نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

دختری که میخواست منو سوار ماشینش کنه!

چند روز پیش بارون شدیدی میومد.

من داخل مجموعه ای بودم که تو خیابونهای اطراف جای پارک ماشین نبود و تقریبا کل خیابون مملو از ماشینهای پارک شده بود.

از مجموعه که بیرون اومدم، یه دختر خانمی پشت فرمون ماشینش متوجه شد که من میخوام برم.

و احتمالا با رفتن من یه جای پارک خالی میشه و اون میتونه ماشینشو جای ماشین من بذاره.

شیشه ماشینشو پائین آورد و بمن گفت میخواید تشریف ببرید...منم که زیر بارون داشتم خیس میشدم گفتم بله دارم میرم.

گفت پس میخواید سوار ماشین من بشید و من شما رو تا دم ماشین تون برسونم که ماشینمو بذارم جای ماشین شما.

گفتم خیلی ممنون و با دست اشاره کردم که ماشینم دو سه متر اونور تره...

تشکر کرد و منتظر شد تا من از پارک خارج بشم.....من رفتم و ایشون ماشینشو پارک کرد جای ماشین من.

کل داستان همین بود..ولی پیشنهادش برام جالب بود ....

جنگلِ آرامش

احسانِ درونم میگه یه دو سه ماه برم تو این کلبه جنگلی از دست هر چی ترافیک و دود و دم و پروژه و دانشجو و مقاله و کوفت و زهرماره راحت شم!
یه شومینه جنگلی و یه تفنگ دولول و یه تخت و یه لحاف و تشک پشمی؛ کلا میرفتم به خواب زمستونی! نمیدونید خواب تو این شرایط چه فازی میده؟ راستی چای جنگلی رو داشت یادم میرفت!

بعد نصف شب دو تا خرس میومدن منو میخوردن از دست همه و قیمتا و دلار و سکه و ....راحت میشدم..والّا....(البته شاید من خرسا رو میخوردم:)  کجایی پس الکساندرا؟ پس کی میای دنبالم؟؟؟)



چشمانِ خمارت

منو تنهاییِ من سویی، تو و خواهان زیادت سوی دگر

منو چشمانِ نزار سویی، تو و چشمانِ خمار سوی دگر

منو سرمای وجودم سویی، تو و انجینِ بخارت سویِ دگر

منو گردنِ شکسته سویی، تو و هیدرولیکِ سکّان سویِ دگر

منِ گم گشته و ناپیدا سویی، تو و کنترل کروزت سویِ دگر

منِ غرقِ در یمِ قسط سویی، تو و شاسیِ بلندت بسانِ شهلا سویِ دگر

من و فرجام بدِ عشقِ رخت سویی، تو و عاشقانِ سهل و آسان سویِ دگر


 

چیه؟ آدم نمیتونه برای عشقش شعر بگه؟ عژب دوره زمونه ای شده ها!

اصلا چه اشکالی داره همه عاشقِ یارپریچهرهِ‌ی صافکاری نقاشی شده‌ی باریک ماریکِ هیپوفیزید اَند لیزر اَند اُپتیکال کَستومایزد اَند پروتزیشنال باشن ولی من عاشق آهن پاره ای به اسم تویوتا اف جی کروز مدل 2018؟ نه میخوام ببینم اشکالی داره؟!!! (دستامو ول کن عامو...)

من که فقط یه میلیارد ناقابل کم دارم این ماشینو بخرم و عملا نمیتونم...لااقل براش شعر میگم....اینم نگم؟

اگر انتقاداتتون به وزن و قافیه شعر من زیاده لازم به ذکره  همینم کلی زور زدم از خودم شعر در وکردم...بنده آخرین شعری که سرودم مال 15 سال پیشه:)...هیچ ادعایی هم نداشته و ندارم.....بجاش میتونید از شعر زیر استفاده کنید:


نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم...دیده روشن به صفای رخ ماهش کردم

تا برم ره به دل آن گل خندان چو نسیم...گاه و بیگاه گذر بر سر راهش کردم

همچو آن تشنه که راهش بزند موج سراب...اشتباه از نگه کاه به گاهش کردم

دیدمش گرم سخن دوش چو در صحبت غیر...غیرتم کشت ولی خوب نگاهش کردم

دور از آن رلف پریشان دلم آرام نیافت...گرچه زندانی شبهای سیاهش کردم

حاصل شمع وجودم همه اشک آمد و آه...وآنقدر سوختم از غم که تباهش کردم

مهربان گشت مه من به سرودی “گلچین”...تا نثار قدم این مهر گیاهش کردم

احمد گلچین معانی

سوزن نخ کن!

جدیدا هم صحبت خوبی برای راننده تاکسیا شدم! از کرایه ها شروع میکنم، بعد به قیمت باتری و سرپلوس و سگ دست و شغال دست میرسم! همشم که گرون شده! به این آخریه گفتم هر چقدر نگران تاکسی ات هستی، نگران روح و روان و اعصابتم باش! خیلی خوشش اومد! خیال کرد من خیلی ادم حسابیم! 

پیرمردهای تو مترو هم راحت با من هم صحبت میشن!

امروز دو سه خط مترو سوار شدم نزدیک 50 هزارتومن جنس خریدم! چه چیزای بدرد بخوری میارن تو مترو! جدیدا خانوما هم میان قسمت مردونه جنس میفروشن! ندیده بودم! فروششون بیشتره!

آقا سوزن نخ کن!! تو مترو سوزن نخ کن میفروشن، آقایون همه دو تا سه تا سوزن نخ کن میخریدن! من موندم آخه سوزن نخ کن رو آقایون میخوان چیکار؟!!!!



کلاسمو کنسل کردم....به دانشجوهام گفتم اگر میتونید جایگزین روز کنسل شده، فلان روز بیایید؛ همه مخالفت کردن جز یکی دو تا دانشجو، پیام این یکی خیلی به دلم نشست:

سلام العلیکم استاد، ..... هستم از شاگردان شما در همه مراحل زندگی ، استاد عزیز شما هرچی بفرمایید همونه حرف حرفه شماست بفرمایید جمعه بیا ، من میام

یه چند تا دیگه دانشجو این شکلی داشتم اول قیام میکردم، بعد خروج میکردم! یار صدّیق به اینا میگن! دانشجویی را اینا معنا میبخشن! بقیه اش صوصول بازیه!:))



شیطان درونم چند وقتیه داره مخ منو میزنه که یه فرصت مطالعاتی بگیرم، از این بهشت برین و دارالخلد و ام القرای اسلامی رهسپار بلاد کفر بشم و یک فرصت مطالعاتی اونجا بگیرم، خدا رو چه دیدی؟ شاید همون آلمان قسمتمون شد! البته چهارتامشکل عمده وجود داره! یکی اینکه من آلمانی بلد نیستم! دوم اینکه اونجا قطعا آلمانی زیاده! سوم اینکه دستشویی شون فرنگیه! چهارم اینکه میترسم برم بانوی ژرمنی رو پیدا کنم ولی کبری 11 بیفته دنبالم!! نظر مثبتتون چیه؟ برم فرصت مطالعاتی یا بیخیالش شم؟ (خدائیش درست راهنمایی کنید من بدبخت نشم! سرنوشت منو دارید با مداد تدبیرتون رقم میزنیدا، برای سحر دختر خواهرتون نقاشی نمی کشید که!)

شوالیه ها

چه جلسه زشتی!

چه آدمای زشتی!

چقدر ظرفیت یه آدم میتونه کم باشه!

چقدر کینه های شتری زشته! 

امروز عصر تو یه جلسه کاری، دو نفر از اعضای جلسه که از خیلی وقت پیش، از هم دل خوشی نداشتند ولی در ظاهر با هم همکار و رفیق بودند، حسابی از خجالت هم دراومدند!!  این دو کودک پرسنّ و سال، هر چند مودب و با نزاکت روی صندلی شون نشسته بودند، ولی سر یک موضوع  بی ارزش علمی؛ به گمان من، کت و شلوارشون رو از تن درآوردند(نگران نباشید لخت نشدند! من چون نمیدونم کِی باید وارد صنعت استعاره بشم، یهویی و ناشیانه رفتم تو استعاره!!)، و بسان دو شوالیه(که من اسمشونو میذارم شوالیه های Q و N)، کلاه‌خود و زره‌ بر تن، با شمیشرهاشون دوئل سرنوشت سازی کردند! داشته ها و نداشته های علمی شونو به رخ هم کشیدند، به  طوری که شوالیه Q به شوالیه N می گفت تو باید سر کلاس من بشینی و یاد بگیری! در ادامه کار و لاجرم، شوالیه Q شمشیرشو در قلب شوالیه N فرو برد و قیافه قهرمانانه ای بخود گرفت!!! ما هم لاجرم! تماشا میکردیم! 

ولی من از هر دو شوالیه حالم بهم خورد! چقدر روح کوچکی داشتند! سر مسائل پوچ و هیچ، اصرار داشتند حقارت روحی خودشونو نشون بدن! یه ضرب المثل لوکوزامبورگی میگه: درخت هر چی پربارتر، افتاده تر!

من حداقل برای شوالیه Q احترام زیادی قائل بودم و فکر میکردم خیلی شخصیتش بالاست، ولی امروز از چشمم افتاد و  بنظرم شوالیه Q خودکشی کرد! دیگه جایگاهی نداره پیش من! شوالیه N هم قبلا اجر و قربی نداشت! تازه شوالیه Q هنوز دکتراشو هم نگرفته اینقدر شارت و شورت میکنه برای شوالیه N! 

بگذریم..


اینا رو گفتم تلنگری باشه برای خودم!  که شمشرمو سریعتر و بیشتر در قلب شوالیه های حریف فرو کنم!!!(نه بابا شوخی کردم!)

بهتره بیشتر رو خودم کار کنم که مثل شوالیه های امروز، کوچکی روح خودم رو در معرض نمایش دیگران نذارم! 

چقدر زشته غرور و خود برتر بینی!!

ولی عجب هیجانی داشت!







آدمهای امپدانس بالا

امپدانس ما انسانها با هم فرق داره.....

بعضیها فقط رزیستانسی هستند،  یعنی فقط مقاومت میکنن، در برابر همه چی!

حالا بعضیها مقاومت کمتری دارند و بعضیها بیشتر.....

من یکیو میشناسم کلا با همه چی مخالفه! گمونم مقاومتش 5 مگا اهم باشه!

بعضیها اصلا امپدانس شون صفره!  یه جورایی هادی حساب میشن!عینهو یه تیکه سیم میمونن که فقط رسانان..."نه" تو کارشون نیست! بیش از اندازه پایه ان! بعضیاشون خراب رفیقن..

بعضی ها امپدانس شون خاصیت خازنی داره، تا یه جایی و تو یک ثابت زمانی شارژ میشن و با حادثه ای یا اتفاقی، دشارژ!!!! این رفتارشون اصلا قابل دفاع نیس!

اینا فقط ذخیرکننده انرژی ان، ولی امان از وقتی که ثابت زمانی زیادی داشته باشن! پدرجدّ آدم در میاد تا اینا شارژ و دشارژ بشن! اینا در برابر تغییرناگهانی ولتاژ عین خیالشون نیست و کار خودشونو میکنن! اینا به اصول خودشون پایبندن! از این جهت از این جور آدما خوشم میاد....اصلا آدمهای کاپاسیتانس بالا آی لاو یو دارن!!...راستی هر کی تو آزمایشگاه، خازن الکترولیتی 1000 میکروفاراد به بالا  منفجر نکرده باشه نصف عمرش بر فنا!

همینطور آدمایی که امپدانس شون خاصیت سلفی داره! اینا خیلی کارشون درسته! تو حالت برق مستقیم مثل یه تیکه سیم رسانای همه چی هستن، ولی خب وقتی تغییرات ولتاژ داریم خودش هم تابع این تغییرات  میشن! چون ماهیتشون همینه ولی نکته مثبتش اینه که جریان محبت در این جور آدمها همیشه ثابت میمونه و هیچ وقت تغییر نمیکنه! بنظر میرسه آدمهای محبت پذیری باشن و جریان محبت در وجودشون ثابت!

آدمهایی که تغییرات رفتاریشون زیاده و  ولتاژ و جریان ac اشون دائما در حال تغییره، خیلی قابل پیش بینی نیستن! من همیشه از آدمایی خوشم میاد که خصوصیات رفتاریشون ثابت و dc  باشه و به نوعی ملکه شده باشه براشون..تو همه شرایط تو همه جور آب و هوا، خصوصیات رفتاری dc داشته باشن!



بل و سباستین

دوباره جمعه..

دوباره کوه..

دوباره پیاده روی..

دوباره رادیو گفتگو..

دوباره نون سنگک داغ و حلیم..

دوباره پائیز...



+این دوستمون در مسیر کوه مشاهده شد، سریع ثبت تصویرش کردم.. یه لحظه به ذهنم رسید بگیرمش تربیتش کنم در حد بل و سباستین!  بگذریم که بیشتر شبیه ذمبه میمونه تا بل و سباستین:))(راستی سگه بل بود یا سباستین؟)  بعد تحویل جامعه بدمش....بعد یکم فکر کردم دیدم واقعا حسش نیس.....هم بلد نیستم، هم از سگ خوشم نمیاد، هم تو برجمون راش نمیدن، هم غذای هاپو هم حسابی کشیده بالا!:

+تحریم؛ تنبیه ملتهاست نه دولتها (رادیو می گفت)

+این ترم دانشجو دارم چه دانشجوهایی!...قد و نیم قد! بوکسوره که 6 واحد انداختمش باز هم این ترم اومده با من واحد گرفته! فعلا داره لبخند میزنه! حالا چه بلایی این ترم سرم بیاره خدا میدونه! یه مربی دفاع شخصی هم داریم تو دانشجوها..یه خانمه هم هست تو داروخونه نسخه می پیچه! ببینم این ترم من نسخه اشو می پیچم و میندازمش یا اون نسخه منو می پیچه و پاس میکنه؟...یه پسره دیگه هست باباش تو دبی تجارتخونه داره و یه جورایی پسر حاجی حساب میشه! بهش میگم پسر حاجی!!! چرا میای سر کلاس من لذتهای زندگیتو به فنا میدی؟!!! میگه قفل زندگی من تو مدرک این دانشگاهه!! هنوز نفهمیدم منظورش چیه؟!!!!!یه پسره هم هست مذهبی و در عین حال خوردنی......همه میگن تلگرام؛ اون میگه سروش!!، همه میگن سریال خارجی؛ اون میگه دلدادگان!، از اعتماد بنفس و استقلال رای اش خوشم اومده..خیلی هم درسش خوبه ظاهرا (ببینم بازم لازمه یادآوری کنم  ایشونم آقا هستن یا نه؟!!)

دلارا رو رد کن بیاد!!!


چه عجب! 

برای یک شب هم شده کانال دلار، نزولی شد!

 البته از دانشمندان چیره دست و فرصت طلبِ بانک مرکزی، که حدودا هفت هشت ماهی می‌شود در حال تفکر عمیق بودند و با یک تغییر تاکتیکی در مدیریت تا الان تقریبا ره به جایی نبرده بودند! این حرکت  هر چند عجیب بود ولی به فال نیک گرفته می شود...

بولک و لولک!

یکی از زوج شخیصتهای کارتونیِ دوست داشتنی ِ من اولک و لولک بودن!

این داداش کوچیکه خیلی بامزه بود! اون داداش بزرگه یکم زرنگ تر و بدجنس تر بود!

متاسفانه در طول این سالها هنوز سوالات من پاسخ داده نشد! سوالا اینا بود:

1- اینا کی بودن؟ الان کجان؟

2- اون دختره که بعضی وقتا میومد سراغشون خواهرشون بود؟ چه صنم و نسبتی با اینا داشت؟ مربی کاراته شون بود؟

3- اینا چرا مثل رامبد جوان برای همدیگه شکلک درمیاوردن و با هم حرف نمیزدن!

4- چرا به کار درکشتی و شغل ملوانی که اینقدر علاقه مند بودن، ادامه ندادن؟

5-چرا نقش گنجشک در زندگی این دو برادر اینقدر پررنگ بود؟

6- چرا دوچرخه هاشون اینقدر ضایع بود؟ چرا از این دوچرخه دو نفره ها هم سوار میشدن ولی ما نداشتیم؟

7- واقعا در مورد این صحنه چه توضیحی دارن بدن؟

8- چرا اینقدر عشق جهانگردی بودن؟

(با عرض پوزش از خوانندگانی که بعدا این پست رو می بینن و چون عکسها در صندوق بیان آپ نشده احتمالا لینک خیلی از عکسها از بین بره و قابل تماشا نباشه)

این کارتون رو نمیدونم چرا من تا حالا ندیده بودم!

 


دریافت
مدت زمان: 9 دقیقه 30 ثانیه 

وطن

وطن، 

هتل نیست

که وقتی خدماتش خوب نبود، ترک‌ش کنیم!

ما اینجا خواهیم ماند..


(حلب؛ 2016)

جلیل القدر

یه روز دو تا گوجه فرنگی داشتن از خیابون رد میشدن، یکیشون میره زیر ماشین! اون یکی به اینی که رفته زیر ماشین، میگه: رُبِّ جلیلُ القدر، بیا بریم!  (اصلاح و بیمزه سازی جوک مردم توسط اینجانب صورت گرفته:)ببینم رامبد جوان این همه جوک بیمزه میگه چیزی نیست! حالا ما تو عمرمون یه جوکو اصلاح کردیم شدیم بیمزه؟؟! بابا دستخوش!)

دیروز یکی از دانشجوهام فارغ شده(از تحصیل البته نه از زایمان:))) برام پیام فرستاده! بخونید ببینید منظورش کی بوده؟ من که هر چی گشتم بمن نمیخورد!!!! (بازم لازمه بگم دانشجوم آقا بوده یا نه؟؟)


تمبلِ کلاس..

سال ﺍﻭﻝ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ، ﺷﯿﺮﺍﺯ ﺑﻮﺩﻡ...
ﺳﺎﻝ ١٣٤٠، ﻭﺳﻄﺎﯼ ﺳﺎﻝ ﺍﻭﻣﺪﯾﻢ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﯾﮏ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺭﺍ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ.
ﺷﻬﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ﺑﻮﺩﻡ، ﻟﻬﺠﻪ ﻏﻠﯿﻆ ﺗﺮﮐﯽ ﻗﺸﻘﺎﯾﯽ، ﺍﺯ ﺷﻬﺮﯼ ﻏﺮﯾﺐ...
ﻣﺎ ﮐﺘﺎﺑﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺍ ﺍﻧﺎﺭ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﯽ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺁﺏ ﺑﺎﺑﺎ...
ﻣﻌﻀﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ، ﻫﯿﭽﯽ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ!
ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺍﻭﻝ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﻧﺒﻮﺩ
ﻭﻟﯽ ﺑﺎ ﺳﺨﺘﯽ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺩﺭﺳﮑﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪﻡ.
ﺗﻮ ﺍﺻﻔﻬﺎﻥ ﺷﺪﻡ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺗﻨﺒﻞ ﮐﻼﺱ!

برای محمد طاها

بخواب محمد طاها...آرامتر از همیشه..

آرامِ آرام...

دوستانت مواظب اسباب بازیهایت  هستند...هر چند دیگر نیازی به آنها نداری!

فقط خدا به داد پدر و مادرت برسد که با نبود تو چه کنند؟!

جای خالی لبخندهایت را با چه پر کنند؟ کیفِ مهد کودکت را چه؟ تازه بنا بود شعرهای زیبا بیاموزی و برای پدر و مادرت بخوانی و قند را در ته دلشان آب کنی؟!

میدانی محمد طه‌ی کوچولو؟ رسم این دنیا همین است!، بزدلهایِ ظالم فقط زورشان به کودکان میرسد! نمی‌دانم چه حسابی است که هر جا اسم ظلم و ظالم می‌آید، کودکی سه ساله یا چهارساله هم آنجاست! از قدیم تر ها بوده الان هم همینطورست!

هر جا ظالمی هست، کودک خردسالی هم هست! تا بوده همین بوده!

فدای زخمهایت، فدای بدن پاره پاره ات، حتما امسال محرم..........................

یونگاس

باز ما یه سه چهار روز رفتیم در خرقه عرفانی خودمون و در تفکرات جاده چالوسیمون غرق بودیم، هم زلزله اومد هم حمله تروریستی شد؟!!!! surprise دفعه قبل هم که نبودم دلار رَم کرد! آیا وقت آن نرسیده که به من ایمان بیاورید؟ و به من ندا بدهید که ایمان آورده‌اید و من امید را به شما هدیه بدهم و شما از الهه ساختگی خود دست کشید و  آرمان را به غلامی....ببخشید رفتیم تو خاکی! این خزعبلات چیه؟!! laugh

چند وقته تو نخِ جنگلی هستم به اسم یونگاس! همین دور و براست..تو کشور بولیوی !!

راستی آیا در گستره اطلاعات عمومی شما میگنجد که سفارت بولیوی در خیابان سعادت آباد است و اسم خیابان سیمون بولیوار در تهران، اسم یک انقلابی بولیویایی است؟ نه خدائیش میدونستید؟ تازه اکثریتشون هم سرخپوست هستند و از این جهت که 50 درصد مردمشون زیر خط فقرن با کشور ما تشابه زیادی دارن....(بوخودا منظوری نداشتم!)

قبل از هر چیز برای اینکه از ابهام و تشتّت فکری بیرون بیایید بگم اونی که رئیس جمهور سابقمون، مادرشو بغل کرد، مرحوم هوگو چاوز رئیس جمهوری ونزوئلا بود و اصلا ربطی به بولیوی نداره! گفتم از همین حالا فکرتون درگیر این یکی موضوع نباشه!

حالا این همه دیتا برای چیه؟

یه جنگلی دارن به اسم یونگاس که جاده این جنگل به جاده مرگ معروفه...میگن توسط زندانی های جنگ پاراگوئه ساخته شده!....اولین اشتباه در این جاده شما رو به رضوان الهی و بهشت برین میبره و پرتتون میکنه تو بغل حوری ها! در این مورد برای خانما نمیدونم چه اتفاقی میفته !!laugh(ظاهرا به خانوما قلیان؟ قلمان؟ غلمان؟ میدن!!! راستش من خبر ندارم...)......البته این جاده ها که برای امثال ما سوسول بازی محسوب میشه، خودم همین تابستان جاده مجن به گرگان رو رفتم جنگل توسکستان؛ یونگاسی بود برای خودش! (خدایا شرمنده چاخان کردم خودت که بهتر میدونی این کجا و اون کجا؟)

میخوام ایشالا با الکساندرا (؟؟!!) تعطیلات زمستانی بریم جنگل یونگاس!cool

تا اون موقع تویوتای اف جی کروزر من هم آماده است...تنها مشکلی که وجود داره من رنگ نارنجی رو برای ماشینمون می‌پسندم ولی الکساندرا پاشو کرده تو یه کفش که الا و بلا باید رنگ ماشینمون قرمز باشه! موندم دیگه چکار کنم؟!! (خدایا میشه بگی چرا این خانوما قرمز رو ول نمیکنن؟؟؟؟؟!!!!)

اینم یه ویدئو از این جاده....اینم یکی دیگه....امیدوارم لذت ببرید....(فقط صحنه محنه داشت با من نیستا..همشو ندیدم خودم!)

(آقای بلاگ بیان مثلا چی میشد یه هفت هشت تا درج iframe رایگان میذاشتی ما جلوی مخاطبانمون پز میدادیم که بلدیم کد آی فریم بذاریم!! همش باید پول بدیم؟ برای یه کد ای فریم که ویدئوی آپارت رو مستقیم تو وبلاگم پخش کنه من باید 110 هزار ریال هزینه کنم؟ داریم ملت ایران؟ آخه چرا؟ همش باید لینک بذارم؟ با این کاراتون میخواید ترامپ تو برجامم بمونه لابد! تحریمم نکنه! والّا!!!)

یه ویدئوی دیگه تو صندوووووق بیان براتون آپ کردم نگران نباشید wink ..اینو ببینید:

 

 


دریافت

 

 

سقای آب و ادب...

سید مهدی شجاعی یکی از نویسندگانی هست که نوشته هاشو خیلی دوست دارم..

کتاب کشتی پهلو گرفته اش رو خیلی دوست داشتم و چند بار خوندم ..بعد نشریه ای به اسم نیستان چاپ کرد که خیلی دوام نیاورد، ولی امروز دیدم انتشارت نیستان هنوز پابرجاست..

شطرنجِِ زندگی

در بازیِ شطرنجِ زندگی، کیش و مات ها کم نیست!

باید حواست باشد کمترین تلفات را بدهی و تا میتوانی کیش بدهی و کیش نشوی!

مات که شدی انتهای خط است!..میروی قاطیِ بازنده ها و حق دارند که قیافه ات را شطرنجی کنند!

وای که چقدر وزیر مهم است! وزیرِ ماست، بلایِ جانِ شطرنج باز است!

مثل کامیونی است که در جاده پر پیچ و خم چالوس، جلوی شما افتاده و نمیگذارد حرکت کنی!

رُخ یا قلعه هایت هم باید پاکدست باشند تا افقی وار یا عمودی وار، کژی ها را درو کنند که اگر نکنند، واویلاست!

وزیرت برنامه نداشته باشد یا کار نکند کلاهت پس معرکه است!...

بعضی ها برای آنکه وزیرشان ابتدای کار نخورد، آن را پتوپیچ می‌کنند که  بقول خودشان هوتوتو نشود و بار سنگین مسئولیتش را به گردن فیل و اسب و سرباز بدبخت نیندازد...

راستی دلم برای سرباز می‌سوزد....این بیچاره فقط باید جلو برود و عقب رفتن در کارش نیست آنها هم یک خانه یک خانه..بجز حرکت اول که دو خانه است...حتما حقوق اش هم کم است مادر مُرده!

اسب ها موجودات مرموزی هستند..من که هنوز از رمز و راز اسب ها سر در نیاوردم! راستی نکند اسب ما با مادیانِ اسب حریف روی هم بریزند و وزیر بیچاره ما را سر کار بذارن و به شاه خیانت کنند!

اسب اگر اسب باشد به کمک وزیر با دو سه حرکت حریف را کیش و مات می کند!!! یک همچین  قدرتی دارد اسب!

فیل ها را همیشه با زیوآلات و اشرفی های به گردن آویخته تجسم می کنم...مثل ثروتمندان و بازاری‌های یک مملکت، با حرکات ضربدری شان می‌ توانند از فواصل دور کیشهای اقتصادی مهلکی به حریف بدهند! البته اگر بدهند!

وای به روزی که فیل های حریف چه سفید چه سیاه دائم به تو کیش بدهند!!!اعصابت بهم میریزد، مهره هایت فقط باید نقشه مهره های حریف را خنثی کنند و از آن بدتر که تو نقشه ای نداشته باشی!! نمیگویم دست از زدن مهره های سرباز حریف بردار، ولی فکری هم برای فیل و اسب و وزیر حریف کن! لااقل یکی دو تاهم تو کیش بده به آن شاه لعنتیِ حریف! 

من از فیلهای حریف خیلی بدم میاید! همینطور از اسب هایش! اصلا به من باشد، وزیر به وزیر میکنم، اسب به اسب میکنم و فیل به فیل! بگذار شاهِ من باشد و چند سرباز! همینطور شاهِ حریف باشد و چند سربازِ حریف!

بخدا اگر سرباز، سرباز باشد، به آخر خط که برسد وزیر می‌شود و دمار از روزگارِ حریف درمیاورد....

این روزها دیگر نه وزیر، وزیر است و نه قلعه، قلعه!

شاه هم که با یک خانه، یک خانه رفتن کاری نمیتواند بکند!!!

خدا کند وزیر در هر بازی، وزیر باشد، لامصب خیلی کار از دستش برمیاید! قلعه هم همینطور، ولی خب قلعه باید خیلی پاکدست باشد..



نمیدانم چکار باید کرد! این روزها خیلی کیش می‌شویم و سه تا در میان جا خالی میدهیم! حدا کند وزیر بیشتر به دادمان برسد! سربازها همینطور بروند جلو و کارشان را انجام دهند و مواظب باشند نخورند، به کار وزیر هم کاری نداشته باشند، شاه و قلعه و وزیر اگر بفکر بازی باشند، بالاخره باید دور هم بنشینند و چاره های برای کیشهایِ پی در پیِ حریف بکنند! این که نمیشوند آخر، تا جُم میخوری، حریف بگوید کیشششششش! ای درد و کیش!!! ای کوفت و کیش!!! اصلا کیش بخورد تو سرت!

بخدا اگر  کمی زودتر بازی را شروع کرده بودیم و  مهره هایمان بفکر 64 خانه بودند نه به فکر خودشان و نقشه های بهتری داشتیم، الان ما بودیم که هی بهت کیش میدادیم حریفِ عشقِ کیشِ ما که زندگی مان را کیش باران کردی! امیدوارم از بازی ات خیر نبینی!!!

تو برده ای و من خوشم که در نبرد زندگی.....تو هستی و نمانده ام دمی بدون شاه ، من 



معضلی در شاهرود..

 در مسافرتی که ماه قبل داشتم و مشروح اون در این پست نوشته شد، اگر کسی ازم بپرسه زیباترین و تمیز ترین شهر بین راهی که از اون عبور کردی کدوم شهر بود به طور قطع، خواهم گفت: شاهرود!

در زیبایی، تمیزی و آب و هوای این شهر هر چی بگم کم گفتم

حتی انگور ویژه و بسیار خوشمزه این شهر به اسم لعل.

ولی مهمترین نکته ای که تو این شهر آزار دهنده است وضعیت بسیار نامناسب سرویس بهداشتی هایی هست که در دو پارک اصلی این شهر وجود داره..یعنی پارک آبشار و پارک بلوار.

هر دو پارک دارای فضای سبز بسیار زیبا و مناسب حال مسافر هستند، درختان زیبا و فضای مناسب برای اطراق مسافرین...

اما خدانکنه نیاز به سرویس بهداشتی پیدا کنید!

جالبه در فضای بسیار وسیع این پارکها کمترین فضا به سرویس بهداشتی اختصاص داده شده و مهندس و معمار این سرویس ها نمیدونم چرا اینقدر به فضای مدور و دایره ای شکل علاقه داشته که در حداقل جا، در یک دایره بسیار کوچک به زور سه یا چهار سرویس رو گنجونده که معمولا در ساعات پیک نیاز، صفهای طویل تشکیل میشه..از  کثیفی سرویس ها هم چیزی نگم بهتره!!!

فقط غرولند و اعتراض مسافرین رو در چند مورد خودم با گوشهای خودم شنیدم و همینطور صدای نفرین و ناله پیرزنی که در سرویس پارک بلوار بخاطر نبود یک دستشویی فرنگی، داخل سرویس زمین خورده بود!

واقعا عقلت کجاست آقای معمار سرویس بهداشتی؟ 

یه گشتی تو اینترنت زدم و با وجود این لینک مشخص شد ظاهرا فقط من نیستم که به این موضوع معترضم.

بنظر من یکی از مهمترین عوامل تعیین کننده در رضایتمندی از یک مکان، شهر، سازمان، شرکت، مدرسه و دانشگاه  و ....سرویس بهداشتی اش هست...خیلی مهمه:)


نازِ گدایانِ توانگر شده

تو  راه مشهد پشت یه کامیون جمله تاثیر گذاری نوشته بود که نتونستم عکس بگیرم ولی بخاطر سپردم. نوشته بود:

پدر یعنی اعتبار..

تا چند دقیقه داشتم در مورد این جمله پر مغز فکر میکردم..

تو خود مشهدم به این شعر پشت شیشه پراید برخوردم که این یکیو موفق شدم عکس بگیرم ازش:



- ما که راضی شده ایم رزق مقدر شده را .... نکشیم نازِ گدایانِ توانگر شده را

پ.ن: یکی نیست بهش بگه الان خودت یه پا توانگر محسوب میشی سالار!!:))

چه هنری!


  • چه هنرمندانه!!
  • رنگ ماژیک با رنگ ابروهاش کاملا سته! 
  • رنگ موهاش کاملا منحصر بفرده، تا حالا ندیده بودم  کسی رنگ موهاشو سبز کنه، خصوصا دخترای ایرانی که بیشتر موهاشونو به رنگ کاکلِ بلال در میارن!  ولی قشنگ شده بنظرم، مثل نخل های سبز رنگ شده!
  • زبونش یکم درازتر از حد انتظار نیست؟ بنظر من یا خیلی کِش اومده یا خدادادی زبون بلندی داره!
  • تنظیم زوایای هر دو چشم به سمت نوک دماغ و هدایت زبان به سمت چپ به طور کامل از هنرهایی است که کار هر کسی نیست، میگید نه؛ امتحان کنید همین الان:) بنظر من کار راحتی نیس!
  • هر کی گفت رو لپ سمت چپ و راستش چی نوشته جایزه داره!
  • دندونِ شماره 2 بالا سمت چپش نیاز به ترمیم داره به نظر میرسه شکسته باشه!
  • در هر صورت هنرمندیش قابل ستایشه! نیست؟ اگر تونستید همین شکلی بکنید خودتونو و عکسشو بذارید!:)))

ویران خودرو...

 

 

ردیف/ نام و مدل خودرو/ سابقه مونتاژ /درصد داخلی سازی /قیمت قبلی/ قیمت بازار /درصد تغییر قیمت


 ۱ /پراید /۲۳ سال/ ۸۷ درصد/ ۲۱ میلیون/ ۳۷ میلیون/ ۷۶ درصد


 ۲/ پژو ۴۰۵/ ۲۹ سال/ ۹۳ درصد/ ۳۰ میلیون/ ۵۳.۵ میلیون/ ۷۷ درصد 


۳/ پژو پارس ال ایکس/ ۱۸ سال/ ۹۳ درصد/ ۴۲ میلیون/ ۸۱ میلیون/ ۹۲ درصد


 ۴/ سمند ال ایکس/ ۱۵ سال/ ۹۳ درصد/ ۳۲ میلیون/ ۵۵ میلیون/ ۷۱ درصد 


۵/ پژو ۲۰۶/ ۱۲ سال/ ۷۰ درصد/ ۳۴ میلیون/ ۷۴ میلیون/ ۱۱۶ درصد 


۶/ تندر ۹۰/ ۱۰ سال/ ۵۶ درصد/ ۳۹ میلیون/ ۸۲ میلیون/ ۱۱۰ درصد 


۷/ دنا/ ۴ سال/ ۷۰ درصد/ ۴۲ میلیون/ ۸۳ میلیون/ ۸۸ درصد 


۸/ تیبا/ ۵ سال/ ۸۷ درصد/ ۲۶ میلیون/ ۴۳ میلیون/ ۶۵ درصد
منبع

 

1- روحانی متشکریم....تا 1400 !

2-خودرو گرون شد به جهنّم..تو رو خدا کسی ناامید نشه...ما خدا رو داریم..تازه بهتر!  این همه هوا الوده نمیشه و لایه اوزون هم سوراخ نمیشه

3- خدا کنه زوج های جوونی که تازه ازدواج میکنن تسهیلات خرید خودرو هم براشون در نظر بگیرن

4- خودروهای بی کیفیتمون که قیمتش آزاد شد، خب حالا دیگه وقت برداشتن انحصاره...مرد باشید و انحصار رو بردارید

5- من تو رویاهام یه تویوتای اف جی کروزر رو نقش بسته بودم، لوکیشنشو منتقل کردم به بهشت با دو تا حوری مامان که با هم بریم دور دور! دیگه این دنیا نمیشه!:)

6- یه چند وقت دیگه اینجوری باید بریم دور دور:)))

 


دریافت

۱ ۲ ۳ . . . ۱۷ ۱۸ ۱۹
* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
Designed By Erfan Powered by Bayan