پارسال بنا بود برم چین
در جنگل سبز قصه ما حیوانات زیادی زندگی میکردند..(افکت: صدای بلبل ها و چشمه های آب سرد!)
این جنگل اونقدر وسعت داشت که هر حیوونی با هم نوعان خودش تشکیل یه قلمرو داده بودن..مثلا قلمرو خرس ها، قلمرو گوزن ها و قلمرو شیرها و.........
هر قلمرو برای خودش یه رئیس داشت...
مثلا قلمرو خرگوش ها رئیسشون هم یه خرگوش بود ، همینطور قلمرو شیرها و....
خیلی وقت ها پیش، یعنی حدود 20 سال قبل، دو شیرنر وجود داشت که هر کدومشون داعیه سلطنت بر این جنگل سبز رو داشتند (و هنوزم دارن)........................
این چند وقت بدجوری تشنه دیدن یه فیلم ارزشمند بودم....
خصوصا اینکه امسال ایام عیدی هم جایی نرفتم و خودمو در چاردیواری برنامه ریزی درس و مشقام محصور کرده بودم...
البته تو این فرصت، کم فیلم دانلود نکردم ولی هر کاری کردم بتونم یکیشو ببینم اونم با رد کردن سکانس های متوالی و با فاصله که معمولا روشی برای سردرآوردن من از حال و هوای فیلمه نتونستم!
حتی فیلمای بازیگر صادراتی مون به اونور آبها یعنی گلشیفته خانوم هم منو راضی نکرد فیلم ببینم.....بلکه علاوه بر جذابیت های ظاهری فیلماش، بدتر منو از فیلم دیدن منصرف میکرد....البته این دافعه نه بخاطر ژانرهای یکنواختی بود که معمولا گلشیفته خانوم بازی میکنه بلکه بیشتر علتش نداشتن یه قصه و داستان ارزشمند در جریان فیلم بوده..البته مطمئنم که حتما من اشتباه میکنم و دست کم اون فیلمشو که تو افغانستان بازی کرده یا اون یکی که دچار عشق ضربدری شده رو حتما ببینم..
خلاصه همین وضعیت ادامه داشت تا دیشب همینطور که طبق عادت همیشگی کانالهای تلویزیون ایران رو زیر و رو میکردم یهو برخورد کردم به فیلم بادیگارد!
مرد متاهلی به سالن بدنسازی رفت و گفت ؛
کجاست آن دستگاهی که بدنم را قشنگ میکند و زنم را وادار میکند که برایم بمیرد!!!
مربی او را به خارج از سالن برد و دستگاه خودپرداز بانک را نشان داد و گفت؛
فقط همین یه دستگاه است که همسرت تو را دوست خواهد داشت و بقیه دستگاهها همه شایعه است!!
« همین نان که از فرط فراوانی حتی سگان نیز به آن رغبتی نمی کنند، اگر منع کنی همگان بدان رغبت آرند.
الانسان حریص علی ما منع.
هر چند که زن را امر کنی که پنهان شو، وی را دغدغه خود را نمودن بیشتر شود و خلق را از نهان شدن او، رغبت به آن زن بیش گردد. پس تو نشسته ای و رغبت را از دو طرف زیادت می کنی و می پنداری که اصلاح می کنی!
آن اصلاح تو خود، عین فساد است!
اگر او را گوهری باشد که نخواهد که فعل بد کند، اگر منع کنی و نکنی، او بر آن طبع نیک خود و سرشت پاک خود خواهد رفتن.
فارغ باش و تشویش مخور. و اگر به عکس این باشد، باز همچنان بر طریق خود خواهد رفتن. منع، جز رغبت را افزون نمی کند .»
مولانا جلالالدین محمد بلخی- فیه ما فیه
پ.ن: کاش.....بی کاش!