گفتم که الف، گفت دگر، گفتم هیچ....
بیش از این بر پرو پای من، هیچ مپیچ!
یه جوری افتادم تو فعالیتهای پژوهشی که دیگه وقت و جای خالی برای فعالیتهای آموزشی ندارم..هر چند خیلی به فعالیتهای اموزشی مثل تدریس علاقه داشتم ولی زدند و علاقه منو کور کردن! البته هر دو این فعالتیها چه پژوهشی و چه آموزشی تو مسیر درست و استانداردش درآمد خیلی کمی داره ! در عوض دلالی و ثبت نام ماشین تو زمان مناسب و فروشش درامد چند ده میلیونی و چند صد میلیونی داره! متاسفانه هیشکی هم نمیتونه این معضل رو درمان کنه.... باید دنبال یه سری فعالیتهای دیگه باشم...
واقعا آیا ضرورتی دارد مانیتور کامپیوتر یک کله پزی از مانیتور کامپیوتر من دکتر این مملکت که سخت ترین مفاهیم علمی و مقالات تخصصی رو بررسی می کنم، چهار پنج اینچ بزرگتر باشد؟!!
این یکی غصه رو کجای دلم بذارم؟ :)
امروز تو ورودی ایستگاه متروی دروازه دولت یه خانم با تیپ امروزی که شاید به زور وارد 40 سال شده باشه در حال نواختن یه آهنگ معروف ایتالیایی با نی بود..
برام جالب بود...هنرمندانه و ساده هم می نواخت، که من که از پله ها داشتم میومدم بالا اینقدر فرصت داشتم تا تو آرشیو ذهنیم بگردم و نت ها رو کنار هم بچینم و از اون نت ها بتونم موسیقی که با نی نواخته میشه رو حدس بزنم...
به طور قطع آهنگ بلاچاو بود که خیلی آهنگ معروفیه...
همه مسافرا که رفتند و خلوت شد پولهاشو جمع کرد و در یه آب معدنی کوچیک رو باز کرد و شروع کرد به آب خوردن....
در هر صورت از اینکه برای خودش محل درآمدی کسب کرده بود تو دلم تحسینش کردم...شرایط آدمها رو هم فقط خدا میدونه و من مجاز نیستم کسی رو قضاوت کنم.....بنظرم درآمدش از بعضیا حلال تر هم باشه
یادش بخیر
ایمیل چک کردن ها
کامنت جواب دادن ها
سیمولیشن ها
انتظار کشیدن ها
و
حرص خوردن ها و خون دل خوردن ها
همه و همه گذشت....تموم شد....
فصل جدیدی شروع شد....
امیدوارم فصل جدید رو هوشمندانه تر و منفعت گرایانه تر شروع و طی کنم
شما میدونید آدم قورچش در بیاد چکار باید بکنه؟
احساس میکنم قورچم دراومده!