درسته دارید گورتونو گم میکنید از شهر و یار ما، ولی زدید جلسه منو با فرشته(استاد راهنمای جان) ترکوندید و یکهفته کار منو عقب انداختید!!!
با زمین گرم بخورید ذرّات معلقِ هوا!
درسته دارید گورتونو گم میکنید از شهر و یار ما، ولی زدید جلسه منو با فرشته(استاد راهنمای جان) ترکوندید و یکهفته کار منو عقب انداختید!!!
با زمین گرم بخورید ذرّات معلقِ هوا!
واقعا کسی میدونه آخر ماجرا چی میشه؟ الان کنیزه مُرد یا خوب شد؟ یعنی مولانا هم با "پایان باز" شعر می گفت؟ بعد قرن هفتم مولانا از کلمه نفت صحبت میکنه؟! اگر اینطوره من مطئنم نهایتا یک قرن بعدش پتروشیمی هم داشتند فقط صداشو در نمیاوردن!:)
امروز یکی تماس گرفت و یه پیشنهاد بزرگ کاری از نظر هزینه و رقم گذاشت جلوم...زیرکانه به حساب خودش یکی دو تا اطلاعات فنی هم گرفت...بهش نه نگفتم...ولی وصف این آدم رو شنیده بودم...کارای بزرگ آدمای بزرگ میخواد...کسی که موضوع یک پیشنهاد کاری رو با یه تلفن میخواد حل کنه معلومه که هنوز تازه کاره و ارزش کار رو نمیدونه...خوشبختانه تو این سالها به مدد تجربه کاری و نکات اصول مذاکره ای که استاد شعبانعلی به من تو ویس هاش آموزش داده یاد گرفتم اصول حرفه ای گری یعنی چی؟ من هم آدمی نیستم که اولین بارم باشه از این پیشنهادهای بزرگ به من میشه......ولی مایلم با آدمی کار کنم که ضمن اینکه آدم حرفه ای تو کار خودش هست، ارزش کار من رو هم بدونه...یه قرار برای هفته بعد گذاشته بدون مشخص کردن روز و ساعت...از همین جا مشخصه که چقدر برای حرف خودش ارزش قائله......فراموش میکنیم این تماس تلفنی رو و میریم دو دستی به زندگی مون در دهک چهار میچسبیم!