نوشته هایِ خودمونیِ احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس........بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

گوسفند VS سگ

و من در سرزمینی زندگی میکنم که در آن گوسفند(برخلاف منافع بیشمارش)، low class یا کلاس پائین و سگ بر خلاف برخی مضرّاتش، High Class یا کلاس بالا محسوب می‌شود! (در صورتی که هر دو حیوانند!)

اولی را معمولا دست و پا بسته، با نظم و ترتیب یکجا نشسته، در صندوق عقب ماشین و یا در ترک موتور و نهایتا در پشت نیسانِ آبی جای می‌دهند، و دومی را در صندلی شاگرد، کنار دست راننده، با عزت و احترام، آویزان از شیشه نیمه باز ماشین‌های لوکس!(پنجول ها دقیقا لبه شیشه را گرفته و نیمه سر شامل پوزه و چشمها از پنجره بیرون آمده) اگر گوشهای بلندی هم داشته باشد که سرش را بیرون می‌آورد و گوشهایش را به دست جریان باد می‌دهد! (خدائیش سگ اینقدر تیتیش مامانی و با کلاس؟)

بعید است کسی برای گوسفندش اسمی بگذارد، ولی سگ‌ها معمولا با نامهایی نظیر ساناز، جسیکا، نانسی و ...با القابی نظیر دخترم، پسرم و ..خطاب می‌شوند، یادتان هست هنر پیشه ای در غم سگ(که البته ظاهرا گربه اش بوده یکی از خوانندگان تذکر دادند) از دست رفته اش مرثیه ای سروده بود و آن بازیگر میوه ممنوعه، زبانزد کاربران شبکه مجازی گردید؟ یا همین چند وقت پیش، یادتان هست خانمی به پلیس زنگ زده بود و گفته بود دخترم گم شده است و بعد از کلی تحقیق و تفحص و چهره شناسی، دستِ آخر متوجه شده بودند منظورش از دخترم، سگش بوده! اصلا در مواقعی  شاید برای بعضی سگ‌ها بیشتر از فرزندان آدم هزینه شود! از قبیل خورد و خوراک و پوشاک و گشت و گذار!

در زبان طنز می‌گویند تنها آرزوی گوسفند آن است که در صندلیِ جلوی نیسان بنشیند! ولی این موضوع اگر برای گوسفندها آرزوست، برای سگ ها خاطره است...!!راستی چند روز پیش پرایدی را دیدم به رانندگی دخترخانمی بسانِ زی‌زی‌گولو، که بیا و ببین خودش و پرایدش حامل چه سگی بود! سگی به بزرگی سگ های گلّه و از نوع گرگی و به جثه بل یا سباستین(ببخشید الان دقیقا یادم نیست سگه بل بود یا سباستین؟) این سگ داخل پرایدِ دخترک از صندلیِ جلو به عقب و بالعکس در حال تردّد بود و دخترک خیلی عادی به رانندگیش ادامه می‌داد...مشخص بود که دخترک صاحبش بود و سگ با صاحبش کاری ندارد....ولی خب اگر من و شما می‌خواستیم داخل آن پراید به هر دلیلی اضافه شویم؛ قطعا تکّه‌بزرگه‌مان گوشمان بود! ولی هر چه فکر کردم به یاد ندارم کسی گوسفندش را این چنین داخل پراید آزاد و رها کند! نهایتا دست و پایش رو می بندند و زبان بسته را به صندوقِ عقبِ ماشین تبعید می کنند!!! واقعا گوسفند ها چه گناهی کرده اند؟ مگر گوسفند، آدم نیست؟ (ببخشید پس چرا سگ، آدمه؟)

پی‌نوشت: در راستای متن فوق، حتما این پست رو هم ببینید...

منِ داغون...

بر روی تختم دراز کشیده ام و لب تابم روبرویم است...

بسانِ یک مورچه‌ی لِه شده یا بهتر بگویم عنکبوتِ دمپائی خورده، داغان و شت و پت (شت و پت تکیه کلامِ شبنم مقدمی در یکی از سریالهای سروش صحت است) از درد خوابم نمیبرد...

زاویه‌ی ال سی دیِ لب تابم با صفحه‌ی کیبردش، یک زاویه‌ی تُندِ 80 درجه دارد، برقِ اتاق خاموش است، در ِتراس باز است تا O2 ی بیشتری فضای اتاقم را در بر بگیرد، این یک سینی است، اکرم و امین با نمکدان...(ببخشید یک لحظه رفتم تو کتاب فارسیِ اولِ دبستان!)،...چشمِ چپم تیر میکشد، زانویِ راستم تا حوالیِ نرسیده به مچ پا تیر میکشد،  کشاله‌ی‌ رانِ پاِی راستم تا زیر زانو تا همین پیش پای شما درد داشت، نمیدانم چرا تا با شما از سرّ نهانِ دردش سخن به میان راندم؛ ساکت شد، به همین سوی چراغ! (آی لاو یو دارید همه تان!)

دو تا قرص سرماخوردگیِ بزرگسال با یک لیوان چایِ دارچین زده ام توی رگ! برای دومی جایتان خالی...

آخ..راستی کمرم هم درد میکند..سمتِ راست از بعد از کلیه به پائین...لامذهب بدجوری تیر می کشد! این یکی دیگر از کجا پیدایش شد؟ انگشت اشاره ام هم که بریده است...یک زخم عمیق که با چسب زخم فعلا سر و تهش را هم آورده‌ام..راستی هر کجایتان زخم شد؛ که ایزد نیاورد آن روز را که به دستِ شبنمیِ شما خاری رود؛ قدری بسیار کم عسل به محلِّ زخم بمالید، خیلی زود خوب می‌شود و جایش هم نمی ماند، من خیلی تجربه کرده‌‍ام،  خلاصه امروز زنبور هم در کنارم نبود چه برسد به عسل که به انگشت اشاره ام بمالم، تازه همه اینها یک طرف امروز بدجوری زکام بودم که تازه خوب شدم....

منِ داغون، متلاشی، اسیرِ شمّه ای از حواشی، به طرز فوق العاده ای شده ام یک آدمِ ناشی(داره تبدیل به شعر میشه!)

از اتاق فرمانِ مغزم فرمان همی آید که بگیر بخواب باو!!! فردا همه دردات یادت میره :))))

فعلن..

موشکِ کاغذیِ سفیدم!

جهنّمدره

یه راننده داریم، بای دیفالت رو مودِ غُر هست، یه مود دیگه هم داره مقایسه‌ی منفیِ خودش با دیگران!

همیشه هم ناراضی از زمین و زمان!!

چندین بار هم باهاش صحبت کردم ولی فایده نداره

تو ماشینش که میشینم همش تو فکر اینم چطور جنبه های مثبت زندگی رو براش هایلایت کنم؟ بدبختی همچین جنبه مثبتی تو زندگی هم به ذهنم نمیرسه براش هایلایت کنم:)))

دیگه تنها راهکارم اینه که بهش میگم ببین چهل سال عمر کردی، یه بیست سی سال دیگه صبر کن، از این جهنم درّه میری به اون جهنم درّه!!! 

حرف "ضاد"

این عکس توسط یک عکاّسِ فوقِ حرفه ای(بخوانید ناشی) در روز جمعه و سوار بر اسب سفید نازنینش گرفته شده
در شاهکارِ فوق، یک خرگوش سفید(پراید مروارید یا 111) مشاهده می‌شود که یک ماشین اسباب بازی(از اینایی که بچه ها میشینن توش و خودشون رانندگی می‌کنن) اندازه تقریبا خودِ خرگوش سفید(پراید مروارید یا 111) بر روی باربند را حمل می‌کند! خیلی گیجتون نکنم ماشین اسباب بازی در مقایسه با پراید 111 اینقدر بزرگ بود که من رو تحریک کرد پشت فرمون عکس بگیرم ازش!!
حالا نیایید بگید این چه عکسیه؟ چرا کادر بندی نداره؟ چرا فاصله اینقدر زیاده چرا دکالره شده؟ اصن همنیه که هست! نکنه میخواید یه سه پایه و دوربین بذارم برم رو کاپوت ماشین ذر حال حرکت براتون عکس هنری بگیرم؟ یه بار خواستم تو حرکت از ماشین جلویی در حال حرکت عکس بگیرم با اجازه تون نزدیک بود برم تو صندوق عقب ماشین جلویی!!!

عکس زیر(چند خط پائین تر) هم سند ابتکار و ذکاوت داداشتون هست(خودمو میگم) یکی از نزدیکان بچه اش کلاس اوّله...معلّم برای یادگیریِ الفبا، به هر دانش آموزی یه حرفِ الفبا اختصاص میده که اون دانش آموز یا بهتر بگم اولیای دانش آموز، باید به تعداد بچه های کلاس یه جایزه بگیرن که  تو اسم اون جایزه، حرف الفبای اختصاص یافته توسط معلّم باشه، بعلاوه یک کیلو شیرینی ...به این بنده خدا حرف "ضاد" افتاده..یعنی پدر و مادرش یه هفته است دارن زمین رو گاز میزنن که یه چیزی پیدا کنن که جایزه باشه و توش حرف "ضاد" استفاده شده باشه، مخرج حرف ضاد کجاست کاری ندارم ولی یه هفته است جمیعِ امواتِ این معلّمِ خوش قریحه و با ذوق، بعلاوه عمّه‌ی دلسوز معلمّ محترم دارن مستفیض میشن!!!!! آخرش دست به دامنِ من شدن!!! (البته من دامن نپوشیدم تو عمرم بجز یکبار که دامن پوشیدم  اونم تو دوران بچگی که خیلی یادم نمیاد!!!مدیونید اگر یک لحظه صحنه ترامپ بیاد تو ذهنتون...حلالتون نمیکنم!!!) امروز رفتم تو فروشگاه پلاسکوی همه چی 2000 تومن...اینو پیدا کردم براشون....فقط برای تشکر دماغمو ماچ نکردن!!! بنظرتون چطوره؟ تازه تولید داخل و کالای ایرانی هم هست...میخوام 36 تا بخرم بدم دست بچه فامیلمون ببره سر کلاس! حتما به درد بچه کلاس اول میخوره....نه؟

بد نباشه یه وخ!

عشق در اردیبهشت...

زردآلویِ سردِ ترامپ!

عصاصن این سردی هوا بنظرم مشکوکه! از وقتی ترامپ به همراه انگلیس و فرانسه این متفقین قدیمی اومدن سمت سوریه هوا سرد شد!!!نه مگه؟؟

از نتایج سردی هوا میشه به گرون شدن میوه های هسته دار اشاره داشت مثل زردآلو که همه شکوفه های درختای زردآلو رو سرما زده و احتمالا زردآلو امسال گرون خواهد شد!!!..خدا بگم چکارت نکنه ترامپ!! من زردآلو خیلی دوست داشتم!

حالا سرمای هوا چه ارتباطی به ترامپ داره؟ سوریه کجا و ایران کجا؟

قضیه) با حمله ترامپ به سوریه هوا سرد و زردآلو گران میشود.

اثبات)در اینجا به اثبات موضوع میپردازیم! ابتدا از روش برهان خُلف!

اولا که ایشون هوا رو بمبارون کرده پس هوا سوراخ و در نتیجه هوا سرد شده

یه وقت نگید لایه اوزون سوراخ بشه که گرم میشه..آمریکا از یه جایی سوراخ میکنه که سرد بشه! شما اصلا چکار دارید به این کارا!!!

دوما ممکنه بگید خب سوریه کجا ایران کجا؟ خب برادر من یا خواهر من! شما خیال میکنی از سوریه تا ایران چقدر راهه مگه؟ باد سرما رو میاره!! از طریق استقراء اگر بریم شما ببینید الان کرج برف اومده ولی تهران نیومده!! ارتفاعات رو کار نداریم...خب پس سرما از غرب به شرق در حال حرکته...پس باعث و بانی ترامپ بوده!

سوما اظهارات پوتین رو بخونید میگه اصلا موشکی به هدف اصابت نکرده پس فرضیه بمباران هوا یا سوراخ کردن جو امری محتمل تر بنظر رسیده و فرض اول تقویت میشه!

چهارما چرا روسیه یا ایران اقدام متقابل انجام ندادن؟! خب این که دیگه اظهر من الشمس هست!!! اینم بگم؟ برای اینم دلیل میخوای؟ نکنه لیسانس هم داری؟!!!! خب معلومه دیگه اگر روسیه و ایران هم هوا رو سوراخ میکردن که هوا سردتر میشد اون یه سیر گوجه سبز هم دیگه گیرمون نمیومد!!!!

بنظرتون تحلیل های سیاسیِ قبل از این تحلیل سوتفاهم نبود؟؟!!! مرسی که هستی!


برسان پیام ما را......

امتحان سیگنالِ نیابتی!

چند سال قبل تو دوران جاهلی، یه فولی کرده بودم آی دی تلگراممو برای تدریس خصوصی تو اینستا گذاشته بودم

یه خانم شیر پاک خورده ای امروز تو تلگرام برام پیام گذاشته که شما به درس سیگنال و سیستم مسلط هستید؟

میگم بله..چطور؟

میگم من سیزده اردیبهشت امتحان سیگنال دارم....سوالا رو سر جلسه براتون آنلاین میفرستم شما هم سریع جواباشو برام آنلاین بفرستید!هزینه اش هم هر چقدر شد تقدیم میکنم!!

بهش گفتم شرمنده من تا حالا از این غلطا نکرده و نخواهم کرد!


مگر من ولادیمیر پوتین هستم که به جای بشار اسد جنگ نیابتی کنم؟؟؟!!!  یا داعشم که به جای عربستان و آمریکا جنگ نیابتی کنم؟؟خدائیش مُخ ایرانی تو تقلب تا حالا رودست نداشته ....تقلب یعنی این!!!!..بقیه اش سوسول بازیه...دانشجو هم فقط دانشجوی این دوره زمونه....زمان ما دانشجویی سوء تفاهمی بیش نبود!!!

پیکان مظلوم...

تو اتوبان همت ، امشب دلم برای یه پیکان سفید سوخت!

یه سمند سفید همچین نور بالا زد به پیکان و این پیکان همچین متواضعاته خودشو کشید کنار که من دلم ریش ریش شد!!!!

هر چی از مظلومیت پیکان بگم کم گفتم! سی چهل سال به ایرانی خدمت کرد، قیمتش از هفت تومن تجاوز نکرد، هر چی خواستن از مسافر و آدم و آجر و سیمان بارش کردن،  عروس برده ، میت برده، تو شادی و غم شریک ایرانی بوده، خودروی اول و آخر ایران بوده، به تایید همه پیکان سوارا با یه باک بنزین و یه پیچ گوشتی و یه انبردست آدمو تا کیلومترها سواری میداده، حالا این درسته؟ این رسمشه که یه خودروی نیمه ملی به یه خودروی صددرصد ملی بی احترامی کنه؟

سیزده بدرِ امسالِ ما همین بود...

کاپیتال فایو (1)

پس کی تلگرام بسته میشه؟

ای خِدا!

کی این تلگرام بسته میشه من از شر پیامای بعضی از دانشجوهام خلاص شم..امشب یکیشون پیام داده که یادتونه فلان و بیسار؟و چون کتانژانت آلفا روی کیسی بزرگتر مساوی زیتا بود پس......لذا حاضرم که آنگاه!؟ جالبه که من بیشتر سرم تو لاک خودم بوده! بابا بیخیال من بشید...من با همه اینجوری(کف دست به سمت آسمون) همه با من اونجوری(کف دست به سمت زمین)!!!!! اینا تا قافیه شون تنگ میشه یاد دفترچه خاطراتشون میکنن....خدا مشکل همه جوونا رو حل کنه

امروز واس ماس.........

امروز واس ماس...کلیش واس ماس!! 

واقعا چه روز خوبی! ما مردها واقعا مستحق چنین روزی هستیم..
تبریک به من، تبریک به تو،تبریک به همه!

دنیا بدون ما مردهای نازنین، نه صفا داشت نه رونق! نه تاریخ داشت نه جغرافیا!  

مردها هستن که دنیا رو میسازن و بازم مردها هستن که دنیا رو خراب میکنن!

"هدیه جوراب" توطئه ای بود از سوی فرقه منحطّ فمنیسم! و الا ارزش ما مردها کمتر از نیو مزدا تریِ فول اتومات نیست!

ما آقایون موجودات سربزیر، آرام، بی آزار، با تقوا، مهربان و با محبتی هستیم البته اگر خانوما بذارن!!

خب معلومه با نیم کیلو آرا بیرا و شلوار نصفه و یه چارک پارچه به عنوان شال و خصوصا رژ قرمز یا نارنجی، آقایون هم جذاب و تو دل برو میشن حتی اگر آقایون سبیلهای چخماقی یا شویدی هم داشته باشن! خخخ.... اینکه هنر نیست!  البته قبول دارم که خانوما رو همین ما آقایون به این روز انداختیم! اگر ما سطح توقعاتمون در حدّ دهه شصت بود الان وضع این نبود.. اگر سطح توقعات خانوما هم در حدّ پیکان تهران 28 بود وضع ما آقایون مردها هم این نبود!

اینو گوش کنید جالبه؟

 

 

از شوخی که بگذریم امروز روز بزرگیه...چه اشکالی داره یکم از زندگی بزرگمرد تاریخ حداقل در مردمداری اخلاق اجتماعی، کارهای اقتصادی و برخوردش با دیگران الگو برداری کنیم؟ اونم تو این هیاهوی بی رحم زندگی....چکار داریم کی شعار میده؟ خودمون عمل کنیم حالشو ببریم...نه؟

 

 

Designed By Erfan Powered by Bayan