نوشته های خیس من

ساحل آرامش لحظه هام

سوسانو زن زندگیه یا یانگوم؟

  • سه شنبه ۶ تیر ۹۶
  • ۱۶:۳۷

قضیه از این قراره که مدافع فصل پیش تیم تراکتورسازی یعنی  خالد شفیعی برای عقد قرارداد راهی سئول پایتخت کره جنوبی میشه تا با تیم اف سی سئول قرار داد ببنده 

هوادار پرشور تراکتوری تو صفحه  اینستاگرام خالد شفیعی کامنت گذاشته که :

(خالد با این سوسانو نگردی خراب میشی یانگوم زن زندگیه موفق باشی با غیرت منتظریم)

 

 

 

حالا چند تا سوال:

1- خالد شفیعی مگر رفته کره جنوبی که زن بگیره؟

2- از کجا معلوم یانگوم زن زندگیه؟شاید سوسانو زن زندگی باشه! مگر شما با یانگوم و سوسانو زندگی کردی؟

3- اوشین و خاله یوکیکو چی؟ اونا گزینه نیستن؟

4- اصلن مگر بناست خالد با سوسانو بگرده؟ سوسانوی بدبخت مشکلش چیه که ممکنه خالد خراب بشه؟

5- چرا جوون مردم هنوز پاش به کره نرسیده هواییش میکنید اخه؟

....

 

اینم پاسخ ایشون :

 

یادت باشه..................

  • دوشنبه ۵ تیر ۹۶
  • ۱۸:۵۱

🎯   1_   یادت باشه تا خودت نخوای هیـچ کس نمیتونه زندگیتو خراب کنه❕

🎯   ۲_   یادت باشه که آرامش رو باید تو وجود خودت پیدا کنی❕

🎯  ۳_   یادت باشه خدا همیشه مواظبته

🎯  ۴_   یادت باشه همیشه ته قلبت یه جایی برای بخشیدن آدما بگذاری  ....     

🎯  ۵_   منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش  ...اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن ؛ همه رهگذرند❕

🎯  ۶_  زبان استخوانی ندارد اما آنقدر قوی هست که بتواند قلبی را بشکند

مراقب حرفهایمان باشیم  .

🎯  ۷_  گاهی در حذف شدن کسی از زندگیتان حکمتی نهفته است .اینقدر اصرار به برگشتنش نکنید❕

🎯  ۸_  آدما مثل عکس هستن،زیادی که بزرگشون کنی کیفیتشون میاد پایین❕

🎯  ۹_   زندگی کوتاه نیست ، مشکل اینجاست که ما زندگی را دیرشروع میکنیم❕

🎯 ۱۰_  دردهایت را دورت نچین که دیوارشوند ، زیرپایت بچین که پله شوند…

🎯  ۱۱_  هیچوقت نگران فردایت نباش ، خدای دیروز و امروزت ، فرداهم هست…

 اگر باشی ...

 🎯 ۱۲_ ما اولین دفعه است که تجربه بندگی داریم ولى اوقرنهاست که خداست …

پروژه ساخت/ سحر

  • پنجشنبه ۱ تیر ۹۶
  • ۱۶:۲۶

من سحرها معمولا میزنم شبکه نسیم...خیلی برنامه جالبی دارن این مدرس و احسان....بعضی وقتها هم از دست این احسان کلی میخندم! توصیه میکنم شما هم ببینید تازه تکرارشم روزها ساعت 16 هست..





کم کم موقع امتحانای دانشجوهای خودم هست...این ترم بهشون پروژه ساخت دادم...یکی از دانشجوهام که پسر با ادب و زرنگی هم هست  از پروژه اش که ساخت یه تقویت کننده صوتی با آی سی tda2005  هست جواب گرفته و عکسش رو هم فرستاده:

سیخرداد

  • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶
  • ۱۶:۲۱

اصلن شما میگید من کجام؟ چرا پیدام نیس؟ خواننده وبلاگم خواننده وبلاگ زمان قراقویونلوها و آق قویونلوها!!!!.....گمونم کم کم بهتر کرکره این وبلاگو بکشم پایین!

پیدا نکردم مخاطبایی که انتظارشو داشتم(الکی مثلن من خیلی شاکیم!) البته بدکم نیست  تو این انواع و اقسام دلمشغولی های ملت.....همینکه خیلی کامنتای چالشی نمیذارید راضیم ازتون....خداهم راضی باشه! ولی نه اینکه دیگه کلا خبری نشه ازتون!

بعضی وقتها خودم هم تو این وبلاگ تخلیه نمیشم دوست دارم یکیو پیدا کنم چپ و راستش کنم که اونم به این سادگیا گیر نمیاد! بعضی وقتها هم واقعا حس و حال نوشتن نیست..بعضی وقتها هم هست ولی کلمات گنجایش ندارن....بعضی وقتها کلمات گنجایش دارن ولی نمیدونم یه چیز دیگه اینوسط هست که گنجایش نداره! 

در هرصورت شاید به مناسبت چیزی مثلا گرمای هوا یا حمله داعش یا گرونی برنج یا چمیدونم..کرکره اینجا رو آوردم پائین..حالا که مثلا چی؟ چه اتفاقی میفته؟ مطمئنم از علامت گذاری پرنده ها رو اسب سفیدم تاثیرش تو جهان هستی کمتره!!!


امروز یه سوپر امتحان داشتم...(-سلامت باشید)بد نشد ولی هنوز مخم داره تیر میکشه.....گمونم یکی دو تا اتصالی تو مخم دارم...احتمالا یه دیود 1n4148  هم سوخته باشه تو مخم! وحشتناک من این درسو خوندم...البته بهتره بگم خوردمش..هرچند مطمئن نیستم تاثیر این درس خوندن من از علامت گذاری  پرنده ها رو اسب سفیدم کمتر باشه!...شاید به طور مجانبی تاثیر هر دو یکسان باشه! ولی در آینده علمی خودم بسیار موثره!! در هر صورت یه عده هم باید جور پسرفت علم رو بکشن دیگه...


امروز یه تژدیدمیصاغ با استاد راهنمای عزیزم کردم(به مختون فشار نیارید کلمه سوم این جمله همانا "تجدید میثاق" هست!) ماشالا چقدر بزرگ شده بود! استادمو میگم...چند وخ بود ندیده بودمش! ولی لباش از فرط روزه خشک شده بود...ایشون یا همون دکتر ام اچ کا ملغمه ای است از هوش، مهربانی، زحمت کشی، سخت گیری، پشتکار و مهمتر از همه ویژگی خیلی بارزشون  دوشیدن علمی یه دانشجوی دکترای بدبخت!(البته در جهت مثبت و خدمت به دانشجو و علم  نه منفی) به طوری که دانشجو هر چی پوست داره بندازه و از نو یه پوست علمی دربیاره...درست مثل پروانه ها...عه جالبه الان یادم افتاد!..ایشون یه قاب تاکسی درمی شده از پروانه ها هم تو اتاقش کوبونده به دیوار..گمونم اونا هم مثل ما دانشجوش بودن! بیچاره ها....


خدا رو شکر امتحان امروز فقط دو ساعت و نیم طول کشید و بهمون رحم کرد والا حدود 3.5 تا 4 ساعت سرجلسه بودیم...جالبه خودش هم وقتشو تمدید میکنه...قبل جلسه ما اقدامات ایمنی رو از قبیل سرویس رفتن حتما انجا میدیم...فقط نگران اینم اگر دانشجوی حامله سر جلسه امتحان ایشون بیاد مطمئنا وضع حمل میکنه..ما که نر هستیم بعضی وقتها احساس وضع حمل بهمون دست میده وای به حال بقیه! راستی امروز یه دخترخانمی سرجلسه سلامعلیک گرمی کرد گفتم ببخشید شما رو بجا نمیارم گفت چند وقت پیش پشت در اتاق استاد کلی در مورد استاد صحبت کردیم...راست میگفت من یادم رفته بود...دیگه یواش یواش حافظم داره در مقابل فراموشی ها تسلیم میشه...یکی میگفت راه حلش خوندن قرآنه ..راست میگفت یه مدت هم تجربه کردم...ولی نمیدونم چرا دیگه نمیشه..حاضرم کلی چرت و پرت تلگرامی و فرمولای دو خطی لژاندر و بسط تیلور با چاشنی انتگرالهای posterior pdf بخونم ولی دریغ از یه صفحه قران!!!..این همه هم میگن ثواب داره..مثلا خدا میگفت دو نمره داره شاید من بیشتر راغب میشدم!..در هر صورت خدا اون راه راستتو یکم به سمت ما منحرف کن..ما بهتر از این ازمون در نمیاد!


دقیقا سیزده روز دیگه دو تا امتحان دارم تو یه روز! نمیدونم روز قحطه یا ما کارمون درسته؟ البته برنامه ریزی های مسعولین ذیرفط مولادرزش نمیره..تازه بعد امتحانامقالات درسها و پروژه ها شروع میشه

هواگرمتر و گرمتر..درسها سخت تر و سخت تر،فاصله ما با داعش کمتر و کمتر! ......کک به تنور،مورچه خاک به سر، کفتر دم بریز،درخت برگریزان، آب گل آلود، احسان جزو وز!!! چرا جزو وز؟؟؟؟ چون خودم خواستم که رجمت بر آن روح بلند خودم باد


در هر صورت تو ماه رمضون از این امتحانا اصلا فاز نمیده..اصلن..........فعلا همینا....من برم بخوابم تا بازم دیود مخ نسوزوندم!   

دیــو عزیز!

  • سه شنبه ۲۳ خرداد ۹۶
  • ۱۳:۵۳

دیشب بخاطر درسها فقط 3 ساعت تونستم بخوابم

امروز صبح بدجوری خوابم گرفته بود

گفتم برم نمازخونه یه درازی بکشم نیم ساعت بخوابم..دیدم بقیه ملت هم مثل من فقط سه ساعت خوابیدن! جا نبود خلاصه

هنوز چشمام نرفته بود رو هم که دیدم یه دیو داره تنوره میکشه! (بشنوید:..)

 

خلاصه هیچی دیگه از خیرش گذشتم...نتونستم بخوابم...

میخواستم برای دیوه رو کاغذ پیام بنویسم که "عزیزم برو خرطومت رو عمل کن!!"  بذارم تو سوراخ دماغش ، متاسفانه کاغذ خودکار همراهم نبود!

نتونستم بخوابم بلند شدم اومدم نشستم پای درس و مشخم!

وژدانهای بیدار............

  • جمعه ۱۹ خرداد ۹۶
  • ۰۰:۵۸

خوشبختانه این روزها  وژدان های بیدار کم نیست (تو روخدا گیر ندید "وژدان" چیه دیگه؟ آره بابّـــا ....منظورم همون وجدان؟ وچدان؟ هست که شما میگید!)

این وژدان های بیدار مرد و زن هم نیشناسه ..جغرافیا و تاریخ و تعلمیات اجتماعی هم نمیشناسه.....و فقط و فقط در مقابل ظلم و ستم قد علم میکنه


حالا میخواد خانم جوآنا پالانی باشه، دختر دانشجویی در دانمارک که یک کُرد ایرانیه و در سال 2014 در کنار کردهای سوریه جنگید و به گفته داعش،  100 داعشی را کشته. داعش  هم جایزه 1میلیون دلاری برای سر او تعیین کرده!


یا میخواد خانم هلی لوو باشه با اون موزیک ویدئوی فوق العاده و زیباش بنام REVOLUTION که برعلیه داعش خونده ، میگن 4 میلیون بازدیدکننده تو یوتیوب داشته که من پارسال بارها و بارها موزیک ویدئوش رو دیدم و تحسینش کردم(البته به چشم خواهری بسیار زیبا و کوبنده اجرا میکنن!).....

فقط نمیدونم چرا موزیک ویدئوش رو تو شبکه افق خودمون پخش نمیکنن...آخه خیلی مرتبطه...........یه چیزی در حد نوحه های اهنگران رو آدم تاثیر میذاره........گریه ای هم داره توش!!!..........(صابر ابر تو قندون جهیزیه میگفت خنده ایی اینو از همونجا اقتباسیدم)

البته من تحت تاثیر موزیک ویدئوی ایشون چند بار خواستم به جنگ داعش برم ولی گفتم حتما در معیت  و به اتفاق هلی خانم باشه که متاسفانه توفیق نداشتم و ایشونو نتونستم پیدا  کنم که همسنگر بشیم و این شد که ما الان با کوله باری از درسای نخونده و پروژه نیمه تمام  در خدمت شما هستیم...داعش البته ایشون رو در لیست مرگ قرار داده..ولی شکر خدا من تو اون لیست نیستم!

 ولی گذشته از شوخی شیرزنی هستن این خانومای کُرد....بد نیست به شاخه نظامی زنان کرد و رشادتهاشون در کوبانی سری بزنید...برای خانمهای وبلاگ نویس بیان هم آموزنده است...بجای اینکه بیان بگن امروز تو استخر گیس دوستمو کشیدم یا من از پاستیل نوشابه ای خوشم میاد یا امروز کلیپس صورتی خریدم...بد نیست یکم احساس تکلیف کنن و برن به جنگ داعش!!! یعنی چیشون کمتر از هلی خانم هست؟ 

ما هم قول میدیم از همین جا حمایتشون کنیم


خلاصه میخواستم بگم وژدان های بیدار زیادن.......ایشالا به همت همین وژدان های بیدار داعش و سِرورهاشو  سرنگون میکنیم

تا شـــقایق...

  • پنجشنبه ۱۸ خرداد ۹۶
  • ۲۳:۵۲

تا شقایق و نسترن و نیلوفر و سوسن هست.........................................زندگی باید کرد!

خرداد ماه

  • پنجشنبه ۱۸ خرداد ۹۶
  • ۱۴:۳۴

روزهای عجیبی ان....

اونم تو این هاگیر و اگیر درسها و پروژه کاری

کلا خردادماه نمیدونم چرا اینجوریه؟

اون از حادثه دیروز که در عین ناباوری همش اخبار رو چک میکردم.... که شد بعبارت 17 نفر شهید و چند ده نفر زخمی...4 تا تروریست خبیث هم کشته شدن منتهی سِرور جنسی شون که زنده مونده رو دستگیر کردن... امیدارم از این سِرور زنده بتونن اطلاعات بکشن بیرون..البته اگر پسوردشو داشته باشن و حواسشون باشه خودکشی نکنه

تاکی میخواد ادامه پیدا کنه خدا میدونه.... امیدوارم دیگه آخریش باشه......حداقلش اینه که کل جو شهر امنیتی میشه..بدیش اینو که دیگه راه باز شد برای حملات بعدی.....ای خدا نابود کنه باعث و بانیشو!

روزگار عجیبیه....بعد اون حادثه نظرات موضعگیری ها و بحثایی که مطرح میشه هم در نوع خودش بی نظیره

بدتر از همه دودستگی و افتراقی هست که بنظرم از سال 88 بیشتر خودشو نشون داد...بقول یکی چه آتیشهایی که با ندونم کاری و فوت کردن به خاکستر حوادث اجتماعی تا سالها شعله وره و حقد و کینه رو در دل مردمان یه سرزمین زنده نگه میداره..البته عوامل زیادی دست به دست هم دادن..ولی تو این روزهای سخت نمایان شدن اختلافات هم در نوع خودش عجیبه..البته ناچاریم همه متحد باشیم..به نفعمونه

بعضی وقتها آدم با خودش میگه کاش جای دیگه ای از دنیا به دنیا میومد...ولی بعدش پشیمون میشم و میگم نباید ناشکری کرد..جای دیگه ممکن بود در خوشبینانه ترین حالات ژنو باشه یا مونترال....که مشکلش اینه که باید از  گلاب به روتون دستشویی فرنگی استفاده میکردیم و همینطور کافر از دنیا میرفتیم!!....در بدترین وضعیتش هم ممکن بود موصل و دمشق باشه یا شایدم اسلام آباد و کابل...که انفجار پشت انفجار....خدا همین تهرانشم از سرمون زیاده!! نخواستیم..یاد بایرام لودر افتادم که استخاره کرده بود برگرده از جبهه یا بمونه...

خیلی حالم گرفته این روزا....مخصوصا امروز که این متن رو تو یکی از گروه ها خوندم...سرم سوت کشید!  خدا جدیدا چرا این دنیا اینقدر نامرد و نامهربون شده؟؟؟ (ادامه مطلب..)

  • ادامه مطلب
  • شماها

    • سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶
    • ۲۳:۳۰

    شماها یادتون نمیاد...

    یه زمان به compander که ترکیب دو کلمه compressor  و Expander هست میگفتن Compander
    بعد به زبان شیرین فارسی Compander رو ترجمه میکردن به "فشرگستر!!" (ای درود بر اجدادت مترجم!)

    یه زمان هم به اینایی که پاشنه کفششون رو میخوابوندن و "لخ لخ" میکردن میگفتن :"مدیـــر" !! (ای فدای جنب و جوشت کُنده درخت!)

    شما ها یادتون نمیاد!!!
    یه زمان به این جنگولک بازیا و آرسن ونگر بازیا و نفس از لای کتابها و  در آسانسور  کشیدن ها میگفتن : "زندگی"!!!  (ای بقربان دریای متلاطمت زندگی)

    شماها یادتون نمیاد 
    یه زمان به این رونده های دو پا تو خیابون هم میگفتن: آدم!!! (هیچی نگم بهتره!)







    سوعد

    • يكشنبه ۱۴ خرداد ۹۶
    • ۰۰:۴۱

    دوباره شروع شد

    اینورس ماتریس گرفتن، پیدا کردن گلوبال ولوکال ماکزیمم ، رند ال ان پی؛ پیدا کردن آ هت و تتا هت!

    خوبه ها ولی وقت گیره، یا مثلا اون پوزیتیو دیفینیت!

    تتا هت مساوی است با اچ در اچ ترانسپوز اینورسش در سیِ تتا اینورسش ضربدر ایکس وکتور (اینا فحش نیس بوخودا)

    آخرش زیر یکی از این ماتریسا له میشم!
    امروز صبح از آسانسور اومدم پائین استعغفرالله ربی و اتوب الیه!

    برای دانشجوها یه روز رو هم برای تحویل تمرین و انتخاب موضوع پروژه تمدید نکردم.....بنظرم خیلی باد خورده پشتشون..بذار یکم ارزش زمان رو بدونن...حالا هر چی دوست داشتن بگن..خسته شدم بسکه با همه راه اومدم..میخوام یه چندتاشونم به عنوان یادگاری نگه دارم برای ترم بعد!!!!(بد نباشه یِوَخ؟؟؟)

    بعضی وقتها ارفاق و کمک عین ظلمه، متاسفانه تو ایران ما خیلی از واژه ها معنی اصلی خودشونو از دست دادن.....

  • ادامه مطلب
  • عادت کرده ایم..

    • شنبه ۱۳ خرداد ۹۶
    • ۰۰:۱۰


    عادت کرده ایم هرروز دوش بگیریم،

    اما یادمان میرود که ذهنمان هم به دوش نیاز دارد.

    گاهی با یک غزل حافظ می توان دوش ذهنی گرفت و خوابید.

    یک شعر از فروغ، تکه ای از بیهقی، صفحه ای از مزامیر،

    عبارتی از گراهام گرین، جمله ای از شکسپیر، خطی از نیما،

    ولی غافلیم.

    شبانه روز چقدر خبر و گزارش

    و مطلب آشغال می تپانیم توی کله مان؟!

    بعد هم با همان کله ی بادکرده به رختخواب می رویم

    و توقع داریم در خواب پدربزرگمان را ببینیم که یک گلابی پوست کنده و با لبخند می گوید بفرما

    نیمه سنگین

    • جمعه ۱۲ خرداد ۹۶
    • ۲۲:۵۹

    چقدر واقعا سخته؟

    تو این گرمای خرداد ماه..............اونم موقع امتحانات بچه ها،

    اونم زبون روزه بازم مردم میرن مرقد در مراسم ارتحال در شمال ایران شرکت کنن!

    خدایا ضمن اینکه بما هم از این توفیقات عنایت میفرمایی به ما قدرت درک بالایی هم بده که بعضی از مسائل عجیب رو بهتر متوجه بشیم


    ترافیک امشب:

    دوازده خـــــــرداد

    • جمعه ۱۲ خرداد ۹۶
    • ۲۱:۳۰

    امروز امتحان عملی گرفتم از دانشجوها...ولی تقریبا پشیمون شدم

    بس که هوا گرم بود امروز....کلی هم ازم انرژی گرفت..

    ضمن اینکه امروز تقریبا وقتم از کفم رفت و من نتونستم آنچنان درس بخونم

    نمیدونم این تعهد کاری چرا دست از سر من بر نمیداره؟ تازه وژدان درد هم دارم که چرا بعضی مباحثو به دانشجوها نگفتم!

    البته پروژه تعریف کردم برای دانشجوها....یه چند نفری اختیاری یه کارایی دارن میکنن....به جواب رسیدن شاید عکس و فیلماشو بذارم براتون..االبته اگر عمری بود

    بعد امتحان یکی از دانشجوها که تو شرکت هواپیمایی کار میکرد کارتشو بمن داد و گفت که اگر پروازی لازم داشتم در خدمته....منم تشکر کردم....با خودم فکر کردم که کی میشه منم یه فراغتی داشته باشم و به بهونه کنفرانس یا فرصت مطالعاتی سفر خارج از کشور داشته باشم...فعلا که باید مثل بولدوزر درس بخونم!

    تو راه برگشت پشت فرمون همش تو خواب بودم.....خدا رو شکر که گاردریلی نشدم!

    اومدم خونه و تخت گرفتم خوابیدم..بعدشم بلند شدم دیدم صدای ماه عسل میاد..ناچارا نشستم دیدم...جالب بود چه همت های بلند و مردونه ای ......خدا واقعا چه بنده هایی داره؟

    بعضی وقتها من خودم شرمنده میشم

    خدائیش غیر ناشکری کدوم کار رو ما خیلی خوب بلدیم؟

    حالم را خوب میکند....

    • چهارشنبه ۱۰ خرداد ۹۶
    • ۲۰:۳۲

    💜حالم را خوب میکنند کارمندانی که حوصله دارند و لیست مدارک و مراحل کارها را یکریز پشت سر هم بلغور نمیکنند صاف و پوست کنده حالیت میکنند باید چکار کنی...


    💜خوشم می اید از آقا و خانم دکترهایی که موقع ورود مریض زیرچشمی به او نگاه نمی اندازند. خوش و بش میکنند و صمیمانه از دردش میپرسند...


    💜خوش خلقم میکنند راننده هایی که می ایستند و دست تکان میدهند تا تو از خیابان رد شوی...


    💜با نشاطم میکنند ادم هایی که از شغلشان راضیند و کارشان را مزخرفترین شغل هستی نمیدانند.....


    💜هیجان زده ام میکنند آدمهایی که برایت کاری میکنند بی آنکه از آنها خواسته باشی...


    💜حس خوبی دارم وقتی رفیقی که کمتر همدیگر را میبینیم راهش را دور میکند تا بیشتر با هم باشیم...


    💜جانم در میرود برای مادری که وقتی میرسم خانه و دلم غذای دلخواهم را میخواهد کتلتهای سرخ شده را توی سس گوجه فرنگی غلت میدهد...


    💜خوشم می اید از رفیق شفیقی که زنگ میزند و میگوید "برنامه محبوبت شروع شده" و سریع قطع میکند...


    💜خوشم می اید از مسافرانی که در صندلی عقب تاکسی یه وری لم نمیدهند...


    💜هنوز هیجان زده ام میکنند رفقایی که اول صبح اس میزنند "سلام خوبی؟


    💜خوشم می ایداز آدمهای خوش ذوقی که وقتی یک لباس نو میخرند فردا صبح تنشان میکنند...


    💜احترام میگذارم به غریبه هایی که در آسانسور را باز نگه میدارند تا تو برسی...


    💜خوشم می اید از آدم هایی که برای زندگی خوب هنرمندند





    #$#$#  خوشم میاد از خوانندگانی  که منو بخاطر کش رفتن این مطلب از کانال دکتر احمد حلت سرزنش نمیکنن!