نوشته های خودمونی احسان

صبرِ لکسوسی

ای کریمی که لکسوس را آفریدی و آن را اشرف مصنوعات بشر قرار دادی تا قیمتش به وهم و خیال ما نرسد!!

الهی! عذر احسان بپذیر که صبر راننده لکسوسی را که درست سه تا ماشین جلوتر من، امروز با یک  پرایدوانت بیچاره سر چهار راه تصادف کرد را ندارد!

الهی! بر خطا و کم صبری خود معترفم که اگر جای راننده لکسوس بودم بجای یک اعتراض ساده، راننده پراید وانت را میبافتمش بهم یا اگر نمیبافتمش بهم، در عوض کله اش را لای دنده فلاویل جای داده و او را همراه با پیستون شماره ۳به فریضه احتراق موتور مشغول میداشتم!

الهی! عذر ما بپذیر و بر عیب های ما مگیر.

الهی!بی صبری احسان را ببخش چرا که تو احسان را میشناختی که به او لکسوس ندادی!

الهی! خواندی تأخیر کردم. فرمودی تقصیر کردم.

الهی! عمر خود بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم.

الهی! بر بردباری احسان بیفزا و از خزانه غیبت یک آهن پاره از مدل تویوتای C-HR مدل بیست بیست یعنی ۲۰۲۰ عنایت فرما...


آمین ای رب العالمین.......




بیشه علم و فناوری

قابل توجه مخاطبانِ جان!

باورتون میشه از هشت صبح امروز جمعه بیست و یَکمِ دی ماه، بنده در آزمایشگاه استاد راهنما شرف حضور دارم؟

نه باورتون میشه؟

ای کسایی که تا نه و ده تو رختخواب بودید و حسابی خوابیدید! نمیگم کوفتتون بشه ولی میگم به یاد ما بلبلان بیشه علم و فناوری هم باشید!

اصلا بهتون گفته بودم یه شب نگهبان اومده بود و من چون حواسم به مقالات بود و یادم رفته بود اینا ده شب در ورودی رو قفل میکنن، اومدنو ببر بیشه علم و فناوری رو تا دوازده شب تو این سرما شکم گشنه زندانی کردن؟

نه گفته بودم؟ یا نگفته بودم؟

چرا اصلا شما حواستون به ببر بیشه علم و فناوری نیست؟ به کجا میروید؟؟!!!

روزای سختی رو دارم میگذرونم..اصلا حواستون هست؟ دعا کنید پروپوزال من به راحتی تصویب بشه..مرسی

آینه بغل

دومین فیلمی که از منوچهر هادی در چند روز گذشته دیدم، فیلم آینه بغل بود که کاملا از وقتی که برای دیدنش البته به صورت غیر مستقیم و مالتی تسک( یعنی همراه با خوندن مقالات و سرچ اینترنتی این فیلم رو دیدم) گذاشتم کاملا راضیم

فیلم قبلی منوچهر هادی من سالوادور نیستم بود که بنظرم خیلی فیلم قشنگی بود و قبلا در این پست به انداره کافی در موردش صحبت کردم.

آینه بغل فیلم خوش ساختیه و آدم سختگیری مثل من تونست با این فیلم ارتباط برقرار کنه....در همین فیلم بود که متوجه شدم دقیقا چهاردردصدی که میگن یعنی چی:)



اینم خلاصه فیلم:

قیمت آینه بغل ماشین بعضى ها معادل زندگى خیلى هاست. مرتضی(جواد عزتی) پسری است که در گاراژ کار می‌کند و به مناسبت سالگرد نامزدی‌اش از گاراژ ماشین گران‌قیمتی را به عنوان امانتی برمی‌دارد، در همین حین که نامزد او سوار بر ماشین است و مرتضی برای خرید آب‌هویج بستنی می‌رود به ناگاه ماشین شهرداری با آینه بغل ماشین او برخورد و آینه بغل او می‌شکند و خسارت زیادی به ماشین وارد می‌شود که بعد از ۲ روز مرتضی و نامزدش مهناز(نازنین بیاتی) برای عذر خواهی به منزل شاهانه شاهرخ(محمدرضا گلزار)می‌روند و در آنجا اتفاقاتی رخ می‌دهد.

پیراهنِ

شاید هنوز در خاطر مبارک مخاطبان وبلاگ وزین و هیجان انگیز و روشنگر مسیرِ زندگیِ آقای احسان(خودمو میگم) باشد که در این پست  وصف دو نیکو سرشت نیک پندار اما تشنه به خون هم بمیان آمد و نقلشان رفت!(کجا رفت؟)

شوربختانه امروز آن دو خرقه هم دریدند و کشت و کشتار همی ساختند و نزاعی بینشان در گرفت!!....

مرا حَکَم قرار دادند که مقصر کیست و زیان دیده و زیان رفته کدام است؟

بدوشان گفتم: دیده افکنید و بنگرید پیراهن کدامیک از پشت دریده شده!!!!

همگان یک به یک به یکدیگر خیره شدندی و لبخندهایشان را گزیده و جلوی خنده خود گرفته به گوشه ای خزیدند!!

اکنون با خود اندیشه همی روان ساختی که مگر من بدوشان چه گفتم که چنین کردند؟؟!!!


رله مخابراتی

دو نفر هستن با هم مشکل دارن، گمونم هر دو شون زدن پدر بزرگای همدیگه رو یا ناکار کردن یا کشتن یا نهایتا مختوع(مختوم؟ مقطوع؟)النسل کردن! اینقدر با هم مشکل دارن!!!...بعدهر دو شون اگر کاری دارن با هم، منو واسطه قرار میدن! بهشون میگم خب آخه آقای عزیز؟ خانم محترم؟ مهندس؟ جنتلمن؟ لیدی؟ یه زنگ بزنید بهم مشکلتونو حل کنید...میگن نه! ایندفعه با خودم قرار گذاشتم هر پیامی که برسونم یه ۲۰۰ هزارتومن از جفتشون بگیرم گمونم دیگه کمتر مزاحم من بشن! من این وسط رله مخابراتی ام آیا؟

واقعا چرا ما ایرانیها اینقدر با هم مشکل داریم؟ چرا نمیتونیم با هم مثل آدمیزاد رفتار کنیم؟

دست نگارینش

باب پنجم - در عشق و جوانی: حکایت ۱۶(منبع)

یاد دارم که در ایام جوانی گذر داشتم بکوئی و نظر بروئی. در تموزی که حرورش دهان بخوشانیدی و سمومش مغز استخوان بجوشانیدی؛

از ضعف بشریت تاب آفتاب هجیر نیاوردم و التجا بسایه دیواری بردم مترقب که کسی حر تموز از من ببرد آبی فرو نشاند که همی ناگاه از ظلمت دهلیز خانه روشنائی بتافت، یعنی جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت او عاجز آید، چنانکه در شب تاری صبح برآید یا آب حیات از ظلمات بدرآید.

قدحی برفاب بر دست و شکر در آن ریخته و به عرق برآمیخته. ندانم به گلابش مطیب کرده بود یاقطره چند از گل رویش   در آن چکیده؟ فی الجمله شراب از دست نگارینش برگرفتم و بخوردم و عمر از سر گرفتم

ظـمـاء بـقـلـبـی لـا یکـاد یـسـیغـه

رشـف الزلال ولو شـربـت بـحـورا

خرم آن فرخنده طالع را که چشم

بـر چـنین روی اوفـتـد هر بـامداد

مسـت می بـیدار گـردد نیم شـب

مست ساقی روز محشر بامداد

 

ترجمه انگلیسی:

بر هر چه همی‌لرزی می‌دان که همان ارزی

امروز شنونده برنامه ملاقات از رادیو گفتگو بودم؛ برنامه ای که به شرح حال زندگی اساتید، مشاهیر، نخبگان و نوابغ مییپردازه؛ امروز با جناب آقای دکتر حسین آقائی نیا گفتگو میکردن...برای من که جالب بود..خصوصا شعری که در انتهای برنامه آقای دکتر از مولانا خوندن بسیار زیبا بود:


در خانه غم بودن از همت دون باشد
و اندر دل دون همت اسرار تو چون باشد
بر هر چه همی‌لرزی می‌دان که همان ارزی
زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد
آن را که شفا دانی درد تو از آن باشد
وان را که وفا خوانی آن مکر و فسون باشد
آن جای که عشق آمد جان را چه محل باشد
هر عقل کجا پرد آن جا که جنون باشد
سیمرغ دل عاشق در دام کجا گنجد
پرواز چنین مرغی از کون برون باشد
بر گرد خسان گردد چون چرخ دل تاری
آن دل که چنین گردد او را چه سکون باشد
جام می موسی کش شمس الحق تبریزی
تا آب شود پیشت هر نیل که خون باشد

 

ردبول برای اسب سفیدم

چند وقتیه که در مورد اسب سفیدم پستی نزده بودم

تقریبا به ماه پیش دو تا ردبول ریختم تو حلق اسب سفیدم..گمونم ضدیخ کاسپین بود

شمع محفل موتورش رو هم عوض کردم...۴ تا شمع بوش..ساخت روسیه...شمع روسی چه شود!

دو تا از شلنگ های بخاریش هم ترک ریز داشت و آب کم میکرد

اونا رو هم عوض کردم، الان بخاری رو میزنم یه سونا جکوزی میشه ماشینم که نگو

یکم معده اش گمونم مشکل داره انگار نفخ کرده باشه...باید کاتالیزورشو یه نگاه بکنم

خدا رو شکر که اسب سفیدم نشخوار نمیکنه

خدایا این اسب سفید رو برام نگه دار...تو این گرونی ماشین همین اسب سفید همین که منو میبره و میاره خدا رو صد هزار مرتبه شکر...یقینا و قطعا انواع پورش و لامبورگینی صلاحیت سواری دادن به منو ندارن و بنابراین آهن پاره ای بیش نیستند..عشق است اسب سفیدم


زمان خودش

بعضی از آدمها برای زمان خودشون نیستن یا خیلی عقب ترن یا خیلی جلوتر

خیلی از کارا هم برای زمان خودشون نیستن....یا خیلی عقب ترن یا خیلی جلوتر

چقدر خوبه هر چیزی و هر کسی تو زمان خودش باشه نه جلوتر و نه عقب تر..


دانشجوی ویژه من!

سر کلاس به سختی خودشو میتونه نگه داره..معمولا چرت میزنه

سوال میپرسی ازش یا میخواد سوال کنه معمولا چرت و پرت میگه

چند وقت پیش اومد تو اتاق اساتید..احساس میکرد خیلی راضی نیستم ازش

گفت استاد از ۱۸ سالگی من شبها خواب ندارم و شبا با دیازپام ۵ و مشابه اون میخوابم

گفتم چی میزنی؟  گفت فقط سیگار ولی یکی از اساتید خانم که شاهد ماجرا بود بعد بهم گفت مطمئن باشید یا صنعتی میزنه یا چیزه دیگه! میخواستم بهش بگم به تو چه فضول خانم؟ که حرف دلمو رو سانسور کردم و گفتم چی بگم والا!

خود پسره میگفت معمولا دختری با من بیشتر از یکی دوماه نمیتونه دوام بیاره و سریع راهشو میکشه و میره

۱ ۲ ۳ . . . ۴۱ ۴۲ ۴۳
* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
*بدی بزگ شدن اینه که دیگه زخمامون با بوس کردن خوب نمیشه!
Designed By Erfan Powered by Bayan