نوشته های خودمونی احسان

در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس...بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است.

ویران خودرو...

 

 

ردیف/ نام و مدل خودرو/ سابقه مونتاژ /درصد داخلی سازی /قیمت قبلی/ قیمت بازار /درصد تغییر قیمت


 ۱ /پراید /۲۳ سال/ ۸۷ درصد/ ۲۱ میلیون/ ۳۷ میلیون/ ۷۶ درصد


 ۲/ پژو ۴۰۵/ ۲۹ سال/ ۹۳ درصد/ ۳۰ میلیون/ ۵۳.۵ میلیون/ ۷۷ درصد 


۳/ پژو پارس ال ایکس/ ۱۸ سال/ ۹۳ درصد/ ۴۲ میلیون/ ۸۱ میلیون/ ۹۲ درصد


 ۴/ سمند ال ایکس/ ۱۵ سال/ ۹۳ درصد/ ۳۲ میلیون/ ۵۵ میلیون/ ۷۱ درصد 


۵/ پژو ۲۰۶/ ۱۲ سال/ ۷۰ درصد/ ۳۴ میلیون/ ۷۴ میلیون/ ۱۱۶ درصد 


۶/ تندر ۹۰/ ۱۰ سال/ ۵۶ درصد/ ۳۹ میلیون/ ۸۲ میلیون/ ۱۱۰ درصد 


۷/ دنا/ ۴ سال/ ۷۰ درصد/ ۴۲ میلیون/ ۸۳ میلیون/ ۸۸ درصد 


۸/ تیبا/ ۵ سال/ ۸۷ درصد/ ۲۶ میلیون/ ۴۳ میلیون/ ۶۵ درصد
منبع

 

1- روحانی متشکریم....تا 1400 !

2-خودرو گرون شد به جهنّم..تو رو خدا کسی ناامید نشه...ما خدا رو داریم..تازه بهتر!  این همه هوا الوده نمیشه و لایه اوزون هم سوراخ نمیشه

3- خدا کنه زوج های جوونی که تازه ازدواج میکنن تسهیلات خرید خودرو هم براشون در نظر بگیرن

4- خودروهای بی کیفیتمون که قیمتش آزاد شد، خب حالا دیگه وقت برداشتن انحصاره...مرد باشید و انحصار رو بردارید

5- من تو رویاهام یه تویوتای اف جی کروزر رو نقش بسته بودم، لوکیشنشو منتقل کردم به بهشت با دو تا حوری مامان که با هم بریم دور دور! دیگه این دنیا نمیشه!:)

6- یه چند وقت دیگه اینجوری باید بریم دور دور:)))

 


دریافت

دیشب عروسی داشتیم چه عروسی ای!!

دیشب جاتون خالی..

رفته بودم عروسی پسرداییم...در واقع تتقاریِ یکی از دایی های عزیزم...

عروسی در یک تالار عروسی بزرگ در حوالی کرج بود که خودش مجتمع بزرگی حساب میشد، با دو تا سالن بزرگ و یه پارکینگ خیلی بزرگ و درختهای بید مجنون تو محوطه اش..در واقع جای قشنگی بود..همون پارکینگش خیلی عالی بود برای منی که تویوتای اف جی کروزم رو حاضر نیستم هر جایی پارک کنم!، البته منظورم همون اسب سفید خوشگل باباست!(ما هنوز نود و شش درصدی محسوب میشیم...بوخودا)

وقتی ماشین ها رو پارک کردیم، اول از همه کلی تلاش کردیم همدیگه رو پیدا کنیم!...مادرم که با اجازتون اشتباهی رفته بود اون یکی سالن که عروسی یه بنده خدای دیگه بود!! کلی هم اونجا میوه و بستنی خورده بود! تازه بستنی که میاوردن دو سه تا هم برای خواهرام نگه داشته بود که اینا برسن! بعد با خودش گفته که چرا همه غریبه به نظر میرسن! جالبه دومادمون هم اشتباهی رفته بود تو اون سالن!(البته قسمت مردونه اش) بعد من هی منتظر دومادمون هستم که بیاد تو سالن پیش ما بشینه! خدا پدرِ مخترعِ این موبایلا رو بیامرزه! اول از همه دومادمونو پیدا کردم بعد به مادرمون زنگ زدیم که مادرجون عروسی پسر دایی این یکی سالنه! مادرم میگه من کلی بستنی براتون نگه داشتم کجایید پس؟ خلاصه بعد که متوجه شده اشتباهی رفته گفته یالا صاحب عروسی همین الان بیاد اینجا، خلاصه بدبختو آوردن مادرم گفته من اینا رو خوردم اینا رو هم نخوردم،  باید حلال کنی....اونم گفته از شیر مادر حلالتره! یه همچین مادر حلال خوری داریم ما:)

میگن یکی همسایه این جور تالارها بوده همیشه نهار و شامشو تو تالارا میخورده!!!!

خلاصه شب قشنگی بود، اونقدر خوندن و رقص نور گذاشتن و برقا رو روشن و خاموش کردن و دوماد رو رقصوندن و شاباش دادن که خسته شدن! وقتی دائیم ده هزارتومنی ها رو سر پسرش به عنوان شاباش میریخت، حساب کردم هر ده هزارتومنی معادل یه دلار هست! ولی خب دیگه این دلار ریختنا خیلی ادامه نداشت و یه جایی تموم میشه! واقعا اینایی که تو این روزها عروسی میکنن آی لاو یو دارن! خدایا خودت به همه جوونا کمک کن برن زیر یه سقف...

دیشب همین که فامیلا رو دیدم فرصت و توفیق اجباری خوبی بود! چقدر ماشالا همه بزرگ شدن....بچه ها بزرگ شدن و پیرا پیرتر.....ظاهرا ما بقیه رو نمی بینیم گرد سفید پیری رو چهره بقیه هم میشینه....

پسر خاله ام که دم به تله و تن به ازدواج نمیده و همیشه کلی دختر دور و برش هست و خلاصه پلنگ بازیه برای خودش و تو کار آزاده و چند سال پیش مزدا تری زیر پاش بود و الان احتمالا سوار کشتی تایتانیک میشه ، دیشب میز کناری ما نشسته بود، اومده با من سلام و علیک کرده میگه چرا به ما سر نمیزنی، اصلا میدونی خونه ما کجاس؟ بهش میگم تو چی؟ تو هم میدونی خونه ما کجاس؟ !! میگه آره میدونم! میگم مگر با نرم افزار waze پیدا کنی خونه مارو! نمیدونم چرا همه تو عروسیا جو گیر میشن؟ سال به دوازده ماه از هم خبری نمیگیرن اونوخ میان عروسی دور بر میدارن و میگن ما اینجا فقط باید همدیگه رو ببینیم؟ چرا نمیای خونه مون؟ همین پسر خاله شفیق بنده،میخواستم بهش بگم تو دخترا رو ول کن یه زنگ به من نه، به خاله ات بزن، والا....اینا اینقدر وقت پلنگ بازی دارن اونوخ از من با کلی کار و درس انتظار دارن برم خونه شون! منی که همش سرم تو کار خودم بوده و تازه وقتی دخترا هم منو محاصره میکردن مثل اون پسره تو سریال پدر خودمو از پنجره پرت کردم پائین! (چیه بهم نمیاد؟)

خلاصه دیشب مداحشون! همه چی خوند، از ترکی و کردی و بندری و بانو هلن و .....اینقدر همه صدای اکوهاش بلند بود که سردرد گرفتم! نمیدونستم پسر دایی هام اینقدر ضایع میرقصن، حیف که اسلام دست و پای منو بسته بود والا یه رقصی تو مایه های جکی جان نشونشون میدادم که مداحشون هر جلسه منو با خودش ببره تو برنامه هاشون..رقصیدن هم هنریه برای خودش! جدیدا به رمز و راز این هنر پی بردم، این هنر میتونه آدمو تا مقام شاخ اینستاگرام ارتقا بده! (یوخ فکرتون نره سمت مائده! باور کنید تهِ هنر من خطاطیه، یوخ منو نبرید صدا سیما)

خلاصه دیشب خوش گذشت..جاتون خالی..راستی این صحنه رو هم بگم و تمام...خواستم برم پارکینگ یهو یه پلنگ جلوم سبز شد! پلنگه کلا سه تیکه لباس داشت: مانتوی جلو باز، کفش پاشنه بلند،یه لباس زیر بالاتنه! یعنی پائین تنه گمونم کلا چیزی نداشت! (تو یه اسنپ شات اینو متوجه شدم) من که همون لحظه نگامو درویش کردم و با چشمام زمینو گاز گرفتم! گمونم این جنّ بود که خدا برای امتحان من اینو فرستاده!، منم به هوای اینکه شاید بخاطر ترک این معصیت به مقام نبوت برسم نگامو درویش کردم! مدیونید یوخ فکر کنید دلیل اینکار آبروداری جلوی فک و فامیل و اینکه نگن من چقدر هیزم اینکارو کردم! خلاصه پلنگه واقعا پلنگی بود برای خودش...... خدایا حیات وحشتو قربون::) (البته لازم به ذکره زندگی با این پلنگا زیر یه سقف کار هر کسی نیس! )

با ما چه کردی هیلاری؟؟؟

روزهای سختی رو دارم سپری میکنم....هوا گرم..کارها همه قاطی شده، دلارم که قوز بالاقوز شده، امروز متوجه شدم برای خرید یه آی سی یکم دست دست کرده بودیم، با گرون شدن دلار الان 4-5 تومن رفته تو پاچه مون! ای نخوری و نیاشامی هیلاری! حالا چرا هیلاری؟ خوب اگر خوب مناظره کرده بودی که الان گیر این دیوونه نمی افتادیم!

یه صحنه هایی این روزا می بینم عجیب و غریب! کلا دیگه پراید از کنارم رد میشه چشمامو درویش میکنم! یه چند مورد توجهم به داخل چند تا پراید جلب شده کاشف به عمل اومده که پسره پشت فرمون در حالی که دوست دخترش حسابی بغلش کرده و خودشو ولو کرده رو پسره، در حال رانندگی هست اونم باسرعت مطمئنه! خدایا کور بشه چشم حسود ولی اون زمان که ما قد اینا بودیم این غلطا به ذهنمون خطور نمیکرد..اگرم خطور میکرد کسی نبود ولو شه رومون..اگرم کسی پیدا میشد این کارا اولا خلاف شرع بود بعد خلاف قانون بعد خلاف عرف بعد خلاف اخلاق بعد خلاف شخصیت والای انسانی....الان که خلاف هیچی نیست! خدایا تو این دوره آخرالزمون ما رو یه جوری حفظ کن لااقل یکی دو تا حوری تو اون دنیا گیر من بیاد...به دلم مونده باهاشون برم دوردور:)))

آخ امروز چه صحنه بدی دیدم..دختره ترک موتور پشت سر پسره نشسته بود.دو تاشونم امروزی..دختره که بدون شال...به چشم خواهری نازیبا هم نبود..ولی پسره رو موتور از پشت سر با مشت میزد تو سر دختره!.نمیدونم دختره چکار کرده بود..دلم سوخت برای دختره. با ماشینم رفتم کنارشون دیدم چشم دختره هم باد کرده!!!!....میخواستم بپیچم جلوی موتور پسره که به ذهنم رسید من که در جریان کار اینا نیستم..قاضی و داداستان هم که نیستم..شاید پسره شوهر یا برادر دختره اس..خلاصه پسره با موتور گازشو گرفت و رفت..

زمونه غریبی شده...به یاد این جمله افتادم که هیچ وقت به کسی که پناهی جز خدا نداره ظلم نکن....حالا یا ربطی داشت به این ماجرا یا نداشت...

آژیرِ بی محلّ!

چند روز پیش، خواهر یکی از همسایه های دلبندمون، تو برج دوازده طبقه ای کذایی مون، اومده به خواهر دلبندش سر بزنه و بعدش باهم برن بیمارستان به یکی سر بزنن، خواهر مهمان پراید عزیزتر از جانشو به همراه یک فروند آژیرِ آنتی دزد، پارک کرده جلویِ برج کذایی مون، بعد دو تا خواهرا بعلاوه همسر خواهر برج نشین مون، با ماشین شاستی بلندشون، بالاتفاق رفتند بیمارستان به یکی سر بزنن...(من خودم الان گیج شدم که الان کدوم خواهر با کی و با چی رفتن بیمارستان؟ خدا به داد شما برسه:))

خلاصه آژیرِ پرایدِ این خواهر برج ننشینمون، در فراغ یار پریچهره، عنان از کف ربوده و دقیقا از ساعت 4 بعد از ظهر تا ساعت هشت بعد از ظهر با صدای بلند برای ساکنین برج، آژیر درخواستی! پخش کرده به گونه ای که همه برج نشینان ضلعِ مشرف به اون پراید، جملگی با چماق و چوب و مگس کش و دسته بیل به جانِ پیکر نحیف پراید اون خانم افتادن که  چرا از ساعت چهار تا هشت بعد از ظهر، فقط با یک سبک آِژیر پخش میکنی  و چرا از سبک های دیگه نظیر هاپ هاپ(همون هیپ هاپ)، راک و متال و قهوه خونه مش قمبر استفاده نمی‌کنی! در واقع خواب رو از چشمان برج نشینان ربوده بود!

خوشبخت و مسرورم که در اون بازه‌ی زمانی اصلا خونه نبودم و خبر این اتفاق مهم، یکی دو روز بعد از طریق یکی از همسایه بدستم رسید..ولی اونطور که خبردار شدم برج نشینان در یک حرکت خودجوش و انقلابی شیشه جلو و عقب پراید رو شکستند، جفت آینه بغل پیاده شد، چهار تا لاستیک پنچر شد، و یکی دو تا در هم از اون پراید بخت برگشته غر(غر؟ قر؟) شد!

در ادامه پس از مراجعه دو خواهر گرامی بعلاوه همسر یکی از خواهران، و مواجهه با چهره خورد و خمیر پراید نزاعی مثال زدنی بین ایشان و برج نشینان در گرفته و پس از کلی دعوا و مرافه(درسته دیگه مرافه میگن دیگه نه؟) پلیس 110 همیشه در صحنه و دلسوز تقریبا پس از 7-8 ساعت یعنی حدود ساعت یک نصفه شب با واسطه سوم شایدم چهارم در جریان ماجرا قرار گرفته و طبق وظیفه خبر رو گزارش کرده و رفته...با تشکر از تدبیر پلیس 110 بخاطر اهتمام به حل مشکلات توسط خود مردم و حضور در سکوت و آرامش کامل و بدون طرفین دعوا اونم ساعت یک نصفه شب!(شبا که ما میخوابیم آقا پولیسه بیداره!)

این وسط واقعا کی مقصره؟ شاید بگید قطعا راننده پراید، چون تو ساعتِ خواب مردم آسایش رو سلب کرده ازشون..اونم تو ماه رمضون!..ولی آیا حق داریم سر مال و اموال مردم چنین بلایی بیاریم؟ اونم تو ماه رمضون و بعد شب قدر؟ البته من نظر دیگه ای دارم و مقصر رو اون آژیر عتیقه میدونم که سبکشو در پخش آژیر به سبک هاپ هاپ تغییر نداد..باور کنید برای مردم قابل تحملتر بود..همین جا یاد یه خاطره بیمزه از خودم افتادم..بگم؟ میگم ....خواستید نخونیدش....وینچستر کالیبر 45 که نگذاشتم رو شقیقه تون!:))) نخونید خب...

........یادمه در دوران جاهلی و ایام شباب، در دوره منحوس دبیرستان، یک معلم عربی به شدت پر رو و بی ادب داشتیم که...هم بود، ایشون بجای جلوس بر صندلی، کفشاشو در میاورد و چهار زانو روی میز می‌نشست، این بی تربیت افعال رو به نحو دیگه ای تقسیم میکرد که الان حقیقتا روم نمیشه بگم، اون زمان از این زیپ کیف‌ها هم تازه اومده بود، یکیشو باد کردم و یکی از دانش آموزای کناریم که پایه صندلیشو کج کرده بود و پایه تو هوا بود، یواشکی گذاشتم زیر پایه صندلی، همینکه پایه اومد روی زمین، زیپ کیف ترکید و همراه اون کلاس هم ترکید! معلم گفت چی بود کی بود که من گفتم: صندلی بود...یادش بخیر...

ایران و کره جنوبی!

پراید در کره جنوبی..

تبلیغ سی سال پیش پراید در کره جنوبی..

نمیدونم چرا هر چی فکر میکنم نمیتونم تبلیغ پراید تو ایران رو به خاطر بیارم...

خدایا از ما راضی باش!

 


دریافت
مدت زمان: 34 ثانیه 

پراید دختره....

امروز با صدتا تو اتوبان داشتم میرفتم، تو لاین وسط، یهو یه دختره  با پرایدش از لاین سرعت همینطور بی هوا اومد تو لاین وسط!

کم مونده بود بره تو شکم اسب سفیدم!

یه بوق ممتد براش زدم...تا حالا برای هیچ دختری چنین بوق ممتدی نزده بودم!!!

بعد یهو خودشو جمع کرد و معلوم بود تو هپروت بوده، بعد که متوجه اشتباهش شد،

دستشو به نشانه عذرخواهی بلند کرد، تا حالا هیچ دختری اینقدر دستشو برام بالا نبرده بود!!!!

بعد من که دیدم عذرخواهی میکنه سه چهار بار سرمو به چپ و راست به نشونه تاسف براش تکون دادم، تا حالا اینقدر سرمو برای هیچ دختری تکون نداده بودم!!!!

(یادمه یه بار دیگه چند وقت پیش همین حالت سرمو به چپ و راست برای یه ماشین دیگه  تکون دادم، آخه راننده اش(یادم نبود آقا بود یا خانوم) تا مچ دستشو کرده بود تو بینی اش!)

خلاصه امروز نزدیک بود پراید اون دخترخانوم به اسب سفید من تجاوز کنه! زرنگی کردم نذاشتم...

نمیدونم چرا ملت دست فرمون تعطیل شدن! حواسا پیش کیه خدا میدونه!

از این دیالوگ های رفتاری من حین رانندگی خیلی الگوبرداری نکنید..عاقبت خوبی نداره...

سفرنامه شیرازوو /اپیزود3 : راننده خانوم پراید

...از درخروجی فرودگاه اومدم بیرون و خواستم سوار تاکسی بشم ، دیدم همه تاکسی ها پر شدن و دارن حرکت میکنن

یه پراید توجهم رو به خودش جلب کرد و دیدم خیلی هی بوق بوق میکنه!  خیلی هم اصرار داره  منو سوار کنه

با خودم گفتم برای من که فرقی نمیکنه بذار سوارماشینش بشم دلش خوش بشه

* آرامشی که اکنون دارم،مدیون انتظاری است که دیگر از کسی ندارم(سیلویا پلات)
* تا باد مخالف نباشد، بادبادک بالا نمی رود!
* میخوای واسه هدفت تلاش کنی یا میخوای یه عمر حسرت بخوری؟؟!!
* بندبازها درست موقع سه قدم آخر می‌میرن. چون فکر می‌کنند دیگه رسیدن و اون سه قدم رو با غرور بر‌می‌دارن.
* یگانه صافکار دلهای تصادفی خداست...
Designed By Erfan Powered by Bayan