نوشته های خیس من

♀ ساحل آرامش لحظه هام ♀

♀ ساحل آرامش لحظه هام ♀

نوشته های خیس من
آخرین مطالب

ما اگر روسیه و در شهر ولادی وستوک بودیم، چکار میکردیم؟ 

(پلیز اتنشن تو دِ ترمومتر این زیس پیکچر!)


۱ نظر ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۱۵:۳۶
داشتم اینستاگرام رو بالا پایین میکردم به این جمله برخورد کردم:

میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!

عجب جمله قشنگی...من چند سال پیش در موردش خیلی فکر کردم و همین رو به خودم گفتم..شکر خدا نتیجه اش رو هم گرفتم، یه جمله دیگه هم بود که روی تابلوهای تبلیغاتی پل عابر پیاده زده بودند، اونم خیلی در اعماق وجودم نفوذ کرد، سعی کردم قسمت حنوب شرقی طبقه سوم مغزم به خاطر بسپرمش..اونم اینه:

تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!



۴ نظر ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۲۵

فیلمی که من از دیدنش خجالت کشیدم ..خصوصا که با یه مهمون این فیلم رو دیدم(فیلم گینس)

بی ادبی و بی نزاکتی به بهانه چاشنی طنز این فیلم رو فرا گرفته 

واز محسن طنابنده و رضا عطاران واقعا بعید بود چنین فیلمی..خصوصا از نقی معمولی!

نه داستانی نه جذابیتی در قصه و نه حرف جدیدی برای گفتن

البته لوکیشن ها و نوآوری فیلم خوب بود....شاید بخاطر همین ویژگی باشه که حدود 3 میلیارد فروخت

راستش من نمره ای به این فیلم نمیدم


۶ نظر ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۲۴

هواپیمای ایران ایر: 11ساعت تاخیر!!! بی مسئولیتی دفاتر نمایندگی ایران ایر در پاسخگویی! یکیشون که می گفت هواپیما نشسته!! صدرحمت به گلمراد!

خواب در نمازخانه تا ساعت 12 شب و بعدش به زور از نمازخونه همه رو بیرون کردن!!

بعد خواب تو ماشینت که تو پارکینگ پارک شده از 12 شب تا 6 صبح...ماشین و بخاری هر دو روشن

برنامه روز سه شنبه ام کلا بهم ریخت.....نه تنها من...بلکه برنامه بقیه استقبال کنندگان و مسافرین....خیلی اذیت شدم...خیلی به ضررم شد

البته ابسیلونی هم حرص نخوردم! چون میشناسم همه رو...هم امکانات رو هم مسئولین رو و هم فرهنگ پاسخگویی مسئولین رو 

فقط خوشم اومد که بعد فرود هواپیما مسافرا به مدت نیم ساعت از هواپیما پیاده نشدن..حتی بعد اینکه مهماندارا برقا رو خاموش کردن و به همراه خلبانا هواپیما رو ترک کردن مسافرا به نشانه اعتراض باز نشسته بودن تو هواپیما!

به شخصه من خودم هیچ کجای دنیا دیگه روم نمیشه بگم من مسلمونم یا ایرانیم! من یه گبرم که تو ایران به دنیا اومدم البته با این تفاوت که اگر برقا بره و بیاد قطعا صلوات میفرستم!


۸ نظر ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۵۱

دمت گرم دکتر ام اچ کای عزیز

ایشالا همیشه سالم باشی...

ایشالا خدا به عمرت برکت بده....

ایشالا یه دونه بذاری هزارتا برداری

ایشالا عمر نوح خدا بهت بده

ایشالا به خاک دست بزنی طلا بشه

ایشالا رئیس جمهوری بشی

ایشالا از مرتبه دانشیاری هر چه سریعتر به استاد تمامی ارتقا پیدا کنی

ایشالا به اعلی علیین برسی

ایشالا همیشه به زیور اخلاق نیک آراسته باشی(همونطور که الانم هستی)

ایشالا خدا برات بسازه

ایشالا همینکه خودتو نمیگیری و همیشه لبخند رو لباته و هیچ وقت ندیدم عقده ای باشی مستقیم بری بهشت و تو این دنیا بقیه هم یاد بگیرن ازت

ایشالا اصلا از همین امروز بری آلمان، من رو هم ببری(البته بعد از دفاعم دیگه) 


خدائیش امروز صبح با دیدن نمره 17.1 خیلی خوشحال شدم

شما نمیدونید چقدر سخت بود این درس و چقدر زحمت کشیدم من....

خدا رو شکر..اصلا انقدر خوشحالم میگم بلند شم برم راهپیمایی شعار بدم!!!!

۱۱ نظر ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۱۳

به ملت میگی:

 << بیزحمت تو که داری میری قبرستون، این یه بطری آب رو هم بریز سر قبر باب بزرگم! >>

(البته در مثل مناقشه نیست، مثاله)

میگه:

 << پس قربونت، بیا ضامن وام من هم بشو!!!!! >>

 (یه وام چهارساله با اقساط دفترچه ای!!!!)


و ما هم که از بچگی "نه" گفتن رو یاد نگرفتیم، شوربختانه میره تو پاچه مون! و لاجرم ضامن میشیم! 

(اسمایل خاک بر سری همونی که مخشو محکم میکوبونه تو دیوار! میدونید کدوم رو میگه که؟)


بعدش آرزو خواهیم کرد که ای کاش باب بزرگمون نمرده بوده که بخواد قبر داشته باشه که بخوایم فلانی رو واسطه کنیم  که آب بریزه رو قبرش که اونم بخواد ضامنش بشیم و ما هم بخوایم تو رودربایستی گیر کنیم و بریم ضامنش بشیم!

خوش بحال مردم پنسیلوانیا که لااقل مثل ما ایرانیها اینقدر تعارف و ردربایستی ندارن! خوشششششش بحالشون!

۱۱ نظر ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۲۳

احسان جان حواست باشه این ترم اوضاع کاملا متفاوته..دیگه این تو فدات بشم، از اون تو فدات بشم ها نیستا!

دروس P  با دروس R  کاملا متفاوته

شاید این ترم آخرین ترم آموزشی عمرت باشه

همونطور که ترم پیش زدی تو گوش یکی از درسها و بیستش کردی این ترم هم میشه! داریم!

اگر بتونی پیوسته و کمی خسته و همراه کلاس جلو بری و سختی ها رو با توزیع یکتواخت در طول ترم پخش کنی قطعا فشار 12 واحد به حداقل پاسکال خودش خواهد رسید

احسان جان..داداش..چشمت بی بلا(مگر من اینا رو برای شما نوشتم که تا اینجا دارید میخونید؟؟؟؟ برای خودم نوشتم! عجب گیری کردیما!!!!خخخخخخخخ)

میگفتم احسان جان....

پیش مطالعه، تمرین زیاد حل کردن،  مخ T.A رو زدن برای رسیدن به رمز موفقیت در هر درس و انجام پروژه اون درس زودتر از موعد میتونه بیشتر به صرفه جویی وقتت کمک کنه

ضمنا وجود پاسکال زیادی در حین کلاس ناشی از آماده نبودن سر کلاسه...اینو سعی کن با برنامه ریزی هفتگی حلش کنی

این بیان  و وبلاگ بازی رو هم طلاق عاطفی بده فعلا...وبلاگت که برای کسی مهم نیست.....فقط برای خودت مهمه...هر از چند گاهی بیا چند خطی بنویس و زود برو...

در ضمن قدر فرصت موجود رو بدون...خیلی زیاد...قهرمانی بهش میاد....

همینا داداش...

۷ نظر ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۴

آدمها کلا دو دسته ان..یا خط خطی ان یا ساده!!!(نه ببخشید اینو که محسن یگانه میخوند!)

گمونم آدمها کلا سه دسته ان....یا نون بازوشونو میخورن، یا نون بازوی دیگران رو میخورن، یا کلا شغلشون اینه که باباشون پولداره!

تو این عکسها اگر دقت بفرمایید کارگری رو مشاهده می کنید که شبیه بندبازا وظیفه تمیز کردن این ساختمون شیشه ای رو به عهده داره..یکی هم بالای ساختمون براش طناب رو نگه داشته یا مواظب طنابه خلاصه...

عکس رو فلاشر زنان خودم از داخل ماشین گرفتم..فاصله هم زیاد بود شاید خیلی جالب نشده باشه عکسها...

واقعا نون بعضیا تو چه کارهای سخت و خطرناکی هست....ارزش هزارتومن دوهزارتومن رو اینا بیشتر از ماها میدونن و چه بسا کمتر از ما هم غر بزنن و شکر خدا رو هم بیشتر به جا بیارن..خداحفظشون کنه و همیشه سایه شون بالای سر خانواده شون باشه...


۶ نظر ۱۶ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۱۶

این دو سه روز بدجوری گرفتار شدم

یک ترم عازگار؟؟ آزگار؟؟ عاضگار(چمیدونم کدوم درسته؟) رو باید میلیمتری برنامه ریزی کنم که دکتر وی تی وی، و دکتر ام اچ کا و دکتر اس ام آر و دکتر اچ آر بی شاخم نزنن!!

دیگه اومدنی رسما قاطی کردم و پناه آوردم به این آهنگ اونم با صدای بلندتو ماشینم ...

من علاقه زیادی به این آهنگ دارم و همینطور که تو اون پستی که لینک کردم گفتم زمانی سرود ملی آلمان بوده...یعنی همینی که ما بجای سر زد از افق..میخونیم...


گمونم آخرش آلمانی بشم حالا یا موهامو آلمانی بزنم یا رسما آلمانی بشم.....

زبونشون رو که کامل یاد بگیرم کلا چند تا سفر میخوام برم هامبورگ و هانوفر و مونیخ...البته در صد سال دوم زندگی اگر خدا قسمت کنه با همسر آلمانیم......

۱۶ نظر ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۵۰
۲ نظر ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۵
۴ نظر ۱۱ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۴

یه کار اداری دارم، نتیجه این کار هم خیلی برام مهمه..خیلی...از طرفی خیلی هم عجله دارم...

بعد ماهها جلسه تشکیل شده و موافقت ضمنی کردن  ولی گفتن فلان مدرک رو از فلان اداره باید بیاری...بعد کلی دوندگی اون مدرک رو جور کردم

حالا بعد کلی پیگیری میگن نه...یه مدرک جدیدتر هم لازمه!!!! شاید فلانی تو فلان مدرکت دروغ گفته باشه!

نمیدونم از اذیت کردن من چه لذتی میبرن؟؟...نه وقت حرص خوردن و عصبانی شدن دارم و نه جونشو.....میدونم حرص بخورم از کفم رفته...فقط واگذارشون میکنم به خدا

یه شعر زیبا هست که میگه : سختی دهی به خلق سختی کشی زخلق


راستی بذارید یه داستان بگم خیلی مناسبت داره به اوضاع این روزای من!

۸ نظر ۰۶ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۴۹

موقع خسته شدن به 2 چیز فکر کن:

1. آنهایی که منتظر شکست تو هستند، تا به تو بخندند.


2. آنهایی که منتظر پیروزی تو هستند،  تا با تو بخندند.


 @sweetprincess

۳ نظر ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۵۶
بنظرم این موضوع شاید برای خیلی ها قابل استفاده بشه، با توجه به اینکه این مطلب کپی هست اصل مقاله رو میتونید از این لینک بخونید..ولی اصل مقاله رو هم بدون کم و کسر حتی با ذکر عنوانش اینجا میارم:
۲ نظر ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۳۱

چند روز پیش، در بوستانی آکنده از گل و سبزه و کتاب، عِطرِ شبنم در سر،  زیباییِ گلواژه های رو جلد کتابها، نرگس مست و خرامان دیده مرا جلا میداد که ناگه با این دو کتابِ پیچیده در نیلوفرِ ناز و لاجوردی فام، رخ به رخ گشتم:


"سفرنامه براداران امیدوار" و "کشکول شیخ بهایی"

اشتیاق دوچندانِ این دل رنجدیده از دوری آن دو، ناخودآگاه سبب ساخت تا تورقی داشته باشم؛ اما دریغ از فرصت، که همه را اهریمنِ تلگرام و درس و ارائه مقاله به یکباره و یکجا بربوده و بهانه نداشتن فرصت، مانع از خواندن این دو ریحانه علم و ادب گردید..

هر دو کتاب آئینه تمام نمای روح بلند نویسندگانش است..نخستین کتاب مزین به تصاویر و در قالب سفرنامه ای دلآرا و آن یکی دیگر غنی شده از حکمت ها و پندها و حکایتها و به گونه ای مالآمال از تجربیات اندوخته دانشمندی بنام شیخ بهایی برای زندگی........

۷ نظر ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۵۹