نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

بل و سباستین

دوباره جمعه..

دوباره کوه..

دوباره پیاده روی..

دوباره رادیو گفتگو..

دوباره نون سنگک داغ و حلیم..

دوباره پائیز...



+این دوستمون در مسیر کوه مشاهده شد، سریع ثبت تصویرش کردم.. یه لحظه به ذهنم رسید بگیرمش تربیتش کنم در حد بل و سباستین!  بگذریم که بیشتر شبیه ذمبه میمونه تا بل و سباستین:))(راستی سگه بل بود یا سباستین؟)  بعد تحویل جامعه بدمش....بعد یکم فکر کردم دیدم واقعا حسش نیس.....هم بلد نیستم، هم از سگ خوشم نمیاد، هم تو برجمون راش نمیدن، هم غذای هاپو هم حسابی کشیده بالا!:

+تحریم؛ تنبیه ملتهاست نه دولتها (رادیو می گفت)

+این ترم دانشجو دارم چه دانشجوهایی!...قد و نیم قد! بوکسوره که 6 واحد انداختمش باز هم این ترم اومده با من واحد گرفته! فعلا داره لبخند میزنه! حالا چه بلایی این ترم سرم بیاره خدا میدونه! یه مربی دفاع شخصی هم داریم تو دانشجوها..یه خانمه هم هست تو داروخونه نسخه می پیچه! ببینم این ترم من نسخه اشو می پیچم و میندازمش یا اون نسخه منو می پیچه و پاس میکنه؟...یه پسره دیگه هست باباش تو دبی تجارتخونه داره و یه جورایی پسر حاجی حساب میشه! بهش میگم پسر حاجی!!! چرا میای سر کلاس من لذتهای زندگیتو به فنا میدی؟!!! میگه قفل زندگی من تو مدرک این دانشگاهه!! هنوز نفهمیدم منظورش چیه؟!!!!!یه پسره هم هست مذهبی و در عین حال خوردنی......همه میگن تلگرام؛ اون میگه سروش!!، همه میگن سریال خارجی؛ اون میگه دلدادگان!، از اعتماد بنفس و استقلال رای اش خوشم اومده..خیلی هم درسش خوبه ظاهرا (ببینم بازم لازمه یادآوری کنم  ایشونم آقا هستن یا نه؟!!)

دلی دینگ
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۳:۳۳
احتمالا اون بوکسوره بعد 6 واحد رگ خوابتون دستش اومده که باز با شما واحد برداشته:))

پاسخ :

مشغول تمرینات مسابقاتشه بنده خدا...میدونه که تقصیر من نیست و خودش وقت نداره
نسر ین
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۳:۳۷
مام یه سگ ماده داریم تو مسیر میبینیمش که دو تا هم توله داشت اون اوایل.
الان دیگه توله ها بزرگ شدن و مامان سگه رو رها کردن

پاسخ :

خدا حفظش کنه اولادشو بزرگ کرده تحویل جامعه داده دیگه
دیگه رسم روزگار همینه...خوبه دنبال کار نمیگردن حالا
miss writer
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۴:۵۵
یه دوره واکسیناسیون ببریش سه تا بسته غذا بگیری هوش از سرت بپره...:))))
ولی سگ به این بزرگی آخه؟؟؟

پاسخ :

آره والا هزینه هاش بالاس.تازه فرهنگ خانوادگیشم پائینه!
چه اشکالی داره خب
جناب منزوی
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۵:۳۷
از هر صنفی دانشجو دارید :)

پاسخ :

خوبه یا بده؟
جناب منزوی
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۵:۴۸
نمی دونم، میتونه خوب باشه

پاسخ :

ایشالا که خوب باشه
بهارنارنج :)
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۶:۰۹
:دی
و در این دو نقطه دی چه شیطنت هایی که نهفته نیست

پاسخ :

:)))

راحت باشید..بگید ببینیم چه شیطنت هایی نهفته؟
بهارنارنج :)
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۶:۱۲
نه نه:)))

پاسخ :

اعوذ بالله من الافکار المنحرف!  :)
بهارنارنج :)
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۶:۲۰
نه به خدا:))فک کنم ارشد درس میدین آره؟

پاسخ :

:)  اینا لیسانسن..ولی این ترم کلاس و دانشجوی ارشد هم دارم..حالا چطور مگه؟
عبداله رضوی
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۶:۴۴
بازم پاییز و تنهایی...

پاسخ :

واقعا..ولی فصل زیباییه
بهارنارنج :)
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۷:۴۶
اهان اینطور که از دانشجوهاتجون و شاغل بودنشون گفتین فکر کردم ارشدن و سنشون بالاست

پاسخ :

دانشجوهای من نصف شون حداقل شاغلن
** سیلاک **
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۷:۴۸
لبخند بوکسوره خطرناک می زنه ها .. پاسشون کن برن دنبال دشمن می گردی واسه خودت عایااا ؟؟

پاسخ :

نه پسر خوبیه....اتفاقا میخوام بازم بندازمش!
**روشنا **
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۹:۴۲
چه صبح جمعه خوبی داریناااا... 
کوه و هلیم و پیاده روی و... 
چه دانشجوهای خوبی.. به به
کلا چقد همه چی آرومه.. استاد چقد خوشبخته!! 

پاسخ :

قبلا هر هفته میرفتم
ولی فاصله افتاد
میخوام دوباره شروع کنم
البته هر هفته که حلیم بکار نیست:)
دانشسجوهامم همه خوب نیستن که..
همه چه هم آروم نیس من آروماشو میام میگم واسه شما
F_ Young
۱۳ مهر ۹۷ , ۱۹:۵۸
استاد این پستایی که راجب به دانشجو ها هست خیلی حس خوبی بهم میده ...

پاسخ :

آخه چرا؟ تو رو خدا علتشو بگردید پیدا کنید بمنم بگید چرا حس خوبی بهتون میده؟
F_ Young
۱۳ مهر ۹۷ , ۲۰:۰۵
جدی بودید ؟

پاسخ :

راستش من شوخی ندارم، جدی بودم
اصلا برام خیلی جالبه این چرندیات من کجاش جالبه؟
F_ Young
۱۳ مهر ۹۷ , ۲۰:۳۴
نه آخه خیلی تعجب کردم .من که نگفتم همه چرندیات برام جالبه ( مزاح ) فقط این چیزایی که درمورد کلاس درس و دانشجو ها میگید برام جالبه . :دی
الخصوص این یکی به من خیلی حس خوبی داد . دوست دارم داشتن یک کلاس و تحربه کنم ...

پاسخ :

خوب کاری. نداره
تو هر زمینه ای که تخصص دارید از یه جا شروع کنید به درس دادن
آسـوکـآ آآ
۱۴ مهر ۹۷ , ۰۰:۲۷
الهی که اون خانومه نسخه شمارو بپیچه:-D

پاسخ :

منظورتون اینه که پاس کنه دیگه؟ بله چه دعایی خوبی
بی نام
۱۴ مهر ۹۷ , ۰۹:۵۵
سگ؟؟! نگین که نمیترسین ازش؟! :)) یه چشمه از صداشو براتون رو میکرد هیچوقت اون افکار سراغتون نمیومد :))

اینهمه دانشجوی رنگارنگ دارین اما چه فایده؟! یه دونه کره ای ندارین! چه دانشگاهیه اونجا؟! والا ما دانشگاهمون تو بر و بیابون بود، ترم آخر که بودم یه پسر ناناز و گوگولی که یه طرفه ایرانی بود و ننه باباش تو کره بودن، انتقالی گرفته بود دانشگاه ما و کلاس های اموزش زبان کره ای راه انداخته بود!! بعد دانشگاه شما یه دونه نصفه کره ای هم نداره؟! هعی بابا!!

پاسخ :

سگش اگه بلانسبت خیلی خر باشه چرا میترسم، ولی این سگا ترس ندارن
سگ چشمه صدا داره مگه؟؟؟!

چند سال قبل یه دانشجوی افغانی داشتم اون قبوله؟؟
نکنه شما هم میرفتید ازش کره ای یاد میگرفتید؟؟؟ لو دادید خودتونو!
banooye bahar
۱۴ مهر ۹۷ , ۱۰:۴۱
نمیدونم چرا میترسم اینجا کامنت بذارم خاموش میخونم و میرم :))

پاسخ :

ای بابا ؟ چرا آخه؟ از من میترسید یا وبلاگم؟
بی نام
۱۴ مهر ۹۷ , ۱۹:۱۲
من نمیخوام زبونشو بفهمم... افغانی هم فارسی حرف میزنه دیگه! میخوام وقتی دارم دق و دلیمو خالی میکنم عین مونگولا نگام کنه فقط :))
بله حروف الفبای کره ای رو تو کلاس اون یاد گرفتم، اما چون ترم آخر بودم دیگه نتونستم تو کلاساش شرکت کنم و همیشه افسوس میخورم از این بابت :(

پاسخ :

شما  پس دنبال شوهر زبون نفهمی:)))

شما یه عابر بانکِ منگولِ کَرِ کره ایِ خوشگلِ خوش تیپِ چشم و دل پاکِ وفادار و فداکار میخوای..درست متوجه شدم؟؟؟؟؟ 
بی نام
۱۵ مهر ۹۷ , ۱۲:۳۸
الحق و الانصاف که استادی برازنده تونه :))

پاسخ :

خودمم میدونستم
گمونم بانوی ژرمنی من زودتر از پسر منگل کره ای شما پیدا بشه:)
بهار
۱۹ مهر ۹۷ , ۱۴:۲۵
دانشجو گفتی و کردی کبابم....امان از این دهه...ایا!!! حالا اغراق نکنم اما منم تو کلاسم واقعا برام سوال میشه که این ۵۰ درصد راههای بهتری برای گذران عمر پیدا نکردن که میان سر کلاسو و با قیافه های آویزون و زمزمه پس زمینه و سر تو گوشی و بعضا گعده های گپ و گفت و تعریف جوک نمیذارن اون ۵۰ درصد دیگه هم درست استفاده کنن...وجود چنین پنجاه درصد بدجوری میزنه تو ذوقم...راهکار شما چیه؟

پاسخ :

جالبه دیروز یه دختره و یه پسره مستمع آزاد اومدن بودن سر کلاسم، بهشون گفتم چرا اومدید سر کلاس من؟ میگن کلاس بعدیمون چند ساعت بعده بیکار بودیم اومدیم سرکلاس شما..میگم خوب چرا نمیرید بیرون هوا بخورید چرا نمیرید پارک؟ چرا نیمرید پیتزا بخورید؟!!!
باید با دانشجو دوست شد  والا  همشون اعصاب خوردکن میشن
بهار
۲۰ مهر ۹۷ , ۱۲:۴۰
 و راه دوست شدن؟
از این جهت می پرسم که برخیا هیچ جوره همراه نمیشن!!!!
نظرتون درباره گفتگوی مستقیم چیه؟ مثلا بپرسیم چرا میان کلاس... یا حتی اینکه حضور یا عدم حضور رو اجباری نکنیم؛ بگیم حضور غیاب نمیکنم...من تقریبا از همه کلاسام این ترم راضیم و البته یه درصدی رو هم برای پرت قائلم همیشه ... تا 30، 40 درصد... ولی وقتی یه کلاس 70، 80 درصدش میشه همهمه و زمزمه، تنها کاری که به ذهنم میرسه خارج کردن کلاس از حالت اجباره.... جالبه که روش و مطالب برای کلاسهای مختلف تا حدی یکسانه و حتی کلاس دیگه از جهت ساعت کلاس با این کلاس هشتاد درصد ناهمراه مشابهه اما در نهایت از اون کلاسا راضی میام بیرون و نشانه های همراهی بچه ا رو کم و بیش مبینم اما امان از کلاس مذکور....خیلی بهشون فکر کردم و میکنم....به نظرم از بد حادثه به یه رشته وارد شدن و بی مسألگی و بی دغدغگی خیلی خیلی به این جو دامن زده و من واقعا نمیتونم مجبورشون کنم درس رو دوست داشته باشن ....

پاسخ :

متفاوته
به سن و سال و جنسیت ربط داره
به نوع درس و رشته هم مربوطه
به میزان مقبولیت استاد هم همچنین
شما چادری باشید یا مانتویی هم موثره..هم برای دانشجویان دختر و هم پسر
ولی مهم اینه که احساس کنن شما استادشون نیستید بلاکه خواهر بزرگترشون هستید
اگر دانشجو هستند از نمره و افتادن و نیفتادن میشه شروع کرد
مهم اینه که قبولتون داشته باشن
چی درس میدید؟
بهار
۲۰ مهر ۹۷ , ۱۴:۱۵
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
ممنون که دارید وقت میذارید...میشه لطفا این بخشهای ابتدایی پاسخم که مشخصا در پاسخ به شماست رو برای تأیید و اشتراک عمومی حذف کنید:
ا**** **** ***** ** *** ** *** **** **** *** **** ******  * **** ****** ********** *** ** *** ***** ** ** ***** ****** ***** ** ***** * *** ******* ** *********** **** *** **** ** ********* **** * **** ****** ***** **** ** ********** ***** **** *** ** *** ** **** ****** * ***** ****** ************ *** **** ** ***** ****** ***** * ***** ***** **** ****** * ****** ** *** **** *********** ** *** *** ** ** ***** ****** ** * *** *** ****** ** ** ** *** *** **** * ** ****** * ** ***** ** ******** ************ **** ** ******** **** ***** *********
 

از نمره و افتادن، نیفتادن!!!!! خوب این با حس خواهری و دوستی و اینا که جور در نمیاد...
خودم این راهها به ذهنم میرسه:
1. به مدد طنز و خاطره و... بهشون نشون بدم نمیتونم نسبت به این ماجرا بی تفاوت باشم و برام مهمه ....از خودشون بپرسم مشکل از کجاست؟ و پیشنهادشون چیه؟ میشه خواست مکتوب بنویسن یا شفاهی بگن... البته یه کم می ترسم برخیا ظرفیت نداشته باشن...حتی مطمئن نیستم این کلاس اساسا بذارن باب چنین درد دل دوستانه ای باز بشه... بس که سر به هوان....

2- کلاس رو غیر اجباری کنم تا فقط مخاطبای واقعی بیان

تجربه شما چی میگه؟

پاسخ :

خواهش میکنم
باشه حذف میکنم


چه خوب..موفق باشید..الان هیچ رشته ای جایگاه خودشو نداره...
حقیقتش مواردی ناموفق چون جایگاه علوم انسانی در کشور را همه با تمام وجود لمس کردن
من از فوتبال میگم..با پسرا شوخی میکنم...البته اون اوایل سوتی کم نمیدادم ..ولی الان حرفه ای شدم
مشکلات رو راه حلشون رو زمانی که کاری از دست هیچکس ساخته نیس شاید نتونه خیلی جذاب باشه براشون
در عمل باید روش برخورد با مشکلات رو یادشون داد
شاید من خیلی کلی دارم میگم و منظورتون متوجه نمیشم
ولی در کل باید با دانشجوها راه اومد..یه چیزی میخواستم بگم شاید اینجا نشه
اگر فکر میکنید اینجا راحت نیستید میتونید ایمیل بزنید
بهار
۲۰ مهر ۹۷ , ۱۹:۰۶
متشکرم...شاید من نتونستم منظورم رو خوب برسونم اما به هر حال اگه بخوام از تجربه شما استفاده کنم باید باب گفتگو رو باهاشون باز بذارم و به لطایف الحیل، کاری کنم اوضاع از این بدتر نشه .... ممنون میشم اگه نکته مدنظرتون رو ایمیل کنید.

پاسخ :

خواهش میکنم.احتمالا من خوب متوجه نشدم...کلا دانشجوهای الان مشکلات زیادی دارن و همراه شدن با اونها کار راحتی نیست
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
Designed By Erfan Powered by Bayan