیکه همسایه مون بمن کیک یزدی تعارف کرد تشکر کردم، منم نون ساندویچی دستم بود نون ساندویچی تعارف کردم! اخه یکی نیست بمن بگه نون ساندویچی خالی خالی؟ آخه تو آسانسور نون ساندویچی تعارف میکنن؟ حالا یه نوشابه ای کنارش بود یه چیزی:)))


لطفا این فیلم مستهجن بعلاوه سی رو دسته جمعی ببینید(حداقل 5 نفر) و همه با هم دست بزنید.....(شاد باشید)

فیلم

آیا ما ایرانیها آدمهای با ادبی هستیم؟


البته خود من هم از سوال و جواب در مورد این موضوع کلیشه ای طفره میرم..

متر و معیار هر کسی هم متفاوته ولی این موضوع میتونه خیلی دقیق تر توسط جامعه شناسان مورد بررسی قرار بگیره

ولی با یه حساب دو دوتا چهارتا مگر ما چقدر برای تربیت و ادب تو کشورمون تلاش و سرمایه گذاری کردیم که حالا انتظار داریم الان شاهد یه جامعه مودب باشیم؟

هر چه کنی کشت همان بدروی....اینجا

آدمی که فلسفه خونده باشه..

دختری که میخواست منو سوار ماشینش کنه!

چند روز پیش بارون شدیدی میومد.

من داخل مجموعه ای بودم که تو خیابونهای اطراف جای پارک ماشین نبود و تقریبا کل خیابون مملو از ماشینهای پارک شده بود.

از مجموعه که بیرون اومدم، یه دختر خانمی پشت فرمون ماشینش متوجه شد که من میخوام برم.

و احتمالا با رفتن من یه جای پارک خالی میشه و اون میتونه ماشینشو جای ماشین من بذاره.

شیشه ماشینشو پائین آورد و بمن گفت میخواید تشریف ببرید...منم که زیر بارون داشتم خیس میشدم گفتم بله دارم میرم.

گفت پس میخواید سوار ماشین من بشید و من شما رو تا دم ماشین تون برسونم که ماشینمو بذارم جای ماشین شما.

گفتم خیلی ممنون و با دست اشاره کردم که ماشینم دو سه متر اونور تره...

تشکر کرد و منتظر شد تا من از پارک خارج بشم.....من رفتم و ایشون ماشینشو پارک کرد جای ماشین من.

کل داستان همین بود..ولی پیشنهادش برام جالب بود ....

۱ ۲ ۳ . . . ۱۸ ۱۹ ۲۰
* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
*بدی بزگ شدن اینه که دیگه زخمامون با بوس کردن خوب نمیشه!
Designed By Erfan Powered by Bayan