نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس........بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

چقدر بی وفایی دنیا...

چند ترم قبل یه دانشجو داشتم که تو این پست با عنوان دانشجوی 21 ساله ازش تعریف و تمجید کرده بودم....وصفش کامل تو اون پست گفته شد....عکسشم اینجاست پای وایت برد...

دیروز تو  تلگرام، یکی از دانشجوهام، خبر فوت دانشجوی 21 ساله رو در اثر حادثه تصادف بهم داد...واقعا جا خوردم!

حیف..دانشجوی مستعدی بود...با وجودی که پدرش، اون و مادرشو رها کرده بود، کم کم داشت روی پای خودش میایستاد و داشت خرجی خودشو و خانواده شو میداد و میخواست به آرزوهاش برسه....روحت شاد محمد....عجب دنیاییه!

منو و فلشم..

آقایان داداشام آبجیام!

من یه فلش ADATA هشت گیگ داشتم دو سه روزه هر چی میگردم پپداش نمیکنم! کسی اونو ندیده؟؟؟

نشونیشم اینه رنگش سفیده، هشت گیگه، بوی ادکلن خودمو میده، اسم درایوش، شماره تلفنِ خودمه، تو مای کامپیوتر بزنید نشون میده!

نمیدونم جدیدا چرا اینقدر کم حواس شدم! چند روز پیش اشتباهی نزدیک بود برم سوار ماشین یه خانومه بشم، چون ماشینش شبیه ماشین بود! خدا رو شکر زود فهمیدم والا با لنگه کفشش میفتاد به جونم!  یا مثلا جا سوئیچیمو میذارم تو جیب پیراهنم، بعضی وقتا که میشینم پشت فرمون یادم میره الان کجا باید برم؟ فقط خدا رو شکر میکنم خونمون تقریبا عادت شده برام و بعید میدونم اشتباهی برم خونه همسایه..دعا کنید به اونجا نرسم!:))) (مرسی که  با دعاهاتون همیشه در کنارم هستید! تو ماه رمضون بلاگرای تبریزی دعا کردن من یه تویوتای اف جی کروزر خریدم قبل گرون شدن دلار، الان راه براه باهاش میرم دوردور!!! .....الکی سرِما رو گول مالیدن تو ماه رمضون گفتن دعا میکنیم بخری، یا دعا نکردن یا دعاشون نگرفت، دلار که رفت بالا هیچی تویوتا هم نیومد! آخه من اینا رو به کی بگم؟؟؟؟ الان مجبورم همون اسب سفید رو سوار شم که یواش یواش داره به الاغ پیر تبدیل میشه!!! خدایا حضرت ایوبت هم به اندازه من صبر کرد یا نه؟)

 یه سری هم ای بوکه که بعید میدونم کسی سر در بیاره! کلی هم مقاله! کسی اگر لطف کرد و خوندشون و شبیه سازی هم بکنه برام که خیلی آی لاو یو داره!

یه سری فایل پادکست هم از م...رض...ش......ان....لی، ...ل.....ا ..........ان، رح.......دی، ح........ی، دا......می، و.... هست که بیشتر تو ماشین اونا رو گوش میکنم ...میدونید که دقیقا کیا رو گفتم؟

بجز صدای استادای گرانقدرم، چیز خفن و خلاف، بعیده توش پیدا کنید! البته یه چند تا فولدر موزیک هم هست  که بعید میدونم به درد کسی بخوره، چون سکبایی که من گوش میدم بعیده کسی خوشش بیاد، به طور قطع من از سبک هاپ هاپ(هیپ هاپ) هیشوقت خوشم نیومد ولی سبک الکترونیک رو کاملا موافقم..تو فولدر من ایناس:

دکتر ممّد اصفهانی که عاشقشم؛ یه فولدر کامل

یه فولدر افشین جان آذری؛...

یه فولدر از برادران مداح ترکیه ای و یه فولدر از برادران مداح عربی، یه فولدر هم مداحان فارن یا خارجی!

یه فولدر از برادر ملیسا زادگانِ اصل تهرانی!

یه فولدر از پسر ایرج، یعنی احسان خواجه امیری؛

یه فولدر از بوووووووق

یه فولدر ....

اصلا من چرا دارم مسائل خانوادگیمو به شما میگم؟؟؟؟؟!!!!!

اصلا همه اش حامد همایون و بهنام بانی و حامد پهلان گوش میدم! خوب شد؟

خب سلیقه ما با شما دهه هشتادیا و دهه هفتادیا متفاوته! من از بهنام بانی سبیل کلفت و اون حامد همایون و اشرف حجت زاده خوشم نمیاد چکار کنم؟ من با آهنگای ممّد اصفهانی حال میکنم! مگه چیه؟ اصلا ما با کامیون میریم کنسرت جواد یساری! خوب شد؟ من عاشق آلبوم هنگامه علیرضا افتخاری هستم..با هیچی هم عوضش نمیکنم..تمام این آهنگا رو و بقیه آهنگای نوستالژیک دوست داشتنیم رو  روی یه سی دی زدم و این سی دی هیچ وقت از ضبط ماشینم خارج نمیشه..چهارساله این سی دی از ضبط بیرون نیومده..به همین سوی چراغ!....نمیدونید شبا تنهایی تو جاده گوش دادن به این آهنگا چه فازی میده؟خدایا این خوشیا رو از ما نگیر!

(کسی اگر فلشمو پیدا کرد بهم خبر بده لدفن...این فلش برام ارزش عاطفی داره!!! مرسی)

برسه به دست شکیرا خانوم....

حضور محترم سرکار خانم شکیرا ایزابل مبارک ریپل ملقّب به خانم شکیرا

همانطور که در جریان هستید امشب شب خاصی برای ما ایرانیهاست، امیدوارم این موضوع رو بخوبی درک کنید

و به هیچ وجه همسرتون یعنی آقای جرارد پیکه رو برای گل به خودی ای که امشب بناست به نفع ما یعنی تیم ملی ایران ، وارد دروازه تیم خودشون یعنی اسپانیا بکنه، سرزنش نکنید!

طبق برنامه ما در بازی با مراکش با گل بخودیِ مراکشیا، در بازی با اسپانیا، با گل بخودیِ همسر محترم شما آقای پیکه و در بازی با پرتغال با گل بخودیِ استاد رونالدو، سه برد پیاپی خواهیم داشت و با 9 امتیاز وارد مرحله بعد خواهیم شد!!!!(الکی میگه)

به پیکه جان سلام مخصوص ما رو ابلاغ بفرمایید و بهش بگید گل بخودی رو نذاره برای دقیقه 95 که جونِ ما در بیاد! همون اواخر نیمه اول یا اوایل نیمه دوم کلکشو بکنه و بزنه اونو گل بخودی رو که خیال ما راحت بشه!

ضمن تشکر از موزیک ویدئوهایی که شما زحمت میکشید برامون میخونید باید بگم راستیتش با توجه به  صدای کلفتتون من احتمال میدم صدای شما از تلویزیون جمهوری اسلامی ایران قابل پخش باشه(البته نمیدونم چرا معلم دبستان شما به صدای شما گفته صدای بزغاله! صدای شما خیلی هم دلنشین هست)...اینو جدی میگم....دقیقا بخاطر فرکانس پیچِ پائین صداتون...اگر تمایل داشته باشید و خودتان راغب باشید شاید آهنگ هایتان را بشود از رادیو آوا یا شبکه شما پخش کرد...البته برای پخش تلویزیونی به نظرم یک شال نخی سفید یا قرمز بیشتر به شما بیایید  و خوب با عرض شرمندگی خیلی تکان تکان نباید بخورید، چون دیگر قابل پخش نمی شود! لباسهایتان هم باید کامل باشد......راستی چکار کردید که در جام جهانی فوتبال در آفریقا موفق شدید مخ پیکه را بزنید! این پسر اصلا اهل ازدواج نبود....نه..خدائیش.. بگید که اینجا ملت استفاده کنن! آنهم با ازدواج سفید، دو گل پسر به نامهای ساپشا و میلان(آی شیطون!)...خداحفظشان کند، مدرسه غیر انتفاعی گذاشتیدشان یا جای دیگر؟ البته مهم نیست بنظرم...

در هر صورت، امشب خیلی نگران باشید، بناست پیکه جان فقط یک گل بخودی بزند و ما بازی را 1-0 ببریم....فوتبال است دیگر....عوضش بعد مسابقات با پیکه جان و  آقا پسرهای گلتان با هواپیمای اختصای میروید جزایر قناری حالشو میبرید، ولی نمیدانید همسرتان چه لطفی میکند در حق ما...باور کنید در این شرایط بد اقتصادی کشور ما و دلار و سکه و طلای گران شده، برد تیم همسرتان برای ما خیلی روحیه بخش خواهد بود..خیلی...پیشنهاد میکنم اگر پیکه جان امشب امد منزل برایش میرزا قاسمی بپزید.....و بگذارید زودتر بخوابد...4 روز دیگر با مراکش بازی دارند..آنوقت بازی را میبرند...نگران نباشید!

خیلی ممنون خانم شکیرا..راستی از سرمربی تیم ملی ما هم خیلی ناراحت نباشید، باور کنید این عکس را یک روزنامه ...در کشور ما زده، قصد توهین به کشور همسر شما را نداشته!  در واقع از دستش در رفته!

در هر صورت بازهم تشکر میکنم...امیدوارم یک موزیک ویدئو هم برای ایران همراه با آقای سالار عقیلی بخوانید...به امید دیدار نه ببخشید به امید حضورتان در برج میلاد!

 

سپسنوشت1: ضمنا خانم شکیرا لایی رو حال کردی؟ نه خدائیش..کفت برید؟ پیکه جانتو دیدی بهش بگو چطوری لایی خور؟:)))

سپسنوشت2:  لایی وحید امیری به پیکه خودش 3 تا گل حساب میشه!

سپسنوشت3: پرتغال رو یا میبریم یا میخوریم!

 

اینم تقدیم به خانواده محترم برادر جرارد پیکه(لایی خور جام جهانی!)

 


دریافت

آتش نشانِ خداجو....

امروز تو بهشتی بودم...ببخشید تو خیابون بهشتی! همونطور که میدونید خیابون بهشتی و مطهری دو تا خیابون موازی هستند ولی یکطرفه و کاملا خلاف جهت هم! یعنی تو خیابون بهشتی ماشین ها از شرق به غرب و تو خیابون مطهری ماشین ها از غرب به شرق حرکت میکنند..البته اگر درست گفته باشم.حالا چرا اینجوریه؟ نمیدونم......(ببخشید مگه شما تاحالا جواب تمام چراهاتون رو گرفتید؟ اینم روش!)..اصلا اینا رو چرا دارم به شما میگم! 

از کنار یکی از این نمایشگاه های میلیاردی ماشین که توش عشقای منو گوش تا گوش پارک کردن کنار هم، رد میشدم، فروشنده به یکی از دوستاش حرف قابل تاملی زد که منو حسابی برد تو فکر...جمله این بود: از وقتی تلویزیون و ماهواره اومد دیگه پیامبری هم نیومد! چون مردم همه چیو فهمیدن! این جمله بنظرم جمله عمیقی نیست و اونقدر سطحی و کوچه بازاریه که شاید ارزش فکر کردن نداشته باشه، موافق و مخالف های متنوعی هم میتونه داشته باشه....فارغ از هرگونه جانبداری سیاسی، سوال اینجاست مگر پیامبرا سر مردم کلاه میذاشتن که الان همه چیو مردم فهمیدن؟ اگر با دوسه تا چالش که این دختر سبک مغز موفرفری تو اون شبکه ماهواره ای وابسته به عربستان(راستی خیلی کیف کردم 5 تا از روسیه خوردن!) راه انداخته مردم همه چیو فهمیدن، که وای بحال مردم...از همون اول هم یه عده از قاعده و قانون پیامبرا زیرآبی در میرفتن..قبلا بود؛ الانم هم هست....چیز جدیدی نیست...الان ماهواره و فضای مجازی عین اختاپوس چنبره زده روی اعتقادات و داشته‌های بدرد بخور  این مردم...مثل خانواده که بنظر من یکی از مهمترین نقاط قوت ما ایرانیها هست...ببینید سریالای جم و منوتو چه بلایی سر خانواده ها آورد یا داره میاره....من خودم یه سریال شبکه جم رو (از طریق ماهواره خونه همسایه نه؛ از طریق اینترنت!!!) تا یه قسمتایی دنبال کردم نزدیک بود برم دادگاه خودمو طلاق بدم!:))))(البته همونجا کودک درونم گفتم بابا حداقل یه مامان خوشگل و قدبلند برای من بگیر بعد بیا اونو طلاق یده که من هونجا یکی خوابوندم تو گوشش و گفتم بچه فضول نمیشه!!!) کم مونده بود برم ترکیه با اون خانم بازیگر سریال ازدواج کنم که شکر خدا یه دختر خوب و سربزیر آلمانی سر راهم قرار گرفت و رای منو زد!:))))) (دارندگی و برازندگی....چیه؟) بله برگردیم به بحث خودمون، میخواستم به این دوستمون که خیلی احساس آگاهی میکرد بگم شما که ماشالا وضعت توپه، چرا نمیری اون سر دنیا از آگاهی هات بهتر استفاده کنی؟ چرا خودتو درگیر این کشور جهان سوم کردی؟ شما که تکانه های اقتصادی همه بر وفق مرادته! کمپین هم که برای ما فقیر بیچاره هاست، خودروی ایران خودرو نباید بخریم..بنز و تویوتا و هیوندای و کیا که آزاده...دلار و طلا هم که گرون میشه ما بدبخت میشیم و تو میشی شبیه اون عکس عاقبتِ نقد فروشی در مقابل نسیه فروشی!..تو دیگه چرا آرکاداش؟ قول میدیم اگر دلت هم برای خاک میهن تنگ شد برات یکم خاک بفرستیم به آدرست در اون سر دنیا .میتونی باهاش گِل درست کنی  (راستی امروز یه جا خوندم جدیدا خاکی که برای خواب گربه لازمه وارد کشور کردیم! امیدوارم این خبر صحت داشته باشه و گربه هامون بابت چنین وارداتی از این دربدری خلاص بشن..یعنی میشه؟اصلا حواستون هست زبون بسته ها رو آسفالت یا تو سطل آشغال یا رو کاپوت ماشینا میخوابن؟)

 خلاصه من کلا با جوّ مخالفم....از جوسازی های بدون پشتوانه اینوری ها و انوری ها هم خوشم نمیاد، من میگم برای اعتقاد یا عدم اعتقاد به هرچی نمیشه به رسانه و فضای مجازی اکتفا کرد..مطالعه عمیق لازمه، چه پیامبر باشه و چه این دختره موفرفری که دین جدیدی آورده؛ باید فکر کرد، باید تحقیق کرد...همه چیو نمیشه سیاسی کرد.....همه پلهای پشت سر رو نباید خراب کرد...فضای مجازی نمیتونه اعتقادات ما رو به طور صحیح شکل بده....من به شخصه اون جمله معروف پائولوکوئیلو رو در مورد فضای مجازی رو خیلی قبول دارم.....راستی چند روز پیش داشتم از خیابونی رد میشدم که با این صحنه مواجه شدم:


بعضی...

بعضی لذت ها به یه بار امتحان کردنشون میارزه....


سیاستِ بدون والدین!

اولندش که عیدتون مبارک....دوما خدا رحمت کنه حاج رسول تولّایی رو...دیشب مالشو پاک کرد و از همه رضایت طلبید، لباس احرامشم پوشید و نماز صبح نخونده و مکّه نرفته، آسمونی شد و به رحمت خدا رفت.... (سریال رهایم نکن شبکه سه رو میگم خیلی تو فامیلاتون نگردید...:)) )

سریال خوش ساختی بود..خوشحالم که ماه رمضون بالاجبار و این اواخر به اراده خودم این سریال رو کامل دیدم....امین تارخ سریالای تاثیرگذاری بازی میکنه مثل سریال اغماء...فقط دلم موند پیش مغازه دارای گاراژ....سریال خوبی بود بنظرم...این جواد جوادی هم چقدر بدشانسه تو شبکه دو....دنیای نامرد که میگن یعنی همین...


عه؟ عربستان امروز بازی داشته؟ صرفنظر از نتیجه و اینکه ما اصلا فوتبال رو سیاسی نمیکنیم و فوتبال و سیاست دو مقوله جدا از همه، ولی حسابی جیگرم حال اومد! دمِ پوتین گرم که جلوی الفانتینو، حال بن سلمان رو کرد تو قوطی! البته روسها هم نامردن و از پشت خنجر میزنن، ولی حدسم این هست که بخاطر جام جهانی هست که یکم با عربستان و دوستانش گرم گرفته تا امنیت بازیها تامین شه، البته این یه نظریه سیاسیه و قطع و یقینی در کار نیست... این صحنه تو ذهنم میمونه....آقای پوتین، دم تیم فوتبالت گرم....فقط به خاطر بازی امشب...به بقیه کارات هم کار ندارم....البته یه ایطو چیزایی تو وجودت هست..اینجا رو ببینید....تا دیروز داشتن مستقیم و غیر مستقیم با هم میجنگیدن الان نشستن دارن فوتبال می بینن........راست میگن سیاست پدر و مادر نداره!


آژیرِ بی محلّ!

چند روز پیش، خواهر یکی از همسایه های دلبندمون، تو برج دوازده طبقه ای کذایی مون، اومده به خواهر دلبندش سر بزنه و بعدش باهم برن بیمارستان به یکی سر بزنن، خواهر مهمان پراید عزیزتر از جانشو به همراه یک فروند آژیرِ آنتی دزد، پارک کرده جلویِ برج کذایی مون، بعد دو تا خواهرا بعلاوه همسر خواهر برج نشین مون، با ماشین شاستی بلندشون، بالاتفاق رفتند بیمارستان به یکی سر بزنن...(من خودم الان گیج شدم که الان کدوم خواهر با کی و با چی رفتن بیمارستان؟ خدا به داد شما برسه:))

خلاصه آژیرِ پرایدِ این خواهر برج ننشینمون، در فراغ یار پریچهره، عنان از کف ربوده و دقیقا از ساعت 4 بعد از ظهر تا ساعت هشت بعد از ظهر با صدای بلند برای ساکنین برج، آژیر درخواستی! پخش کرده به گونه ای که همه برج نشینان ضلعِ مشرف به اون پراید، جملگی با چماق و چوب و مگس کش و دسته بیل به جانِ پیکر نحیف پراید اون خانم افتادن که  چرا از ساعت چهار تا هشت بعد از ظهر، فقط با یک سبک آِژیر پخش میکنی  و چرا از سبک های دیگه نظیر هاپ هاپ(همون هیپ هاپ)، راک و متال و قهوه خونه مش قمبر استفاده نمی‌کنی! در واقع خواب رو از چشمان برج نشینان ربوده بود!

خوشبخت و مسرورم که در اون بازه‌ی زمانی اصلا خونه نبودم و خبر این اتفاق مهم، یکی دو روز بعد از طریق یکی از همسایه بدستم رسید..ولی اونطور که خبردار شدم برج نشینان در یک حرکت خودجوش و انقلابی شیشه جلو و عقب پراید رو شکستند، جفت آینه بغل پیاده شد، چهار تا لاستیک پنچر شد، و یکی دو تا در هم از اون پراید بخت برگشته غر(غر؟ قر؟) شد!

در ادامه پس از مراجعه دو خواهر گرامی بعلاوه همسر یکی از خواهران، و مواجهه با چهره خورد و خمیر پراید نزاعی مثال زدنی بین ایشان و برج نشینان در گرفته و پس از کلی دعوا و مرافه(درسته دیگه مرافه میگن دیگه نه؟) پلیس 110 همیشه در صحنه و دلسوز تقریبا پس از 7-8 ساعت یعنی حدود ساعت یک نصفه شب با واسطه سوم شایدم چهارم در جریان ماجرا قرار گرفته و طبق وظیفه خبر رو گزارش کرده و رفته...با تشکر از تدبیر پلیس 110 بخاطر اهتمام به حل مشکلات توسط خود مردم و حضور در سکوت و آرامش کامل و بدون طرفین دعوا اونم ساعت یک نصفه شب!(شبا که ما میخوابیم آقا پولیسه بیداره!)

این وسط واقعا کی مقصره؟ شاید بگید قطعا راننده پراید، چون تو ساعتِ خواب مردم آسایش رو سلب کرده ازشون..اونم تو ماه رمضون!..ولی آیا حق داریم سر مال و اموال مردم چنین بلایی بیاریم؟ اونم تو ماه رمضون و بعد شب قدر؟ البته من نظر دیگه ای دارم و مقصر رو اون آژیر عتیقه میدونم که سبکشو در پخش آژیر به سبک هاپ هاپ تغییر نداد..باور کنید برای مردم قابل تحملتر بود..همین جا یاد یه خاطره بیمزه از خودم افتادم..بگم؟ میگم ....خواستید نخونیدش....وینچستر کالیبر 45 که نگذاشتم رو شقیقه تون!:))) نخونید خب...

........یادمه در دوران جاهلی و ایام شباب، در دوره منحوس دبیرستان، یک معلم عربی به شدت پر رو و بی ادب داشتیم که...هم بود، ایشون بجای جلوس بر صندلی، کفشاشو در میاورد و چهار زانو روی میز می‌نشست، این بی تربیت افعال رو به نحو دیگه ای تقسیم میکرد که الان حقیقتا روم نمیشه بگم، اون زمان از این زیپ کیف‌ها هم تازه اومده بود، یکیشو باد کردم و یکی از دانش آموزای کناریم که پایه صندلیشو کج کرده بود و پایه تو هوا بود، یواشکی گذاشتم زیر پایه صندلی، همینکه پایه اومد روی زمین، زیپ کیف ترکید و همراه اون کلاس هم ترکید! معلم گفت چی بود کی بود که من گفتم: صندلی بود...یادش بخیر...

تویوتای ماه رمضون...

سحرها اگر خواب نمونم میزنم شبکه پویا!! (مگه چیه؟ بخاطر کودک درونم این کارو میکنم..همون کودکه که خیلی وقتها ازم یه مامان خوشگل و قدبلند میخواد و من دلسوزانه میخوابونم تو گوشش!)..این آقا احسان و آقای مدرّس، پارتنری شدن برای خودشون! خلاصه که کلّه سحری کلی از دست این احسان میخندم!

افطارها هم بخاطر اینکه همه سریالِ حاج رسول تولّایی رو می بینن لاجرم منم مژبورم این سریال رو ببینم!..اونجا هم از دست این نیما شعبان نژادِ خندوانه که اومده قاچاقی بازیگر شده تو این سریال میخندیم! البته سریال کاملا جدّی ای هست و به صورت نیمه یواشکی یا عریان میخواد پیام فرهنگی شو که همون حقّ الناس هست به مخاطب القا کنه....مطمئنا اگر کسی غیر امین تارخ نقش اول سریال بود نگاه نمیکردم چون معمولا  جوّ سریالهای تلویزیون تو این ماه یه جورین!  ولی چکار کنم که من بازیای امین تارخ رو دوست دارم....فعلا گزینه دیگه ای هم نیست مگر بعضی شبا که والیبال داره و اونم نمی بینم!...تنبلا فستیوال باخت راه انداختن امسال!! شبکه دو هم سریالِ بچّه مهندس داره..تقریبا اونم مژبورم..... چون صداش میاد....فقط بگم دلم برای مامان صدّیقه خیلی میسوزه..کاش میتونستم برم مامان صدّیقه و جواد جوادی رو  از دست خانم جاهد و  صورت زخمی نجات بدم!!!احسان علیخانی هم نمیشه همون ریتم گریه ای برنامه خودشو حفظ کنه؟! برادر من تو چکار داری به واکسن سرطان؟ خلاصه همیشه ماه رمضونی موج راه میندازه این احسان!

دوباره این دختر مازندرانیه(مسیح علی نژاد) برای خودش چالش اعتراضی راه انداخته که چون چند تا سفره افطاریِ  کمیته امداد تو غزّه بوده، صندوقای کیمته امداد رو میندازن دور! والا تا اونجا که من یادم میومد این صندوقا اینقدر محکم تو زمین سیمان شده بود به این راحتیا در نمیومد!!..تازه رئیس کمیته امداد هم گفته که برای هر کشوری برای نیازمندای همون کشور خرج میشه! یه عده هم چشم بسته و جوگیر، کوکورانه منتظرن ببینن مسیح چی میگه! بابا یکم فسفر بسوزونید آخه...آخه شاید مسیح خانوم بمناسبت این روزا از جای دیگه ای ناراحته و با اصل و ریشه کمیته امداد مخالفه..شما دیگه چرا؟ شوخی شوخی با صندوقق کمیته امداد هم شوخی؟! یادتان هست که اگر صندوق کمیته امداد کار نکنه چه بلایی سرتون میاد؟!!!:)

این روزا همش در مورد ساده زیستی و قناعت پیشگی صحبت میشه..همه این حرفها قبول ولی لامصب تویوتای اف جِی کروز 2018 خیلی مامانه!!!! یه سرچ بزنید تو نت ببینید نارنجیش بدجوری به آدم چیشمک میزنه...خدایا به حق این شبهای عزیز، از خرانه غیبت یه نارنجیشو بفرست من تعطیلات عید فطر باهاش برم گردنه حیران!، بعد تعطیلات قول میدم سالم با باکِ پر برش گردونم بیارم درِ امامزاده‌ای مسجدی جایی!:)...فقط بیزحمت پلاک بین المللی هم داشته باشه من بتونم یه سر به کشورهای همسایه هم بزنم! اگر سند بنام خودم باشه که چه شود!

...اخخخخخخ.اینجا رو داشته باش...خدا به همه پدر بزرگ میده به ما هم پدر بزرگ داده....یه پدربزرگ داشتیم الان باید براش فاتحه و الرحمن بخونیم ...یه پدر بزرگ هم داریم اینجوری!!

خدایا بخاطر همه چی شکرت......بابت این تویوتای اف جی کروز که بناست به زودی بدستم برسه هم بینهایت سپاس..دمت گرم!


فرشته ها خیلی هم دور نیستند..

در اینکه انسانها کاملا آزاد هستند و مختار، شکّی نیست..

در اینکه صاحب اختیارِ جیب و پولشون هم هستند، بازم شکّی نیست...

در اینکه آزادن پولشونو چطور و کجا و برای چی و برای کی خرج کنن، نیز شکّی نیست..به من و امثال منم ربطی نداره!

شکِّ من فقط در اینه که با خرج کردنِ پول برای این یکی یا این یکی  آرامش و رضایت درونیِ بیشتری عاید آدم میشه یا اون یکی؟ شاید اینم بمن ربطی نداشته باشه!  شایدم مقایسه درستی نباشه..

هرچند من مخالف حمایت و رسیدگی به حیوانات نیستم ولی بنظرم قبل از هر چیز همنوعان و دوروبری هامون در اولویت هستند...هر چند رسانه های جوّ زده چیز دیگری رو تبلیغ کنن!

امّا نداخانومِ درونم میگه: فرشته ها به اون یکی نزدیکترن!

احسان در تعطیلات

الان 25 آگوست هست...

و من اسب سفیدمو گذاشتم تو پارکینگ و با این ماشین نوستالژیک و آلمانیِ خیالی زدم به کوه و دمن!

یه جایی نزدیک جنگلهای هامبورگ .....

لوسی دیاکوسکا هم با من نیومد..و من لاجرم تنهایی زدم به کوه و دمن!

این جا خبری از استاد راهنما هم نیست، خوشبختانه یا بدبختانه!

ولی کرمهای داخل قوطی که بناست طعمه ماهی های رودخونه‌ی بزرگ جنگل هامبورگ بشن خیلی به هم میلولن!!

قلاب ماهیگیریم هم آماده است تا شاهد هنرنمایی من در ماهیگیری باشه! قزل آلاهای بزرگ این رودخونه اینقدر باحالن که مطمئنم دو سه تا از اون بزرگاش گیرم میاد....

راستی بنظر شما ماشینم عجیب نیست؟ این ماشین فقط و فقط حال میده یکی که موقع رانندگی کنار دستت نشسته  و خیلی فک میزنه و مختو داره تیلیت میکنه رو با یه ترمز و شل کردن در ماشین، به جلو و خارج از ماشین مثلا تو رودخونه پرتش کنی!

گوشت فیله ای هم که دیشب آماده کردم  داخل یخچال کوچیک ماشین هست تا بعد از ماهیگیری تبدیل به یه کباب جانانه بشه! وای بوی ترکیب کباب و زغال.....میدونید که چی میگم؟

و بعد از کباب چی میچسبه؟ چسب رازی؟ نه! قطعا خواب تو تخت آویز از دو درخت مجاور.....

...

...

از خیالات که بگذریم در این فکر هستم که چرا هیچوقت برای خودم نیستم....کار و درس و پروژه و مسئولیت و.. تو این مدت بدجوری منو تو  گوشه رینگ در آمپاس نگه داشته بودن..ولی من تسلیم نخواهم شد....جبران میکنم...حالا هامبورگ نشد سیاهکل یا دیلمان یا گردنه حیران که میشه...اینا هم نشد اوشان فشم و دیزین که میشه!


آچارکتاب

چند هفته پیش همینطور بدون برنامه و از سر ناچاری، سر به باغ کتاب گذاشتم!(بجای سر به بیابون!)....باغ کتابی که تقریبا نزدیکم هست ولی از سر مشغله فکری و ذهنی حتی نمیتونم برم یه فیلم اونجا ببینم...تا وارد محوطه باغ کتاب شدم به این دکور تلفیقی از آچار پیچ گوشتی و کتاب برخورد کردم....طراحش آدم خوش و فکر و با حوصله ای بوده...یادمه جوری عکس گرفتم که اسم طراحش تو عکس پیدا باشه الان هر چی میگردم پیدا نمیکنم اسمشو..ولی اسم بعضی کتابا مشخصه! ضمنا بنظرم اینجاست که علم بر صنعت سوار شده یا صنعت، علم رو سوراخ کرده!  اگر مورد جالبی تو کتابا بود تو کامنتا یادآوری بفرمایید...فدایی دارید..

گوسفند VS سگ

و من در سرزمینی زندگی میکنم که در آن گوسفند(برخلاف منافع بیشمارش)، low class یا کلاس پائین و سگ بر خلاف برخی مضرّاتش، High Class یا کلاس بالا محسوب می‌شود! (در صورتی که هر دو حیوانند!)

اولی را معمولا دست و پا بسته، با نظم و ترتیب یکجا نشسته، در صندوق عقب ماشین و یا در ترک موتور و نهایتا در پشت نیسانِ آبی جای می‌دهند، و دومی را در صندلی شاگرد، کنار دست راننده، با عزت و احترام، آویزان از شیشه نیمه باز ماشین‌های لوکس!(پنجول ها دقیقا لبه شیشه را گرفته و نیمه سر شامل پوزه و چشمها از پنجره بیرون آمده) اگر گوشهای بلندی هم داشته باشد که سرش را بیرون می‌آورد و گوشهایش را به دست جریان باد می‌دهد! (خدائیش سگ اینقدر تیتیش مامانی و با کلاس؟)

بعید است کسی برای گوسفندش اسمی بگذارد، ولی سگ‌ها معمولا با نامهایی نظیر ساناز، جسیکا، نانسی و ...با القابی نظیر دخترم، پسرم و ..خطاب می‌شوند، یادتان هست هنر پیشه ای در غم سگ(که البته ظاهرا گربه اش بوده یکی از خوانندگان تذکر دادند) از دست رفته اش مرثیه ای سروده بود و آن بازیگر میوه ممنوعه، زبانزد کاربران شبکه مجازی گردید؟ یا همین چند وقت پیش، یادتان هست خانمی به پلیس زنگ زده بود و گفته بود دخترم گم شده است و بعد از کلی تحقیق و تفحص و چهره شناسی، دستِ آخر متوجه شده بودند منظورش از دخترم، سگش بوده! اصلا در مواقعی  شاید برای بعضی سگ‌ها بیشتر از فرزندان آدم هزینه شود! از قبیل خورد و خوراک و پوشاک و گشت و گذار!

در زبان طنز می‌گویند تنها آرزوی گوسفند آن است که در صندلیِ جلوی نیسان بنشیند! ولی این موضوع اگر برای گوسفندها آرزوست، برای سگ ها خاطره است...!!راستی چند روز پیش پرایدی را دیدم به رانندگی دخترخانمی بسانِ زی‌زی‌گولو، که بیا و ببین خودش و پرایدش حامل چه سگی بود! سگی به بزرگی سگ های گلّه و از نوع گرگی و به جثه بل یا سباستین(ببخشید الان دقیقا یادم نیست سگه بل بود یا سباستین؟) این سگ داخل پرایدِ دخترک از صندلیِ جلو به عقب و بالعکس در حال تردّد بود و دخترک خیلی عادی به رانندگیش ادامه می‌داد...مشخص بود که دخترک صاحبش بود و سگ با صاحبش کاری ندارد....ولی خب اگر من و شما می‌خواستیم داخل آن پراید به هر دلیلی اضافه شویم؛ قطعا تکّه‌بزرگه‌مان گوشمان بود! ولی هر چه فکر کردم به یاد ندارم کسی گوسفندش را این چنین داخل پراید آزاد و رها کند! نهایتا دست و پایش رو می بندند و زبان بسته را به صندوقِ عقبِ ماشین تبعید می کنند!!! واقعا گوسفند ها چه گناهی کرده اند؟ مگر گوسفند، آدم نیست؟ (ببخشید پس چرا سگ، آدمه؟)

پی‌نوشت: در راستای متن فوق، حتما این پست رو هم ببینید...

منِ داغون...

بر روی تختم دراز کشیده ام و لب تابم روبرویم است...

بسانِ یک مورچه‌ی لِه شده یا بهتر بگویم عنکبوتِ دمپائی خورده، داغان و شت و پت (شت و پت تکیه کلامِ شبنم مقدمی در یکی از سریالهای سروش صحت است) از درد خوابم نمیبرد...

زاویه‌ی ال سی دیِ لب تابم با صفحه‌ی کیبردش، یک زاویه‌ی تُندِ 80 درجه دارد، برقِ اتاق خاموش است، در ِتراس باز است تا O2 ی بیشتری فضای اتاقم را در بر بگیرد، این یک سینی است، اکرم و امین با نمکدان...(ببخشید یک لحظه رفتم تو کتاب فارسیِ اولِ دبستان!)،...چشمِ چپم تیر میکشد، زانویِ راستم تا حوالیِ نرسیده به مچ پا تیر میکشد،  کشاله‌ی‌ رانِ پاِی راستم تا زیر زانو تا همین پیش پای شما درد داشت، نمیدانم چرا تا با شما از سرّ نهانِ دردش سخن به میان راندم؛ ساکت شد، به همین سوی چراغ! (آی لاو یو دارید همه تان!)

دو تا قرص سرماخوردگیِ بزرگسال با یک لیوان چایِ دارچین زده ام توی رگ! برای دومی جایتان خالی...

آخ..راستی کمرم هم درد میکند..سمتِ راست از بعد از کلیه به پائین...لامذهب بدجوری تیر می کشد! این یکی دیگر از کجا پیدایش شد؟ انگشت اشاره ام هم که بریده است...یک زخم عمیق که با چسب زخم فعلا سر و تهش را هم آورده‌ام..راستی هر کجایتان زخم شد؛ که ایزد نیاورد آن روز را که به دستِ شبنمیِ شما خاری رود؛ قدری بسیار کم عسل به محلِّ زخم بمالید، خیلی زود خوب می‌شود و جایش هم نمی ماند، من خیلی تجربه کرده‌‍ام،  خلاصه امروز زنبور هم در کنارم نبود چه برسد به عسل که به انگشت اشاره ام بمالم، تازه همه اینها یک طرف امروز بدجوری زکام بودم که تازه خوب شدم....

منِ داغون، متلاشی، اسیرِ شمّه ای از حواشی، به طرز فوق العاده ای شده ام یک آدمِ ناشی(داره تبدیل به شعر میشه!)

از اتاق فرمانِ مغزم فرمان همی آید که بگیر بخواب باو!!! فردا همه دردات یادت میره :))))

فعلن..

موشکِ کاغذیِ سفیدم!

جهنّمدره

یه راننده داریم، بای دیفالت رو مودِ غُر هست، یه مود دیگه هم داره مقایسه‌ی منفیِ خودش با دیگران!

همیشه هم ناراضی از زمین و زمان!!

چندین بار هم باهاش صحبت کردم ولی فایده نداره

تو ماشینش که میشینم همش تو فکر اینم چطور جنبه های مثبت زندگی رو براش هایلایت کنم؟ بدبختی همچین جنبه مثبتی تو زندگی هم به ذهنم نمیرسه براش هایلایت کنم:)))

دیگه تنها راهکارم اینه که بهش میگم ببین چهل سال عمر کردی، یه بیست سی سال دیگه صبر کن، از این جهنم درّه میری به اون جهنم درّه!!! 

Designed By Erfan Powered by Bayan