نوشته های خیس من

ساحل آرامش لحظه هام

سفر به سرزمین آق قویونلوها و قراقویونلوها

  • چهارشنبه ۲۵ مرداد ۹۶
  • ۱۱:۵۳

میگم بد نباشه یه وخ بجای سفرهای سیاحتی تفریحی، سفرهای کاری پروژه ای برای من پیش میاد!

سفرهای یه روزه در اوج خستگی و فشردگی

بدلیل ظیغ؟ زیق؟ضیق؟ضیغ؟ وقت من هم خلاصه بگم

از بوق داگ(صبح زود)  یعنی ساعت 3و نیم حرکت راه افتادیم، 5و 20 دقیقه از تهران پریدیم با هواپیمائی آتا با یه بوئینگ نقلی از این MD ها

جالب بود یکی از همکارا دیر رسید، اونم خانمش رسونده بود! با کلی تاخیر،(علت تاخیر خانوما رو میدونید دیگه) دیگه جونمون به لب رسیده بود، خلاصه به هر جون کندنی بود خودمونو چپوندیم تو هواپیما

پرواز رفتنی خیلی راحت بود

شهر واقعا تمیزی بود و هوا خنک تر از تهران خراب شده!

شکر خدا نه سردرد گرفتم و نه خسته شدم

فقط شانس ما در طول روز 4-5 ساعتی برق رفت و حال ما رو کرد تو قوطی! بدون برق پروژه ما رو زمین میموند و امکان انجامش نبود..ولی شکر خدا حدود ساعت 3و نیم بعد از ظهر برق اومدو بهر جون کندنی بود خودمون رو رسوندیم به شرایط تست

تا ساعت 9 شب کارمون طول کشید و نهایتا با یه پرایدو (پراید به گویش شیرازی) رسیدیم فرودگاه

پرواز برگشت با زاگرس بود که همه عزا گرفته بودیم که حتما تاخیر رو شاخشه

ولی با ده دقیقه اینور و اونور تقریبا همون ساعت ده و نیم شب(مندرج بر روی بلیط) پرید

همون همکارم که خانمش رسونده بودش، دنبال غرابیه میگشت برای سوغاتی

نهایتا سرشو گول مالیدیم که از اینا تو فرودگاهم هست و الان داخل شهر پیدا نمیکنی

کلی هم تعریف کردم براش که واقعا خوشمزه است..همینطور هم هست

بالاخره تو فرودگاه پیدا کرد و خرید....به ما هم تعارف کرد...بابا معرفط!

با پرواز برگشت هم سفر راحتی داشتیم

حسابی هم گشنمه مون شده بود..دم زاگرس گرم که برای شام  ساندویچ مرغ آوردن.... جاتون خالی حسابی چسبید ..گمونم گوشت شد به بدن! شایدم نشد مهم نیست

تو فرودگاه باز این همکار ز.ز خانمش اومد استقبالش! یوخ نگید ما حسودیمون شدا...ابدا! (البته این همکارمون تا حالا سوار هواپیما نشده بود گمونم بهمین خاطر بود)

این دفعه علاوه بر خانمش بردار همکارمون هم اومده بود..من موندم اگر ما دو هفته بریم سفر کاری خارج از کشور گمونم کلهم اجمعین فامیلش بیاد استقبالش!

خلاصه بعد خداحافظی اومدم ماشین رو  از پارکینگ فرودگاه مهرآباد بردارم دیدم چه صفی! نگو کارتخون متصدی پارکینگ کار نمیکنه! خلاصه بعد کلی مصیبت و پیاده شدن رفتم از عابربانک پول گرفتم تقدیم دوست عزیزمون کردم........اصلا هم به اجداش بد و بیراه نگفتم...چون بالاخره پیش میاد دیگه...نه؟

بیستمرداد

  • جمعه ۲۰ مرداد ۹۶
  • ۱۰:۳۸

دو هفته ای میشه که خواب میمونم و سعادت کوه رفتن ازم سلب میشه

امروز نمیدونم چرا صبح ساعت 5:14 دقیقه که بلند شدم از خواب و نماز رو زدم تو رگ چرا رفتم باز خوابیدم

یکم تلقی اینکه ساعت 5:14 هنوز شبه باید از ذهنم خارج بشه

دیروز بدجوری سرماخوردم و به مدد قرص سرماخوردگی دو ساعتی تونستم استراحت در طول روز داشته باشم

تابستون من مصادف شده با شولکس درسی و اکتیویتی پروژه ای!

نمیدونم چرا این دو تا آخرش نتونستن با هم کنار بیان!

هفته پیش با جومونگ رفتیم بازار کامپیوتر ایران، جالبه نه لب تاب من کاملا درست شد  و نه لب تاب جومونگ (جومونگ پسرخواهرم هست که عشق جومونگه!) نمیدونم کارام چرا به آخر نمیرسه!

دارم به این فکر میکنم که برای یه پسر بچه 10 ساله فامیل، بهترین گزینه چی میتونه باشه؟ یه تب لت یا یه ps4؟ 

تب لت از این جهت که قابلیت اتصال به اینترنت داره (که نمیخوام داشته باشه) و ابعاد صفحه کوچکتر است بنظرم شاید گزینه مناسبی نباشه ولی پی اس فور چون به اینترنت وصل نمیشه و روی صفحه تلویزیونشون  که 40اینچه طبعا بزرگتره، شاید گزینه بهتری باشه ولی خب هم بازیهاش محدودتره و هم یکم گرونتره!

آیا گزینه دیگه ای هم هست؟ بنظر شما بهترین انتخاب چی میتونه باشه؟

پ.ن: خواننده ای که نظر کارشناسی میدی: مرسی که هستی!

بهترین.

  • پنجشنبه ۱۹ مرداد ۹۶
  • ۲۱:۰۳

باکلاس باشیم:

#متن_شب 


بهترین جواب بدگویی:سکوت

بهترین جواب خشم :صبر

بهترین جواب درد:تحمل

بهترین جواب تنهایی:تلاش

بهترین جواب سختی:توکل

بهترین جواب خوبی:تشکر

بهترین جواب زندگی:قناعت

بهترین جواب شکست:امیدواری

یادمان باشد..... 

با شکستن پای دیگران

 ما بهتر راه نخواهیم رفت!

یادمان باشد.... 

با شکستن دل دیگران

 ما خوشبخت تر نمی شویم!

کاش بدانیم.....

 اگر دلیل اشک کسی شویم

 دیگر با او طرف نیستیم 

باخدای او طرفیم!

ای کاش...

انسانها ...

انسان بمانند!


@bakelasbashim

ما خیلی خوبیم!

  • چهارشنبه ۱۸ مرداد ۹۶
  • ۱۸:۵۶

"ما خیلی خوبیم!"

جمله ای سه کلمه ای از هنرمندی با ذوق و خوشفکر به نام رامبد جوان!

نسخه ای زودبازده برای جامعه غمزده و افسرده ایران که همسر خانم نگارجواهریان، با صدای رسا و سورعمومی برای تمام مخاطبان خود تجویز میکند...

وحال این سوال باقی است؟ واقعا آیا ما خیلی خوبیم؟ آیا توهم اینکه ما خیلی خوبیم در ما نهادینه نشده؟

بنظر من که ما خیلی هم خوب نیستیم....کافی است نگاهی به پیرامون خود بیندازیم

هفده مرداد

  • سه شنبه ۱۷ مرداد ۹۶
  • ۲۳:۱۷

دلم خوش بود امتحانات تموم میشه من آزاد میشم و در اختیار خودم خواهم بود!

نمیدونستم اینجوری میشه

گوربابای مسافرت شمال..نخواستیم....یه کوه درست و حسابی هم نتونستم برم

چند هفته ای میشه رئیس بخشمون رو خلع ید کردن تو شرکت و همه منو آقای رئیس صدا میکنن، ولی منم بهشون میگم خودتی! بیام بشم رئیسِ(بخونید علافِ پادوی آش نخورده دهن سوخته) شماها که از زندگی ساقط بشم؟ اصلا ریاست بر شما آدمای دوپا نزد من بی ارزش تره از آب عطسه خرمگس از این سبزا که  خیلیم سمجن و گنده منی هم هستن!

کور خوندین! همینجوری خودم قاطیم، بیام قاطی شماها هم بشم از اینی که هستم خل تر بشم؟ عمرن

من فعلا میخوام درسمو ادامه بدم!

خدایا خداوندا....27 ام این ماه آزمون MSRT دارم.....هیچی هم نخوندم...برم سر جلسه هم همه رو باید از جیب جواب بدم.......

پروردگارا

نمره بالای 20 دکتر اچ بی رو زودتر به من برسان،

این دکتر ای ای اف که داره بازی در میاره برای زیر پروژه من رو به راه راست هدایت کن تا زودتر کارشو انجام بده و نرم افزارش زودتر جواب بده و پروژه من جمع بشه، منم قول میدم حالشو نکنم تو قوطی..بوخودا

پروردگارا دل دکتر ام اچ کا رو با من نرم کن....من نمیخوام به غلامی منو قبول کنه چون فکر نکنم اصلا دختر داشته باشه تو این سن، فقط میخوام با من مهربون باشه تا با هم بتونیم ادامه مسیر بدیم..البته بنده خدا چیزی نگفته تا حالا همش با من راه میاد غیر اون نمره هچلهفتش ولی خب من همش نگرانم!

خداوندا این سایت راهور 120 چرا بازی در میاره؟ میخوام چند تا جریمه های سال 94 ام پرداخت کنم نمیشه!

پروردگارا یه موضوع تز (الزاما تز و نه تر!) برای بنده انتخاب بفرما که بنده بتوانم عمر ارزشمند خویش را در راه انجام آن تلف نمایم و زودتر این دوره تحصیلی ما ته بکشد تا ما بتوانیم یه نفس راحت بکشیم

خداوندا برنامه تنگاتنگ و آپتیمال بنده را که در ماههای گذشته داشتم به من برگردان و من را از شر رامبدجوان-تلگرام- اینستاگرام- سریالها و فیلمهای دوغکی و پارک میثم و خوابهای صبحگاهی خانمان برکن برهان

فعلا همینا پروردگارا


ملکه الیزابت..

  • سه شنبه ۱۷ مرداد ۹۶
  • ۰۸:۱۵

ملکه الیزابت هم که باشی یا حتی همسرش فیلیپ


...

..

بالاخره غبار سفید پیری روی سرو صورتت میشینه!







کامیون حمل زباله!

  • چهارشنبه ۱۱ مرداد ۹۶
  • ۰۹:۴۰

این متن فوق العاده رو از دست ندید👇


یه روز سوار تاکسی شدم که برم فرودگاه.

درحین حرکت، ناگهان یه ماشین درست جلوی ما از پارک اومد بیرون..

راننده تاکسی هم محکم زد رو ترمز و دقیقا به فاصله چند سانتیمتری از اون ماشین ایستاد.

راننده ی مقصر ناگهان سرشو برگردوند طرف راننده تاکسی و شروع به داد و فریاد کرد..

اما راننده تاکسی فقط لبخند زد و برای اون شخص دست تکون داد و به راهش ادامه داد. 

توی راه به راننده تاکسی گفتم:

شما که مقصر نبودید و امکان داشت ماشینتون هم آسیب شدید ببینه و ما هم راهی بیمارستان بشیم، چرا بهش هیچی نگفتید؟ 

اینجا بود که راننده تاکسی درسی به من آموخت که تا آخر عمر فراموش نمیکنم!

گفت: "قانون کامیون حمل زباله".

گفتم: یعنی چی؟ 

توضیح داد: این افراد مانند کامیون حمل زباله هستن..! 

اونا از درون لبریز از آشغال هایی مثل: ناکامی، خشم، عصبانیت، نفرت و... هستند.

وقتی این آشغال ها در اعماق وجودشان تلنبار میشه، به جایی برای تخلیه احتیاج دارن و گاهی اوقات روی شما خالی میکنند.. 

شما به خودتان نگیرید و فقط لبخند بزنید، دست تکان دهید و برایشان آرزوی خیر کنید.


و ادامه داد:


"آدمهای باهوش اجازه نمیدهند که کامیونهای حمل زباله، روزشان را خراب کنند.."

دماغ شیرین

  • پنجشنبه ۵ مرداد ۹۶
  • ۲۳:۴۱

نمیدونستم یه قاب جدید و یه ضدخش جدید میتونه تا این اندازه گوشیمو مامان کنه! امروز بازار موبایل ایران بودم...

امروز شیرین رو هم دیدم، همونی که دماغشو گاز گرفته بودم! اگر تقاضا زیاد بود و حوصله داشتم داستانشو براتون تعریف میکنم،

خدا رحمت کنه پسرعمه ام رو، امروز هفتش بود، خدا رفتنگان شما رو هم بیامرزه...

دیالوگ

  • سه شنبه ۳ مرداد ۹۶
  • ۲۲:۲۰

از جمله دیالوگهای پسران دانشگاه ما در سایت کامپیوتر دانشگاه  خطاب به یکدیگر:

« این دخترای دانشگاه ما ،خاک بر سرا ،  بلد نیستن ریمل بزنن!!! »

یکی دیگه

  • دوشنبه ۲ مرداد ۹۶
  • ۱۳:۲۹

اینم یکی دیگه از پروژه هایی که یکی از دانشجوهام انجام داده بود






سوال عجیب!

  • يكشنبه ۱ مرداد ۹۶
  • ۱۳:۱۵

یه سوال عجیب فکرمو مشغول کرده
.
.

.
وجدانن آینده این کشورو باید ما بسازیم یا دارن شوخی میکنن؟؟

کاتالیست...

  • پنجشنبه ۲۹ تیر ۹۶
  • ۱۵:۴۳

چند وقتیه که  کاتالیست یا کاتالیزور اگزوز اسب سفیدم عمرشو داده به شما !!!

یه مدتی آه و ناله میکرد خیلی به ناله هاش گوش نکردم..البته وقتشو نداشتم بیشتر

امروز رفتم از نمایندگی ایساکو یه خوبشو خریدم از شرکت پارس اگزوز 180 تومن

36 تومن هم اجرت نصب و واشر و کوفت و زهرمار!

نوش جون اسب سفیدم..بدبخت نفس نمیتونست بکشه...کلی هم دود میومد تو اتاق.

الان دیگه روبراه شد شکر خدا

اینم عکساش:






جوجه اردک زشت...

  • چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۶
  • ۲۲:۵۹

احساس تنهایی میکنی چون

زندگیت شبیه هیچکس نیست

به آدما جوری نگاه میکنی 

که انگار از همشون عقب ترى

هیچوقت کاری رو تا انتهاش انجام ندادی 

و پیش خودت و همه، خودت رو باختی

اما به نظر من، تو تنها یک جوجه اردک زشتی

که هنوز وقتت نرسیده و 

از قیاس خودت با دیگران، رنج میکشی

باید باور کنی

که روزى هست که برای توئه

که اون روز همه میکشوننت جلوى آینه

و تو اون قو رو میبینی

روزی میاد که میفهمی هیچوقت زشت نبودی

تو فقط وقتت نرسیده بود و پیش خودت

چقدر لحظه هات رو سخت گذرونده بودى..

خــــدایا...

  • شنبه ۲۴ تیر ۹۶
  • ۱۹:۵۴

خدایا ٤ تا فصلو بریز تو ظرف، 

بهم بزن

 یه فصل خوب تحویلمون بده!!!!

یه فصلی که هم برف داشته باشه

هم میوه های خوب داشته باشه

 هم بشه تو برگا قدم زد !!!!

والا.....